به نام خدا
عدالت اجتماعي
از فراخوانهاي مهم قرآن گسترش عدل در جامعه، واداشتن مردم به پذيرش آن، و دميدن روح عدالت اجتماعي در جامعه انساني است.
دين خدا به عدل زنده است،و صراط مستقيم به آن پيموده ميشود. و مردمان وظيفه دارند در هر شرايطي عادلانه رفتار و عمل کنند،
و در مسيرعدالت گام نهند و ذرهاي نلغزند. و رهنمودهاي قرآن در اين زمينه به تنهايي کافي است، که قرآن را پيامبر بزرگوار اسلام ثقل
اکبر معرفي کند.
«اِنّ اللّهَ يَأْمُرُ بالعَدل و الاِحسان». خداوند (همه را) به اجراي عدالت و احسان (به يکديگر) فرا ميخواند.
امام مهدي عليه السلام در حديث ثقلين
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:
Re: امام مهدي عليه السلام در حديث ثقلين
به نام خدا
رهايي و آزادي انسان
قرآن فرو فرستاده شد تا تيره روزيها و فلاکتها را از آدمي دور کند، و بندهايي که برپاي و دست و انديشه انسان نهادهاند، و توان حرکت
سازنده و درست را از وي ستاندهاند، بگسلد. و با دعوت به پرستش خدا و عبوديت براي او، آنان را به معناي واقعي کلمه آزاد سازد.
به گونهاي که در برابر ستمگران و طاغوتيان سر فرود نياورند، از هيچ چيز جز خدا نترسند، همه انسانها خود را با هم برابر بدانند، و طوق
بندگي کسي را بر گردن ننهند. پيداست که رهايي انسان از قيد و بندها و زنجيرهاي اسارتآور، و دستيابي به آزادي و کرامت انساني و
درک اين منزلت شرافت آفرين و سترگ، بسي نفيس و گرانمايه است و از اين نظر نيز قرآن ثقل اکبر به حساب ميآيد.
«... يأمُرُ هم بالمعروف، و ينها هم عن المنکر، و يُحلّ لهم الطَيّبات، و يُحَرّم عليهم الخَبائث، و يَضَعُ عنهم اِصْرَهُم
و الأغلالَ التي کانت عليهم...».
پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم مردمان را به نيکي فرا ميخواند و از زشتي و بدي باز ميدارد، پاکيزهها را حلال ميکند و پليديها را
حرام ميسازد. و باري را که بر دوش مردمان سنگيني ميکند بر ميدارد، و زنجيرهايي که آنان را در بند کردهاند ميگسلد.
«قل: يا اهل الکتاب تَعالوا إلي کلمة سواءٍ بيننا و بينکم، الاّ نعبُدَ الاّ اللّه و لا نُشرک به شيئا،
و لا يَتَّخِذَ بَعضُنا بَعْضا اَربابا من دونِ اللّه».
بگو اي اهل کتاب! بياييد به کلمهاي که ما و شما يکسان بدان معتقديم گردن نهيم، جز خدا را نپرستيم،
و چيزي را شريک او قرار ندهيم، و برخي از ما برخي ديگر را ارباب و خدايگان خود نگيرد...
رهايي و آزادي انسان
قرآن فرو فرستاده شد تا تيره روزيها و فلاکتها را از آدمي دور کند، و بندهايي که برپاي و دست و انديشه انسان نهادهاند، و توان حرکت
سازنده و درست را از وي ستاندهاند، بگسلد. و با دعوت به پرستش خدا و عبوديت براي او، آنان را به معناي واقعي کلمه آزاد سازد.
به گونهاي که در برابر ستمگران و طاغوتيان سر فرود نياورند، از هيچ چيز جز خدا نترسند، همه انسانها خود را با هم برابر بدانند، و طوق
بندگي کسي را بر گردن ننهند. پيداست که رهايي انسان از قيد و بندها و زنجيرهاي اسارتآور، و دستيابي به آزادي و کرامت انساني و
درک اين منزلت شرافت آفرين و سترگ، بسي نفيس و گرانمايه است و از اين نظر نيز قرآن ثقل اکبر به حساب ميآيد.
«... يأمُرُ هم بالمعروف، و ينها هم عن المنکر، و يُحلّ لهم الطَيّبات، و يُحَرّم عليهم الخَبائث، و يَضَعُ عنهم اِصْرَهُم
و الأغلالَ التي کانت عليهم...».
پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم مردمان را به نيکي فرا ميخواند و از زشتي و بدي باز ميدارد، پاکيزهها را حلال ميکند و پليديها را
حرام ميسازد. و باري را که بر دوش مردمان سنگيني ميکند بر ميدارد، و زنجيرهايي که آنان را در بند کردهاند ميگسلد.
