سوال در مورد درس خواندن یا نخواندن پیامبر (ص)

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Member
Member
پست: 73
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۹ ق.ظ
محل اقامت: اصفهان
سپاس‌های ارسالی: 7 بار
سپاس‌های دریافتی: 8 بار
تماس:

سوال در مورد درس خواندن یا نخواندن پیامبر (ص)

پست توسط KH.I.A.2500 »

من يک سوالي دارم در مورد درس خواندن يا نخواندن پيامبر (ص) . مگر پيامبر (ص) با کاروان تجارت حضرت خديجه براي تجارت به اين طرف و آن طرف نميرفته ؟ خوب ممکن است از شهرهايي که به آنها ميرفته در آنجا براي اينکه سواد ياد بگيرد و علمش زياد شود مخفيانه کتابهايي بدست آورده يا خريده باشد و با خودش به مکه آورده و بعدا خودش اين کتابها را خوانده باشد .
سوال ديگر در مورد افرادي که ريازت ميکشند و در نتيجه ميتوانند کارهاي خارق العاده ( مانند معجزه ) انجام دهند . پيامبر (ص) نيز ممکن است به دليل ريازتي که در غار حراء ميکشيده به اين مرحله رسيده باشد .
به اين ترتيب پيامبر (ص) ميتوانسته هم معجزه کند و هم سواد ياد گرفته باشد .
:-(
* خدايا چنان کن سرانجام کار *** تو خشنود باشي و ما رستگار *
Commander
Commander
پست: 509
تاریخ عضویت: جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۳۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 747 بار
سپاس‌های دریافتی: 635 بار

پست توسط MAHDIYAR »

با سلام خدمت شما دوست عزيز

بايد خدمتتون عرض كنم كه بر اساس آيات قرآن كريم پيامبر (ص) قبل از بعثت نمي خواندند و نمي نوشتند و البته مشركين مي خواستند به پيامبر اين تهمت را بزنند براي نمونه چند آيه را ذكر مي كنيم :

 وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هَذا إِلاَّ إِفْكٌ افْتَراهُ وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً (4)

وَ قالُوا أَساطيرُ الْأَوَّلينَ اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلى‏ عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصيلاً (5)

قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ كانَ غَفُوراً رَحيماً (6)(سوره فرقان)
 

 و كافران گفتند: «اين فقط دروغى است كه او ساخته، و گروهى ديگر او را بر اين كار يارى داده‏اند.» آنها (با اين سخن،) ظلم و دروغ بزرگى را مرتكب شدند. (4)

و گفتند: «اين همان افسانه‏هاى پيشينيان است كه وى آن را رونويس كرده، و هر صبح و شام بر او املا مى‏شود.» (5)

بگو: «كسى آن را نازل كرده كه اسرار آسمانها و زمين را مى‏داند او (هميشه) آمرزنده و مهربان بوده است!» (6)
 

در سوره نحل نيز خداوند به اين مطلب اشاره فرموده است:

 وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبينٌ (103) 

 ما مى‏دانيم كه آنها مى‏گويند: «اين آيات را انسانى به او تعليم مى‏دهد!»

در حالى كه زبان كسى كه اينها را به او نسبت مى‏دهند عجمى است ولى اين (قرآن)، زبان عربى آشكار است! (103)
 

و از اين جالب تر اينكه در سوره عنكبوت خداوند همين نخواندن و ننوشتن پيامبر را قبل از بعثت مانع شك و ترديد ابطال كنندگان مي داند:

 وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمينِكَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ (48) 

 تو هرگز پيش از اين كتابى نمى‏خواندى، و با دست خود چيزى نمى‏نوشتى،

مبادا كسانى كه در صدد (تكذيب و) ابطال سخنان تو هستند، شك و ترديد كنند! (48)
 

اما آنچه در مسئله رياضت فرموديد:

اول اينكه يكي از مهمترين فرقهاي معجزه با كارهاي خارق العاده در اينه كه معجزه به هيچ وجه آموزشي و رسيدني نيست و اگر انسان به فلان مرحله نفس رسيد ديگه صاحب معجزه شده، نه ، هرگز!

