دلتنگیهای من ...
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: دلتنگیهای من ...
[COLOR=#4f81bd]انتظار
اى آنكه در نگاهت حجمى زنور دارى
كى از مسیر كوچه قصد عبور دارى؟
چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابى
اى آنكه در حجابت دریاى نور دارى
من غرق در گناهم، كى مىكنى نگاهم؟
برعكس چشمهایم چشمى صبور دارى
از پردهها برون شد، سوز نهانى ما
كوك است ساز دلها، كى میل شور دارى؟
در خواب دیده بودم، یك شب فروغ رویت
كى در سراى چشمم، قصد ظهور دارى؟
[COLOR=#494429]سیدعباس سجادى
اى آنكه در نگاهت حجمى زنور دارى
كى از مسیر كوچه قصد عبور دارى؟
چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابى
اى آنكه در حجابت دریاى نور دارى
من غرق در گناهم، كى مىكنى نگاهم؟
برعكس چشمهایم چشمى صبور دارى
از پردهها برون شد، سوز نهانى ما
كوك است ساز دلها، كى میل شور دارى؟
در خواب دیده بودم، یك شب فروغ رویت
كى در سراى چشمم، قصد ظهور دارى؟
[COLOR=#494429]سیدعباس سجادى
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: دلتنگیهای من ...
آغاز سبز زمین
مىبارد از دستش اعجاز، مردى كه بالانشین است
تا عاشقى را بفهمید، هان! فرصت آخرین است!
سحرى بكن با عصایت، تا نیل چشمم بخشكد
چشمان من رود رود است، دستان من گندمین است
ماییم و گاهى تغزّل، در كوچه باغ مزامیر
شعرى بخوان از زبورت؛ تصنیفِ گل، دلنشین است!
ارزانیت باد قلبم، ارزانیت باد شعرم؛
این است دار و ندارم؛ دار و ندارم همین است!
مىروید امواج دریا در پهنه داغ و آتش
آن روز آغاز عشق است، آغاز سبز زمین است.
صالح محمدى امین
مىبارد از دستش اعجاز، مردى كه بالانشین است
تا عاشقى را بفهمید، هان! فرصت آخرین است!
سحرى بكن با عصایت، تا نیل چشمم بخشكد
چشمان من رود رود است، دستان من گندمین است
ماییم و گاهى تغزّل، در كوچه باغ مزامیر
شعرى بخوان از زبورت؛ تصنیفِ گل، دلنشین است!
ارزانیت باد قلبم، ارزانیت باد شعرم؛
این است دار و ندارم؛ دار و ندارم همین است!
مىروید امواج دریا در پهنه داغ و آتش
آن روز آغاز عشق است، آغاز سبز زمین است.
صالح محمدى امین
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 315
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ دی ۱۳۸۷, ۶:۰۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1643 بار
- سپاسهای دریافتی: 1131 بار
Re: دلتنگیهای من ...
منتظر آقا....
یا مهدی (عج)مولای من !
سالهاست صبح های جمعه ندبه گویان ،
با اشک ، مژه چشم هایم را آب و جارو می کنم ،
تا مگرقدمگاه تو شود
و در غروب غم انگیز چشمانم سمات را زمزمه می کنم .
و اشک حسرت می ریزم .
بیا تا در حریمت بیاسایم ,
با گریه هایت همنوا شوم،
سر بر شانه بغض بگذارم و مثل ابر بهار گریه کنم و دانه های مروارید چشمانت را در صدف نگهداری کنم .
ای سوار سبز پوش لحظه های من !
می دانم که روزی می آیی و پرستو های مهاجر را بر شاخسار آرامش ، ما وا می دهی ای خوب !
دیگر نمی توانم اشکهایم را ،
در چاه چشمانم اسیر کنم ،
باران اشکم را بر سجاده نیازم جاری می کنم که اشک ،
مهر استجابت دعاست .
ای زلال عصمت ، آتش معصیت در وجودم شعله ور است ،
بر من ببار و تطهیرم نما ،
بیا تا ایمان غرق گرداب گناه نشده ،
یا مهدی (عج)مولای من !
سالهاست صبح های جمعه ندبه گویان ،
با اشک ، مژه چشم هایم را آب و جارو می کنم ،
تا مگرقدمگاه تو شود
و در غروب غم انگیز چشمانم سمات را زمزمه می کنم .
و اشک حسرت می ریزم .
بیا تا در حریمت بیاسایم ,
با گریه هایت همنوا شوم،
سر بر شانه بغض بگذارم و مثل ابر بهار گریه کنم و دانه های مروارید چشمانت را در صدف نگهداری کنم .
ای سوار سبز پوش لحظه های من !
می دانم که روزی می آیی و پرستو های مهاجر را بر شاخسار آرامش ، ما وا می دهی ای خوب !