«قل: يا اهل الکتاب تَعالوا إلي کلمة سواءٍ بيننا و بينکم، الاّ نعبُدَ الاّ اللّه و لا نُشرک به شيئا،
و لا يَتَّخِذَ بَعضُنا بَعْضا اَربابا من دونِ اللّه».
بگو اي اهل کتاب! بياييد به کلمهاي که ما و شما يکسان بدان معتقديم گردن نهيم، جز خدا را نپرستيم،
و چيزي را شريک او قرار ندهيم، و برخي از ما برخي ديگر را ارباب و خدايگان خود نگيرد...

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:
Re: امام مهدي عليه السلام در حديث ثقلين
به نام خدا
ساماندهي مادي و معيشتي
قرآن فعاليت پيامبران را تنها به قلمروهاي معنوي منحصر نميسازد، بلکه از آنان ميخواهد براي بالا بردن سطح زندگي مادي ومعيشتي
انسانها نيز بکوشند. زمينههاي فساد را از جامعه ريشه کن سازند، و به انواع اصطلاحات دستيازند، مردمان را به کار و تلاش فرا خوانند،
با هر گونه روابط اقتصادي نا سالم و سلطه آفرين را که به شکاف طبقاتي ميانجامد مبارزه کنند، و بهترين نعمتها و پاکيزهترين چيزها را
به مردمان ارزاني دارند، در اين راه استوار بايستند و توان خود را به کار گيرند.
اين رسالت نيز بسيار اساسي است، و با توجه به نقش بنيادي آن ميتوان قرآن را ثقل اکبر ناميد.
«اِنْ اُريد الاّ الاصلاحَ ما اسْتَطَعْتُ...».
جز اصلاح جامعه - تا سر حد توانايي - قصدي ندارم.
«وَ زِنُوا بالقِسْطاس المستقيم، و لا تَبْخَسُوا النّاس اَشياءَهُم».
با ترازوي درست وزن کنيد، و چيزهاي (کار و کالا و هر چيز بهادار) مردمان را کم بها مکنيد.
ساماندهي مادي و معيشتي
قرآن فعاليت پيامبران را تنها به قلمروهاي معنوي منحصر نميسازد، بلکه از آنان ميخواهد براي بالا بردن سطح زندگي مادي ومعيشتي
انسانها نيز بکوشند. زمينههاي فساد را از جامعه ريشه کن سازند، و به انواع اصطلاحات دستيازند، مردمان را به کار و تلاش فرا خوانند،
با هر گونه روابط اقتصادي نا سالم و سلطه آفرين را که به شکاف طبقاتي ميانجامد مبارزه کنند، و بهترين نعمتها و پاکيزهترين چيزها را
به مردمان ارزاني دارند، در اين راه استوار بايستند و توان خود را به کار گيرند.
اين رسالت نيز بسيار اساسي است، و با توجه به نقش بنيادي آن ميتوان قرآن را ثقل اکبر ناميد.
«اِنْ اُريد الاّ الاصلاحَ ما اسْتَطَعْتُ...».
جز اصلاح جامعه - تا سر حد توانايي - قصدي ندارم.
«وَ زِنُوا بالقِسْطاس المستقيم، و لا تَبْخَسُوا النّاس اَشياءَهُم».
با ترازوي درست وزن کنيد، و چيزهاي (کار و کالا و هر چيز بهادار) مردمان را کم بها مکنيد.

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:
Re: امام مهدي عليه السلام در حديث ثقلين
به نام خدا
سازندگي معنوي
قرآن کتاب نور است، و ميخواهد مردمان آلودگيها را از خود بزدايند، تزکيه شوند و علم و حکمت آموزند، از ظلمتها به درآيند، به سوي نور و
معنويت حرکت کنند و حقيقت انساني آنها زنده گردد.
و اين واقعيت بر بسياري از مردمان - اگر نگوييم همه آنها - پوشيده است و درک آن دشوار. و همه کس به اين گنج گرانمايه و نامتناهي
دسترسي پيدا نميکند و عظمت آن را در نمييابد. و از اين جهت قرآن بس بزرگ است.
«و انزلنا اليکم نورا مبينا».
به سوي شما نوري آشکار فرستاديم.
«و يُزَکّيهم و يُعلّمهم الکتابَ والحِکمة».
و مردمان را تزکيه کند و به آنان کتاب و حکمت آموزد.
«يا ايّها الذين آمنوا اسْتَجيبوا للّه و لِلرسول، اذا دَعاکم لِما يُحييکم».
اي مؤمنان! چون خدا و پيامبر شما را به آييني فرا خوانند که سرچشمه زندگي است بپذيريد.