اينها فقط كرامتند و بس واز همه مهمتر اينكه هر كار خارق العاده دليل بر درستي صاحب كار و يا اعمالش نيست

داستان ساحران فرعون را كه همه شنيديد كاري كه كردن قابل آموزش بود و تازه حقيقت امر هم غير آنچيزي بود كه مردم مي ديدند ولي وقتي عصا اژدها شد اول از

همه ايمان آوردند چون خودشون متخصص فن بودند و ديدند كه اين عصا مار واقعي شد و اصلا هيچ ساحري امكان نداره بتونه چنين كاري كنه

تازه اونچه كه از مرتاضها نقل مي شه تنها خبردادن از كارها و افعال گذشته مردم و يا تصرف در بعضي اموره مثلا قطار رو نگه داره (به فرض راست بودن)

اما كسي كجا ديده سنگ در كف دست اين مرتاضها به صدا در بياد و شهادت به پيغمبريشون بده!

و يا درخت حركت كنه و شهادت به پيغمبري اونها بده؟ و يا شق القمر كنه؟

اصلا همين قرآن ؛ كجا يه نفر مرتاض گفته معجزه من كتابه ؟

اون هم كتابي كه از وقايع آينده بدون هيچ اشتباهي خبر بده و تازه مطالبي از علوم مختلف بگه كه قرنها بگذره تا كمي از اين مطالب رو بشر درك كنه و در عين حال

آنچنان فصاحت و بلاغت داشته باشه كه اعراب آن زمان با آن همه تعصب با شنيدن آيات اشعارشون رو كه به ديوار آويخته بودن پايين بكشند .

كدوم عربي تونسته اين طور عباراتي بياورد كه عجم بتونه بياره حتي پيامبر نبايد آيات را زودتر بخواند :

 لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ (16)

إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ (17)(سوره قيامت)
 

 زبانت را بخاطر عجله براى خواندن آن [قرآن‏] حركت مده، (16)

چرا كه جمع كردن و خواندن آن بر عهده ماست! (17)
 

از اين مطالب كه گفتيم روشن شد اولا پيغمبر از كسي سواد ياد نگرفته ثانيا معجزه از سنخ كارهاي مرتاضها نيست و اگر كسي يه مليارد سال هم رياضت بكشه نه

مي تونه عصاشو اژدها كنه نه مثل حضرت صالح (ع) از دل كوه شتر دربياره و يا شق القمر كنه

اميدوارم خوب مطلب را خدمتتون عرض كرده باشم . موفق باشيد
فَمَنْ اتبَعَ هُدايَ فَلايَضِلُ وَ لا يَشقَي( طه/123)
Member
Member
پست: 73
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۹ ق.ظ
محل اقامت: اصفهان
سپاس‌های ارسالی: 7 بار
سپاس‌های دریافتی: 8 بار
تماس:

پست توسط KH.I.A.2500 »

با تشکر از جوابهای خوبتان ,

من زياد منظور از اين آيه را متوجه نشدم :

ما مى‏دانيم كه آنها مى‏گويند: «اين آيات را انسانى به او تعليم مى‏دهد!»
در حالى كه زبان كسى كه اينها را به او نسبت مى‏دهند عجمى است ولى اين (قرآن)، زبان عربى آشكار است! (103)


منظور از اینکه گفته شده : << زبان کسی که اينها را به او نسبت مى‏دهند عجمى است >> چیست ؟
:razz: :razz: :razz:
* خدايا چنان کن سرانجام کار *** تو خشنود باشي و ما رستگار *
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5884 بار
تماس:

پست توسط محمد علي »

بسم الله الرحمن الرحیم

در تفسیر این آیه آمده است که کفار قریش این تهمت را به پیامبر اکرم (ص) می زدند که از دو غلام نصرانی رومی( یا یک غلام ) که کتابی داشته اند

و آن را می خواندند ، پیامبر.ص جملاتی را آموخته و به مردم می گوید . اما خداوند این مسئله را رد می کند .

