بوی شهادت میاد ...

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Junior Member
Junior Member
پست: 24
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۷, ۱:۱۶ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 108 بار
سپاس‌های دریافتی: 61 بار

Re: چقدر خوبه همدیگه را نمی شناسیم.!!بوی شهادت میاد/شما هم بیاید

پست توسط يا.حسن »

[FONT=Tahoma,sans-serif]انسان اگر انسان باشد و به وجدان خویش رجوع کند ، ندای سید الشهداء را از باطن خویش خواهد شنید که میثاق فطرتش را به او گوشزد می کند . خداوند سر و جان را نیز همچون امانتی به انسان بخشیده است تا هر دو را فدای امام حسین کند. 
[FONT=Tahoma,sans-serif]پیام بسیجی اطاعت است ، اطاعتی که از عشق به ولایت بر می خیزد . تاریخ جهان هزاران سال در انتظار ظهور این جوانان بوده است تا بیایند و امانت ازلی انسان را ادا کنند و آرمانهای هزاران ساله انبیا و اولیای خدا را محقق سازند. 
[FONT=Tahoma,sans-serif] 
[FONT=Tahoma,sans-serif]"شهید آوینی" 
Senior Member
Senior Member
پست: 168
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 333 بار

Re: بوی شهادت میاد ...

پست توسط پارسا »

سفره عقد


عاقد دوباره گفت : وکیلم ؟ ... پدر نبود

ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود

گفتند : رفته گل ... نه گلی گم ... دلش گرفت

یعنی که از اجازه بابا خبر نبود

هجده بهار منتظرش بود و برنگشت

آن فصل های سرد که بی درد سر نبود

ای کاش نامه ای ، خبری ، عطر چفیه ای

رویای دخترانه او بیشتر نبود

عکس پدر ، مقابل آیینه ، شمعدان

آن روز دور سفره به جز چشم تر نبود

عاقد دوباره گفت وکیلم ؟ ... دلش شکست

یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود

او گفت با اجازه بابا ، بله بله

مردی که غیر خاطره ای مختصر نبود

پروانه نجاتی
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................

بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
Senior Member
Senior Member
پست: 168
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 333 بار

Re: بوی شهادت میاد ...

پست توسط پارسا »

** تقدیم به سنگر سازان بی سنگر **



مرز محال

معصومه گفت از پدری که شهید شد

مردی که طرح صفحه یک سر رسید شد !

مردی که چون سیاوش از آتش گذشت و رفت

تا در نگاه سرخ زمین رو سپید شد

مردی که زیر بارش خمپاره های خشم

بر عشق خاکریز زد و ناپدید شد

مردی که از محال مجال آفرید و بعد

تفسیر نامعادله های جدید شد

نقاشی قشنگی از او در اتاق بود

آن را نگاه کرد و باران شدید شد

یک مرد ، با چفیّه و عینک ، شبی سیاه

محو عبور بارقه های امید شد

لبخند می زد او به همه از روی (( لودر )) ...

... و رد جاده در گذر او سفید شد !

پروانه نجاتی
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................

بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
Senior Member
Senior Member
پست: 168
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 333 بار

Re: بوی شهادت میاد ...

پست توسط پارسا »

** تقدیم به همسران جانبازان موجـی **


سایه بان

هم سن و سال ها همه از او جوان ترند

خوش آب و رنگ تر همه خوش استخوان ترند

گیسوی او سفید و لبهای او کبود

چشمان بی فروغش از این هم خزان ترند

می داند امتحان بزرگی است عاشقی

در عشق کشتگان بلا سخت جان ترند

هر روز باید آینه باشد و بشکند

آیینه های گل زده باری گران ترند

گاهی که اتفاق بیفتد هراس و ابر

دیوارهای خانه از او آسمان ترند

نقل کلام محفل همسایه هاست ، آه

آنها که دایه های از او مهربان ترند

موجی اگر بشورد و مرد آتشین شود

مردم به سازگاری او بدگمان ترند

با این وجود صبر قشنگش شنیدنی است

غم ها هر آنچه بیشتر اما نهان ترند

زن ، سایه بان خستگی یک کبوتر است

غم های مرد شعله ورش بی کران ترند

پروانه نجاتی
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................

بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
ارسال پست

بازگشت به “دیگر گفتگو ها”