بسم الله الرحمن الرحيم
در كلام خاندان
در مورد بعثت نبياکرم حضرت محمد بن عبدالله، صلّياللّهعليهوآله، سخنهاي بسياري گفته شده و شاعران، اديبان، حکيمان و نويسندگان، هر يک به فراخور حال خود، اين واقعه شگرف را به نظم و نثر کشيدهاند.
اما شايد هيچکس مانند خاندان پيامبر خاتم، صلّياللّهعليهوآله، که در درک اسرار بعثت يگانه همه اعصار و در شيوايي و رسايي سخن سرامد روزگار بودهاند، نتوانسته است حق مطلب را ادا کند و چنانکه شايسته اين رويداد عظيم است در مورد آن سخن گويد.
بعثت در كلام امير مؤمنان علي عليه السلام
در اولين خطبه نهجالبلاغه، امير مؤمنان، عليهالسلام، درباره پيامبران و از جمله پيامبر خاتم ميفرمايد:
پس هر چند گاه پيامبراني فرستاد و به وسيله آنان به بندگان هشدار داد تا حق ميثاقِ اَلَست بگزارند، و نعمت فراموش کرده را به ياد آرند. با حجت و تبليغ، چراغ معرفتشان را بيفروزند تا به آيتهاي خدا چشم دوزند؛
از آسماني بالا برده و زميني زيرشان گسترده، و آنچه بدان زندهاند و چسان ميميرند و ناپايندهاند، و بيماريهاي پيرکننده و بلاهاي پياپي رسنده. و هيچگاه نبود که خدا آفريدگان را بيپيامبر بدارد، يا کتابي در دسترس آنان نگذارد، يا حجتي بر آنان نگمارد، يا از نشان دادن راه راست دريغ دارد.
پيامبران که اندک بودند و مخالفشان بسيار، و در دام شيطان گرفتار، در کار خويش در نماندند و دعوت حق را به مردم رساندند. گاه پيامبر پيشين نام پيامبر پس از خود را شنفته، و گاه وصف پيامبر پسين را به امت خويش گفته.
زمان اينچنين گذري شد، و روزگار سپري. پدران رفتند و پسران جاي آنان را گرفتند تا آنکه خداي سبحان محمد، صلّياللّهعليهوآله، را پيامبري داد تا دور رسالت را به پايان رساند و وعده حق را به وفا مقرون گرداند، طومار نبوت او به مُهرِ پيامبران ممهور و نشانههاي او در کتاب آنان مذکور، و مقدم او بر همه مبارک و موجب سرور؛
حالي که مردم زمين، هر دسته به کيشي گردن نهاده بودند، و هر گروه پي خواهشي افتاده، و در خدمت آييني ايستاده؛ يا خدا را همانند آفريدگان دانسته، يا صفتي که سزاي او نيست بدو بسته، يا به بتي پيوسته و از خدا گسسته. پروردگار آنان را بدو از گمراهي به رستگاري کشاند و از تاريکي ناداني رهاند.
سپس ديدار خود را براي محمد، صلّياللّهعليهوآله، گزيد ـ و جوار خويش او را پسنديد ـ و از اين جهانش رهانيد. او را نزد خود برد تا در فردوس اعلي نشيند، و بيش سختي اين جهان نبيند.
پس بزرگوارانه او را ديدار ارزاني داشت و او ميراثي که پيامبران مينهند براي شما گذاشت، چه آنان امت خويش را وانگذارند مگر با نشان دادن راهي روشن و نشانهاي معين:
کتاب پروردگار در دسترس شماست، حلال و حرام آن پيداست، واجب و مستحب آن هويداست، ناسخ و منسوخش روشن، رخصت و عزيمت آن معين، خاص و عامش معلوم، پند و مثلهايش مفهوم، مطلق و مقيّدش پديدار، محکم و متشابهش آشکار، مجمل آن تفسير شده، و نامفهومش تعبير شده، از حکمي که بدانند و انجام دادني است، و آنچه ندانند و واگذاردني است؛
حکمي است وجوب آن در قرآن معين، و نسخ آن در سنّت مبرهن؛ و حکمي که سنّت گويد بايد، و کتاب رخصت دهد که ترک آن شايد؛ و حکمي که در وقتي خاص بر مکلّف نوشته است، و چون وقتش سپري شد تکليف هشته است؛ و حرامهايي ناهمسان، با کيفرهايي سخت و يا آسان؛ گناهي بزرگ که کيفرش آتش آن جهان است، و گناهي خرد که براي توبه کننده اميد غفران است، يا آنچه مقبول، ميان دشوار و آسان است.[1] .
