چند سوال قرآنی...

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5884 بار
تماس:

پست توسط محمد علي »

[align=center]أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن  

 [font=Times New Roman]هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فىِ الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلىَ السَّمَاءِ فَسَوَّئهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَ هُوَ بِكلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِيمٌ(29)

وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَئكَةِ إِنىّ‏ِ جَاعِلٌ فىِ الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَ تجَْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَ يَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَ نحَْنُ نُسَبِّحُ بحَِمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ

قَالَ إِنىّ‏ِ أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ(30)

وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسمَْاءَ كلَُّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلىَ الْمَلَئكَةِ فَقَالَ أَنبُِونىِ بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ(31)

قَالُواْ سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الحَْكِيمُ(32)

قَالَ يََادَمُ أَنبِئْهُم بِأَسمَْائهِِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُم بِأَسمَْائهِِمْ قَالَ أَ لَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنىّ‏ِ أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ

وَ أَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَ مَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ(33)
 
 
 ( سورۀ مبارکۀ بقرة ) 
[align=center] 

 و إذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة ، قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء ؟ و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک !

قال إنی اعلم ما لا تعلمون (30)
 

و به یاد آور آن هنگامی را که پروردگارت ، به فرشتگان فرمود ، همانا من جانشینی را در زمین قرار می دهم ، فرشتگان عرضه داشتند
آیا کسی را (به عنوان خلیفه) در زمین قرار می دهی که در آن فساد می کند و خون ها می ریزد ؟
در حالیکه ما تو را به ستایش (و عظمت) تسبیح می کنیم و تقدیس تو را می نماییم ،
خداوند فرمود همانا من می دانم آنچه را که شما نمی دانید !


بحث ما بر محور این آیه است ؛ که معنی آن مرتبط با آیات قبل و بعد می باشد ؛


 و اما معانی کلمات "جعل" و "خلیفة" .... 

• نکته بسیار مهمی که در این بحث مورد استفاده و تاکید ما می باشد ، معانی کلمات "جعل" و "خلیفه" است !

بیشترین نوع استعمال این دو کلمه در قرآن کریم ، حول محور دو معنی می باشد :

الف) جعل : شامل دو معنا است . اولا جعل حقیقی ، ثانیا جعل حقوقی

جعل حقیقی : یعنی قرار دادن حقیقت چیزی بصورتی خاص ، یا قرار دادن چیزی در جایی ، مثل : جعل الشمس سراجا (یعنی خورشید را چراغی پر نور قرار داد) ،
جعل لکم السمع و الابصار (برای شما گوش و دیده ها قرار داد )

جعل حقوقی : به معنای انتصاب و قرادادن کسی به عنوانی خاص ، مثل : یا داود انّا جعلناک خلیفة فی الارض (ای داود ما تو را خلیفه و جانشین در زمین قرار دادیم)


اما خلیفة :

الف) به معنای جایگزین کسی که قبل از او بوده ، و اکنون او به جایش قرار دارد. ( در وقت غیبت او و یا در بعد موت او ،و یا در ناتوانی و عجز او)

مثال : و اذکروا اذ جعلکم خلائف من بعد قوم نوح (اعراف 69)


ب) به معنی جانشین کسی است ، که اولا خود او این جانشین را تعیین کرده باشد ، و نیز در تمامی شئون ، جانشین او باشد .

که راغب هم در مفردات ، این نوع خلافت را از روی تشریف و تکریم و بزرگداشت کسی توسط کسی می داند

(که مثال آن همان است که در جعل حقوقی عرض شد : یا داود انّا جعلناک خلیفة فی الارض (ای داود ما تو را خلیفه در زمین قرار دادیم)


* همچنین واژۀ خلیفه در اصطلاح لغوی از مفاهیم ذات اضافه است : یعنی به دوطرف نیاز دارد ، تا معنی آن کامل شود ؛

[align=center]اگر بگوییم او خلیفه است ، می پرسند خلیفه چه کسی ؟  

[align=left]یعنی همیشه خلیفه نیاز به مضاف الیه دارد ، و به طور تنها معنی ندارد بگوییم او فقط خلیفه است ، باید ذکر شود که خلیفه چه کسی است ! 


• نکته مهم دیگر استعمال کلمه خلیفه به همراه جعل است ، که در تمامی موارد بکار رفته در قرآن خلیفه و مشتقات هم معنی آن ، با جعل بکار رفته است.