سازندگي معنوي
قرآن کتاب نور است، و ميخواهد مردمان آلودگيها را از خود بزدايند، تزکيه شوند و علم و حکمت آموزند، از ظلمتها به درآيند، به سوي نور و
معنويت حرکت کنند و حقيقت انساني آنها زنده گردد.
و اين واقعيت بر بسياري از مردمان - اگر نگوييم همه آنها - پوشيده است و درک آن دشوار. و همه کس به اين گنج گرانمايه و نامتناهي
دسترسي پيدا نميکند و عظمت آن را در نمييابد. و از اين جهت قرآن بس بزرگ است.
«و انزلنا اليکم نورا مبينا».
به سوي شما نوري آشکار فرستاديم.
«و يُزَکّيهم و يُعلّمهم الکتابَ والحِکمة».
و مردمان را تزکيه کند و به آنان کتاب و حکمت آموزد.
«يا ايّها الذين آمنوا اسْتَجيبوا للّه و لِلرسول، اذا دَعاکم لِما يُحييکم».
اي مؤمنان! چون خدا و پيامبر شما را به آييني فرا خوانند که سرچشمه زندگي است بپذيريد.

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:
Re: امام مهدي عليه السلام در حديث ثقلين
به نام خدا
مبارزه با ظلم و استثمار
خدا پيامبران را از ميان توده مردم برانگيخته است، تا به طور ملموس مشکلات و گرفتاريهاي مستمندان و مستضعفان را درک کنند و
نيازهاي آنان را دريابند.
قرآن از پيامبر ميخواهد تا به مسکينان، يتيمان و از راه ماندگان رسيدگي کند و حق آنان را بپردازد.
و با آنان باشد و به زرق و برق دنيا رو نکند. و از حق پرستان روي برنتابد.
و با کساني که خواهان سلطه بر مردمند، و ميخواهند آنها را به استضعاف بکشانند در افتد.
شکوه و عظمت پوچ مستکبران و شادخواران را در هم شکند، انسانها را در راستاي رسيدن به اهداف والا و سعادت بخش و مبارزه با
طاغوتان به استقامت وا دارد.
جباراني را که به مردمان رحم نميکنند، اموالشان را به يغما ميبرند، فرزندانشان را ميکشند، و هيچ نوع کرامتي و ارزشي براي انسانها
قائل نيستند، ستم ميروزند و خيانت ميکنند، سرنگون سازد و از ميان بردارد.
راههاي اصلاح را هموار و آماده کند، و زمينه انتشار دادگري و استقرار حق وحيثيت انساني را فراهم آورد.
اين اصول الهي و انساني نيز بس بزرگند، و مسئوليتي عظيم ميطلبند.
روح هر انسان آزادهاي خواستار حاکميت اين ارزشهاست.
و بجاست که قرآن به خاطر مطرح ساختن آنها و دعوت عملي به آن، و نويد استقرار آن به طور کامل و فراگير در آينده، ثقل اکبر خوانده
شود.
«هو الذي بَعَثَ في الاُمّيين رَسولاً منهم».
اوست آن که در مردمي بي کتاب و درس ناخوانده رسولي از خود آنان برانگيخت.
«وَ اصْبِر نفسک مع الذين يَدْعون رَبَّهم بالغداوَةِ والعَشيّ يُريدون وَجْهَه و لا تَعْدُ عيناک عنهم تُريدُ زينةَ الحياةِ الدنيا...».
خويشتن را به همراهي با کساني شکيبا ساز، که صبح و شام پروردگار خويش را ميخوانند و او را همي طلبند،
و چشم از ايشان بر مگير تا خواستار زيور زندگي دنيا شوي...
«ما لکم لا تُقاتلون في سبيل اللّه و المُستضعفين من الرجال والنساء و الوِلدان؟».
چه تان شده است که در راه خدا (براي نجات) مردان و زنان و کودکان مستضعف کارزار نميکنيد؟
«و نُريد اَن نَمُنَّ علي الّذين اسْتُضْعِفوا في الأرضِ و نَجْعَلُهم اَئِمَةً و نَجْعَلَهُم الوارثين».
ما ميخواهيم بر کساني که در زمين فرو دست نگاه داشته شدهاند منت نهيم،
و آنان را رهبران و وارثان زمين قرار دهيم.
مبارزه با ظلم و استثمار
خدا پيامبران را از ميان توده مردم برانگيخته است، تا به طور ملموس مشکلات و گرفتاريهاي مستمندان و مستضعفان را درک کنند و
نيازهاي آنان را دريابند.