دقت لازم در اینجاست که عبارت قرآن در اینجا ، اعجمی است نه عجمی .

فرق اعجمی با عجمی ، آن است که عجمی یعنی غیر زبان عربی . ولی اعجمی یعنی هر زبان غیر فصیح ، حتی زبان عربی غیر فصیح را نیز اعجمی می گویند .

لذا آنها با اینکه عربی هم بلد بودند اما به دلیل عدم فصاحت زبان عربیشان ، باز اعجمی خوانده می شدند .
(یعنی با اینکه آن دو غلام عربی هم بلد بودند و صحبت می کردند و در واقع عرب زبان به حساب می آمدند ، قرآن لسان آنها را اعجمی می خواند )


و شاهد بر این مطلب ، عبارت آخر آیه است که می گوید بلسان عربی مبین ، یعنی زبان قرآن را ( که عربی فصیح و آشکار است ) در مقابل اعجمی (هر زبان غیر فصیح) قرار می دهد .

و دلیل ردّ مدعای قریش را همین عدم دقت آنها در تفاوت بین کتاب خدا و سایر کتب (وعلوم) انسانی ذکر می کند .

موفق باشید :razz:
[External Link Removed for Guests]

 
[External Link Removed for Guests] 
Member
Member
پست: 73
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۹ ق.ظ
محل اقامت: اصفهان
سپاس‌های ارسالی: 7 بار
سپاس‌های دریافتی: 8 بار
تماس:

پست توسط KH.I.A.2500 »

سلام خدمت همگي ,
MAHDIYAR, نوشته : << كدوم عربي تونسته اين طور عباراتي بياورد كه عجم بتونه بياره ... ؟ >>

1- :-o سوال شما زياد صحيح نبود . چرا که عرب به جاهليت معروف بوده نه عجم . پس بهتر بود جاي عرب و عجم را در جمله عوض ميکرديد .
2- يا شايد هم منظورتون در اصل بخاطر فصيح بودن کلام قرآن است به طوريکه غير عرب نميتواند عربي فصيح صحبت کند تا چه برسد به عجم .

:-o حتي اگر هم منظورتون شماره 2 بود باز هم در اشتباهيد . يک مثال ميزنم : فرض کنيد من بلدم عربي صحبت کنم ولي عربي فصيح بلد نيستم . در همين زمان شما عرب زبان باشيد و عربي فصيح هم صحبت کنيد و خلاصه اينکه از نظر گفتاري کاملا فصيح باشيد . حالا اگر من جمله اي را به عربي غير فصيح براي شما بازگو کنم آيا شما نميتوانيد همين جمله را با اندکي ويرايش در کلام به عربي فصيح بگوييد ؟ قطعا ميتوانيد .
يا مثل زماني که يک بچه 4 ساله بخواد صحبت کنه ولي نتونه جملات و کلمات رو خوب و فصيح کنار هم بچينه . اما شما با شنيدن کلماتش جمله اش را به راحتي مرتب و بازگو ميکنيد . حتي بهتر از خودش !

اينجا هم همين احتمال ميرود . آن دو غلام نصراني از انجيل جملاتي را به عربي براي پيامبر (ص) ميخوانده اند و پيامبر که کاملا عربي را روان و فصيح صحبت ميکرده است , خودش جملات را با اندکي ويرايش به عربي فصيح تبديل و سپس بازگو ميکرده .

( اگر اشتباهي کرده ام احتمالا معناي فصيح را درست نفهميده ام ! )
يا علي (ع) :razz: :razz:
* خدايا چنان کن سرانجام کار *** تو خشنود باشي و ما رستگار *
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5884 بار
تماس:

پست توسط محمد علي »

به نام خدا

سلام خدمت دوست گرامی :razz:

( اگر اشتباهي کرده ام احتمالا معناي فصيح را درست نفهميده ام ! )


اینکه تا حدود زیادی درست است ، چون فصیح را فقط ادبی صحبت کردن فرض کردید و روشنی بیان و بلاغت (رسایی کلام به هدف نهایی گوینده) را مورد توجه قرار ندادید .


