انار شگفت ...

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Bronze
Bronze
پست: 275
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۸۶, ۴:۰۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3603 بار
سپاس‌های دریافتی: 1144 بار

انار شگفت ...

پست توسط 110 »

 [COLOR=#4f6128]« بسم الله الرحمن الرحيم »
  


 انار شگفت به قلم نسرین امینى ...
.
لباسهایش را جمع كرد و كنار جوى باریك وسط باغ نشست، دستش را به خنكاى آب سپرد. حریر نازك آب موج برداشت.
[COLOR=#eeece1].

سردى آب تنش را مور مور كرد، كف دستش را به كاشى‏هاى آبى و لیز كف جوى چسباند، دستش را آرام در آب تكان داد.
.
آب موهاى پشت دستش را به بازى گرفته بود، از این كار لذت برد، دوباره و دوباره این كار را تكرار كرد.
.
موهاى دستش مثل علفهاى سیاه و نازكى میان آب تكان مى‏خورد، مشتى آب برداشت و به صورتش پاشید.
.
قطره‏هاى آب از لابلاى ریشهایش راه جستند و پایین چانه‏اش جمع شدند.
.
چشمانش را بست و گوش سپرد به صداى برخورد شاخه‏هاى درختان و گنجشكانى كه میان برگها سر و صدا راه انداخته بودند.
.
باد دلچسبى كه از سوى درختها مى‏وزید، سرحالش آورد...
.
. 
[COLOR=#3f3151]صداى خش خش ملایمى شنید. برگشت و پشت‏سرش را نگاه كرد.
[COLOR=#eeece1].

وزیر بود، با لبخند مرموزى بر لب. به طور محسوسى چیزى را پشتش پنهان كرده بود.
.
از زیر سایه روشن تاریك درختان گذشت و آرام به او نزدیك شد.
.
چه شده وزیر ؟! امیدوارم كارى پیش نیامده باشد، چون مى‏دانى كه الآن ساعت استراحت من است.
.
مى‏دانم جناب امیر! اما براى شما تحفه‏اى دارم كه ساعت استراحت‏شما را خیلى شیرین‏تر خواهد كرد.
.
امیر به آب جوى خیره شد و با دستش آن را به بازى گرفت.
.
چه تحفه‏اى وزیر لیاقت این همه تعریف را دارد ؟!
.
جناب امیر مى‏توانند خودشان حدس بزنند... 
.   
[COLOR=#eeece1].
 امیر به چشمان وزیر دقیق شد.
[COLOR=#eeece1].

سعى كرد از چشمان او بخواند كه چه چیزى را پشت‏خود پنهان كرده. برقى در چشمان وزیر مى‏درخشید.
.
نمى‏دانست در آن چشمان ریز میشى رنگ كه زیر سایه‏بانى از ابروان انبوه جا خوش كرده بودند
.
و قى زرد رنگى همیشه گوشه‏هاى آنها را پر كرده بود، چه چیزى وجود داشت كه او را نگران مى‏كرد.
.
همیشه وقتى براى مدتى به چشمان وزیر خیره مى‏شد، احساس بدى مثل تنفر و دلزدگى در دلش مى‏شكفت.
.
سعى كرد به چشمان وزیر نگاه نكند. نگاهش را دزدید و به كاشى‏هاى براق كف جوى دوخت.
.
با دستش موجهاى كوچكى در آب ایجاد كرد ...
. 
 .
ادامه دارد ...
[COLOR=#eeece1].
  
 تصویر  .  .:: الإنسان هو شيعة علي بن أبي طالب عليه أفضل الصلاة و السلام إن عرفه حق معرفته ::.  .  تصویر 
Bronze
Bronze
پست: 275
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۸۶, ۴:۰۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3603 بار
سپاس‌های دریافتی: 1144 بار

Re: انار شگفت ...

پست توسط 110 »

داستان را پي ميگيريم ...

نمى‏توانم حدس بزنم، حوصله ‏اش را هم ندارم ...

وزیر جلو آمد. برابر امیر زانو زد.

مثل شعبده‏بازى كه قصد دارد شاهكارش را به نمایش بگذارد،

با ظرافت ‏یك دستش را از پشتش بیرون آورد و جلوى امیر گرفت.

 
درشتى توى دستش بود كه پوست ارغوانى رنگش مى‏درخشید.

امیر به انار نگاه كرد و گفت: خب كه چه ؟!

وزیر انار را میان انگشتانش چرخاند و گفت:
 
خودتان مى‏توانید ملاحظه بفرمایید ...

امیر   را گرفت.

نگاهش افتاد به نوشته‏اى كه به طور برجسته و خیلى طبیعى روى پوست انار به چشم مى‏خورد.

چشمانش را ریز كرد و آن را آهسته زیر لب خواند:
 
«   اله الا الله، محمدا رسول الله، ابوبكر و عمر و عثمان و على خلفاء رسول الله » 


 [COLOR=#c00000]ادامه داد ...  
 تصویر  .  .:: الإنسان هو شيعة علي بن أبي طالب عليه أفضل الصلاة و السلام إن عرفه حق معرفته ::.  .  تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 966
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷, ۷:۱۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 973 بار
سپاس‌های دریافتی: 1783 بار
تماس:

Re: انار شگفت ...

پست توسط سعید منتظر »


« لا اله الا الله، محمدا رسول الله، ابوبكر و عمر و عثمان و على خلفاء رسول الله »





دم شما گرم...

خیلی وقت بود انقدر نخندیده بودم تصویر
تصویر

دیگه از این جوک های دسته اول ندارید!؟ تصویر
 روزگاری‌ست که شیطان میگوید: انسان پیدا کنید ، سجده خواهم   [HIGHLIGHT=#FFFF00][HIGHLIGHT=#DBE5F1] +ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+     [HIGHLIGHT=#FFFF00][HIGHLIGHT=#DBE5F1] +ـ+ـ+     [External Link Removed for Guests]  [External Link Removed for Guests][External Link Removed for Guests][External Link Removed for Guests][External Link Removed for Guests] 
Bronze
Bronze
پست: 275
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۸۶, ۴:۰۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3603 بار
سپاس‌های دریافتی: 1144 بار

Re: انار شگفت ...

پست توسط 110 »

با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست محترم،

[COLOR=#3f3f3f]تا حدودي حق با شما است شايد بعضي قسمتها بيشتر شبيه جک باشد تا يک داستان ...
 
در ضمن لطف بفرماييد همينطور تا انتهاي داستان با دقت مطالعه بفرماييد .

حال شما دوستان را به مطالعه ادامه داستان دعوت ميکنم ...


نوشته را دوباره خواند ...

بى‏اختیار لبخندى روى لبش نشست.

نوك انگشتش را روى نوشته كشید.

خیلى شگفت‏انگیز است، تو این  
را چگونه به دست آورده‏اى ؟

خیلى اتفاقى قربان !

قبول دارید ما بهترین دلیل را علیه شیعیان بحرین به دست آورده‏ایم ؟

البته وزیر ! ولى تو در مورد شیعیان بحرین چه فكر مى‏كنى ؟

آنها مردمانى متعصب هستند كه هر دلیلى را انكار مى‏كنند.

شما مى‏توانید دانشمندان شیعه را حاضر كنید و این انار را به آنها نشان بدهید.

اگر آن را قبول كردند و به آئین ما درآمدند كه چه خوب،

ولى اگر این دلیل را هم انكار كنند، سه راه بیشتر براى آنها وجود ندارد.  
.

امیر   را كنار جوى گذاشت و مشتى آب برداشت و روى انار خالى كرد.

حالا انار بیشتر از قبل مى‏درخشید.
 
 تصویر 


از كدام سه راه حرف مى‏زنى ؟!

سه راهى كه خودم انتخاب كرده‏ام،

آنها یا باید مانند مسیحیان و یهودیان، خفت و خوارى را به جان بخرند و به حكومت جزیه بپردازند.

یا اینكه دلیلى محكم بیاورند كه این معجزه بزرگ را رد كند.

یا اینكه شما دستور دهید مردان شیعه را بكشند و زن و فرزندانشان را به اسیرى بگیرند و اموال آنها را به غنیمت‏بگیریم.

.

چند دقیقه‏اى به سكوت گذشت.

به غیر از صداى شرشر ملایم آب، صداى دیگرى به گوش نمى‏رسید.

امیر داشت فكر مى‏كرد ...

 
ادامه دارد ...  
 تصویر  .  .:: الإنسان هو شيعة علي بن أبي طالب عليه أفضل الصلاة و السلام إن عرفه حق معرفته ::.  .  تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 966
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷, ۷:۱۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 973 بار
سپاس‌های دریافتی: 1783 بار
تماس:

Re: انار شگفت ...

پست توسط سعید منتظر »

110 عزیز ادامه نمیدید!؟
 روزگاری‌ست که شیطان میگوید: انسان پیدا کنید ، سجده خواهم   [HIGHLIGHT=#FFFF00][HIGHLIGHT=#DBE5F1] +ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+     [HIGHLIGHT=#FFFF00][HIGHLIGHT=#DBE5F1] +ـ+ـ+     [External Link Removed for Guests]  [External Link Removed for Guests][External Link Removed for Guests][External Link Removed for Guests][External Link Removed for Guests] 
Bronze
Bronze
پست: 275
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۸۶, ۴:۰۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3603 بار
سپاس‌های دریافتی: 1144 بار

Re: انار شگفت ...

پست توسط 110 »

با عرض سلام و پوزش از بابت تاخير ...
.
آقا سعيد گل امير مشغول فکر کردن بود ...
يک مقدار طول کشيد گفتم تمرکز بنده خدا را بر هم نزنم
تصویر
.
ادامه داستان از اين قرار است ...
.
وزیر با دو انگشتش قى را از دو گوشه چشمانش گرفت و سر انگشتانش را در آب جوى شست.

امیر چندشش شد. دوباره همان حس به سراغش آمد.

با عجله گفت:

 [COLOR=#0f243e]« پیشنهاد خوبى است، پس زودتر بلند شو و ترتیب كار را بده. من همه كار را به عهده تو مى‏سپارم‏  »  

وزیر از جا بلند شد و به راه افتاد.

یك دفعه ایستاد ...

و چند لحظه‏اى با تردید نگاهى به امیر و نگاهى به  
كرد.
 .
[COLOR=#5f497a]راستى ...

نگران انار نباش ...

پیش من مى‏ماند ...

فقط تو زودتر برو و كارها را مرتب كن ...
 
[COLOR=#5f497a]وزیر لبخندى زد و به راه افتاد ...
.  
امیر همانطور كه دور شدنش را نگاه مى‏كرد، با خود گفت:

نمى‏دانم ...

چرا نگاه این مرد اینجورى است، دلم را آشوب مى‏كند ...
..
.
 ادامه دارد ... 
 تصویر  .  .:: الإنسان هو شيعة علي بن أبي طالب عليه أفضل الصلاة و السلام إن عرفه حق معرفته ::.  .  تصویر 
Bronze
Bronze
پست: 275
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۸۶, ۴:۰۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3603 بار
سپاس‌های دریافتی: 1144 بار

Re: انار شگفت ...

پست توسط 110 »

بوى عود و روغن چراغ به هم آمیخته بود.
[COLOR=#eeece1].
نور چراغهایى كه روى دیوارهاى قصر مى‏سوختند،
.
به آیینه كارى‏هاى سقف مى‏تابید و منعكس مى‏شد.
.
امیر حالتى جدى به چهره‏اش داده و روى تخت نشسته بود.
.
دستش را به دو طرف تخت گرفته و به عقب تكیه داده بود.
.
وزیر دستانش را روى شكم به هم قلاب كرده بود.
.
ایستاده بود كنار تخت و نگاه تیزش علماى شیعه را زیر نظر گرفته بود، 
.
.
[COLOR=#632423]صدایش را بلند كرده بود و تقریبا فریاد مى‏زد:
. توجه كنید و به راه رستگارى برگردید
. این معجزه بزرگى است
.
.   [COLOR=#632423]دلیل آشكارى است‏ بر حقیقت اندیشه ما و باطل بودن اندیشه شما
.
این فرصت‏خوبى است ...
. خوب فكر كنید ...
. خداوند با فرستادن این معجزه راه سعادت را به شما نشان داده است
.  
[COLOR=#eeece1]. وقت را غنیمت‏بدانید ...
. و به باطل بودن عقیده خویش اعتراف كنید ...
 .
..
علماى شیعه وسط سالن ایستاده بودند.
[COLOR=#eeece1].

ده نفرى مى‏شدند.
.
بیشترشان سالخورده و پیر بودند.
.
لباسهاى سفید و بلندشان میان لباسهاى رنگى درباریان توى چشم مى‏زد.
..
با پریشانى و اضطراب انار را دست‏به دست مى‏گرداندند و زمزمه‏اى آرام و گنگ بینشان جریان داشت.
..
همه چهره در هم كشیده و فكر مى‏كردند...
. 
..
امیر با انگشت مگسى را كه روى زانویش نشسته بود، پس زد،
[COLOR=#eeece1].

و با خود فكر كرد :
. .
. خوب سردر گم شده‏اند،
. چه دلیلى بهتر از اناري كه آفریده خداست،  
مى‏تواند باطل بودن عقیده‏شان را آشكار كند  ؟
 .
..
وزیر گویى فكر او را خوانده بود،
[COLOR=#eeece1].

خم شد و در گوش او زمزمه كرد :
. قربان !
. مى‏بینید چطور به هم ریخته‏اند ؟
. به زودى پیروز مى‏شویم  ...
.
.
 ادامه دارد ...  . 
 تصویر  .  .:: الإنسان هو شيعة علي بن أبي طالب عليه أفضل الصلاة و السلام إن عرفه حق معرفته ::.  .  تصویر 
New Member
New Member
پست: 15
تاریخ عضویت: شنبه ۱۴ دی ۱۳۸۷, ۹:۱۹ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 220 بار
سپاس‌های دریافتی: 56 بار

Re: انار شگفت ...

پست توسط mashhad girl »

110 جان سلام.
بابا نخسته.كشتي ما رو از بس كه هر وقت چند خط نوشتي و ما رو گذاشتي توي خماري.
لطفا ادامه بديد.
Bronze
Bronze
پست: 275
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۸۶, ۴:۰۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3603 بار
سپاس‌های دریافتی: 1144 بار

Re: انار شگفت ...

پست توسط 110 »

سلام عليکم
.
با تشکر از شما، بايد عرض کنم که يکي از اهداف بنده از به کار بردن اين شيوه همين است ...
.
به اميد خدا با اشتياق بيشتري داستان را دنبال خواهيم کرد ...
.
امیر خودش را كنار كشید.
[COLOR=#eeece1].

نفس داغ وزیر لاله گوشش را قلقلك داده بود.
.
لاله گوشش را گرفت و خاراند.
.
احساس كرد از بوى دهان وزیر، از بوى عود و روغن چراغ حالش دارد به هم مى‏خورد. 
.
بى توجه به حرف وزیر، به علماى شیعه نگاهى كرد و گفت :
خوب چه مى‏گویید  ؟
.
. اگر عقیده ما را نپذیرید،  
.
[COLOR=#eeece1]. باید همچون كفار جزیه بپردازید...
. وگرنه شما را كشته
[COLOR=#eeece1].
  
[COLOR=#c00000] [COLOR=#eeece1]. و زنان و فرزندان را اسیر خواهیم كرد ...   
.
پیرمردى از علماى شیعه كه   را در دست داشت،
.
جمع را كنار زد و عصازنان جلو آمد :
.  مهلتى مى‏خواهیم تا درباره این كار با هم مشورتى كنیم ...
.
.

وزیر قدمى جلو گذاشت و گفت:
[COLOR=#eeece1].
این كارى نیست كه نیاز به مشورت داشته باشد،  
..
[COLOR=#eeece1].. شما هم وقت‏خودتان و هم وقت امیر را تلف مى‏كنید  ...
.
..
پیرمرد شیعه بدون اینكه نگاهى به وزیر بكند، به امیر گفت:
. یك مهلت‏ سه روزه به ما بدهید، بعد از آن در اختیار شما خواهیم بود ...
.
..
وزیر به سوى امیر رفت و آهسته گفت:
[COLOR=#eeece1].
قربان  [COLOR=#c00000]!  
[COLOR=#eeece1]. قبول نكنید .
. . بهتر است كار در همین مجلس تمام شود ...
 
.
امیر صورت وزیر را كنار زد تا بوى دهان او، آزارش ندهد.
[COLOR=#eeece1].

با خشم به چشمهاى وزیر خیره شد.
.
چشمهایش گستاخ و بى‏پروا بود.
.
وقتى كه حق با ماست، چرا باید از مهلت‏خواستن آنها بترسیم ؟!
.
بالاخره حق آشكار مى‏شود ...
 .
..
[COLOR=#1f497d]صدایش را بلند كرد و گفت :
  . باشد،
سه روز مهلت مى‏دهم،
به شرط اینكه صبح روز چهارم   اینجا باشید ...
 .
 .
ادامه دارد ...  . 
 تصویر  .  .:: الإنسان هو شيعة علي بن أبي طالب عليه أفضل الصلاة و السلام إن عرفه حق معرفته ::.  .  تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 966
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷, ۷:۱۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 973 بار
سپاس‌های دریافتی: 1783 بار
تماس:

Re: انار شگفت ...

پست توسط سعید منتظر »

:lol: :lol: :lol:
ارسال پست

بازگشت به “داستان”