قرآن از پيامبر ميخواهد تا به مسکينان، يتيمان و از راه ماندگان رسيدگي کند و حق آنان را بپردازد.
و با آنان باشد و به زرق و برق دنيا رو نکند. و از حق پرستان روي برنتابد.
و با کساني که خواهان سلطه بر مردمند، و ميخواهند آنها را به استضعاف بکشانند در افتد.
شکوه و عظمت پوچ مستکبران و شادخواران را در هم شکند، انسانها را در راستاي رسيدن به اهداف والا و سعادت بخش و مبارزه با
طاغوتان به استقامت وا دارد.
جباراني را که به مردمان رحم نميکنند، اموالشان را به يغما ميبرند، فرزندانشان را ميکشند، و هيچ نوع کرامتي و ارزشي براي انسانها
قائل نيستند، ستم ميروزند و خيانت ميکنند، سرنگون سازد و از ميان بردارد.
راههاي اصلاح را هموار و آماده کند، و زمينه انتشار دادگري و استقرار حق وحيثيت انساني را فراهم آورد.
اين اصول الهي و انساني نيز بس بزرگند، و مسئوليتي عظيم ميطلبند.
روح هر انسان آزادهاي خواستار حاکميت اين ارزشهاست.
و بجاست که قرآن به خاطر مطرح ساختن آنها و دعوت عملي به آن، و نويد استقرار آن به طور کامل و فراگير در آينده، ثقل اکبر خوانده
شود.
«هو الذي بَعَثَ في الاُمّيين رَسولاً منهم».
اوست آن که در مردمي بي کتاب و درس ناخوانده رسولي از خود آنان برانگيخت.
«وَ اصْبِر نفسک مع الذين يَدْعون رَبَّهم بالغداوَةِ والعَشيّ يُريدون وَجْهَه و لا تَعْدُ عيناک عنهم تُريدُ زينةَ الحياةِ الدنيا...».
خويشتن را به همراهي با کساني شکيبا ساز، که صبح و شام پروردگار خويش را ميخوانند و او را همي طلبند،
و چشم از ايشان بر مگير تا خواستار زيور زندگي دنيا شوي...
«ما لکم لا تُقاتلون في سبيل اللّه و المُستضعفين من الرجال والنساء و الوِلدان؟».
چه تان شده است که در راه خدا (براي نجات) مردان و زنان و کودکان مستضعف کارزار نميکنيد؟
«و نُريد اَن نَمُنَّ علي الّذين اسْتُضْعِفوا في الأرضِ و نَجْعَلُهم اَئِمَةً و نَجْعَلَهُم الوارثين».
ما ميخواهيم بر کساني که در زمين فرو دست نگاه داشته شدهاند منت نهيم،
و آنان را رهبران و وارثان زمين قرار دهيم.

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:
Re: امام مهدي عليه السلام در حديث ثقلين
به نام خدا
اتحاد و برادري
قرآن منادي وحدت است و امت اسلامي را از تفرقه و جدايي و گروه گرايي برحذر ميدارد. از اين رو بايسته است مسلمانان از هر رنگ
و نژاد و جنس که هستند خود را اعضاي يک پيکر بينگارند، و در حق حيات و زيست با هم برابر بدانند، و برادر وار کنار هم زندگي کنند.
«وَاعْتَصِموا بحَبْل اللّه جميعا و لا تَفَرَّقوا».
به ريسمان الهي چنگ زنيد و پراکنده مشويد.
«و انّ هذا صِراطي مُستقيما فاتّبِعُوه، و لا تَتَّبِعوا السُبُلَ فَتَفَرَّقَ بکم عن سبيله».
همانا راه راست من همين (قرآن) است، پس از آن پيروي کنيد، و پيرو راههاي ديگر مشويد که شما را از راه خدا دور
و پراکنده ميسازد.
«اِنّما المؤمنونَ اِخوُة».
مؤمنان برادران يکديگرند.
از آن جا که عترت عدل قرآن است، و از آن جدائيناپذير، به سوي اين اصول و ارزشها که در قرآن مطرح گرديده، فرا ميخواند.
فردي از عترت که مهدي است بر اساس احاديث فراواني که از پيامبر رسيده است بار ديگر احکام الهي را به طور گسترده در جهان حاکم
ميسازد. به عدل و داد عمل ميکند و عدالت را در همه جا ميگستراند، سنت پيامبر را بپا ميدارد، به مسکينان شفقت ميورزد و
مستمندان را بينياز ميکند.
اموال و امکانات را به شيوهاي درست و مساوي تقسيم ميکند و نيازمنديها را بر ميآورد و با ظلم و ستم ميستيزد.
