***من و تنهايي و خدا***

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Bronze
Bronze
پست: 270
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۷, ۶:۲۲ ب.ظ
محل اقامت: کره زمین
سپاس‌های ارسالی: 194 بار
سپاس‌های دریافتی: 797 بار
تماس:

***من و تنهايي و خدا***

پست توسط پرستوی-مهاجر »

:razz: [font=Times New Roman][align=center]سلام خدا جونم

کاش می تونستم سرمو بالا بگیرمو بگم ...اون لباس پاکی رو که توی ماه ضیافت سال قبل بهم داده بودی آلوده نکردم ... ولی ...چی بگم از این نفس شیطانی...

چی

بگم از این بنده ی ضعیف که با اشارتی دنبال شیطان راه میفته و تازه بعد از انجام گناه متوجه میشه که باز هم تو رو رنجونده ...باز هم بهترین دوستشو رها کرده و

دنبال بدترین دشمنش رفته ...

خدایا...خدای خوبم ...دیگه حتی روم نمیشه توبه کنم ...می دونی یه جورایی از خودم بدم میاد ... فکر می کنم دارم از مهربونی تو سوء استفاده می کنم ... موقع

انجام گناه یادم میره که قهر تو هر لحظه ممکنه دامن گیرم بشه ...ولی بعد از اون یادم میفته که تو چقدر غفور و رحیمی ...

اینم یکی از بازیهای شیطانه که نمیذاره همه ی صفات تو یکجا به خاطرمون بمونه

خدایا منو ببخش :razz:

یا حق... 
 
یادتان باشد اگر همچو پرستو رفتیم

خانه مادری ما همه بیت الزهراست

یادتان باشد اگر تنگی دل غوغا کرد

مهدی فاطمه را یاد کنید او تنهاست
ارسال پست

بازگشت به “داستان”