دیگر نمی توانم اشکهایم را ،
در چاه چشمانم اسیر کنم ،
باران اشکم را بر سجاده نیازم جاری می کنم که اشک ،
مهر استجابت دعاست .
ای زلال عصمت ، آتش معصیت در وجودم شعله ور است ،
بر من ببار و تطهیرم نما ،
بیا تا ایمان غرق گرداب گناه نشده ،

-
- پست: 315
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ دی ۱۳۸۷, ۶:۰۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1643 بار
- سپاسهای دریافتی: 1131 بار
Re: دلتنگیهای من ...
یابن الزهرا
خبرگوی دلم امشب گزارش میدهد آب و هوای قلب تنگم را
کمی تا قسمتی ابری
وشاید روز بارانی به پیش روی ما باشد
دلم یک چند روزی هست که در تاب و تب یار است
دلم هر شب به نام تو وبا یاد تو بیدار است
دلم گه گاه نامت را به گوشم ناز میخواند
چه پر آواز میخواند
دلم با حسرتی پر غم پر از اندوه میگوید تورا خواهد
بهانه جویی قلبم برای شوق دیدارت ببینی عالمی دارد
گهی گوید تورا خواهد
گهی گوید تو میخواهی
گهی گوید دلم تنگ است
گهی گوید تو پر آهی
دلم گاهی نشانت را ز بوی یاس میخواهد
دلم گاهی نشانت را
ز رنگ آمیزی شب های تنهایی
زاشعار پر از احساس میگیرد
دلم آن وقت هایی که
به یادت اشک میبارد
گمانم آرزو دارد بفهمی
گر دلی داری و این دل دلبری دارد
همان دلبر دلی دارد
به یاد روی دلدارش
مرتب اشک میبارد
خبرگوی دلم امشب گزارش میدهد آب و هوای قلب تنگم را
کمی تا قسمتی ابری
وشاید روز بارانی به پیش روی ما باشد
دلم یک چند روزی هست که در تاب و تب یار است
دلم هر شب به نام تو وبا یاد تو بیدار است
دلم گه گاه نامت را به گوشم ناز میخواند
چه پر آواز میخواند
دلم با حسرتی پر غم پر از اندوه میگوید تورا خواهد
بهانه جویی قلبم برای شوق دیدارت ببینی عالمی دارد
گهی گوید تورا خواهد
گهی گوید تو میخواهی
گهی گوید دلم تنگ است
گهی گوید تو پر آهی
دلم گاهی نشانت را ز بوی یاس میخواهد
دلم گاهی نشانت را
ز رنگ آمیزی شب های تنهایی
زاشعار پر از احساس میگیرد
دلم آن وقت هایی که
به یادت اشک میبارد
گمانم آرزو دارد بفهمی
گر دلی داری و این دل دلبری دارد
همان دلبر دلی دارد
به یاد روی دلدارش
مرتب اشک میبارد

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: دلتنگیهای من ...
انتظار
از مرگ میپرسیم واز پیوند میگویی
از ریشه از سبزینه از آوند میگویی
از قرن میپرسم که روحم را تصاحب کرد
از شاهکار فتح شاه زند میگویی
از عشق میپرسم که صبرم را به پایان برد
از سروهایی که نمی افتند میگویی
ای که به زخم سینه ام تزویر میگویی
ای که به شمشیرت سخاوتمند میگویی
ای که دلی دیوانه را آزاده می نامی
اما به باورهای تلخم بند میگویی
ای که دمی کوتاه را یک عمر میدانی
اما به عمری آرزو یکچند میگویی
از تو نمی پرسم چرا اینگونه ای بامن
میدانمت درپاسخم لبخند میگویی
از مرگ میپرسیم واز پیوند میگویی
از ریشه از سبزینه از آوند میگویی
از قرن میپرسم که روحم را تصاحب کرد
از شاهکار فتح شاه زند میگویی
از عشق میپرسم که صبرم را به پایان برد
از سروهایی که نمی افتند میگویی
ای که به زخم سینه ام تزویر میگویی
ای که به شمشیرت سخاوتمند میگویی
ای که دلی دیوانه را آزاده می نامی
اما به باورهای تلخم بند میگویی
ای که دمی کوتاه را یک عمر میدانی
اما به عمری آرزو یکچند میگویی
از تو نمی پرسم چرا اینگونه ای بامن
میدانمت درپاسخم لبخند میگویی
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: دلتنگیهای من ...
همزمان باصبح
چشم خورشیدی تو
جهت پنجره را می کاود
همزمان باصبح
چشم خورشیدی تو
جهت پنجره را می کاود
دشت روشن شده از روشنی رخسارت
ابربیداری درغربت مامی بارد
بال اگرذوق پریدن دارد
صبح اگرمیل دمیدن دارد
باغ اگرسبزترازسبزآمد
برکت آب زلالی است
که ازچشم ترت می بارد
....