و بدينگونه ثقل اصغر به تحقق بخشيدن اصول و مباني و تعاليم ثقل اکبر ميپردازد، و حقايق و آموزشهاي قرآني و وعدههاي کتاب خدا را
در متن زندگي و عينيت حيات فردي و اجتماعي آشکار ميسازد.
از اينرو ثقل اصغر ، و ميراث گرانبهاي ديگر پيامبر و احياگر قرآن و ثقل اکبر در آخر الزمان.
اتحاد و برادري
قرآن منادي وحدت است و امت اسلامي را از تفرقه و جدايي و گروه گرايي برحذر ميدارد. از اين رو بايسته است مسلمانان از هر رنگ
و نژاد و جنس که هستند خود را اعضاي يک پيکر بينگارند، و در حق حيات و زيست با هم برابر بدانند، و برادر وار کنار هم زندگي کنند.
«وَاعْتَصِموا بحَبْل اللّه جميعا و لا تَفَرَّقوا».
به ريسمان الهي چنگ زنيد و پراکنده مشويد.
«و انّ هذا صِراطي مُستقيما فاتّبِعُوه، و لا تَتَّبِعوا السُبُلَ فَتَفَرَّقَ بکم عن سبيله».
همانا راه راست من همين (قرآن) است، پس از آن پيروي کنيد، و پيرو راههاي ديگر مشويد که شما را از راه خدا دور
و پراکنده ميسازد.
«اِنّما المؤمنونَ اِخوُة».
مؤمنان برادران يکديگرند.
از آن جا که عترت عدل قرآن است، و از آن جدائيناپذير، به سوي اين اصول و ارزشها که در قرآن مطرح گرديده، فرا ميخواند.
فردي از عترت که مهدي است بر اساس احاديث فراواني که از پيامبر رسيده است بار ديگر احکام الهي را به طور گسترده در جهان حاکم
ميسازد. به عدل و داد عمل ميکند و عدالت را در همه جا ميگستراند، سنت پيامبر را بپا ميدارد، به مسکينان شفقت ميورزد و
مستمندان را بينياز ميکند.
اموال و امکانات را به شيوهاي درست و مساوي تقسيم ميکند و نيازمنديها را بر ميآورد و با ظلم و ستم ميستيزد.
و بدينگونه ثقل اصغر به تحقق بخشيدن اصول و مباني و تعاليم ثقل اکبر ميپردازد، و حقايق و آموزشهاي قرآني و وعدههاي کتاب خدا را
در متن زندگي و عينيت حيات فردي و اجتماعي آشکار ميسازد.
از اينرو ثقل اصغر ، و ميراث گرانبهاي ديگر پيامبر و احياگر قرآن و ثقل اکبر در آخر الزمان.

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:
Re: امام مهدي عليه السلام در حديث ثقلين
به نام خدا
علوم قرآن و عترت
در حديث ثقلين (براساس برخي از نقلها) اين جمله نيز جلب توجه ميکند:
«و لا تُعلّمو هما فاِنّهما اعلمُ منکم». به قرآن و عترت نياموزيد که اين دو از شما داناترند.
ابن حجر در صواعق مينويسد:
«الحديث يدلّ علي اَعْلَميّة اهل البيت، لانّه عبّر عنهم بالثقلين و هو يُفيد الأعلمية».
از حديث ثقلين، اعلميت اهل بيت استفاده ميشود، زيرا از آنها به عنوان چيز گرانمايه و نفيس (و داراي وزنه و اهميت زياد) تعبير کرده
است، و اين معنا، اعلميت را ميرساند.
اين مطلب گوياي آن است که حقايق مطرح شده در قرآن نزد اهل بيت است، و عترت و اهل بيت به تفسير قرآن و کشف ظاهر و باطن آن
(براساس کلام پيامبر) از ديگران اعلمند. و امت براي شناخت تعاليم آسماني قرآن بايد به اهل بيت رجوع کنند، و آموزشهاي آنان را بر درک
و دريافت خود مقدم دارند.
همچنين از اين جمله و نيز با توجه به فرازهاي ديگر حديث روشن ميگردد که عترت در اين حديث معناي خاص دارد، و همه منسوبان به
پيامبر را شامل نميشود. بلکه افراد ويژهاي منظورند، که همتاي قرآنند، و تمسک به رهنمودهاي آنها لازم است، و به عنوان همگام
گرانمايه در کنار قرآن قرار دارند، و دوري از آنها گمراهي و تباهي ميآورد.
پيامبر خود يکي از مصداقهاي اين عترت را شناسانده است. پرچمدار عدل، مُصلح امت که در آخر الزمان ظهور ميکند، و دين را برپا
ميدارد و حقايق آن را آشکار ميسازد و به تعاليم قرآني ديگر بار حيات ميبخشد و قرآن مهجور و متروک را دوباره بر سراسر زندگي
انسان حاکم ميسازد.