اما...

قبل از هرچیز لازم می دونم در ابتدای بحثمون ، محدوده و مرزهای بحث رو مشخص کنیم . :D

اول اینکه قدم به قدم جلو بریم . دوم اینکه اگر بحثی بین دونفر که تقریبا از میزان اطلاع برابری برخوردار هستند ، شکل بگیرد یک قالبی دارد ،

و اگر بین کسانیکه یکی پرسشگر و دیگری پاسخگو است شکل بگیرد ، قالب دیگر پیدا می کند.

چون شما ظاهرا اطلاع کمی از قرآن دارید و مایل هستید که بیشتر بدانید ، پیشنهادم این است که کمی از مقدمات لازمی که باید در بحث ما بعنوان

اصول مورد قبول طرفین قرار بگیرد را توضیح بدهم ؛

سومین مسئله که بسیار مهم است ، این است که با فرضیات و اگر و مگر و شاید ، به هیچ عنوان بحثی را پیش نمی بریم . حرف بر سر آنچه واقع بوده و

اتفاق افتاده است می باشد
. که دلایل و براهین زیادی نیز به همراه خود دارد .


لازم می دانم بحث را از اینجا اغاز کنم ، که اگر مسئله توحید ، به تمام معنا و ابعادش برای ما جا افتاده باشد و حل شده باشد ، قطعا در نبوت و کلام الهی

مشکل چندانی نخواهیم داشت . اگر توحید الوهی (خالقیت خدا ) و توحید ربوبی (پرورش و هدایت انسان ها ) را خوب بشناسیم ، قطعا درک خواهیم کرد

که این نیاز مخلوق ، و آن کمال خالق ، ایجاب می کند که شخصی از طرف او برای هدایت ما فرستاده شود . و این شخص لزوما باید کامل ترین مخلوق او باشد

تا بتواند سایر مخلوقین را هدایت کند
. وگرنه اگر او نیز فردی مانند دیگران باشد ، و خودش خود را پیامبر معرفی کرد(برفرض هم بدون طلب سود شخصی) و اگر

او نیز دارای همین نقایص بشری باشد ، دیگر هدایت توحیدی انجام نخواهد شد ؛ و هدایت بشری خواهد بود . تمام حرف اینجاست که وقتی ثابت شد

او ما را خلق کرده و سپس عهده دار هدایت ما شده ، ثابت می شود که پس از خلق ، این بشر را به حال خود نگذاشته و رها نکرده است .

لازمه این پیام رسان کامل ، پیامی کامل است . اگر باز هم او از طرف خودش حرفی را بیاورد که احتمال خطای بشری در آن برود ، هیچ گونه اعتمادی و مصونیت

از خطایی در آن نخواهیم یافت ، و هر لحظه ممکن است با یکی از آن جملات ، هدایت این بشر به فنا برود و از مسیر اصلی خارج شود .

 پس با این مقدمات مسلّم عقلی ، که هر وجدان پاکی آن را می پذیرد باید به سراغ جزئیات بحث می رویم .  


وقتی صدق کلام الهی برما ثابت شد ، و صدق فرستاده او مسلم دانسته شد ، سپس از خود قرآن می خوانیم که خالق او فرموده : این پیامبر امی بوده است .

حال (برخلاف اصول بحثمان) اگر کسی امد و فرضی کرد که آری ممکن است این پیامبر سواد داشته ، شاید می رفته کتاب می خوانده ، می توانسته کتابهای

متعدد خوانده باشد ، داستان و شعر و فلسفه و....


*** در پاسخ ابتدا باید چند چیز را شرح دهیم ؛ ابتدا اینکه محتویات قرآن اصلا چیست ؟ آیا توان بشری برای فهم و ارائه آن از پیش خود وجود دارد یا خیر ؟

کلام قرآن مجید دریایی است بیکران ، اما به مقتضای بحث باید نکات مهم آن عرض شود . موضوعاتی از قبیل اعتقادات ، احکام ، اخلاق ، سرگذشت اقوام پیشین

پیش گویی حوادث آینده ، شرح حال خود مردم زمان پیامبر .ص و .... امده است .