آن حضرت در قسمتي از خطبه 33 بعثت پيامبر اکرم، صلّياللّهعليهوآله، را چنين توصيف ميکند:
خدا محمد را برانگيخت و از عرب کسي کتابي نخوانده بود و دعوي پيامبري نکرده بود. محمد، صلّياللّهعليهوآله، مردم را به راهي که بايست کشاند، و در جايي که بايد نشاند، و به رستگاري رساند، تا آنکه کارشان استوار و جمعيتشان پايدار گرديد.[2] .
بعثت در كلام خاندان رسالت
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 802
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۸ دی ۱۳۸۶, ۴:۱۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1712 بار
- سپاسهای دریافتی: 2245 بار
- تماس:
در خطبه 94 نيز در وصف سلسله پيامبران الهي ميفرمايد:
پس آنان را در بهترين وديعت جاي به امانت سپرد، و در نيکوترين قرارگاه مستقر کرد. از پشتي به پشت ديگرش داد، همگي بزرگوار، و زهدانهايي پاک و بيعيب و عار. چون يکي از آنان درگذشت، ديگري براي حمايت دين برخاست، و جانشين او گشت؛ تا آنکه تشريف بزرگواري از سوي خداي باري، به محمد، صلّياللّهعليهوآله، رسيد، و او را از بهترين خاندان و گراميترين دودمان برکشيد.
از درختي که پيامبران خود را از آن جدا کرد، و امينان خويش را برگزيد و بيرون آورد. فرزندان او بهترين فرزندانند، و خاندانش نيکوترين خاندان؛ و دودمان او بهترين دودمان. در گرداگرد مکه روييدند، و در کشتزار بزرگواري باليدند. شاخههايشان بلند و سر به آسمان کشيده است و دست کسي به ميوه آن نارسيده.
او پيشواي کسي است که راه پرهيزگاري پويد، و چراغ آن است که راهنمايي جويد. چراغي است که پرتو آن دميد، و درخشي است که روشني آن بلند گرديد، و آتشزنهاي است، که نور آن درخشيد.
رفتار او ميانهروي در کار است، و شريعت او راه حق را نمودار. سخنش حق را از باطل جدا سازد، و داوري او عدالت است ـ و ستم را براندازد ـ او را هنگامي فرستاد که پيامبران نبودند ـ و مردمان ـ به خطا کار مينمودند، و امّتان در گولي و ناداني ميغنودند.
خداتان بيامرزاد! به کار پردازيد، و نشانههاي آشکار را پيشواي خود سازيد تا که راه گشاده است و راست، و شما را به خانهاي ميخواند که سلامت آنجاست. شما در خانهاي به سر ميبريد که بايد خشنودي خدا را در آن به دست آريد، در مهلت و آسايش خاطري که داريد، که نامهها گشوده است و خامه فرشتگان روان، تنها درست است و زبانها گردان. توبه شنفته است و کردارها پذيرفته.[3] .
امير مؤمنان، عليهالسلام، در خطبه 95 به توصيف وضعيت مردمان تا پيش از برانگيخته شدن حضرت ختمي مرتبت، صلّياللّهعليهوآله، پرداخته ميفرمايد:
او را برانگيخت، حالي که مردم سرگردان بودند، و بيراهه فتنه را ميپيمودند. هوا و هوسشان سرگشته ساخته، بزرگي خواهيشان به فرودستي انداخته. از ناداني گرفتار. او که درود خدا بر وي باد، خيرخواهي را به نهايت رساند، به راه راست رفت، و از طريق حکمت و موعظه نيکو مردم را به خدا خواند.[4] .
آن حضرت در قسمتي از خطبه 96 نيز حضرت ختمي مرتبت را چنين توصيف ميکند:
قرارگاه او بهترين قرارگاه است. و خاندان او را شريفترين پايگاه است، از کانهاي ارجمندي و کرامت، و مهدهاي پاکيزگي و عفّت. دلهاي نيکوکاران به سوي او گرديده. ديدهها در پي او دويده. کينهها را بدو بنهفت و خونها به برکت او بخفت. مؤمنان را بدو برادران همکيش ساخت؛ و جمع کافران را پريش؛ خواران را بدو ارجمند ساخت و سالار، و عزيزان را بدو خوار. گفتار او ترجمان هر مشکل است و خاموشي او زباني گويا براي اهل دل.[5] .
و سرانجام در خطبه 110 در ذکر پيامبر اکرم، صلّياللّهعليهوآله، ميفرمايد:
دنيا را خوار ديد، و کوچکش شمرد، سبکش گرفت و هيچش به حساب آورد؛ و دانست که خدا دنيا را از او گرفت چون چنين خواسته بود، و ديگري را ارزاني داشت چون حقير ميبود.
