[font=Times New Roman][align=center]سلام خدا جونم کاش می تونستم سرمو بالا بگیرمو بگم ...اون لباس پاکی رو که توی ماه ضیافت سال قبل بهم داده بودی آلوده نکردم ... ولی ...چی بگم از این نفس شیطانی...
چی
بگم از این بنده ی ضعیف که با اشارتی دنبال شیطان راه میفته و تازه بعد از انجام گناه متوجه میشه که باز هم تو رو رنجونده ...باز هم بهترین دوستشو رها کرده و
دنبال بدترین دشمنش رفته ...
خدایا...خدای خوبم ...دیگه حتی روم نمیشه توبه کنم ...می دونی یه جورایی از خودم بدم میاد ... فکر می کنم دارم از مهربونی تو سوء استفاده می کنم ... موقع
انجام گناه یادم میره که قهر تو هر لحظه ممکنه دامن گیرم بشه ...ولی بعد از اون یادم میفته که تو چقدر غفور و رحیمی ...
اینم یکی از بازیهای شیطانه که نمیذاره همه ی صفات تو یکجا به خاطرمون بمونه
خدایا منو ببخش
یا حق...