فرض کنید در بحث اعتقادات ، توصیف فرشتگان ، توصیف معاد ، بهشت و جهنم همگی ذکر شده ، طبیعی است که راه دست یابی به این علوم به هیچ عنوان

از طریق مطالعه کتب پیشینیان میسر نیست ، حتی با کشیدن ریاضت نیز به علم حقیقی آن نمی توان رسید . پس منبعی دیگر می طلبد !

حال شاید بگویید ما که اینها را ندیدیم تا بر ما صدقش ثابت شود . مثال دیگر می زنیم :

در بیان احوال قوم بنی اسرائیل در قرآن لطایف بسیار دقیقی آمده ، که در توراتِ تحریف شدۀ آن زمان نیز نبوده است ، و علومی بوده که سینه به سینه

بین علمای یهود می گشته و مردم عادی یهود و عرب از آن خبر نداشتند ...

از جمله کارهایی که بر سر پیامبران آورده بودند و از کتب خودشان حذف کردند ؛ وقتی پیامبر.ص برایشان می خواند ، بهت زده می شدند و توان انکار هم نداشتند .

پس اولا پیامبر.ص ، اگر از کتاب تحریف شده چیزی می خواند ، این اخبار در آن نبود ؛

ثانیا اگر این اخبار (قرآن) کذب بود ، بر او ایراد می گرفتند و اعتراض می کردند ( که نگرفتند و نکردند)


- نکته بعدی پیش گویی آینده است : از جمله پیروزی در جنگ های مختلف مثل احزاب و غلبه بر روم و ... که اینها همگی رخ داد و صدق کلام الهی روشن شد .


- حتی از احوال درونی مسلمانان هم عصر خویش ، که در جنگ ها هرکس چه حالی داشت ؛ مومنین ، منافقین و مشکرین ، همگی ذکر شده اند ،

و تصریح شده که ای پیامبر.ص همه اینها را ما به تو خبر می دهیم . اگر چنین اخباری از احوال قلبی مسلمانان (ترس ، نفاق ، ایمان) یا فرار از جنگ ها ، دروغ بود و یا حقیقت نداشت ،

مسلما در همان زمان به پیامبر.ص اعتراض می کردند که اینها را از کجا می گویی؟

 اما در مقابل حقیقت حرفی نزدند .  


محتویات قرآن خیلی بیش از اینهاست ، حتی مسائل اخلاقی بسیار ظریفی که پس از سال ها علم ناقص بشری ، تازه دارد به گوشه ای از آن پی می برد ...


بسیار خلاصه عرض کردیم که اینگونه علوم قابلیت انتقال از کتب پیشینیان به فرد را ندارد . چون اصلا چنین دانش هایی را در بر نداشتند کتب قدیم .

جنس این علوم متفاوت است ، چراکه اصلا داشتن سواد یا عدم آن و یا مطالعه کتب ، فقط اندوخته های ذهنی را افزایش می دهد ، در حالیکه علم حقیقی

نوری است که از جانب خدای متعال به هر کدام از بنده هایش که بخواهد داده می شود . و این علوم با دانش های تجربی بشری بسیار متفاوت است .

صرف یک سری حرف های خاص زدن معیار نیست ، معیار قابلیت هدایت افراد به حق است .



نکته بعدی در مورد اعجاز است . البته سعی می کنم با بیان ساده تری بگویم تا جا بیفتد .

اما یقین بدانید تا با فضای محتوایی قرآن مجید و زبان عربی آشنایی کامل پیدا نکنید شاید درک جامع عرایض بنده کمی سخت باشد .

اعجاز قرآن ، تنها لفظی نیست ! فصاحت و بلاغت ، گونه ای از اعجاز است . اما همین هم بسیار مشهود است .

