بعثت در كلام خاندان رسالت

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه ۲۸ دی ۱۳۸۶, ۴:۱۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

بعثت در كلام خاندان رسالت

پست توسط محب فاطمه »

 بسم الله الرحمن الرحيم  

   در كلام خاندان   

در مورد بعثت نبي‏اکرم حضرت محمد بن عبدالله، صلّي‏اللّه‏عليه‏وآله، سخنهاي بسياري گفته شده و شاعران، اديبان، حکيمان و نويسندگان، هر يک به فراخور حال خود، اين واقعه شگرف را به نظم و نثر کشيده‏اند.

اما شايد هيچ‏کس مانند خاندان پيامبر خاتم، صلّي‏اللّه‏عليه‏وآله، که در درک اسرار بعثت يگانه همه اعصار و در شيوايي و رسايي سخن سرامد روزگار بوده‏اند، نتوانسته است حق مطلب را ادا کند و چنانکه شايسته اين رويداد عظيم است در مورد آن سخن گويد.

 بعثت در كلام امير مؤمنان علي عليه السلام 

در اولين خطبه نهج‏البلاغه، امير مؤمنان، عليه‏السلام، درباره پيامبران و از جمله پيامبر خاتم مي‏فرمايد:

پس هر چند گاه پيامبراني فرستاد و به وسيله آنان به بندگان هشدار داد تا حق ميثاقِ اَلَست بگزارند، و نعمت فراموش کرده را به ياد آرند. با حجت و تبليغ، چراغ معرفتشان را بيفروزند تا به آيتهاي خدا چشم دوزند؛

از آسماني بالا برده و زميني زيرشان گسترده، و آنچه بدان زنده‏اند و چسان مي‏ميرند و ناپاينده‏اند، و بيماريهاي پيرکننده و بلاهاي پياپي رسنده. و هيچگاه نبود که خدا آفريدگان را بي‏پيامبر بدارد، يا کتابي در دسترس آنان نگذارد، يا حجتي بر آنان نگمارد، يا از نشان دادن راه راست دريغ دارد.

پيامبران که اندک بودند و مخالفشان بسيار، و در دام شيطان گرفتار، در کار خويش در نماندند و دعوت حق را به مردم رساندند. گاه پيامبر پيشين نام پيامبر پس از خود را شنفته، و گاه وصف پيامبر پسين را به امت خويش گفته.

زمان اينچنين گذري شد، و روزگار سپري. پدران رفتند و پسران جاي آنان را گرفتند تا آنکه خداي سبحان محمد، صلّي‏اللّه‏عليه‏وآله، را پيامبري داد تا دور رسالت را به پايان رساند و وعده حق را به وفا مقرون گرداند، طومار نبوت او به مُهرِ پيامبران ممهور و نشانه‏هاي او در کتاب آنان مذکور، و مقدم او بر همه مبارک و موجب سرور؛

حالي که مردم زمين، هر دسته به کيشي گردن نهاده بودند، و هر گروه پي خواهشي افتاده، و در خدمت آييني ايستاده؛ يا خدا را همانند آفريدگان دانسته، يا صفتي که سزاي او نيست بدو بسته، يا به بتي پيوسته و از خدا گسسته. پروردگار آنان را بدو از گمراهي به رستگاري کشاند و از تاريکي ناداني رهاند.

سپس ديدار خود را براي محمد، صلّي‏اللّه‏عليه‏وآله، گزيد ـ و جوار خويش او را پسنديد ـ و از اين جهانش رهانيد. او را نزد خود برد تا در فردوس اعلي نشيند، و بيش سختي اين جهان نبيند.

پس بزرگوارانه او را ديدار ارزاني داشت و او ميراثي که پيامبران مي‏نهند براي شما گذاشت، چه آنان امت خويش را وانگذارند مگر با نشان دادن راهي روشن و نشانه‏اي معين:

کتاب پروردگار در دسترس شماست، حلال و حرام آن پيداست، واجب و مستحب آن هويداست، ناسخ و منسوخش روشن، رخصت و عزيمت آن معين، خاص و عامش معلوم، پند و مثلهايش مفهوم، مطلق و مقيّدش پديدار، محکم و متشابهش آشکار، مجمل آن تفسير شده، و نامفهومش تعبير شده، از حکمي که بدانند و انجام دادني است، و آنچه ندانند و واگذاردني است؛

حکمي است وجوب آن در قرآن معين، و نسخ آن در سنّت مبرهن؛ و حکمي که سنّت گويد بايد، و کتاب رخصت دهد که ترک آن شايد؛ و حکمي که در وقتي خاص بر مکلّف نوشته است، و چون وقتش سپري شد تکليف هشته است؛ و حرامهايي ناهمسان، با کيفرهايي سخت و يا آسان؛ گناهي بزرگ که کيفرش آتش آن جهان است، و گناهي خرد که براي توبه کننده اميد غفران است، يا آنچه مقبول، ميان دشوار و آسان است.[1] .