علي (ع) درباره او ميگويد:
«يَعْطِفُ الهَوي علي الهُدي، اذا عطفوا الهدي علي الهوي، و يَعطِفُ الرأيَ علي القرآن، اذا عَطَفوا القرآن علي الرأي...
فَيُرِيکم کيفَ عدلُ السيرة، و يُحيي مَيْتَ الکتابِ و السُنّه».
(چون مهدي آيد) هوا پرستي را به خدا پرستي بازگرداند، پس از آنکه خداپرستي را به هوا پرستي باز گردانده باشند
رأيها و نظرها و افکار را به قرآن باز گرداند، پس از آنکه قرآن را به رأيها و نظرها و افکار خود بازگردانده باشند...
آنگاه است که مهدي به شما نشان دهد که سيرت عدل کدام است، و زنده کردن کتاب و سنت چيست؟
علوم قرآن و عترت
در حديث ثقلين (براساس برخي از نقلها) اين جمله نيز جلب توجه ميکند:
«و لا تُعلّمو هما فاِنّهما اعلمُ منکم». به قرآن و عترت نياموزيد که اين دو از شما داناترند.
ابن حجر در صواعق مينويسد:
«الحديث يدلّ علي اَعْلَميّة اهل البيت، لانّه عبّر عنهم بالثقلين و هو يُفيد الأعلمية».
از حديث ثقلين، اعلميت اهل بيت استفاده ميشود، زيرا از آنها به عنوان چيز گرانمايه و نفيس (و داراي وزنه و اهميت زياد) تعبير کرده
است، و اين معنا، اعلميت را ميرساند.
اين مطلب گوياي آن است که حقايق مطرح شده در قرآن نزد اهل بيت است، و عترت و اهل بيت به تفسير قرآن و کشف ظاهر و باطن آن
(براساس کلام پيامبر) از ديگران اعلمند. و امت براي شناخت تعاليم آسماني قرآن بايد به اهل بيت رجوع کنند، و آموزشهاي آنان را بر درک
و دريافت خود مقدم دارند.
همچنين از اين جمله و نيز با توجه به فرازهاي ديگر حديث روشن ميگردد که عترت در اين حديث معناي خاص دارد، و همه منسوبان به
پيامبر را شامل نميشود. بلکه افراد ويژهاي منظورند، که همتاي قرآنند، و تمسک به رهنمودهاي آنها لازم است، و به عنوان همگام
گرانمايه در کنار قرآن قرار دارند، و دوري از آنها گمراهي و تباهي ميآورد.
پيامبر خود يکي از مصداقهاي اين عترت را شناسانده است. پرچمدار عدل، مُصلح امت که در آخر الزمان ظهور ميکند، و دين را برپا
ميدارد و حقايق آن را آشکار ميسازد و به تعاليم قرآني ديگر بار حيات ميبخشد و قرآن مهجور و متروک را دوباره بر سراسر زندگي
انسان حاکم ميسازد.
علي (ع) درباره او ميگويد:
«يَعْطِفُ الهَوي علي الهُدي، اذا عطفوا الهدي علي الهوي، و يَعطِفُ الرأيَ علي القرآن، اذا عَطَفوا القرآن علي الرأي...
فَيُرِيکم کيفَ عدلُ السيرة، و يُحيي مَيْتَ الکتابِ و السُنّه».
(چون مهدي آيد) هوا پرستي را به خدا پرستي بازگرداند، پس از آنکه خداپرستي را به هوا پرستي باز گردانده باشند
رأيها و نظرها و افکار را به قرآن باز گرداند، پس از آنکه قرآن را به رأيها و نظرها و افکار خود بازگردانده باشند...
آنگاه است که مهدي به شما نشان دهد که سيرت عدل کدام است، و زنده کردن کتاب و سنت چيست؟

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:
Re: امام مهدي عليه السلام در حديث ثقلين
به نام خدا
ويژگيهاي ابدال در حديث ثقلين
سيوطي در کتاب الحاوي ميگويد:
برخي از نادانان کساني را که به بزرگان و اولياء (اللّه) مشهور گشتهاند انکار کردهاند. در حالي که احاديث و آثار براثبات آنان وارد شده
است، و اَبدال، نقيبان، نجيبان، اَوتاد و اَقطاب از آنان به حساب ميآيد و انکار اين گونه کسان که اهل عنادند در اين زمينه قابل اعتنا
نيست.