پس به دل از آن روي برگرداند، و يادش را در خاطر خويش ميراند؛ و دوست داشت که زينت دنيا از ديدهاش نهان شود تا از آن رختي گرانبها نگزيند، و اميد ماندن در آن به دلش ننشيند. رسالت پروردگار را چنان رساند، که براي کسي جاي عذر نماند؛ و امّت خود را اندرز گفت و ترساند؛ و مژده بهشتشان داد، و بدان خواند.
ما درخت نبوتيم و فرود آمد نگاه رسالت، و جاي آمد شد فرشتگان رحمت، و کانهاي دانش و چشمهسارهاي بينش. ياور و دوست ما، اميد رحمت ميبرد؛ و دشمن و کينهجوي ما، انتظار قهر و سطوت.[6] .
پس آنان را در بهترين وديعت جاي به امانت سپرد، و در نيکوترين قرارگاه مستقر کرد. از پشتي به پشت ديگرش داد، همگي بزرگوار، و زهدانهايي پاک و بيعيب و عار. چون يکي از آنان درگذشت، ديگري براي حمايت دين برخاست، و جانشين او گشت؛ تا آنکه تشريف بزرگواري از سوي خداي باري، به محمد، صلّياللّهعليهوآله، رسيد، و او را از بهترين خاندان و گراميترين دودمان برکشيد.
از درختي که پيامبران خود را از آن جدا کرد، و امينان خويش را برگزيد و بيرون آورد. فرزندان او بهترين فرزندانند، و خاندانش نيکوترين خاندان؛ و دودمان او بهترين دودمان. در گرداگرد مکه روييدند، و در کشتزار بزرگواري باليدند. شاخههايشان بلند و سر به آسمان کشيده است و دست کسي به ميوه آن نارسيده.
او پيشواي کسي است که راه پرهيزگاري پويد، و چراغ آن است که راهنمايي جويد. چراغي است که پرتو آن دميد، و درخشي است که روشني آن بلند گرديد، و آتشزنهاي است، که نور آن درخشيد.
رفتار او ميانهروي در کار است، و شريعت او راه حق را نمودار. سخنش حق را از باطل جدا سازد، و داوري او عدالت است ـ و ستم را براندازد ـ او را هنگامي فرستاد که پيامبران نبودند ـ و مردمان ـ به خطا کار مينمودند، و امّتان در گولي و ناداني ميغنودند.
خداتان بيامرزاد! به کار پردازيد، و نشانههاي آشکار را پيشواي خود سازيد تا که راه گشاده است و راست، و شما را به خانهاي ميخواند که سلامت آنجاست. شما در خانهاي به سر ميبريد که بايد خشنودي خدا را در آن به دست آريد، در مهلت و آسايش خاطري که داريد، که نامهها گشوده است و خامه فرشتگان روان، تنها درست است و زبانها گردان. توبه شنفته است و کردارها پذيرفته.[3] .
امير مؤمنان، عليهالسلام، در خطبه 95 به توصيف وضعيت مردمان تا پيش از برانگيخته شدن حضرت ختمي مرتبت، صلّياللّهعليهوآله، پرداخته ميفرمايد:
او را برانگيخت، حالي که مردم سرگردان بودند، و بيراهه فتنه را ميپيمودند. هوا و هوسشان سرگشته ساخته، بزرگي خواهيشان به فرودستي انداخته. از ناداني گرفتار. او که درود خدا بر وي باد، خيرخواهي را به نهايت رساند، به راه راست رفت، و از طريق حکمت و موعظه نيکو مردم را به خدا خواند.[4] .
آن حضرت در قسمتي از خطبه 96 نيز حضرت ختمي مرتبت را چنين توصيف ميکند:
قرارگاه او بهترين قرارگاه است. و خاندان او را شريفترين پايگاه است، از کانهاي ارجمندي و کرامت، و مهدهاي پاکيزگي و عفّت. دلهاي نيکوکاران به سوي او گرديده. ديدهها در پي او دويده. کينهها را بدو بنهفت و خونها به برکت او بخفت. مؤمنان را بدو برادران همکيش ساخت؛ و جمع کافران را پريش؛ خواران را بدو ارجمند ساخت و سالار، و عزيزان را بدو خوار. گفتار او ترجمان هر مشکل است و خاموشي او زباني گويا براي اهل دل.[5] .
و سرانجام در خطبه 110 در ذکر پيامبر اکرم، صلّياللّهعليهوآله، ميفرمايد:
دنيا را خوار ديد، و کوچکش شمرد، سبکش گرفت و هيچش به حساب آورد؛ و دانست که خدا دنيا را از او گرفت چون چنين خواسته بود، و ديگري را ارزاني داشت چون حقير ميبود.