باغ بیداراست
باغبان باتپش قلب تواین مزرعه را
سرخ ترمی کارد
بی گمان ماه کف دست تورامی بوسد
ورنه درسایه طولانی شب
ای که امکان بهارو آبی
بی اشارت دوچشم تو زمین می بوسد
توچنانی که بهار
ازدم گرم تو برمی خیزد!
شاعر: سلمان هراتی
چشم خورشیدی تو
جهت پنجره را می کاود
همزمان باصبح
چشم خورشیدی تو
جهت پنجره را می کاود
دشت روشن شده از روشنی رخسارت
ابربیداری درغربت مامی بارد
بال اگرذوق پریدن دارد
صبح اگرمیل دمیدن دارد
باغ اگرسبزترازسبزآمد
برکت آب زلالی است
که ازچشم ترت می بارد
....
باغ بیداراست
باغبان باتپش قلب تواین مزرعه را
سرخ ترمی کارد
بی گمان ماه کف دست تورامی بوسد
ورنه درسایه طولانی شب
ای که امکان بهارو آبی
بی اشارت دوچشم تو زمین می بوسد
توچنانی که بهار
ازدم گرم تو برمی خیزد!
شاعر: سلمان هراتی
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: دلتنگیهای من ...
ای افتاب پشت ابرهای انتظار نشسته
میدانم میایی
افتاب پشت ابر نمیماند
هوای زمین گرفته است
هوای زمین گرفته است
پس کی افتابی می شوی
سرزده می ایی...
و زمین چه میزبان بدی است برای تو
تو همانی
تو همانی
که در اسمانها دنبالت میگردیم و
روی زمین پیدایت میکنیکم
میدانم میایی
افتاب پشت ابر نمیماند
هوای زمین گرفته است
هوای زمین گرفته است
پس کی افتابی می شوی
سرزده می ایی
و زمین چه میزبان بدی است برای تو
تو همانی
تو همانی
که در اسمانها دنبالت میگردیم و
روی زمین پیدایت میکنیم
شاعر : میثم علیزاده - ساری
میدانم میایی
افتاب پشت ابر نمیماند
هوای زمین گرفته است
هوای زمین گرفته است
پس کی افتابی می شوی
سرزده می ایی...
و زمین چه میزبان بدی است برای تو
تو همانی
تو همانی
که در اسمانها دنبالت میگردیم و
روی زمین پیدایت میکنیکم
میدانم میایی
افتاب پشت ابر نمیماند
هوای زمین گرفته است
هوای زمین گرفته است
پس کی افتابی می شوی
سرزده می ایی
و زمین چه میزبان بدی است برای تو
تو همانی
تو همانی
که در اسمانها دنبالت میگردیم و
روی زمین پیدایت میکنیم
شاعر : میثم علیزاده - ساری
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: دلتنگیهای من ...
در انتظار می مانم
با باران می آیی
میدانم آخر
گریه هایم تب دار شده
در انتظار می مانم
سالهاست چشمانم را با خاک باغچه پیوند زدم ........
میان یاسها و نرگسها
و پیراهن خیس دیوار
که حالا بوی خدا می دهد
حالا دیگر انتظار هم بوی خدا گرفته
از ترنم اشتیاق
جوانه می زنم
قد می کشم
می روم ... بالای بالا
وتو که بیایی دیگر
بوی خدا بر لباس پیچک مانده !!!
با باران می آیی
میدانم آخر
گریه هایم تب دار شده
در انتظار می مانم
سالهاست چشمانم را با خاک باغچه پیوند زدم ........
میان یاسها و نرگسها
و پیراهن خیس دیوار
که حالا بوی خدا می دهد
حالا دیگر انتظار هم بوی خدا گرفته
از ترنم اشتیاق
جوانه می زنم
قد می کشم
می روم ... بالای بالا
وتو که بیایی دیگر
بوی خدا بر لباس پیچک مانده !!!
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: دلتنگیهای من ...
سرّي که فقط خدا از آن آگاه است
مهدي گل بي خزان آل الله است
اي منتظران حضرتش برخيزيد
پيغام دوباره سحر در راه است
مهدي گل بي خزان آل الله است
اي منتظران حضرتش برخيزيد
پيغام دوباره سحر در راه است
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 315
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ دی ۱۳۸۷, ۶:۰۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1643 بار
- سپاسهای دریافتی: 1131 بار
Re: دلتنگیهای من ...
یابن الزهرا
نگاهم را به باران ساده کردم
برای دیدنت آماده کردم
صدای پای تو در کوچه پیچید
تمام کوچه را سجاده کردم
نگاهم را به باران ساده کردم
برای دیدنت آماده کردم
صدای پای تو در کوچه پیچید
تمام کوچه را سجاده کردم