دلتنگیهای من ...
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: دلتنگیهای من ...
برای ظلمت شب صبح نورنزدیک است:
به قلب منتظران وقت شورنزدیک است
برای دیدن آل علی(ع)
بخوان دعای فرج را ظهور نزدیک است
به قلب منتظران وقت شورنزدیک است
برای دیدن آل علی(ع)
بخوان دعای فرج را ظهور نزدیک است
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: دلتنگیهای من ...
پیامبر اکرم(ص) : در دولت او مردم آنچنان در رفاه و آسایشی به سر می برند
که هرگز نظیر آن دیده نشده است.
تعجیل در فرجش صلوات
که هرگز نظیر آن دیده نشده است.
تعجیل در فرجش صلوات
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: دلتنگیهای من ...
این دیده نیست قابل دیدار روی تو
چشمی دگر بده که تماشا کنم تو را
تو در میان جمعی و من در تفکّرم
کاندر کجا روم و پیدا کنم تو را
چشمی دگر بده که تماشا کنم تو را
تو در میان جمعی و من در تفکّرم
کاندر کجا روم و پیدا کنم تو را
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: دلتنگیهای من ...
یک جمعه دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...
عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...
گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی ... تو کجایی...
عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...
گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی ... تو کجایی...
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: دلتنگیهای من ...
باغ میبرند چراغانیات کنند
تا کاج جشنهای زمستانیات
پوشاندهاند "صبح" تو را "ابرهای تار"
تنها به این بهانه که بارانیات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانیات کنند
ای گل گمان مبر به شب جشن میروی
شاید به خاک مردهای ارزانیات کنند
یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست
از نقطهای بترس که شیطانیات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه است که قربانیات
تا کاج جشنهای زمستانیات
پوشاندهاند "صبح" تو را "ابرهای تار"
تنها به این بهانه که بارانیات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانیات کنند
ای گل گمان مبر به شب جشن میروی
شاید به خاک مردهای ارزانیات کنند
یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست
از نقطهای بترس که شیطانیات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه است که قربانیات
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: دلتنگیهای من ...
به نام خدا
دوستان سلام
مطالبی که بصورت پشت سر هم ذکر شده،حاصل جستجو در بعضی سایتهای دیگر می باشد که مدیران محترم این سایتها جهت اشاعه ی دین مجوز این کار را داده اند.
با تشکر از شما و با سپاس از تمامی کسانی که قلبشون واسه آقامون می تپه.
التماس دعا
دوستان سلام
مطالبی که بصورت پشت سر هم ذکر شده،حاصل جستجو در بعضی سایتهای دیگر می باشد که مدیران محترم این سایتها جهت اشاعه ی دین مجوز این کار را داده اند.
با تشکر از شما و با سپاس از تمامی کسانی که قلبشون واسه آقامون می تپه.
التماس دعا
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 315
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ دی ۱۳۸۷, ۶:۰۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1643 بار
- سپاسهای دریافتی: 1131 بار
Re: دلتنگیهای من ...
یا صاحب الزمان
جانا دلم ز درد فراق تو کم نسوخت
اخر چه شد که هیچ دلت بر دلم نسوخت
نزد تو نامه ای ننوشتم که سوز دل
صد بار نامه در کف من با قلم نسوخت
بر من گذر نکرد شبی که اشتیاق تو
جان مرا به اتش ده گونه غم نسوخت
اوحدی مراغه ای
جانا دلم ز درد فراق تو کم نسوخت
اخر چه شد که هیچ دلت بر دلم نسوخت
نزد تو نامه ای ننوشتم که سوز دل
صد بار نامه در کف من با قلم نسوخت
بر من گذر نکرد شبی که اشتیاق تو
جان مرا به اتش ده گونه غم نسوخت
اوحدی مراغه ای

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: دلتنگیهای من ...