پس به دل از آن روي برگرداند، و يادش را در خاطر خويش ميراند؛ و دوست داشت که زينت دنيا از ديدهاش نهان شود تا از آن رختي گرانبها نگزيند، و اميد ماندن در آن به دلش ننشيند. رسالت پروردگار را چنان رساند، که براي کسي جاي عذر نماند؛ و امّت خود را اندرز گفت و ترساند؛ و مژده بهشتشان داد، و بدان خواند.
ما درخت نبوتيم و فرود آمد نگاه رسالت، و جاي آمد شد فرشتگان رحمت، و کانهاي دانش و چشمهسارهاي بينش. ياور و دوست ما، اميد رحمت ميبرد؛ و دشمن و کينهجوي ما، انتظار قهر و سطوت.[6] .

-
- پست: 802
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۸ دی ۱۳۸۶, ۴:۱۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1712 بار
- سپاسهای دریافتی: 2245 بار
- تماس:
بعثت در کلام حضرت فاطمه زهرا -عليها السلام-
پاره تن رسول خدا، حضرت فاطمه زهرا، عليهاالسلام، که در خانه وحي پرورده شده بود و صداي بال جبرئيل را شنيده بود پس از رحلت نبياکرم، صلّياللّهعليهوآله، و در پي جفاي بزرگي که امت پيامبر در حق خاندان او روا داشتند، با قلبي پرخون به مسجد مدينه درآمده و رو به مردم غفلتزده خطبهاي ايراد ميکند که در تاريخ سخنوران عرب جاودانه ميشود. آن حضرت در اين خطبه به زيباترين بيان بعثت و رسالت نبياکرم، صلّياللّهعليهوآله، به وصف ميکشند و حال و روز مردم جزيرةالعرب را قبل و بعد از بعثت به تصوير در ميآوردند.
حضرت فاطمه زهرا، عليهاالسلام، در ابتداي خطبه مزبور به حمد و ثناي الهي پرداخته و ميفرمايد:
ستايش خداي را بر آنچه ارزاني داشت و سپاس او را بر انديشه نيکو که در دل نگاشت. سپاس بر نعمتهاي فراگير که از چشمه لطفش جوشيد. و عطاهاي فراوان که بخشيد. و نثار احسان که پياپي پاشيد. نعمتهايي که از شمار افزون است. و پاداش آن از توان بيرون. و درک نهايتش نه در حد انديشه ناموزون.
سپاس را مايه فزوني نعمت نمود. و ستايش را سبب فراواني پاداش فرمود. و به درخواست پياپي بر عطاي خود بيفزود. گواهي ميدهم که خداي جهان يکي است. و جز او خدايي نيست. ترجمان اين گواهي دوستي بيآلايش است. و پايبندان اين اعتقاد، دلهاي با بينش. و راهنماي رسيدن بدان، چراغ دانش.
خدايي که ديدگان او را ديدن نتوانند، و گمانها چوني و چگونگي او را ندانند. همه چيز را از هيچ پديد آورد. و بينمونهاي انشا کرد. نه به آفرينش آنها نيازي داشت. و نه از آن خلقت سودي برداشت. جز آنکه خواست قدرتش را آشکار سازد و آفريدگان را بندهوار بنوازد. و بانگ دعوتش را در جهان اندازد. پاداش را در گرو فرمانبرداري نهاد. و نافرمانان را به کيفر بيم داد. تا بندگان را از عقوبت برهاند، و به بهشت کشاند.[7] .
آن حضرت در ادامه در بيان آفرينش و بعثت حضرت ختميمرتبت ميفرمايد:
گواهي ميدهم که پدرم محمد-صلي الله عليه و اله- بنده او و فرستاده اوست. پيش از آنکه او را بيافريند برگزيد. و پيش از پيمبري تشريف انتخاب بخشيد و به ناميش ناميد که ميسزيد.
و اين هنگامي بود که آفريدگان از ديده نهان بودند. و در پس پرده بيم نگران. و در پهنه بيابان عدم سرگردان. پروردگار بزرگ پايان همه کارها را دانا بود. و بر دگرگونيهاي روزگار در محيط بينا. و به سرنوشت هر چيز آشنا.
محمد، صلّياللّهعليهوآله، را برانگيخت تا کار خود را به اتمام و آنچه را مقدر ساخته به انجام رساند. پيغمبر که درود خدا بر او باد ديد: هر فرقهاي ديني گزيده. و هر گروه در روشنايي شعلهاي خزيده. و هر دستهاي به بتي نماز برده. و همگان ياد خدايي را که ميشناسند از خاطر ستردهاند.