به عنوان مثال حتی در همان زمان نیز ادیبی در بیابانی می گذشت عباراتی را برای یک عرب خواند ، عرب پرسید اینها چیست ؟گفت قرآن است .

عرب گفت دروغ می گویی قرآن نیست ، چون صدر و ذیل آیه با هم نمی خواند .

یعنی مثلا عبارتی ذکر شده بود ، که آخر آیه متناسب بود علیماً حکیماً بیاید ، اما خبیراً بصیراً آمده بود ( خیلی تفاوت بین ایندوست )

خلاصه منظور این بود که اعجاز لفظی نیز قابل درک بوده برای عرب آن زمان و پس از آن .

اما اعجاز محتوا عمیق تر است ، درسته که شاید تصور کنید بخاطر تفاوت مضامین شعری جاهلیت با کلام خدا ، جذب آن شدند؛

  اما مسئله این است که قرآن اصلا شعر نیست ... 

به اعتراف بزرگان لغت عرب ؛ و خود قرآن .

مضامینی که عرض کردیم از معاد و توحیدو خلقت آسمان ها و زمین ، بسیار بلند تر از آن است که حتی اندیشه بشری به آن دست پیدا کند .

بحث اعجاز را مایلم در همین حد ختم کنم (فعلا همین مقدار کافیست)

چون نهایت هدف خالق فهم و بکارگیری مفاهیم محتوایی قرآن است ، و اعجاز تنها وسیله ای است برای تحدی و ناتوان نشان دادن سایر انسان ها از آوردن

مثل ان . و از همه انتظار نمی رود تا اعجاز کامل ان را دریابند .


موفق باشید :razz:
[External Link Removed for Guests]

 
[External Link Removed for Guests] 
Senior Member
Senior Member
پست: 151
تاریخ عضویت: جمعه ۲۶ بهمن ۱۳۸۶, ۶:۳۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 53 بار
سپاس‌های دریافتی: 182 بار

پست توسط کاظم سبزواری »

سلام محمد علی عزیزم
من یه سوال داشتم یادم است با اون بهایی که 2 سال پیش بحث میکردیم یه چیزی قرار داد ولی سندش رو هم قرار نداد آخرش

این بود حرف او

میخواستند این کلمه را با س بنویسند جبرئیل دست حضرت محمد را میگیرد و آنرا با ص مینویسد تا نشانه ای آشکار برای آنها که دنبال حقیقت هستند باشد.((اگر واقعا به دنبال حقیقت هستید همین یک نمونه کافی میباشد

میخواستم در مورد این مطلب توضیح بدی ایا صحت داره سند معتبری داره
یا علی
[External Link Removed for Guests]
Member
Member
پست: 70
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۷, ۷:۰۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 9 بار
سپاس‌های دریافتی: 27 بار

پست توسط M_N00 »

سلام خدمت همه عزيزان مخصوصا محمد علي عزيز
سوالي از جناب محمد علي داشتم.
وقتی صدق کلام الهی برما ثابت شد ، و صدق فرستاده او مسلم دانسته شد ، سپس از خود قرآن می خوانیم که خالق او فرموده : این پیامبر امی بوده است .

اگه امكان داره توضيح معناي كلمه «امي» در حق پيامبر رو توضيح بيشتر بديد.حقيقتا نه اسكاتي.
Senior Member
Senior Member
پست: 151
تاریخ عضویت: جمعه ۲۶ بهمن ۱۳۸۶, ۶:۳۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 53 بار
سپاس‌های دریافتی: 182 بار

پست توسط کاظم سبزواری »

سلام

من دنبالش رفتم دیدم اصلا بر ضد آیات هم است ولی میخوام بدونم توی کدوم کتاب بوده است ؟؟
[External Link Removed for Guests]
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5884 بار
تماس:

پست توسط محمد علي »

[align=center]بسم الله الرحمن الرحيم  

با سلام خدمت دوست گرامي

اگه امكان داره توضيح معناي كلمه «امي» در حق پيامبر رو توضيح بيشتر بديد.حقيقتا نه اسكاتي.


