نواده فاطمه (س) در غربت شام ...

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

نواده فاطمه (س) در غربت شام ...

پست توسط محدثه »

.


« بسم الله الرَّحمن الرَّحیم »

به نقل های معتبر شهادت حضرت رقیه (ع) در روز 5 صفر سال 61 هـ . اتفاق افتاده است .

شهادت غم انگيز حضرت فاطمه صغري و يا رقيه (ع) ، دختر امام حسين(ع) چنين است:

عصر روز سه شنبه در خرابه در كنار حضرت زينب(س) نشسته بود. جمعي از كودكان شامي را ديد كه در رفت و آمد هستند.

ــ پرسيد: عمه جان! اينان كجا مي روند؟

ــ حضرت زينب(س)فرمودند : عزيزم اين ها به خانه هايشان مي روند.

ــ پرسيد: عمه! مگر ما خانه نداريم؟

ــ فرمودند: چرا عزيزم، خانه ما در مدينه است.

تا نام مدينه را شنيد، خاطرات زيباي همراهي با پدر در ذهن او آمد.

ــ بلافاصله پرسيد: عمه! پدرم كجاست؟

ــ فرمود: به سفر رفته.

طفل ديگر سخن نگفت، به گوشه خرابه رفته زانوي غم بغل گرفت و با غم و اندوه به خواب رفت. پاسي از شب

گذشت. ظاهراً در عالم رؤيا پدر را ديد. سراسيمه از خواب بيدار شد، مجدداً سراغ پدر را از عمه گرفت و بهانه جويي نمود، به گونه اي

كه با صداي ناله و گريه او تمام اهل خرابه به شيون و ناله پرداختند.

خبر را به يزيد رساندند، دستور داد سر بريده پدرش را برايش ببرند. رأس مطهر سيد الشهدا (ع) را در ميان طَبَق جاي داده، وارد خرابه كردند

و مقابل اين دختر قرار دادند. سرپوش طبق را كنار زد، سر مطهر سيد الشهدا (ع) را ديد، سر را برداشت و د رآغوش كشيد.

بر پيشاني و لبهاي پدر بوسه زد و آه و ناله اش بلند تر شد، گفت: پدر جان چه كسي صورت شما را به خونت رنگين كرد؟ پدر جان چه كسي

رگهاي گردنت را بريده؟ پدر جان « مَن ذَالَّذي أَيتَمَني علي صِغَرِ سِنِّيِ » چه كسي مرا در كودكي يتيم كرد؟ پدر جان يتيم به چه كسي

پناه ببرد تا بزرگ بشود؟ پدر جان كاش خاك را بالش زير سرم قرار مي دادم، ولي محاسنت را خضاب شده به خونت نمي ديدم.

دختر خردسال حسين(ع) آن قدر شيرين زباني كرد و با سر پدر ناله نمود تا خاموش شد. همه خيال كردند به خواب رفته. وقتي به سراغ او آمدند،

از دنيا رفته بود. شبانه غساله آوردند، او را غسل دادند و در همان خرابه مدفون نمودند.
(1)



دخترم بر تو مگر غیر از خرابه جا نبود
گوشه ویرانه جای بلبل زهرا نبود


جان بابا خوب شد بر ما یتیمان سر زدی
هیچ‌کس در گوشه ویران به یاد ما نبود


دخترم روزی که من در خیمه بوسیدم تو را
ابر سیلی روی خورشید رخت پیدا نبود


جـان بابا، هر کجـا نـام تـو را بردم به لب
پاسخم جز کعب نی ،جز سیلی اعدا نبود


دخترم وقتی که دشمن زد تو را زینب چه گفت
عمّـه آیـا در کنـارت بـود بـابـا ،یـا نبـود


جان بابا، هم مرا ،هم عمه ام را مي‌زدند
ذره‌ای رحم و مروت در دل آنها نبود


دخترم وقتی عدو مي‌زد تو را برگو مگر
حضـرت سجّـاد زین‌العـابدین آنجـا نبـود


جان بابا بود، اما دستهایش بسته بود
کس به جز زنجیر خونین، یار آن مولا نبود



دخترم آن شب که در صحرا فتادی از نفس
مادرم زهرا (س) مگر با تو در آن صحرا نبود


جان بابا من دویدم زجر هم مي‌زد مرا
آن ستمگر شرمش از پیغمبر و زهرا نبود


دخترم من از فراز نی نگاهم با تو بود
تو چرا چشمت به نوک نیزه اعدا نبود


جان بابا ابر سیلی دیده‌ام را بسته بود
ورنه از تو لحظه‌ای غافل دلم بابا نبود



------------------------ فهرست مآخذ -------------------------
1 - شرح شمع: صفحه 310 - نفس المهموم456 -الدمع الساكه 5/141
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.
« بسم الله الرَّحمن الرَّحیم »


اگر بيمار شد كس گل برايش مى برند و من ...

دوباره از سـقيفه دسـت آن ظـالم بـرون آمـد
كه مثل مادرم زهرا ز سيلى پاره شد گوشم


من آن شمعم كه آتش بس كه آبم كرد، خاموشم
همـه كــردند غيـر از چند پـروانـه ، فراموشـم

اگر بيمار شد كس گل برايش مى برند و من
به جاى دسته گل باشد سر بابا در آغوشم


پس از قتل تو اى لب تشنه ، آب آزاد شد بر ما
شرار آتش است اين آب بر كامم ، نمى نوشم


تو را بر بوريا پوشند و جسم من كفن گردد
به جان مادرت هرگز كفن بر تن نمى پوشم


دوباره از سقيفه دست آن ظالم برون آمد
به ضرب تازيانه ، قاتلت مى كرد خاموشم


فـراق يـار و سنگ اهل شـام ، و خنـده دشـمن
من آخر كودكم ، اين كوه سنگين است بر دوشم


نگــاه نـافذت با هستـى ام امشب كنـد بــازى
گه از تن مى ستاند جان ، گه از سر مى برد هوشم


.
 
تصویر 
Junior Member
Junior Member
پست: 28
تاریخ عضویت: جمعه ۱۲ بهمن ۱۳۸۶, ۲:۴۸ ب.ظ
محل اقامت: asalie2008@gmail.com
سپاس‌های دریافتی: 7 بار
تماس:

پست توسط m2008 »

سلام عليکم
شهادت حضرت رقيه سلام الله عليها ارخدمت شما تسليت عرض مينايم

من الذي ايتمني علي صغر سني

تو خرابه تک و تنها
دخـتری شبيـه زهرا
روی چشماش پر اشک
روی پاهاش سـر بـابـا
زير لبهاش گله داره
گـلـه از قـافـلـه داره
دست ناجور سر پر خون
کـف پـــاش آبلـه داره
بس که زلفاش پريشون
لابه لاش می شکنه شونه
محرماش ميگن رو موهاش
گـل ســر يا لختــه خون؟
بابا دخترت قشنگه
رخ ماهش نيلی رنگ
بابا چشمام نمی بينه
اثـــر سـيـلـی هميـنه
بابا گوشـواره نــدارم
يار شير خواره ندارم
داداش اصغرم کجا رفت
دل و دلبرم کجا رفت
سه ساله کتک نداره
سـنــد فـدک نـداره
بچه خنديدن نداره
يتيمـی ديـدن نداره
شب غم مونده به يادم
كه من از ناقه فتادم
دشمنو ديدم و گفتم
عمو جون برس به دادم
ديگه از كف رفته چاره
لباسم پاره ي پاره
دختري مي گفت به باباش
بابا! اين، بابا نداره
بابا! اين بابا نداره
m2008
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.

« بسم الله الرَّحمن الرَّحیم »


دشمنان نقشه کشیدند و تفکر کردند
تـا مـرا در بـه در و غـرق تـأثّـر کـردند

کی گذام که شود نقشه ی آنان عملی
گـرچـه بسـیار درین بـاره تـدبّـر کـردنـد

می‌کـنم زیر و زبر دولـت پوشالیشان
تا که بر عکس شود آنچه تصوّر کردند

من سفیرم که فرستاده مرا ثار الله
از ره جهل به من فخـر و تکـبّر کردند

گفته ی ما، همه احکام خدا بود و رسول
حـرف حـق را نشنیدند و تمسخر کـردند

میهمان را که به زنجـیر گـران مي‌بنددـ؟
شامیـان خـوب پذیـرایـی در خور کردند

چون که غربت زده و خاک نشینم دیدند
بـا زر و زیـور شـان ، نـاز و تفاخـر کـردنـد

پیش چشم من غارت زده، همسالانم
زینت گـوش خود آویـزه ای از در کـردند

آسـتین کـرده ام از شرم، حجـاب رویـم
پیش آنان که به سر، معجر و چادر کردند

دست در دست پدر، گشته تماشاگر من
چشمم از غصه پر از اشک تحسّر کردند

لـحظـه ای داغ عـزیـزان ، نـرود از یـادم
خوب ، از غصه ، دل کوچک من پر کردند

همه آسـوده بخفتند به کاشانه خـویش
بسـتر از خـاکـم و بـالـین من آجر کردند


شاعر:حبیب چایچیان
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

Re: نواده فاطمه (س) در غربت شام ...

پست توسط محدثه »

.


امروز 5 صفر ، مصادف با شهادت حضرت رقیه ( سلام الله علیها ) در خرابه شام .



  قبر من این شـام عـبرتخانـه اسـت

مدفنم آباد و قصر دشـمنم ویـرانه اسـت


دخترى بودم سه سـاله دستــگیر و بی پـدر

مرغ بی بـال و پرى را این قفس كاشانه است



داشتم من بسترى از خاك و بالینى ز خـشت

همچو مرغى كو بسا محروم از آب و دانه است



تكیه میزد او به تخت سلطنت با كبر و وجـد

این تكبر ظالمـان را عـادت روزانـه اسـت



بر تن رنجور مـن شد كهنـه پیراهـن كـفن

پر شكسته بلبلى را ایـن خــرابه لانه است



محو شد آثـار او تـابنـده شـد آثـار مـن

ذلت او عـزت من هـر دو جـاویدانه  






.
 
تصویر 
ارسال پست

بازگشت به “اهل بيت (عليهم السلام)”