پس خداي بزرگ تاريکيها را به نور محمد روشن ساخت. و دلها را از تيرگي کفر بپرداخت. و پردههايي که بر ديدهها افتاده بود به يک سو انداخت. سپس از روي گزينش و مهرباني جوار خويش را بدو ارزاني داشت. و رنج اين جهان که خوش نميداشت، از دل او برداشت. و او را در جهان فرشتگان مقرب گماشت. و چتر دولتش را در همسايگي خود افراشت. و طغراي مغفرت و رضوان را به نام او نگاشت.
[align=center]درود خدا و برکات او بر محمد، صلّياللّهعليهوآله، پيمبر رحمت، امين وحي و رسالت و گزيده از آفريدگان و امت باد.[8] .
آنگاه رو به مجلسيان کرده و آنچه را که پيامبر خاتم، صلّياللّهعليهوآله، بر آنها ارزاني داشته بود، چنين برميشمارد:
شما بندگان خدا! نگاهبانان حلال و حرام، و حاملان دين و احکام، و امانتداران حق و رسانندگان آن به خلقيد.
حقي را از خدا عهده داريد. و عهدي را که با او بستهايد پذيرفتيد. ما خاندان را در ميان شما به خلافت گماشت. و تأويل کتابالله را به عهده ما گذاشت. حجتهاي آن آشکار است، و آنچه درباره ماست پديدار. و برهان آن روشن. و از تاريکي گمان به کنار. و آواي آن در گوش مايه آرام و قرار. و پيرويش راهگشاي روضه رحمت پروردگار. و شنونده آن در دو جهان رستگار.
دليلهاي روشن الهي را در پرتو آيتهاي آن توان ديد. و تفسير احکام واجب او را از مضمون آن بايد شنيد. حرامهاي خدا را بياندارنده است. و حلالهاي او را رخصتدهنده. و مستحبات را نماينده. و شريعت را راهگشاينده. و اين همه را با رساترين تعبير گوينده. و با روشنترين بيان رساننده. سپس ايمان را واجب فرمود. و بدان زنگ شرک را از دلهاتان زدود.
و با نماز خودپرستي را از شما دور نمود. روزه را نشاندهنده دوستي بيآميغ ساخت. و زکات را مايه افزايش روزي بيدريغ. و حج را آزماينده درجات دين. و عدالت را نمودار مرتبه يقين. و پيروي ما را مايه وفاق. و امامت ما را مانع افتراق. و دوستي ما را عزت مسلماني. و بازداشتن نفس را موجب نجات، و قصاص را سبب بقاء زندگاني. وفا به نذر را موجب آمرزش کرد. و تمام پرداختن پيمانه و وزن را مانع از کمفروشي و کاهش.
فرمود ميخوارگي نکنند تا تن و جان از پليدي پاک سازند و زنان پارسا را تهمت نزنند، تا خويشتن را سزاوار لعنت نسازند. دزدي را منع کرد تا راه عفت پويند. و شرک را حرام فرمود تا به اخلاص طريق يکتاپرستي جويند «پس چنانکه بايد، ترس از خدا را پيشه گيريد و جز مسلمان مميريد!»
آنچه فرموده است بجا آريدو خود را از آنچه نهي کرده بازداريد که «تنها دانايان از خدا ميترسند». [9]
پاره تن رسول خدا، حضرت فاطمه زهرا، عليهاالسلام، که در خانه وحي پرورده شده بود و صداي بال جبرئيل را شنيده بود پس از رحلت نبياکرم، صلّياللّهعليهوآله، و در پي جفاي بزرگي که امت پيامبر در حق خاندان او روا داشتند، با قلبي پرخون به مسجد مدينه درآمده و رو به مردم غفلتزده خطبهاي ايراد ميکند که در تاريخ سخنوران عرب جاودانه ميشود. آن حضرت در اين خطبه به زيباترين بيان بعثت و رسالت نبياکرم، صلّياللّهعليهوآله، به وصف ميکشند و حال و روز مردم جزيرةالعرب را قبل و بعد از بعثت به تصوير در ميآوردند.
حضرت فاطمه زهرا، عليهاالسلام، در ابتداي خطبه مزبور به حمد و ثناي الهي پرداخته و ميفرمايد:
ستايش خداي را بر آنچه ارزاني داشت و سپاس او را بر انديشه نيکو که در دل نگاشت. سپاس بر نعمتهاي فراگير که از چشمه لطفش جوشيد. و عطاهاي فراوان که بخشيد. و نثار احسان که پياپي پاشيد. نعمتهايي که از شمار افزون است. و پاداش آن از توان بيرون. و درک نهايتش نه در حد انديشه ناموزون.
