با سلام و ادب
1-
ما وقتي كه مي گوييم در اين دنيا اجتماع نقيضين محال است اين استحاله در همه جا و در همه زمانها صادق است نمي تواني بگويي در جايي محال است در جايي غير محال![]()
وقتي سخن از اجتماع نقيضين مي گوييم، يك حكم عقلي را مطرح كرده ايم اما سخن از محال عقلي زده ايم يعني اين امر به تشخيص خود عقل،امر محالي
ست و قابل وقوع نيست. عقل هم چنين توان تشخيص محدوده ي احكام خود را دارد و ما وقتي از خصوصيات يك شيء صحبت مي كنيم، مطمئتا محدوده ي
آن را نيز مد نظر داريم؛ وقتي در دايره ي مخلوقات سخن مي گوييم چه اصراري ست كه آن را به غير مخلوق نسبت دهيم؟ توجه بفرماييد كه در اين جا به
مدد عقل مي يابيم كه اين خصوصيت متعلق به مخلوق است و هيچ ربطي به خالق ندارد و همان عقل اين عدم ملازمه را حكم مي كند.
به اين مطالب تباين خالق و مخلوق را هم اضافه بفرماييد كه خصوصيات اين دو از هم جداست و با هم تفاوت دارد.
2-
اشتباه شما اين جاست كه تصور مي كنيد كه وقتي مي گوييم خدا بي نهايت نيست ملازمه دارد با محدود بودن خدا![]()
![]()
![]()
![]()
اگر آن چه را كه در معناي بي نهايت مخلوقات عرض كردم ، توجه فرموده و بپذيريد ، نتيجه اي جز اين نخواهد داشت كه اين نوع بي نهايت بودن را در مورد ذات
الاهي نمي توان مطرح كرد. يعني از يك سو با دايره ي مخلوقات سر و كار داريم كه اصلا نمي توانند بي نهايت واقعي باشند و همين كه مخلوق شدند،
يعني بي نهايت نيستند و از سويي ديگر در ذهنمان نيز اگر چيزي را بي نهايت فرض كنيم، خصوصيات مخلوق را به او داده ايم و بعد حدودش را برداشته ايم
تا به بي نهايت برسيم نه اين كه از خالقي سخن گفته ايم كه اصولا با مخلوق هيچ مشابهتي ندارد( اصل عدم تشبيه) .
ضمنا لطفا روشن بفرماييدكه منظور شما از اين كه مي فرماييد خدا بي نهايت نيست، چيست؛ چون بنده هم ادعا نكردم كه خدا بي نهايت است اما با توجه
به معنايي كه در خصوص بي نهايت خارجي و ذهني به آن توجه دادم.
در واقع " خدا بي نهايت است " و خدا بي نهايت نيست " هر دو مي تواند درست باشد اما كاملا به اين بستگي دارد كه چه تعريفي از بي نهايت ارائه
دهيم.
3-
ضمن اينكه هيچ كدام از دلايل اثبات صانع بي نهايت بودن را اثبات نمي كند
ما معتقديم كه در همان مسير اثبات صانع متعال، بي نهايت بودن به معناي " لا حد له " اثبات مي گردد.
پيروز باشيد.