آن حضرت در قسمتي از خطبه 33 بعثت پيامبر اکرم، صلّي‏اللّه‏عليه‏وآله، را چنين توصيف مي‏کند:

خدا محمد را برانگيخت و از عرب کسي کتابي نخوانده بود و دعوي پيامبري نکرده بود. محمد، صلّي‏اللّه‏عليه‏وآله، مردم را به راهي که بايست کشاند، و در جايي که بايد نشاند، و به رستگاري رساند، تا آنکه کارشان استوار و جمعيتشان پايدار گرديد.[2] .
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه ۲۸ دی ۱۳۸۶, ۴:۱۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

پست توسط محب فاطمه »

در خطبه 94 نيز در وصف سلسله پيامبران الهي مي‏فرمايد:

پس آنان را در بهترين وديعت جاي به امانت سپرد، و در نيکوترين قرارگاه مستقر کرد. از پشتي به پشت ديگرش داد، همگي بزرگوار، و زهدانهايي پاک و بي‏عيب و عار. چون يکي از آنان درگذشت، ديگري براي حمايت دين برخاست، و جانشين او گشت؛ تا آنکه تشريف بزرگواري از سوي خداي باري، به محمد، صلّي‏اللّه‏عليه‏وآله، رسيد، و او را از بهترين خاندان و گراميترين دودمان برکشيد.

از درختي که پيامبران خود را از آن جدا کرد، و امينان خويش را برگزيد و بيرون آورد. فرزندان او بهترين فرزندانند، و خاندانش نيکوترين خاندان؛ و دودمان او بهترين دودمان. در گرداگرد مکه روييدند، و در کشتزار بزرگواري باليدند. شاخه‏هايشان بلند و سر به آسمان کشيده است و دست کسي به ميوه آن نارسيده.

او پيشواي کسي است که راه پرهيزگاري پويد، و چراغ آن است که راهنمايي جويد. چراغي است که پرتو آن دميد، و درخشي است که روشني آن بلند گرديد، و آتشزنه‏اي است، که نور آن درخشيد.

رفتار او ميانه‏روي در کار است، و شريعت او راه حق را نمودار. سخنش حق را از باطل جدا سازد، و داوري او عدالت است ـ و ستم را براندازد ـ او را هنگامي فرستاد که پيامبران نبودند ـ و مردمان ـ به خطا کار مي‏نمودند، و امّتان در گولي و ناداني مي‏غنودند.

خداتان بيامرزاد! به کار پردازيد، و نشانه‏هاي آشکار را پيشواي خود سازيد تا که راه گشاده است و راست، و شما را به خانه‏اي مي‏خواند که سلامت آنجاست. شما در خانه‏اي به سر مي‏بريد که بايد خشنودي خدا را در آن به دست آريد، در مهلت و آسايش خاطري که داريد، که نامه‏ها گشوده است و خامه فرشتگان روان، تن‏ها درست است و زبانها گردان. توبه شنفته است و کردارها پذيرفته.[3] .



امير مؤمنان، عليه‏السلام، در خطبه 95 به توصيف وضعيت مردمان تا پيش از برانگيخته شدن حضرت ختمي مرتبت، صلّي‏اللّه‏عليه‏وآله، پرداخته مي‏فرمايد:

او را برانگيخت، حالي که مردم سرگردان بودند، و بيراهه فتنه را مي‏پيمودند. هوا و هوسشان سرگشته ساخته، بزرگي خواهي‏شان به فرودستي انداخته. از ناداني گرفتار. او که درود خدا بر وي باد، خيرخواهي را به نهايت رساند، به راه راست رفت، و از طريق حکمت و موعظه نيکو مردم را به خدا خواند.[4] .

آن حضرت در قسمتي از خطبه 96 نيز حضرت ختمي مرتبت را چنين توصيف مي‏کند:

قرارگاه او بهترين قرارگاه است. و خاندان او را شريفترين پايگاه است، از کانهاي ارجمندي و کرامت، و مهدهاي پاکيزگي و عفّت. دلهاي نيکوکاران به سوي او گرديده. ديده‏ها در پي او دويده. کينه‏ها را بدو بنهفت و خونها به برکت او بخفت. مؤمنان را بدو برادران هم‏کيش ساخت؛ و جمع کافران را پريش؛ خواران را بدو ارجمند ساخت و سالار، و عزيزان را بدو خوار. گفتار او ترجمان هر مشکل است و خاموشي او زباني گويا براي اهل دل.[5] .

و سرانجام در خطبه 110 در ذکر پيامبر اکرم، صلّي‏اللّه‏عليه‏وآله، مي‏فرمايد:

دنيا را خوار ديد، و کوچکش شمرد، سبکش گرفت و هيچش به حساب آورد؛ و دانست که خدا دنيا را از او گرفت چون چنين خواسته بود، و ديگري را ارزاني داشت چون حقير مي‏بود.

پس به دل از آن روي برگرداند، و يادش را در خاطر خويش ميراند؛ و دوست داشت که زينت دنيا از ديده‏اش نهان شود تا از آن رختي گرانبها نگزيند، و اميد ماندن در آن به دلش ننشيند. رسالت پروردگار را چنان رساند، که براي کسي جاي عذر نماند؛ و امّت خود را اندرز گفت و ترساند؛ و مژده بهشتشان داد، و بدان خواند.

ما درخت نبوتيم و فرود آمد نگاه رسالت، و جاي آمد شد فرشتگان رحمت، و کانهاي دانش و چشمه‏سارهاي بينش. ياور و دوست ما، اميد رحمت مي‏برد؛ و دشمن و کينه‏جوي ما، انتظار قهر و سطوت.[6] .
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه ۲۸ دی ۱۳۸۶, ۴:۱۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

پست توسط محب فاطمه »

 بعثت در کلام حضرت فاطمه زهرا -عليها السلام- 


پاره تن رسول خدا، حضرت فاطمه زهرا، عليهاالسلام، که در خانه وحي پرورده شده بود و صداي بال جبرئيل را شنيده بود پس از رحلت نبي‏اکرم، صلّي‏اللّه‏عليه‏وآله، و در پي جفاي بزرگي که امت پيامبر در حق خاندان او روا داشتند، با قلبي پرخون به مسجد مدينه درآمده و رو به مردم غفلت‏زده خطبه‏اي ايراد مي‏کند که در تاريخ سخنوران عرب جاودانه مي‏شود. آن حضرت در اين خطبه به زيباترين بيان بعثت و رسالت نبي‏اکرم، صلّي‏اللّه‏عليه‏وآله، به وصف مي‏کشند و حال و روز مردم جزيرة‏العرب را قبل و بعد از بعثت به تصوير در مي‏آوردند.

حضرت فاطمه زهرا، عليهاالسلام، در ابتداي خطبه مزبور به حمد و ثناي الهي پرداخته و مي‏فرمايد:

ستايش خداي را بر آنچه ارزاني داشت و سپاس او را بر انديشه نيکو که در دل نگاشت. سپاس بر نعمتهاي فراگير که از چشمه لطفش جوشيد. و عطاهاي فراوان که بخشيد. و نثار احسان که پياپي پاشيد. نعمتهايي که از شمار افزون است. و پاداش آن از توان بيرون. و درک نهايتش نه در حد انديشه ناموزون.

سپاس را مايه فزوني نعمت نمود. و ستايش را سبب فراواني پاداش فرمود. و به درخواست پياپي بر عطاي خود بيفزود. گواهي مي‏دهم که خداي جهان يکي است. و جز او خدايي نيست. ترجمان اين گواهي دوستي بي‏آلايش است. و پاي‏بندان اين اعتقاد، دلهاي با بينش. و راهنماي رسيدن بدان، چراغ دانش.

خدايي که ديدگان او را ديدن نتوانند، و گمانها چوني و چگونگي او را ندانند. همه چيز را از هيچ پديد آورد. و بي‏نمونه‏اي انشا کرد. نه به آفرينش آنها نيازي داشت. و نه از آن خلقت سودي برداشت. جز آنکه خواست قدرتش را آشکار سازد و آفريدگان را بنده‏وار بنوازد. و بانگ دعوتش را در جهان اندازد. پاداش را در گرو فرمانبرداري نهاد. و نافرمانان را به کيفر بيم داد. تا بندگان را از عقوبت برهاند، و به بهشت کشاند.[7] .