سپاس را مايه فزوني نعمت نمود. و ستايش را سبب فراواني پاداش فرمود. و به درخواست پياپي بر عطاي خود بيفزود. گواهي ميدهم که خداي جهان يکي است. و جز او خدايي نيست. ترجمان اين گواهي دوستي بيآلايش است. و پايبندان اين اعتقاد، دلهاي با بينش. و راهنماي رسيدن بدان، چراغ دانش.
خدايي که ديدگان او را ديدن نتوانند، و گمانها چوني و چگونگي او را ندانند. همه چيز را از هيچ پديد آورد. و بينمونهاي انشا کرد. نه به آفرينش آنها نيازي داشت. و نه از آن خلقت سودي برداشت. جز آنکه خواست قدرتش را آشکار سازد و آفريدگان را بندهوار بنوازد. و بانگ دعوتش را در جهان اندازد. پاداش را در گرو فرمانبرداري نهاد. و نافرمانان را به کيفر بيم داد. تا بندگان را از عقوبت برهاند، و به بهشت کشاند.[7] .
آن حضرت در ادامه در بيان آفرينش و بعثت حضرت ختميمرتبت ميفرمايد:
گواهي ميدهم که پدرم محمد-صلي الله عليه و اله- بنده او و فرستاده اوست. پيش از آنکه او را بيافريند برگزيد. و پيش از پيمبري تشريف انتخاب بخشيد و به ناميش ناميد که ميسزيد.
و اين هنگامي بود که آفريدگان از ديده نهان بودند. و در پس پرده بيم نگران. و در پهنه بيابان عدم سرگردان. پروردگار بزرگ پايان همه کارها را دانا بود. و بر دگرگونيهاي روزگار در محيط بينا. و به سرنوشت هر چيز آشنا.
محمد، صلّياللّهعليهوآله، را برانگيخت تا کار خود را به اتمام و آنچه را مقدر ساخته به انجام رساند. پيغمبر که درود خدا بر او باد ديد: هر فرقهاي ديني گزيده. و هر گروه در روشنايي شعلهاي خزيده. و هر دستهاي به بتي نماز برده. و همگان ياد خدايي را که ميشناسند از خاطر ستردهاند.
پس خداي بزرگ تاريکيها را به نور محمد روشن ساخت. و دلها را از تيرگي کفر بپرداخت. و پردههايي که بر ديدهها افتاده بود به يک سو انداخت. سپس از روي گزينش و مهرباني جوار خويش را بدو ارزاني داشت. و رنج اين جهان که خوش نميداشت، از دل او برداشت. و او را در جهان فرشتگان مقرب گماشت. و چتر دولتش را در همسايگي خود افراشت. و طغراي مغفرت و رضوان را به نام او نگاشت.
[align=center]درود خدا و برکات او بر محمد، صلّياللّهعليهوآله، پيمبر رحمت، امين وحي و رسالت و گزيده از آفريدگان و امت باد.[8] .
آنگاه رو به مجلسيان کرده و آنچه را که پيامبر خاتم، صلّياللّهعليهوآله، بر آنها ارزاني داشته بود، چنين برميشمارد:
شما بندگان خدا! نگاهبانان حلال و حرام، و حاملان دين و احکام، و امانتداران حق و رسانندگان آن به خلقيد.
حقي را از خدا عهده داريد. و عهدي را که با او بستهايد پذيرفتيد. ما خاندان را در ميان شما به خلافت گماشت. و تأويل کتابالله را به عهده ما گذاشت. حجتهاي آن آشکار است، و آنچه درباره ماست پديدار. و برهان آن روشن. و از تاريکي گمان به کنار. و آواي آن در گوش مايه آرام و قرار. و پيرويش راهگشاي روضه رحمت پروردگار. و شنونده آن در دو جهان رستگار.
دليلهاي روشن الهي را در پرتو آيتهاي آن توان ديد. و تفسير احکام واجب او را از مضمون آن بايد شنيد. حرامهاي خدا را بياندارنده است. و حلالهاي او را رخصتدهنده. و مستحبات را نماينده. و شريعت را راهگشاينده. و اين همه را با رساترين تعبير گوينده. و با روشنترين بيان رساننده. سپس ايمان را واجب فرمود. و بدان زنگ شرک را از دلهاتان زدود.
و با نماز خودپرستي را از شما دور نمود. روزه را نشاندهنده دوستي بيآميغ ساخت. و زکات را مايه افزايش روزي بيدريغ. و حج را آزماينده درجات دين. و عدالت را نمودار مرتبه يقين. و پيروي ما را مايه وفاق. و امامت ما را مانع افتراق. و دوستي ما را عزت مسلماني. و بازداشتن نفس را موجب نجات، و قصاص را سبب بقاء زندگاني. وفا به نذر را موجب آمرزش کرد. و تمام پرداختن پيمانه و وزن را مانع از کمفروشي و کاهش.
