[FONT=Tahoma,sans-serif]انسان اگر انسان باشد و به وجدان خویش رجوع کند ، ندای سید الشهداء را از باطن خویش خواهد شنید که میثاق فطرتش را به او گوشزد می کند . خداوند سر و جان را نیز همچون امانتی به انسان بخشیده است تا هر دو را فدای امام حسین کند.
[FONT=Tahoma,sans-serif]پیام بسیجی اطاعت است ، اطاعتی که از عشق به ولایت بر می خیزد . تاریخ جهان هزاران سال در انتظار ظهور این جوانان بوده است تا بیایند و امانت ازلی انسان را ادا کنند و آرمانهای هزاران ساله انبیا و اولیای خدا را محقق سازند.
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]"شهید آوینی"
بوی شهادت میاد ...
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: بوی شهادت میاد ...
سفره عقد
عاقد دوباره گفت : وکیلم ؟ ... پدر نبود
ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود
گفتند : رفته گل ... نه گلی گم ... دلش گرفت
یعنی که از اجازه بابا خبر نبود
هجده بهار منتظرش بود و برنگشت
آن فصل های سرد که بی درد سر نبود
ای کاش نامه ای ، خبری ، عطر چفیه ای
رویای دخترانه او بیشتر نبود
عکس پدر ، مقابل آیینه ، شمعدان
آن روز دور سفره به جز چشم تر نبود
عاقد دوباره گفت وکیلم ؟ ... دلش شکست
یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود
او گفت با اجازه بابا ، بله بله
مردی که غیر خاطره ای مختصر نبود
پروانه نجاتی
عاقد دوباره گفت : وکیلم ؟ ... پدر نبود
ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود
گفتند : رفته گل ... نه گلی گم ... دلش گرفت
یعنی که از اجازه بابا خبر نبود
هجده بهار منتظرش بود و برنگشت
آن فصل های سرد که بی درد سر نبود
ای کاش نامه ای ، خبری ، عطر چفیه ای
رویای دخترانه او بیشتر نبود
عکس پدر ، مقابل آیینه ، شمعدان
آن روز دور سفره به جز چشم تر نبود
عاقد دوباره گفت وکیلم ؟ ... دلش شکست
یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود
او گفت با اجازه بابا ، بله بله
مردی که غیر خاطره ای مختصر نبود
پروانه نجاتی
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: بوی شهادت میاد ...
** تقدیم به سنگر سازان بی سنگر **
مرز محال
معصومه گفت از پدری که شهید شد
مردی که طرح صفحه یک سر رسید شد !
مردی که چون سیاوش از آتش گذشت و رفت
تا در نگاه سرخ زمین رو سپید شد
مردی که زیر بارش خمپاره های خشم
بر عشق خاکریز زد و ناپدید شد
مردی که از محال مجال آفرید و بعد
تفسیر نامعادله های جدید شد
نقاشی قشنگی از او در اتاق بود
آن را نگاه کرد و باران شدید شد
یک مرد ، با چفیّه و عینک ، شبی سیاه
محو عبور بارقه های امید شد
لبخند می زد او به همه از روی (( لودر )) ...
... و رد جاده در گذر او سفید شد !
پروانه نجاتی
مرز محال
معصومه گفت از پدری که شهید شد
مردی که طرح صفحه یک سر رسید شد !
مردی که چون سیاوش از آتش گذشت و رفت
تا در نگاه سرخ زمین رو سپید شد
مردی که زیر بارش خمپاره های خشم
بر عشق خاکریز زد و ناپدید شد
مردی که از محال مجال آفرید و بعد
تفسیر نامعادله های جدید شد
نقاشی قشنگی از او در اتاق بود
آن را نگاه کرد و باران شدید شد
یک مرد ، با چفیّه و عینک ، شبی سیاه
محو عبور بارقه های امید شد
لبخند می زد او به همه از روی (( لودر )) ...
... و رد جاده در گذر او سفید شد !
پروانه نجاتی
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: بوی شهادت میاد ...
** تقدیم به همسران جانبازان موجـی **
سایه بان
هم سن و سال ها همه از او جوان ترند
خوش آب و رنگ تر همه خوش استخوان ترند
گیسوی او سفید و لبهای او کبود
چشمان بی فروغش از این هم خزان ترند
می داند امتحان بزرگی است عاشقی
در عشق کشتگان بلا سخت جان ترند
هر روز باید آینه باشد و بشکند
آیینه های گل زده باری گران ترند
گاهی که اتفاق بیفتد هراس و ابر
دیوارهای خانه از او آسمان ترند
نقل کلام محفل همسایه هاست ، آه
آنها که دایه های از او مهربان ترند
موجی اگر بشورد و مرد آتشین شود
مردم به سازگاری او بدگمان ترند
با این وجود صبر قشنگش شنیدنی است
غم ها هر آنچه بیشتر اما نهان ترند
زن ، سایه بان خستگی یک کبوتر است
غم های مرد شعله ورش بی کران ترند
پروانه نجاتی
سایه بان
هم سن و سال ها همه از او جوان ترند
خوش آب و رنگ تر همه خوش استخوان ترند
گیسوی او سفید و لبهای او کبود
چشمان بی فروغش از این هم خزان ترند
می داند امتحان بزرگی است عاشقی
در عشق کشتگان بلا سخت جان ترند
هر روز باید آینه باشد و بشکند
آیینه های گل زده باری گران ترند
گاهی که اتفاق بیفتد هراس و ابر
دیوارهای خانه از او آسمان ترند
نقل کلام محفل همسایه هاست ، آه
آنها که دایه های از او مهربان ترند
موجی اگر بشورد و مرد آتشین شود
مردم به سازگاری او بدگمان ترند
با این وجود صبر قشنگش شنیدنی است
غم ها هر آنچه بیشتر اما نهان ترند
زن ، سایه بان خستگی یک کبوتر است
غم های مرد شعله ورش بی کران ترند
پروانه نجاتی
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