از ابوالزناد و نيز از ابي الدردا، نقل شده است که انبيا اوتاد (ستونهاي استوار) زمين بودند، آنگاه که نبوت خاتمه يافت، خداوند بَدَل آنها
گروهي از امت محمد را جايگزين ساخت که به آنان «اَبدال» گفته ميشود.
برتري اينان بر مردمان (تنها) به خاطر کثرت روزه، نماز و تسبيح بر مردمان نيست، بلکه از آن روست که اخلاق نيکو دارند، به راستي
پارسايند، نيک نيت اند، دلهايشان سالم است. ب
ه خاطر خشنودي خدا و جلب رضاي او، خيرخواه همه مسلمانانند و بردبارند و دلسوز، بي آن که خود را در ذلت افکنند متواضعند، کسي را
لعن نميکنند و نميآزارند، به (حقوق) زير دستان خود دستبردي نميزنند، آنان را حقير و ناچيز نميانگارند، بر زبردستانشان حسادت
نميورزند، خود را ناتوان نمينمايانند، به ديگران زاري و التماس نميکنند، خود رأي و خودپسند نيستند، حب دنيا در دل ندارند، نه امروز در
وحشتند و نه فردا در غفلت.
از زاذان روايت شده که ميگويد:
«ما خَلَتِ الأرضُ بعد نوح من اثني عشر فصاعدا يَدْفع اللّهُ بهم عن اهل الأرض».
زمين پس از نوح از دوازده نفر و بيشتر از آن خالي نگشته است، خداوند به آنان (بلاها را) از ساکنان زمين دور ميکند.
سهل بن عبداللّه ميگويد:
«صارت الأبدال اَبدالاً بأربعة: قلّةِ الکلام، و قلّةِ الطعام و قلة المنام و اعتزال الأنام».
اَبدال به چهار چيز اَبدال شدهاند؛ به کم گويي، ميل اندک به غذا و خوراک، کم خوابي و دوري از مردم.
باري، از اين روايات درباره اَبدال پيداست که آنان انسانهاي کامل و فراتر از افراد معمولي اند. و به روشني ميتوان دريافت که اين صفات و
آثار به طريق اَولي در عترت منظور در حديث ثقلين موجود است. و به خاطر همين محوريت است که بايد به آنها چنگ زد، و هدايت را در
آنان جُست. و به اين ترتيب عترت و اهل البيت (به معناي خاص کلمه) بسي بلند مرتبهتر از اَبدال است. و ثقليت و گرانمايه بودن آنان نيز
بدان خاطر است که آنها تحقق بخش حقايق قرآنياند، و کتاب خدا را چنانکه شايسته است تفسير ميکنند.
آنچه درباره بيعت و پيوست اَبدال به مصداقي روشن از عترت، يعني مهدي (ع) آمده، دليلي روشن بر اين مطلب است.
حذيفه به نقل از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم در مسأله مهدي و ظهور وي نقل ميکند:
«فتخرج الأبدال من الشام و أشباههم، و يخرج إليه النجباءُ من مصر، و عصائبُ اهل المشرق و اشباههم، حتّي يأتوا مکّه، فيُبايع له بين
الرُکنِ والمقام، ثم يخرج متوجّها الي الشام، و جبرئيل علي مقدّمته، و ميکائيلُ علي ساقته، يَفرَحُ به اهل السماء و اهل الأرض، والطيرُ و
الوحوش، و الحتيان في البحر، و تزيدُ المياهُ في دولته، و تمدّ الأنهار، و تُضعفُ الأرضُ أُکُلِها، و تُستَخرجُ الکنوز کُلُّها».
اَبدال و همانند آنان از شام (خارج ميشوند و قيام ميکنند) و نجبا از مصر، و نيز گروههايي از شرقيها. اينان در مکه بهم ميرسند،
و با مهدي (که از فرزندان پيامبر است) بين رکن و مقام بيعت ميکنند. در اين هنگام مهدي (ع) به طرف شام روانه ميشود،
در حالي که جبرئيل پيشاپيش و ميکائيل پشت سر اوست (در زمان ظهور و حکومت او) اهل آسمان و زمين، پرندگان، حيوانات وحشي و
موجودات دريايي، شاد ميشوند (شادماني همه را فرا ميگيرد). در دولت او آبها فراوان ميگردد و رودخانههادر بستر دشته ميگسترد،
زمين خوردنيها (و رستنيها) يش را چند برابر ميکند، و همه گنجهايش را خارج ميسازد.
ويژگيهاي ابدال در حديث ثقلين
سيوطي در کتاب الحاوي ميگويد:
برخي از نادانان کساني را که به بزرگان و اولياء (اللّه) مشهور گشتهاند انکار کردهاند. در حالي که احاديث و آثار براثبات آنان وارد شده
است، و اَبدال، نقيبان، نجيبان، اَوتاد و اَقطاب از آنان به حساب ميآيد و انکار اين گونه کسان که اهل عنادند در اين زمينه قابل اعتنا
نيست.