فرمود ميخوارگي نکنند تا تن و جان از پليدي پاک سازند و زنان پارسا را تهمت نزنند، تا خويشتن را سزاوار لعنت نسازند. دزدي را منع کرد تا راه عفت پويند. و شرک را حرام فرمود تا به اخلاص طريق يکتاپرستي جويند «پس چنانکه بايد، ترس از خدا را پيشه گيريد و جز مسلمان مميريد!»
آنچه فرموده است بجا آريدو خود را از آنچه نهي کرده بازداريد که «تنها دانايان از خدا ميترسند». [9]

-
- پست: 802
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۸ دی ۱۳۸۶, ۴:۱۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1712 بار
- سپاسهای دریافتی: 2245 بار
- تماس:
حضرت زهرا، عليهاالسلام، در بخش ديگري از اين خطبه به تلاشي که پدر ارجمندش براي گسترش توحيد و اسلام متحمل شد اشاره کرده و ميفرمايد:
مردم، چنانکه در آغاز سخن گفتم: من فاطمهام و پدرم محمد، صلّياللّهعليهوآله، است «همانا پيمبري از ميان شما به سوي شما آمد که رنج شما بر او دشوار بود، و به گرويدنتان اميدوار و بر مؤمنان مهربان و غمخوار».
اگر او را بشناسيد ميبينيد او پدر من است، نه پدر زنان شما. و برادر پسر عموي من است نه مردان شما. او رسالت خود را به گوش مردم رساند. و آنان را از عذاب الهي ترساند. فرق و پشت مشرکان را به تازيانه توحيد خست. و شوکت بتپرستان را در هم شکست.
تا جمع کافران از هم گسيخت. صبح ايمان دميد. و نقاب از چهره حقيقت فرو کشيد. زبان پيشواي دين در مقال شد. و شياطين سخنور لال.[4] .
آن حضرت وضعيت مردم را در پيش از بعثت چنين به تصوير ميکشد:
در آن هنگام شما مردم بر کنار مغاکي از آتش بوديد خوار. و در ديده همگان بيمقدار. لقمه هر خورنده. و شکار هر درنده. و لگدکوب هر رونده. و نوشيدنيتان آب گنديده و ناگوار. خوردنيتان پوست جانور و مردار. پست و ناچيز و ترسان از هجوم همسايه و همجوار. تا آنکه خدا با فرستادن پيغمبر خود، شما را از خاک مذلت برداشت. و سرتان را به اوج رفعت افراشت.
پس از آن همه رنجها که ديد و سختي که کشيد. رزمآوران ماجراجو، و سرکشان درندهخو. و جهودان دين به دنيا فروش، و ترسايان حقيقت نانيوش، از هر سو بر وي تاختند. و با او نرد مخالفت باختند.
هر گاه آتش کينه افروختند، آن را خاموش ساخت. و گاهي که گمراهي سر برداشت، يا مشرکي دهان به ژاژ انباشت، برادرش علي را در کام آنان انداخت. علي، عليهالسلام، باز نايستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت. و کار آنان با دم شمشير بساخت.
او اين رنج را براي خدا ميکشيد. و در آن خشنودي پروردگار و رضاي پيغمبر را ميديد. و مهتري اولياي حق را ميخريد. اما در آن روزها، شما در زندگاني راحت آسوده و در بستر امن و آسايش غنوده بوديد.[5] .
فاطمه زهرا، عليهاالسلام، در ادامه سخن به جفايي که امت محمد، صلّياللّهعليهوآله، پس از وفات ايشان با خاندانش روا داشتند اشاره کرده و ميفرمايد:
چون خداي تعالي همسايگي پيمبران را براي رسول خويش گزيد، دورويي آشکار شد، و کالاي دين بيخريدار. هر گمراهي دعويدار و هر گمنامي سالار. و هر ياوهگويي در کوي و برزن در پي گرمي بازار.
شيطان از کمينگاه خود سر برآورد و شما را به خود دعوت کرد. و ديد چه زود سخنش را شنيدند و سبک در پي او دويديد و در دام فريبش خزيديد. و به آواز او رقصيدند.
مردم، چنانکه در آغاز سخن گفتم: من فاطمهام و پدرم محمد، صلّياللّهعليهوآله، است «همانا پيمبري از ميان شما به سوي شما آمد که رنج شما بر او دشوار بود، و به گرويدنتان اميدوار و بر مؤمنان مهربان و غمخوار».
اگر او را بشناسيد ميبينيد او پدر من است، نه پدر زنان شما. و برادر پسر عموي من است نه مردان شما. او رسالت خود را به گوش مردم رساند. و آنان را از عذاب الهي ترساند. فرق و پشت مشرکان را به تازيانه توحيد خست. و شوکت بتپرستان را در هم شکست.
تا جمع کافران از هم گسيخت. صبح ايمان دميد. و نقاب از چهره حقيقت فرو کشيد. زبان پيشواي دين در مقال شد. و شياطين سخنور لال.[4] .
آن حضرت وضعيت مردم را در پيش از بعثت چنين به تصوير ميکشد:
در آن هنگام شما مردم بر کنار مغاکي از آتش بوديد خوار. و در ديده همگان بيمقدار. لقمه هر خورنده. و شکار هر درنده. و لگدکوب هر رونده. و نوشيدنيتان آب گنديده و ناگوار. خوردنيتان پوست جانور و مردار. پست و ناچيز و ترسان از هجوم همسايه و همجوار. تا آنکه خدا با فرستادن پيغمبر خود، شما را از خاک مذلت برداشت. و سرتان را به اوج رفعت افراشت.
پس از آن همه رنجها که ديد و سختي که کشيد. رزمآوران ماجراجو، و سرکشان درندهخو. و جهودان دين به دنيا فروش، و ترسايان حقيقت نانيوش، از هر سو بر وي تاختند. و با او نرد مخالفت باختند.
هر گاه آتش کينه افروختند، آن را خاموش ساخت. و گاهي که گمراهي سر برداشت، يا مشرکي دهان به ژاژ انباشت، برادرش علي را در کام آنان انداخت. علي، عليهالسلام، باز نايستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت. و کار آنان با دم شمشير بساخت.
او اين رنج را براي خدا ميکشيد. و در آن خشنودي پروردگار و رضاي پيغمبر را ميديد. و مهتري اولياي حق را ميخريد. اما در آن روزها، شما در زندگاني راحت آسوده و در بستر امن و آسايش غنوده بوديد.[5] .
فاطمه زهرا، عليهاالسلام، در ادامه سخن به جفايي که امت محمد، صلّياللّهعليهوآله، پس از وفات ايشان با خاندانش روا داشتند اشاره کرده و ميفرمايد:
چون خداي تعالي همسايگي پيمبران را براي رسول خويش گزيد، دورويي آشکار شد، و کالاي دين بيخريدار. هر گمراهي دعويدار و هر گمنامي سالار. و هر ياوهگويي در کوي و برزن در پي گرمي بازار.
شيطان از کمينگاه خود سر برآورد و شما را به خود دعوت کرد. و ديد چه زود سخنش را شنيدند و سبک در پي او دويديد و در دام فريبش خزيديد. و به آواز او رقصيدند.

-
- پست: 802
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۸ دی ۱۳۸۶, ۴:۱۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1712 بار
- سپاسهای دریافتی: 2245 بار
- تماس:
پي نوشتها :
(1) شهيدي سيد جعفر، نهج البلاغه، ص6-7
(2) شهيدي سيد جعفر، نهج البلاغه، ، خ130
(3) شهيدي سيد جعفر، نهج البلاغه، ، ص130، 131
(4) شهيدي سيد جعفر، نهج البلاغه، ، ص131
(5) شهيدي سيد جعفر، نهج البلاغه، ،32
(6) شهيدي سيد جعفر، نهج البلاغه، ، ص87
(7) شهيدي سيد جعفر، نهج البلاغه، ، ص88
(8) همان.
(9) شهيدي سيد جعفر، نهج البلاغه، ، ص 106
(10)شهيدي، سيد جعفر، زندگاني حضرت زهرا عليها السلام، ص 126، 127
(11)همان، ص 127،128
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
(1) شهيدي سيد جعفر، نهج البلاغه، ص6-7
(2) شهيدي سيد جعفر، نهج البلاغه، ، خ130
(3) شهيدي سيد جعفر، نهج البلاغه، ، ص130، 131
(4) شهيدي سيد جعفر، نهج البلاغه، ، ص131
(5) شهيدي سيد جعفر، نهج البلاغه، ،32
(6) شهيدي سيد جعفر، نهج البلاغه، ، ص87
(7) شهيدي سيد جعفر، نهج البلاغه، ، ص88
(8) همان.
(9) شهيدي سيد جعفر، نهج البلاغه، ، ص 106
(10)شهيدي، سيد جعفر، زندگاني حضرت زهرا عليها السلام، ص 126، 127
(11)همان، ص 127،128
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته