سلام عليكم
شاها چه تو را ســگي ببايد گر من بُوَم آن سگِ تو شايد
هستم سگكي زحبس جسته بر شـــاخ گل هوات بسته
از مـــدح تـــو بـــــا قلادهء زر زنجير وفــا بحــلقــم انــدر
خود را بخودي كشيده از جل پيش تو كشيده از سر ذل
خــود را بــقــبــول رايــگانـــت بــــسـتم طـويلهء سـگانت
افكن نظري بر اين سگَ خویش سنگم مزن و مرانم از پيش
التماس فرج
ابياتي از مرحوم شيخ عباس قمي (قدس سره)
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 2099
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۸, ۹:۳۱ ب.ظ
- محل اقامت: اي كاش كربلا بود
- سپاسهای ارسالی: 745 بار
- سپاسهای دریافتی: 2043 بار
ابياتي از مرحوم شيخ عباس قمي (قدس سره)
مناجات و مداحي در مورد امام زمان ( عج )
بر در ياقوت با خط طلا بنوشته اند
شيعيان حاجي شدند چون دور حيدر گشته اند
هر كه دور حيدر نباشد مطمئناً كافرست
اهل سنّت دور كعبه از ازل ول گشته اند
بر در ياقوت با خط طلا بنوشته اند
شيعيان حاجي شدند چون دور حيدر گشته اند
هر كه دور حيدر نباشد مطمئناً كافرست
اهل سنّت دور كعبه از ازل ول گشته اند

-
- پست: 151
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۹, ۱۲:۵۷ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 483 بار
- سپاسهای دریافتی: 344 بار
Re: ابياتي از مرحوم شيخ عباس قمي (قدس سره)
[SIZE=170][HIGHLIGHT=#00b050]
* [HIGHLIGHT=#00b050]بسم الله الرحمن [HIGHLIGHT=#00b050]*
از روش این فلک سبز فام عمر فزون گشته زپنجاه عام
در سر هر سالی از این روزگار خورده ام افسوس خوشیهای پار
از گردش گردون شگفت کانچه مرا داد همه پس گرفت
قوتم از زانو وبازو برفت آب زرخ,رنگ هم از مو برفت
[COLOR=#974806] عقد ثریای من از هم گسیخت گوهر دندان همه یک یک بریخت
آنچه به جا ماند ونیابد خلل بار گناه آمد وطول امل
بانگ رحیل آمد از این کوچگاه همسفران روی نهاده به راه
آه زبی زادی و روز معاد زاد کم وطول مسافت زیاد
بار گران بر سر دوشم چو کوه کوه,هم از بار من آمد ستوه
ای که بَرِ عفو عظیمت,گناه بر جلوی سیل بهار است چو کاه
فضل تو گر دست نگیرد مرا عصمتت ار بار گذارد مرا
جز به جهنم نرود راه من در سقر انداخته بنگاه من
بنده ی شرمنده ی نادان منم غوطه زنان لجّه ی عصیان منم
خالق بخشنده ی احسان تویی فرد ونوازنده به غفران تویی
عباس بن محمد رضا القمی(عفی عنه) 1346
"کتبه ی بیمناه الوازره "
* [HIGHLIGHT=#00b050]بسم الله الرحمن [HIGHLIGHT=#00b050]*
از روش این فلک سبز فام عمر فزون گشته زپنجاه عام
در سر هر سالی از این روزگار خورده ام افسوس خوشیهای پار
از گردش گردون شگفت کانچه مرا داد همه پس گرفت
قوتم از زانو وبازو برفت آب زرخ,رنگ هم از مو برفت
[COLOR=#974806] عقد ثریای من از هم گسیخت گوهر دندان همه یک یک بریخت
آنچه به جا ماند ونیابد خلل بار گناه آمد وطول امل
بانگ رحیل آمد از این کوچگاه همسفران روی نهاده به راه
آه زبی زادی و روز معاد زاد کم وطول مسافت زیاد
بار گران بر سر دوشم چو کوه کوه,هم از بار من آمد ستوه
ای که بَرِ عفو عظیمت,گناه بر جلوی سیل بهار است چو کاه
فضل تو گر دست نگیرد مرا عصمتت ار بار گذارد مرا
جز به جهنم نرود راه من در سقر انداخته بنگاه من
بنده ی شرمنده ی نادان منم غوطه زنان لجّه ی عصیان منم
خالق بخشنده ی احسان تویی فرد ونوازنده به غفران تویی
عباس بن محمد رضا القمی(عفی عنه) 1346
"کتبه ی بیمناه الوازره "
[HIGHLIGHT=#00b050]اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم والعن