از ابوالزناد و نيز از ابي الدردا، نقل شده است که انبيا اوتاد (ستونهاي استوار) زمين بودند، آنگاه که نبوت خاتمه يافت، خداوند بَدَل آنها
گروهي از امت محمد را جايگزين ساخت که به آنان «اَبدال» گفته ميشود.
برتري اينان بر مردمان (تنها) به خاطر کثرت روزه، نماز و تسبيح بر مردمان نيست، بلکه از آن روست که اخلاق نيکو دارند، به راستي
پارسايند، نيک نيت اند، دلهايشان سالم است. ب
ه خاطر خشنودي خدا و جلب رضاي او، خيرخواه همه مسلمانانند و بردبارند و دلسوز، بي آن که خود را در ذلت افکنند متواضعند، کسي را
لعن نميکنند و نميآزارند، به (حقوق) زير دستان خود دستبردي نميزنند، آنان را حقير و ناچيز نميانگارند، بر زبردستانشان حسادت
نميورزند، خود را ناتوان نمينمايانند، به ديگران زاري و التماس نميکنند، خود رأي و خودپسند نيستند، حب دنيا در دل ندارند، نه امروز در
وحشتند و نه فردا در غفلت.
از زاذان روايت شده که ميگويد:
«ما خَلَتِ الأرضُ بعد نوح من اثني عشر فصاعدا يَدْفع اللّهُ بهم عن اهل الأرض».
زمين پس از نوح از دوازده نفر و بيشتر از آن خالي نگشته است، خداوند به آنان (بلاها را) از ساکنان زمين دور ميکند.
سهل بن عبداللّه ميگويد:
«صارت الأبدال اَبدالاً بأربعة: قلّةِ الکلام، و قلّةِ الطعام و قلة المنام و اعتزال الأنام».
اَبدال به چهار چيز اَبدال شدهاند؛ به کم گويي، ميل اندک به غذا و خوراک، کم خوابي و دوري از مردم.
باري، از اين روايات درباره اَبدال پيداست که آنان انسانهاي کامل و فراتر از افراد معمولي اند. و به روشني ميتوان دريافت که اين صفات و
آثار به طريق اَولي در عترت منظور در حديث ثقلين موجود است. و به خاطر همين محوريت است که بايد به آنها چنگ زد، و هدايت را در
آنان جُست. و به اين ترتيب عترت و اهل البيت (به معناي خاص کلمه) بسي بلند مرتبهتر از اَبدال است. و ثقليت و گرانمايه بودن آنان نيز
بدان خاطر است که آنها تحقق بخش حقايق قرآنياند، و کتاب خدا را چنانکه شايسته است تفسير ميکنند.
آنچه درباره بيعت و پيوست اَبدال به مصداقي روشن از عترت، يعني مهدي (ع) آمده، دليلي روشن بر اين مطلب است.
حذيفه به نقل از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم در مسأله مهدي و ظهور وي نقل ميکند:
«فتخرج الأبدال من الشام و أشباههم، و يخرج إليه النجباءُ من مصر، و عصائبُ اهل المشرق و اشباههم، حتّي يأتوا مکّه، فيُبايع له بين
الرُکنِ والمقام، ثم يخرج متوجّها الي الشام، و جبرئيل علي مقدّمته، و ميکائيلُ علي ساقته، يَفرَحُ به اهل السماء و اهل الأرض، والطيرُ و
الوحوش، و الحتيان في البحر، و تزيدُ المياهُ في دولته، و تمدّ الأنهار، و تُضعفُ الأرضُ أُکُلِها، و تُستَخرجُ الکنوز کُلُّها».
اَبدال و همانند آنان از شام (خارج ميشوند و قيام ميکنند) و نجبا از مصر، و نيز گروههايي از شرقيها. اينان در مکه بهم ميرسند،
و با مهدي (که از فرزندان پيامبر است) بين رکن و مقام بيعت ميکنند. در اين هنگام مهدي (ع) به طرف شام روانه ميشود،
در حالي که جبرئيل پيشاپيش و ميکائيل پشت سر اوست (در زمان ظهور و حکومت او) اهل آسمان و زمين، پرندگان، حيوانات وحشي و
موجودات دريايي، شاد ميشوند (شادماني همه را فرا ميگيرد). در دولت او آبها فراوان ميگردد و رودخانههادر بستر دشته ميگسترد،
زمين خوردنيها (و رستنيها) يش را چند برابر ميکند، و همه گنجهايش را خارج ميسازد.