• و نیز هر دو معنی ، برای این کلمات در قرآن کریم استعمال شده است ؛


  اما حال باید ببینیم این دو کلمه ، در آیۀ مورد بحث ما در کدام یک از معانی خود استعمال شده اند ... 


 (1) 
آخرین ويرايش توسط 1 on محمد علي, ويرايش شده در 0.
New Member
New Member
پست: 19
تاریخ عضویت: شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۵, ۱۲:۱۱ ق.ظ

پست توسط yaser »

ممنون ببخشيد تا همين جا يه نكته به نظرم آمد كه بهتره بپرسم.فرشته ها از كجا ميدونستن انسان در روي زمين فساد و خونريزي ميكنه؟ مگه فرشته ها از آينده خبر دارن؟يكي از مهمترين مسائلي كه فكر منو مشغول كرده بحث زمانه؟براي خدا زمان وجود داره؟قبل از اينكه انسان و بيافرينه چه كار ميكرد(البته ميدونم سئوالم غلطه)ولي ميخوام بگم زمان اصلا چيه؟اميدوارم سئوالاتم و متوجه شده باشين.از بحث اصلي هم غافل نشيم.
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5884 بار
تماس:

پست توسط محمد علي »

با سلام خدمت دوست عزیز ؛

دقت نظر و پی گیری شما قابل تحسین است .

اما اگر توجه نموده باشید ، ما در ابتدا ، فقط یک ترجمۀ روان از آیه و نیز بررسی لغوی بعضی واژه ها پرداختیم ،

و هنوز به نظریه های وارد درباره این آیه نرسیده ایم ؛

بدون تردید با بیان نظریات مختلف و نیز بررسی و نقد آنها سوالات دقیق شما هم پاسخ داده خواهد شد ( إن شاء الله )

البته به دلیل گستردگی این بحث ، و مقداری کمبود وقت این حقیر ، اندکی تامل و بردباری علاقه مندان به این موضوع ، شایسته هر محققی است .

موفق وموید باشید . :razz:
New Member
New Member
پست: 19
تاریخ عضویت: شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۵, ۱۲:۱۱ ق.ظ

پست توسط yaser »

حق با شماست من عجله كردم آخه فكر ميكنم اين آيه خيلي حرف داره.من سراپا گوشم هر موقع كه تشريف آوردين بيشتر در مورد آيه توضيح بدين.ممنون
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5884 بار
تماس:

پست توسط محمد علي »

بحث ما بر محور این آیه بود ؛

[align=center]و إذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة ، قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء ؟

و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک ! قال إنی اعلم ما لا تعلمون (29) 


ابتدا چند نظریه مشهور را در مورد این آیۀ شریفه مطرح می کنیم ،

و إن شاء الله پس از بررسی و نقد این نظرات ، به نظر صحیح و قوی تر خواهیم پرداخت .

نظریه اول
1) یکی از معانی ای که از واژۀ "خلیفه" در این آیه بیان شده است این است که ،

[align=center]انسان به عنوان جانشین موجودات پیشین که در روی زمین قرار داشتند ، قرار داده شده ؛ یعنی به جای آنها در زمین .

همچنین از صفاتی که موجودات پیشین نیز داشتند فساد در زمین و خونریزی بوده است .  


و نیز اعتراض فرشتگان به این بود که چرا مخلوقی با این صفات دوباره در زمین قرار می گیرد ؟

و این نظر از این جهت صادر شده که از بعض آیات دیگر که مشتقات خلیفه در آنها می باشد ، بر این معنی استفاده شده است ؛

و در اینجا هم همان معانی را برای خلیفه ، متصور شده اند مانند آیات :

 هو الذی جعلکم خلائف فی الارض (فاطر 39)

و هو الذی جعلکم خلائف الارض (انعام 165)
 

و ...

پس در این نظریه ، معنای جعل را حقیقی گرفته (یعنی نوع انسان را در زمین قرار داد)

و نیز معنای خلیفه را جایگزین مخلوقات قبلی فرض نموده است . (به استناد آیات مذکور)



چند مسئله و اشکال متوجه این نظریه است . ( که در ادامه تفصیلا به آنها می پردازیم ، و پاسخ صحیح را جستجو می کنیم )


[align=center]اما فعلا در اصل این نظر مناقشه ای نداریم ، و احتیاطا جایی را در ذهن خود برای این نظر خالی نگه می داریم ،

تا در وقت مناسب به ضعف و قوت آن ، با توجه به سیاق خود آیات بپردازیم .  