اي دل شيداي ما، گرم تمنّاي تو
کي شود آخر عيان طلعت زيباي تو
گر چه نهاني ز چشم، دل نبود نااميد
مي رسد آخر به هم چشم من و پاي تو
کي شود آخر عيان طلعت زيباي تو
گر چه نهاني ز چشم، دل نبود نااميد
مي رسد آخر به هم چشم من و پاي تو
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: دلتنگیهای من ...
هدیه خدایى
طاووس كبریایى!اى هدیه خدایى!
تو دیدنىترینى، اى دیدنى، كجایى؟
هر دیده مست راهت، غمدیده در پناهت
خشكیده یاس عالم در حسرت جدایى
اى آسمان اوّل!اى سایبان آخر!
اى چشم چشمه عشق! رحمى به بینوایى
آرامتر كه من هم با كودكان بیایم
پایى نمانده دیگر، جز دست بر دعایى
سخت است بىتو بودن، سخت است بىتو ماندن
سخت است بىتو، بىتو، بىیار دلربایى
هر درد را دوائى، هر سینه را صفایى
دنیاست غرق ظلمت، تو نور و روشنایى
اى یادگار دیروز،اى ماندگار فردا
اى بىقرار امروز، جانا چه آشنایى
آسان نمىتوان رفت از خوان رحمت تو
بگذار تا بمانم در زیر گرد پایى
اُمّید نااُمیدان، مهدى سرت سلامت
سنگ است قلب بىتو، ننگ است بىوفایى
سید جعفر علوى اُمید
طاووس كبریایى!اى هدیه خدایى!
تو دیدنىترینى، اى دیدنى، كجایى؟
هر دیده مست راهت، غمدیده در پناهت
خشكیده یاس عالم در حسرت جدایى
اى آسمان اوّل!اى سایبان آخر!
اى چشم چشمه عشق! رحمى به بینوایى
آرامتر كه من هم با كودكان بیایم
پایى نمانده دیگر، جز دست بر دعایى
سخت است بىتو بودن، سخت است بىتو ماندن
سخت است بىتو، بىتو، بىیار دلربایى
هر درد را دوائى، هر سینه را صفایى
دنیاست غرق ظلمت، تو نور و روشنایى
اى یادگار دیروز،اى ماندگار فردا
اى بىقرار امروز، جانا چه آشنایى
آسان نمىتوان رفت از خوان رحمت تو
بگذار تا بمانم در زیر گرد پایى
اُمّید نااُمیدان، مهدى سرت سلامت
سنگ است قلب بىتو، ننگ است بىوفایى
سید جعفر علوى اُمید
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات

-
- پست: 168
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 333 بار
Re: دلتنگیهای من ...
آخر یكى خواهد آمد
چشمانتظاران خسته! آخر یكى خواهد آمد
گرد و غبار نشسته! آخر یكى خواهد آمد
تا دستهاى جدایى كوتاه گردد، سرانجام
شمشیرهاى شكسته! آخر یكى خواهد آمد
تا تیره شام بلند یلدا بسوزد سحر از
ققنوسهاى خجسته، آخر یكى خواهد آمد
آه اى زمین شقاوت، از ابرهاى شفاعت
پیوسته پُر، یا گسسته، آخر یكى خواهد آمد
زین پیش در چشمهایش دشتى غزل مىرمیدند
از آن غزالان رسته، آخر یكى خواهد آمد
علىاصغر نیكو
چشمانتظاران خسته! آخر یكى خواهد آمد
گرد و غبار نشسته! آخر یكى خواهد آمد
تا دستهاى جدایى كوتاه گردد، سرانجام
شمشیرهاى شكسته! آخر یكى خواهد آمد
تا تیره شام بلند یلدا بسوزد سحر از
ققنوسهاى خجسته، آخر یكى خواهد آمد
آه اى زمین شقاوت، از ابرهاى شفاعت
پیوسته پُر، یا گسسته، آخر یكى خواهد آمد
زین پیش در چشمهایش دشتى غزل مىرمیدند
از آن غزالان رسته، آخر یكى خواهد آمد
علىاصغر نیكو
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
.....................................................
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات