دلتنگیهای من ...

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Bronze
Bronze
پست: 315
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ دی ۱۳۸۷, ۶:۰۲ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1643 بار
سپاس‌های دریافتی: 1131 بار

Re: دلتنگیهای من ...

پست توسط mahdieh »

یابن الحسن

چرا زکوی عاشقان دگر گذر نمی کنی

چه شد که هرچه خوانمت به من نظر نمی کنی

مگر مرا ز درگهت خدا نکرده رانده ای

دگر برای خدمتت مرا خبر نمی کنی

خدا گواه من بود که قهر تو کشد مرا

ز قهر با غلام خود چرا حذر نمی کنی

نشسته ام به راه تو به عشق یک نگاه تو

ز پیش چشم خسته ام چرا گذر نمی کنی

تو ای همای رحمت ای جهان به زیر سایه ات

چرا نظر به مرغکی شکسته پر نمی کنی

نگر به خیل سائلان سامرا و جمکران

ز باب خانه ات چرا سری به در نمی کنی ؟




(شعر از حبیب الله حسان )
Senior Member
Senior Member
پست: 168
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 333 بار

Re: دلتنگیهای من ...

پست توسط پارسا »

    تا به كی در پرده مانی ماه من؟ روشنگری كن      تا كنی هر دلبری را عاشق خود، دلبری كن         جلوه یی كن، زهره را چون ذره محو خویش گردان      رخ نما و مشتری را بر رخ خود مشتری كن         تا بكی از دوری ماه رخت اختر شمارم؟      چرخ دین را مهر شو، در آسمان روشنگری كن         شاهباز دین زهر سو می خورد تیری، خدا را      طایر بشكسته بال دین حق را شهپری كن         قاف تا قاف جهان پرشد ز ظلم ای حجت حق      تكیه زن بر مسند عدل الهی داوری كن         موج بحر كفر پهلو می زند بر ساحل دین      نوح شو، طوفان بپا كن، فلك دین را لنگری كن         تا نداده حق پرستی جای خود بر بت پرستی      بت شكن شو چون خلیل و دفع خوی آزری كن         تا بكی چرخ ستمگر بر مدار ظلم گردد؟      تا كند اندر مدار عدل گردش، محوری كن         كفر را از ریشه بركن، ظلم را از بن برافكن      برق شو،از دشمنان خرمن بسوزان، تندری كن         تا بكی ای گوهر دین از صدف بیرون نیائی؟      ناخدا شو، كشتی دین خدا را رهبری كن         تیغ بركش از نیام و، قصد جان دشمنان كن      پای برزن بر ركاب و، حمله های حیدری كن         ای همه جانها به لب از هجر رویت، چهره بگشا      وی همه آثار هستی از تو مشتق مصدری كن         گر هوای یاری او را به سر "پروانه" داری      تو توانی خدمت عشاق پور عسكری كن     
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................

بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
Senior Member
Senior Member
پست: 168
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 333 بار

Re: دلتنگیهای من ...

پست توسط پارسا »

باز دلم سوی رهت تنگ شد

باز هوای تو در این چنگ شد
بی نگهت دل به که وصله کنم دل که دگر نه تو بگو سنگ شد
هر قدمی نغمه تو بر لبم
نغمه تو بر لبم آهنگ شد
لحظه به لحظه همه جا منتظر
دایره چشم چو آونگ شد
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................

بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
Senior Member
Senior Member
پست: 168
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 333 بار

Re: دلتنگیهای من ...

پست توسط پارسا »



به نام آن كه انسان را مسافر كاروان انتظار گردانيد

سلام اى گل نرگس، اى كه شيرين ترين انتظار، انتظار توست
و بهترين منتظر، منتظر توست
مى توانم در يك كلمه پر معنا بگويم:
گر عشقى هست و عاشقى
نام تو معشوق و من عاشق و شيفته توأم
در انتظارت مى مانم و از خداى بزرگ مى خواهم كه ظهورت را نزديك گرداند
ما محتاج يك نگاه گذراى شما هستيم، زودتر ظهور كن و قلب رهبرمان را شاد گردان
ما و رهبرمان در انتظار تو مى مانيم.
خدا كند كه بيايى و ما هم يكى از يارانتان باشيم
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................

بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
Senior Member
Senior Member
پست: 168
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 333 بار

Re: دلتنگیهای من ...

پست توسط پارسا »

اي شاهد جان باز آ در غير جهان كم زن

نقش رخ زيبا را بر پرده عالم زن
اوضاع جهان بنگر در هم شده چون زلفت
در نظم جهان دستي بر طره پر خم زن
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................

بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
Senior Member
Senior Member
پست: 168
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 333 بار

Re: دلتنگیهای من ...

پست توسط پارسا »

مولا شنیدم لاله ها را دوست داری
آیینه های آشنا را دوست داری
با یاد قرآنی که بر نی خوانده می شد
صوت مناجات و دعا را دوست داری
مولا شنیدم نی حکایت کرد از تو
می گفت دل های رها را دوست داری
مولا شنیدم در مقام آسمان ها
تنها مقام کربلا را دوست داری
از اهل بیتت،از دلت پیداست بسیار
آتش گرفتن در خدا را دوست داری
مولا اگر چه این لیاقت را نداریم
اما بگو آیا تو ما را دوست داری؟
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................

بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
Senior Member
Senior Member
پست: 168
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 333 بار

Re: دلتنگیهای من ...

پست توسط پارسا »

چه روزها! که یک به یک غروب شد، نیامدی...

چه ناله ها! که در گلو رسوب شد ، نیامدی...
خلیل آتشین سخن! تبر به دوش؛ بت شکن!
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی...
برای ما که خسته ایم و دلشکسته ایم، نه!
برای عده ای ولی چه خوب شد نیامدی!
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، شب، غروب شد، نیامدی
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................

بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
Senior Member
Senior Member
پست: 168
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 333 بار

Re: دلتنگیهای من ...

پست توسط پارسا »

مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد
رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت
از سمک تا به سمایش کشش لیلی برد
من به سر چشمه خورشید نه خود بردم را
ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
من خس بی سر و پایم که به سیل افتادم
او که می رفت مرا هم به دل دریا برد
جام صهبا ز کجا بود مگر دست که بود
که درین بزم بگردید و دل شیدا برد
خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود
که به یک جلوه ز من نام و نشان یکجا برد
خودت آموخته ام مهر و خودت سوخته ام
با بر افروخته رویی که، قرار از ما برد
همه یاران به سر راه تو بودیم ولی
غم روی تو مرا دید و مرا یغما برد
همه دل باخته بودیم و هراسان که غمت
همه راپشت سر انداخت مرا تنها برد
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................

بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
Senior Member
Senior Member
پست: 168
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 333 بار

Re: دلتنگیهای من ...

پست توسط پارسا »

اي منتظر غمگين مباش خوش روزگاري مي رسد
يا درد كم مي شود يا شهرياري مي رسد
اي منتظر غمگين مباش قدري تحمل بيشتر
اين كشتي طوفان زده ْآخر به ساحل مي رسد
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................

بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
Senior Member
Senior Member
پست: 168
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۷, ۴:۱۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 333 بار

Re: دلتنگیهای من ...

پست توسط پارسا »

هرکجاسلطان بود دورش سپاه ولشکر است،
پس چرا سلطان خوبان بی سپاه ولشکر است
با خبر باشید چشم انتظاران ظهور،
بهترین سلطان عالم از همه تنها تر است
مهدیا، کعبه شد از تاب تو بی تاب،بتاب
.....................................................

بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
سلامتی امام زمان صلوات
ارسال پست

بازگشت به “شعر”