آن حضرت در ادامه در بيان آفرينش و بعثت حضرت ختمي‏مرتبت مي‏فرمايد:

گواهي مي‏دهم که پدرم محمد-صلي الله عليه و اله- بنده او و فرستاده اوست. پيش از آنکه او را بيافريند برگزيد. و پيش از پيمبري تشريف انتخاب بخشيد و به ناميش ناميد که مي‏سزيد.

و اين هنگامي بود که آفريدگان از ديده نهان بودند. و در پس پرده بيم نگران. و در پهنه بيابان عدم سرگردان. پروردگار بزرگ پايان همه کارها را دانا بود. و بر دگرگوني‏هاي روزگار در محيط بينا. و به سرنوشت هر چيز آشنا.

محمد، صلّي‏اللّه‏عليه‏وآله، را برانگيخت تا کار خود را به اتمام و آنچه را مقدر ساخته به انجام رساند. پيغمبر که درود خدا بر او باد ديد: هر فرقه‏اي ديني گزيده. و هر گروه در روشنايي شعله‏اي خزيده. و هر دسته‏اي به بتي نماز برده. و همگان ياد خدايي را که مي‏شناسند از خاطر سترده‏اند.

پس خداي بزرگ تاريکيها را به نور محمد روشن ساخت. و دلها را از تيرگي کفر بپرداخت. و پرده‏هايي که بر ديده‏ها افتاده بود به يک سو انداخت. سپس از روي گزينش و مهرباني جوار خويش را بدو ارزاني داشت. و رنج اين جهان که خوش نمي‏داشت، از دل او برداشت. و او را در جهان فرشتگان مقرب گماشت. و چتر دولتش را در همسايگي خود افراشت. و طغراي مغفرت و رضوان را به نام او نگاشت.

[align=center]درود خدا و برکات او بر محمد، صلّي‏اللّه‏عليه‏وآله، پيمبر رحمت، امين وحي و رسالت و گزيده از آفريدگان و امت باد.[8]  .


آنگاه رو به مجلسيان کرده و آنچه را که پيامبر خاتم، صلّي‏اللّه‏عليه‏وآله، بر آنها ارزاني داشته بود، چنين برمي‏شمارد:

شما بندگان خدا! نگاهبانان حلال و حرام، و حاملان دين و احکام، و امانت‏داران حق و رسانندگان آن به خلقيد.

حقي را از خدا عهده داريد. و عهدي را که با او بسته‏ايد پذيرفتيد. ما خاندان را در ميان شما به خلافت گماشت. و تأويل کتاب‏الله را به عهده ما گذاشت. حجتهاي آن آشکار است، و آنچه درباره ماست پديدار. و برهان آن روشن. و از تاريکي گمان به کنار. و آواي آن در گوش مايه آرام و قرار. و پيرويش راهگشاي روضه رحمت پروردگار. و شنونده آن در دو جهان رستگار.

دليلهاي روشن الهي را در پرتو آيتهاي آن توان ديد. و تفسير احکام واجب او را از مضمون آن بايد شنيد. حرامهاي خدا را بيان‏دارنده است. و حلالهاي او را رخصت‏دهنده. و مستحبات را نماينده. و شريعت را راهگشاينده. و اين همه را با رساترين تعبير گوينده. و با روشنترين بيان رساننده. سپس ايمان را واجب فرمود. و بدان زنگ شرک را از دلهاتان زدود.

و با نماز خودپرستي را از شما دور نمود. روزه را نشان‏دهنده دوستي بي‏آميغ ساخت. و زکات را مايه افزايش روزي بي‏دريغ. و حج را آزماينده درجات دين. و عدالت را نمودار مرتبه يقين. و پيروي ما را مايه وفاق. و امامت ما را مانع افتراق. و دوستي ما را عزت مسلماني. و بازداشتن نفس را موجب نجات، و قصاص را سبب بقاء زندگاني. وفا به نذر را موجب آمرزش کرد. و تمام پرداختن پيمانه و وزن را مانع از کم‏فروشي و کاهش.

فرمود مي‏خوارگي نکنند تا تن و جان از پليدي پاک سازند و زنان پارسا را تهمت نزنند، تا خويشتن را سزاوار لعنت نسازند. دزدي را منع کرد تا راه عفت پويند. و شرک را حرام فرمود تا به اخلاص طريق يکتاپرستي جويند «پس چنانکه بايد، ترس از خدا را پيشه گيريد و جز مسلمان مميريد!»

آنچه فرموده است بجا آريدو خود را از آنچه نهي کرده بازداريد که «تنها دانايان از خدا مي‏ترسند». [9]
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه ۲۸ دی ۱۳۸۶, ۴:۱۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

پست توسط محب فاطمه »

حضرت زهرا، عليهاالسلام، در بخش ديگري از اين خطبه به تلاشي که پدر ارجمندش براي گسترش توحيد و اسلام متحمل شد اشاره کرده و مي‏فرمايد:

مردم، چنانکه در آغاز سخن گفتم: من فاطمه‏ام و پدرم محمد، صلّي‏اللّه‏عليه‏وآله، است «همانا پيمبري از ميان شما به سوي شما آمد که رنج شما بر او دشوار بود، و به گرويدنتان اميدوار و بر مؤمنان مهربان و غمخوار».

اگر او را بشناسيد مي‏بينيد او پدر من است، نه پدر زنان شما. و برادر پسر عموي من است نه مردان شما. او رسالت خود را به گوش مردم رساند. و آنان را از عذاب الهي ترساند. فرق و پشت مشرکان را به تازيانه توحيد خست. و شوکت بت‏پرستان را در هم شکست.

تا جمع کافران از هم گسيخت. صبح ايمان دميد. و نقاب از چهره حقيقت فرو کشيد. زبان پيشواي دين در مقال شد. و شياطين سخنور لال.[4] .


آن حضرت وضعيت مردم را در پيش از بعثت چنين به تصوير مي‏کشد:

در آن هنگام شما مردم بر کنار مغاکي از آتش بوديد خوار. و در ديده همگان بي‏مقدار. لقمه هر خورنده. و شکار هر درنده. و لگدکوب هر رونده. و نوشيدنيتان آب گنديده و ناگوار. خوردنيتان پوست جانور و مردار. پست و ناچيز و ترسان از هجوم همسايه و همجوار. تا آنکه خدا با فرستادن پيغمبر خود، شما را از خاک مذلت برداشت. و سرتان را به اوج رفعت افراشت.

پس از آن همه رنجها که ديد و سختي که کشيد. رزم‏آوران ماجراجو، و سرکشان درنده‏خو. و جهودان دين به دنيا فروش، و ترسايان حقيقت نانيوش، از هر سو بر وي تاختند. و با او نرد مخالفت باختند.

هر گاه آتش کينه افروختند، آن را خاموش ساخت. و گاهي که گمراهي سر برداشت، يا مشرکي دهان به ژاژ انباشت، برادرش علي را در کام آنان انداخت. علي، عليه‏السلام، باز نايستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت. و کار آنان با دم شمشير بساخت.

او اين رنج را براي خدا مي‏کشيد. و در آن خشنودي پروردگار و رضاي پيغمبر را مي‏ديد. و مهتري اولياي حق را مي‏خريد. اما در آن روزها، شما در زندگاني راحت آسوده و در بستر امن و آسايش غنوده بوديد.[5] .



فاطمه زهرا، عليهاالسلام، در ادامه سخن به جفايي که امت محمد، صلّي‏اللّه‏عليه‏وآله، پس از وفات ايشان با خاندانش روا داشتند اشاره کرده و مي‏فرمايد:

چون خداي تعالي همسايگي پيمبران را براي رسول خويش گزيد، دورويي آشکار شد، و کالاي دين بي‏خريدار. هر گمراهي دعوي‏دار و هر گمنامي سالار. و هر ياوه‏گويي در کوي و برزن در پي گرمي بازار.

شيطان از کمينگاه خود سر برآورد و شما را به خود دعوت کرد. و ديد چه زود سخنش را شنيدند و سبک در پي او دويديد و در دام فريبش خزيديد. و به آواز او رقصيدند.
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه ۲۸ دی ۱۳۸۶, ۴:۱۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

پست توسط محب فاطمه »

پي نوشتها :


(1) شهيدي سيد جعفر، نهج البلاغه، ص6-7

(2) شهيدي سيد جعفر، نهج البلاغه، ، خ130

(3) شهيدي سيد جعفر، نهج البلاغه، ، ص130، 131

(4) شهيدي سيد جعفر، نهج البلاغه، ، ص131

(5) شهيدي سيد جعفر، نهج البلاغه، ،32

(6) شهيدي سيد جعفر، نهج البلاغه، ، ص87

(7) شهيدي سيد جعفر، نهج البلاغه، ، ص88

(8) همان.

(9) شهيدي سيد جعفر، نهج البلاغه، ، ص 106

(10)شهيدي، سيد جعفر، زندگاني حضرت زهرا عليها السلام، ص 126، 127

(11)همان، ص 127،128



 والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته :razz:  
ارسال پست

بازگشت به “پیغمبر شناسی”