اخلاق ديني - زهد و ايثار و همدردي

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Bronze
Bronze
پست: 1139
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۸, ۹:۵۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 458 بار
سپاس‌های دریافتی: 1612 بار

اخلاق ديني - زهد و ايثار و همدردي

پست توسط طهورا »

 تصویرتصویرتصویر  


 


زهد و ايثار و همدردى  
 
يكى از فلسفه‏هاى زهد «ايثار» است. ايثار يعنى ديگران را بر خويشتن مقدم داشتن و خود را براى آسايش ديگران به رنج افكندن.  
 
زاهد ساده و با قناعت زندگى مى‏كند و بر خود تنگ مى‏گيرد تا ديگران را به آسايش برساند. او محروميت و گرسنگى و رنج و درد را از آن جهت تحمل مى‏كند كه ديگران بر خوردار و سير در آسايش زندگى كنند. ايثار از عالى‏ترين اوصاف انسانى است كه تنها انسانهاى بسيار بزرگ به آن مرحله صعود مى‏كنند.  
 
على‏عليه السلام مى‏فرمايد:  
 
«الايثار غاية الاحسان‏» (1)  

 [COLOR=#c00000](ايثار نهايت نيكوئى است و برترين همه نيكيهاست).
   باز فرمود:  

 «الايثار شيمة الابرار» (2)  

 (ايثار خصلت نيكوكاران است).  
 
باز فرمود:  

 «من شيم الابرار حمل النفوس على الاثار» (3)  

 (از خصلت‏هاى نيكوكاران است واداشتن نفسهاى خود بر ايثار، يعنى برگزيدن ديگران بر خود و دادن چيزى به ايشان با وجود حاجت‏خود به آن). 
 
قرآن مجيد عاليترين نمونه ايثار را در سوره «هل اتى‏» در داستان ايثاار على‏عليه السلام و خاندان گراميش به نمايش گذاشته است، على‏عليه السلام و حضرت زهراعليهاالسلام و فرزندانشان آنچه از خوردنى در اختيار داشتند كه جز چند قرص نان نبود با كمال نيازى كه بدان داشتند تنها به خاطر رضاى خدا در سه روز متوالى به مسكين و يتيم و اسير بخشيدند، اين بود كه اين داستان كه پرشكوهترين مظاهر جمال و جلال انسانيت را بازگو مى‏كند، در آيات قرآن نازل گشت.  
 
قرآن كريم گروه انصار را كه حتى در حال فقر و نيازمندى برادران مهاجر را بر خودشان مقدم داشتند، چنين توصيف كرده است:  
 
و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة (4)  

 (يعنى ديگران را بر خود مقدم مى‏دارند هرچند خود نيازمند و فقير باشند) .  
 
مفسران در شان نزول اين آيه داستانهاى متعددى نقل كرده‏اند از جمله «ابن عباس‏» مى‏گويد: پيامبر گرامى اسلام روز پيروزى بر يهود بنى‏نضير به انصار فرمود:  
 
«اگر مايل هستيد اموال و خانه‏هايتان را با مهاجران تقسيم كنيد و در اين غنائم با آنها شريك شويد واگر مى‏خواهيد اموال و خانه‏هايتان از آن شما باشد واز اين غنائم چيزى به شما داده نشود؟».  
 
انصار گفتند: هم اموال و خانه‏هايمان را با آنها تقسيم مى‏كنيم و هم چشم‏داشتى به غنائم نداريم و مهاجران را بر خود مقدم مى‏شمريم، آيه فوق نازل شد واين روحيه عالى آنها را ستود (5)  
 
به هرحال، زهد براساس فلسفه ايثار هيچ ربطى با رهبانيت و گريز از اجتماع ندارد، بلكه زائيده علائق و عواطف اجتماعى است و جلوه عاليترين احساسات انسان دوستانه و موجب استحكام بيشتر پيوندهاى اجتماعى است و گوياى نقش مهم اخلاق در حل مشكلات اقتصادى مى‏باشد.  
 
همدردى و شركت عملى در غم مستمندان و محرومان يكى ديگر از ريشه‏ها و فلسفه‏هاى زهد است.  
 
در جامعه‏اى كه فقير و محروم وجود دارد، شخص زاهد در درجه اول تلاش مى‏كند كه وضع موجود را دگرگون سازد به تعبير مولاى متقيان على‏عليه السلام خداوند از علما و دانايان (هرجامعه) اين پيمان را گرفته كه در برابر شكمخوارى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان سكوت نكنند. (6)  
 
و در درجه دوم با ايثار و تقسيم آنچه در دست دارد به رفع نياز نيازمندان قيام مى‏كند، اما همين كه مى‏بيند «كشته ازبس كه فزون است كفن نتوان كرد»، با اظهار همدردى و شركت عملى در غم نيازمندان، بر زخمهاى دل آنان مرهم مى‏گذارد.  

 تصویر 
آخرین ويرايش توسط 2 on طهورا, ويرايش شده در 0.
تصویر
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد
حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
Bronze
Bronze
پست: 1139
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۸, ۹:۵۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 458 بار
سپاس‌های دریافتی: 1612 بار

Re: اخلاق ديني - زهد و ايثار و همدردي

پست توسط طهورا »

 
على‏عليه السلام در دوران خلافتش كه وارث اجتماع ناسالم بود و مى‏ديد كه جامعه‏اش به دو نيم: برخوردار و محروم تقسيم شده است، بيش از هر وقت ديگر زاهدانه زندگى مى‏كرد، مى‏فرمود:

 
«ان الله فرض على ائمة العدل ان يقدروا انفسهم بضعفة‏الناس كيلا يتبع بالفقر فقره‏» (7)   

 
 (خداوند بر پيشوايان دادگر فرض كرده است كه زندگى خود را با طبقه ضعيف تطبيق دهند كه رنج فقر، فقيران را ناراحت نكند).     
 و در ضمن نامه‏اى به عثمان بن حنيف فرماندار خود در بصره مى‏نويسد:  
 
«هيهات ان يغلبنى هواى و يقودنى جشعى الى تخير الاطعمة و لعل بالحجاز او اليمامة من لا طمع له فى القرص و لا عهد له بالشبع- او ابيت مبطانا و حولى بطون غرثى و اكباد حرى...».  
 
(چگونه ممكن است هواى نفس بر من غلبه كند و حرص و طمع مرا وادار كند تا طعامهاى لذيذ را برگزينم. درحالى كه ممكن است در سرزمين «حجاز» يا «يمامه‏» كسى باشد كه حتى اميد به دست آوردن يك قرص نان نداشته باشد و نه هرگز شكمى سيرخورده باشد، آيا من با شكمى سير بخوابم درحالى كه در اطرافم شكمهاى گرسنه و كبدهاى سوزانى باشند؟!) .  
 
«ااقنع من نفسى بان يقال : هذا اميرالمؤمنين ولا اشاركهم فى مكاره الدهر، او اكون اسوة لهم فى جشوبة العيش..». (8)  
 
(آيا به همين قناعت كنم كه گفته شود: من امير مؤمنانم؟ اما باآنان در سختيهاى روزگار شركت نكنم؟! و پيشوايشان در تلخيهاى زندگى نباشم؟!).  
 
چنانكه مى‏بينيم، زهد ناشى از همدردى و شركت در غمخوارگى، به هيچ وجه ربطى به رهبانيت ندارد و مبنى بر گريز از اجتماع نيست، بلكه راهى براى تسكين آلام اجتماع مى‏باشد. 
   
   
 تصویر 
   
تصویر
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد
حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
Bronze
Bronze
پست: 1139
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۸, ۹:۵۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 458 بار
سپاس‌های دریافتی: 1612 بار

Re: اخلاق ديني - زهد و ايثار و همدردي

پست توسط طهورا »

 

زهد و آزادگى  
 
فلسفه ديگر «زهد» آزادى و آزادگى است. ميان زهد و آزادگى پيوندى ديرين و ناگسستنى وجود دارد. نياز واحتياج انسان را «روبه مزاج‏» مى‏كند و بى‏نيازى ملاك آزادى و آزادگى است. آزادگان جهان عموما زهدپيشه و كم‏مؤونه بودند و نيازها را به حداقل رسانده و به نسبت تقليل نيازها خويشتن را از قيد و بند اسارت پول و كالا و اشخاص رها ساخته بودند.
آرى عادت به حداقل برداشت از نعمتها و پرهيز از عادت به برداشت زياد، شرط مهم آزادگى است.  
 
«ابوسعيد خدرى‏» كه از بزرگان صحابه است، اولين جمله‏اى كه در مقام توصيف پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله گفته، اين است: «و كان صلى‏الله عليه و آله خفيف المؤونة‏» (رسول خدا كم خرج بود و به اندك مى‏ساخت و با مؤونه بسيار كم مى‏توانست‏به زندگى خود ادامه دهد).  
 
آزاد مرد جهاان مولاى متقياان على‏عليه السلام از آن جهت‏به تمام معنى آزاد بود كه به تمام معنى زاهد بود. درنامه‏اى به فرماندار بصره «عثمان بن حنيف‏» مى‏نويسد:  
   
 «و ان امامكم قد اكتفى من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه...» (9)  
   
 (بدان كه امام شما از دنيايش به همين دو جامه كهنه و از غذاهايش به دو قرص نان اكتفا كرده است).  
 
(آگاه باش! شما توانائى آن را نداريد كه چنين باشيد اما مرا با ورع، تلاش، عفت و پاكى و پيمودن راه صحيح يارى دهيد به خدا سوگند من از دنياى شما طلا و نقره نيندوخته‏ام واز غنائم و ثروتهاى آن مالى ذخيره نكرده‏ام و براى اين لباس كهنه بدلى مهيا نساخته‏ام و از زمين آن حتى يك وجب در اختيار نگرفته‏ام و از اين دنيا بيش از خوراك مختصر و ناچيزى برنگرفته‏ام. اين دنيا درچشم من بى‏ارزشتر و خوارتر از دانه تلخى است كه بر شاخه درخت‏بلوطى برويد).  
 
و در يكى از كلمات قصار آن حضرت مى‏خوانيم:  
 
«الدنيا دار ممر والناس فيها رجلان رجل باع فيها نفسه فاوبقها و رجل اشترى نفسه فاعتقها». (10)  
   
 (يعنى دنيا گذرگاه است نه قرارگاه و مردم در اين معبر و گذرگاه دو دسته‏اند: برخى خود را مى‏فروشند و برده مى‏سازند و خويشتن را تباه مى‏كنند و برخى برعكس، خويشتن را مى‏خرند و آزاد مى‏سازند).  
 
از همه روشنتر بيان آن حضرت است در آخر نامه‏اى به عثمان بن حنيف نوشته است در آنجا خطاب به دنيا مى‏فرمايد:  
 
«اليك عنى يا دنيا فحبلك على غاربك قد انسللت من مخالبك و افلت من حبائلك‏».  
   
 (دور شو از من، افسارت را بر دوشت انداخته‏ام از چنگالهاى درنده تو خود را رهانيده‏ام واز دامهاى تو جسته‏ام...).  
 
«اعزبى عنى فوالله لا اذل لك فتستذلينى و لا اسلس لك فتقودينى..». (11)  
   
 (از من دور شو سوگند به خدا! من رام تو نخواهم شد تا مرا خوار سازى و زمام اختيارم را به دست تو نخواهم سپرد كه به هركجا خواهى ببرى! به خدا سوگند، آنچنان نفس خويش را به رياضت وادارم كه به يك قرص نان هرگاه به آن دست‏يابم كاملا متمايل شود و به نمك به جاى خورش قناعت نمايد).  
   
 
خطاب به دنيا مى‏فرمود:  
 
«يا دنيا يا دنيا اليك عنى ابى تعرضت؟ ام الى تشوقت؟ لاحان حينك! هيهات! غرى غيرى لاحاجة لى فيك قد طلقتك ثلاثا لا رجعة فيها فعيشك قصير و خطرك يسير». (12)  
   
 (اى دنيا! اى دنيا! از من دور شو! خود را به من عرضه مى‏كنى؟ يا مى‏خواهى مرا به شوق آورى؟! هرگز آن زمان كه تو در من نفوذ كنى فرا نرسد هيهات! دور شو! ديگرى را فريب ده! من نيازى به تو ندارم من ترا سه طلاقه كرده‏ام كه رجوعى در آن نيست. زندگى تو كوتاه، موفقيت تو كم و آرزوى تو پست است).
 
   
   
 تصویر 
تصویر
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد
حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
Bronze
Bronze
پست: 1139
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۸, ۹:۵۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 458 بار
سپاس‌های دریافتی: 1612 بار

Re: اخلاق ديني - زهد و ايثار و همدردي

پست توسط طهورا »

 

آرى، زهد على‏عليه السلام شورشى است‏بر ضد زبونى در برابر لذتها، طغيانى است‏بر ضد عجز و ناتوانى در برابر حاكميت ميلها و عصيانى است عليه زندگى دنيا و نعمتهاى آن.  
 
در كلمات پيشوايان دين به شعار ترك دنيا يعنى ترك لذتگرائى به عنوان آزادمنشى زياد تكيه شده است.  
   
  اكرم‏صلى الله عليه وآله فرموده:  
   
 «عز المؤمن استغناؤه عن الناس و فى القناعة الحرية والعز» (13)  
   
 (عزت مردم با ايمان در بى‏نيازى از مردم است و آزادى و شرافت در پرتو قناعت‏به دست مى‏آيد).  
 
در يكى از كلمات قصار، على‏عليه السلام مى‏فرمايد:  
 
«الطمع رق مؤبد» (14)  
   
 (طمع بردگى جاويدان است)..  
 
امام باقرعليه السلام در وصيت‏خود به جابر فرمود:  
   
 «و اطلب بقاء العز بامامة الطمع‏» (15)  
   
 (با ميرداندن خوى ناپسند طمع، بقاء عز و شرق را طلب كن).  
 
طمع‏كارى كه براى به دست آوردن خواهش نفسانى خود، به هر پستى و ذلتى تن مى‏دهد واز چاپلوسى و تملق ابا ندارد هرگز قادر نيست‏به عزت و كرامت نفس نايل گردد.  
 
از على‏عليه السلام سؤال شد كه :  
   
 «اى ذل اذل؟ قال: الحرص على الدنيا» (16)  
   
 (پست‏ترين ذلتها كدام است؟ در پاسخ حرص را بزرگترين ذلت و خوارى خواند).
 
   
   
 تصویر 
تصویر
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد
حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
ارسال پست

بازگشت به “اخـلاق”