سعی می کنم مستند پاسخ بدم :D ، و قضاوت حقیقی و یا ... بودنش رو به دوستان می سپرم .


* ابتدا بحث لغوي لفظ امّي را مطرح مي کنيم و سپس به برسي استعمالات آن در قرآن و معناي اصطلاحي هرکدام مي پردازيم :

1- مفردات راغب ص 87 .... ذیل ماده "ام " :


معنی اول الامی : هو الذی لا یکتب و لا یقرأ من کتاب ، و علیه حمل : " هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِّنْهُمْ" جمعه:2

کسی که نمی نوسید و از روی نوشته ای نمی خواند . (توانایی آن را نداشته و ندارد)


معنی دوم : قال الفرّاء : هم العرب الذین لم یکن لهم کتاب و " الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ" اعراف 157

قیل : منسوب الی الامّة الذین لم یکتبوا ، لکونه علی عادتهم کقولک : عامّی ،لوکنه علی عادة العامة ، و قیل سمی بذلک لانه لم یکن یکتب و لا یقرأ من کتاب

منسوب به امت (کسانی که ننوشته اند = خواندن و نوشتن نمی دانند) ، مثل عامی (کسی که بر عادت عامه مردم رفتار می کند) ؛ امی هم یعنی این ویژگی امت را دارد

که نه نوشته است و نه از روی چیزی می خواند .

و ذلک فضیلة له لاستغنائه بحفظه و اعتماده علی ضمان الله منه بقوله : " سنقرئک فلا تنسی " الاعلی/6

و این فضیلتی است بخاطر استغنا و بی نیازی او(از نوشتن) بر حسب ضمانت الهی بر اینکه ما این کتاب را بر تو می خوانیم و تو فراموش نخواهی کرد .


معنی سوم : الامّیّة : الغفلة و الجهالة ، فالامی منه ، و هو قلة المعرفة و منه قوله تعالی :

وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لاَ يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلاَّ أَمَانِيَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ (78) بقره ] ای : الا ان یتلی علیهم [

و پاره‏اى از آنان عوامانى هستند كه كتاب خدا را جز يك مشت خيالات و آرزوها نمى‏دانند; و تنها به پندارهايشان دل بسته‏اند. (78)

فَإنْ حَآجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُل لِّلَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ وَالأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُواْ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ (20) ال عمران

وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِن تَأْمَنْهُ بِقِنطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَمِنْهُم مَّنْ إِن تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لاَّ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلاَّ مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَآئِماً ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ وَيَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ (75)

که این آیات در غیر پیامبر اکرم (ص) استعمال شده است و معنای سوم بر همین دسته اطلاق می شود


2- بحث تفسیری :

سوره مبارکه اعراف:


قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ يُحْيِـي وَيُمِيتُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (158)


بگو: «اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم; همان خدايى كه حكومت آسمانها و زمين، از آن اوست; معبودى جز او نيست;

زنده مى‏كند و مى‏ميراند; پس ايمان بياوريد به خدا و فرستاده‏اش، آن پيامبر درس نخوانده‏اى كه به خدا و كلماتش ايمان دارد;

و از او پيروى كنيد تا هدايت يابيد!» (158)


سوره مبارکه جمعه :

هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ (2)

و كسى است كه در ميان جمعيت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مى‏خواند و آنها را تزكيه مى‏كند

و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مى‏آموزد هر چند پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند! (2)

________________________________________

ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 446


مقصود از ((اميين ))

هُوَ الَّذِى بَعَث فى الاُمِّيِّينَ رَسولاً مِّنهُمْ ...

كلمه ((اميين )) جمع كلمه ((امى )) است ، يعنى كسى كه قادر بر خواندن و نوشتن نيست . و منظور از بى سوادان - به طورى كه گفته شده - مردم عرب هستند، كه در عصر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) بيشترشان بى سواد بودند، و جز افرادى انگشت شمار قادر بر خواندن و نوشتن نبودند، و خود رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) هم صرفنظر از رسالتش از همان اكثريت بود، و لذا فرمود: ((هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم )): او كسى است كه در ميان مردمى بى سواد رسولى از جنس خود آنان و براى همه آنان مبعوث كرد.

بعضى احتمال داده اند كه مراد از كلمه ((اميين )) در این آیه مشركين باشند، يعنى غير اهل كتاب ، به شهادت اينكه قرآن كريم از يهوديان نقل مى كند كه گفتند: ((ليس علينا فى الاميين سبيل )).
ليكن اين احتمال درست نيست ، براى اينكه در ذيل آيه مى فرمايد: ((يتلوا عليهم آياته )) يعنى او را مبعوث كرد تا آيات خدا را بر آن اميين بخواند، و اگر منظور ازكلمه مشركين باشند، بايد بگوييم كه آياتى از قرآن تنها بر مشركين خوانده مى شده ، و حال آنكه هيچ آيه اى در قرآن نيست كه مخصوص غير عرب ، و غير اهل كتاب باشد.

بعضى ديگر احتمال داده اند كه منظور از اميين اهل مكّه باشد، براى مكه را ((ام القرى )) مى گفتند. اين نيز درست نيست ، براى اينكه با مدنى بودن سوره مناسبت ندارد، زيرا بوى آن مى دهد كه ضمير در ((يزكيهم )) و در ((يعلمهم )) به مهاجرين و ساير مسلمانان اهل مكّه كه بعد از فتح ، اسلام آوردند و به نسلهاى بعد ايشان برگردد. و اين از مذاق قرآن به دور است .
اشاره به عدم منافات بين امى بودن پيامبر(ص ) و مبعوث شدنش در اميين ، با جهانی بودن دعوت آن جناب ممكن است از آيه شريفه اين معنا به ذهن كسى خطور كند، كه مبعوث شدن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) در بين مردم امى ، و امى بودن خود آن جناب منافات دارد با اينكه آن جناب مبعوث بر آنان و بر عموم بشر باشد، لذا براى دفع اين توهم مى گوييم :
خير، هيچ منافاتى ندارد، كه آن جناب در بين امى ها مبعوث شده باشد، و آيات خدا را به آنان تعليم داده ، تزكيه شان كند، و كتاب و حكمتشان بياموزد، و كتابش ‍ هم به لغت آنان باشد، و در عين حال مبعوث به همه جهانيان باشد، براى اينكه همه آنچه كه گفته شد مربوط به مرحله اول دعوت است ، و به همين در همان اوائل دعوت متعرض ساير ملل و ساير اقطار عالم نشد، همين كه دعوتش مستقر گرديد، و تا حدى حكومت اسلامى پايدار شد، آن وقت شروع كرد به دعوت يهود و نصارى و مجوس ، و نامه نگارى به سران كشورهاى آن روز.

همچنان كه مى بينيم در دعاى ابراهيم (و اسماعيل ) هم (كه بعثت خاتم الانبياء استجابت آن دعا است ) بنابه حكايت قرآن آمده : ((ربنا و اجعلنا مسلمين لك و من ذريتنا امهم سلمه ... ربنا و ابعث فيهم رسولا منهم يتلوا عليهم اياتك و يعلمهم الكتاب و الحكمة ))،

و دعاى آن جناب شامل همه آل اسماعيل مى شود، چه عرب مضر باشند، و چه نباشند، چه اهل مكّه باشند، و چه نباشند،
علاوه بر اينكه منافات ندارد كه آن جناب مبعوث به سوى آل اسماعيل و غير ايشان باشد.
((يتلوا عليهم آياته )) - يعنى آيات كتاب خدا را بر آنان بخواند امى است ، و اين جمله صفت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) است . »


 با کنار هم گذاشتن معنای اول و دوم لغوی امی و نیز بیانات تفسیری ، امیدوارم منظور قرآن کربم را از استعمال واژۀ امّی در حق پیامبر اکرم(ص) متوجه شده باشید :razz: 
[External Link Removed for Guests]

 
[External Link Removed for Guests] 
ارسال پست

بازگشت به “پیغمبر شناسی”