و اما نظریه دوم ...
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5884 بار
تماس:

پست توسط محمد علي »

2) و اما نظریه دوم :

اینکه انسان (به طور کلی) و مطلق ، به عنوان جانشین و خلیفه خداست در روی زمین ( و از نوع حقوقی ) و با تمامی شئون لازم برای یک خلیفه .
وطبق این نظریه ، در ادامۀ آیه خداوند متعال در مقام دفاع از انسان برآمده و فرموده : من چیزی را می دانم که شما نمی دانید .
و نظریه خلیفة اللهی مطلق انسان ، در واقع برگرفته از همین برداشت است .


--------------------------------------

حال بار دیگر به آیات مورد بحث بر می گردیم ، تا ببینیم آیا سیاق و کاربرد کلمات در این آیات نیز همین معانی را در بر دارد یا خیر ؟

همانطور که گفتیم چند اشکال بر نظر اول وجود دارد ، و چند اشکال نیز بر نظر دوم ؛

در مورد نظر اول :

مطلب مهمی که اینجا مطرح است ، این است که اولا فرشتگان از کجا می دانستند که این آدم نیز چون موجودات پیشین ، خونریز و مفسد است ؟

پس اگر آنها این مطلب را می دانستند ، بدون تردید این گفتگوها باید بعد از خلقت آدم صورت گرفته باشد ،

 یعنی بعد از اینکه از ابعاد وجودی او آگاه گشته اند ؛ پس اگر بعد از خلقت آدم بوده ، آنوقت مشخص می گردد که مسئلۀ اصلی این آیه ،

چیز دیگر و مهمتری غیر از خلقت بوده (که در ادامه به آن خواهیم رسید) .
 

چون اگر ایشان نیز به خلقت اعتراض می نمودند ، بی تردید دچار مشابه همان سرنوشتی می شدند که ابلیس شد .

لذا می توان اینگونه فهمید که این جعل ، پس از خلقت بوده .

دوم اینکه اگر دیگر موجوداتی روی زمین بودند و خون می ریختند و خداوند هم قبلا آنها را خلق کرده بوده و در موقع خلق آنها فرشتگان هم
هیچ اعتراضی نکرده بودند ، پس دیگر چه معنا دارد که دوباره اگر مشابه چنان موجودی بخواهد خلق شود ایشان اعتراض کنند ؟
و اینکه اصلا چرا مجددا مشابه چنان موجودی خلق شود ؟ خوب همان قبلی ها بودند دیگر . (پس باید تفاوتی در این خلقت وجود داشته باشد)

لذا همانطور که گفتیم این نظر با ضعف هایی نسبت به نظر صحیح تر روبروست ، اما بطور کلی آن را رد نباید نمود .
(به دلایلی که إن شاء الله در ادامه ، به تناسب بحث خواهد آمد )

--------------------------------------

و اما در مورد نظر دوم :

اولین اشکالی که به این نظریه وارد است اینکه اولا سیاق خود آیه منافی این نظریه است ؛

چرا که در عبارات آیه شریفه ، در قالب یک استفهام انکاری (در این گفتگوی دوطرفه) ، این قید لحاظ شده است که

 خونریز بودن و مفسد بودن معارض است با خلافت و جانشینی خدا . 

به بیان ساده تر فرشتگان عرضه می دارند آیا همین انسانی که خونریز و مفسد است می خواهد جانشین باشد ؟
و خداوند نیز (غیر مستقیم ) با جمله انی اعلم ما لا تعلمون (می گوید : خیر ؛) و لذا دفاعی از انسان نکرده بلکه می فرماید (اندکی تامل کنید )
چرا که من چیزی می دانم که شما نمی دانید ؛ (و موضوع این علم ، در آیات بعدی مطرح و حل می شود . )

لذا این شرط و قید سلبی که در آیه آمده ، خونریز بودن و مفسد بودن را از اسباب منع خلافت بر می شمرد .

و به واقع ، چگونه می شود گفت افرادی چون شمر و یزید و هیتلر و شارون و أمثالهم ، می توانند خلیفة الله باشند ؟!

کاملا واضح است که هیچ گاه مطلق انسان به طور کلی ، خلیفة الله نیست ! بلکه شرایطی لازم است که در ادامه إن شاء الله به آن اشاره خواهد شد .

 پس این نظر نیز قابل پذیرش نیست که مطلق انسان خلیفة الله است .  

و نیز با توجه به آیات زیر :

یا داودُ إنّا جَعَلناک خَلیفةً فی الارض ، فاحکُم بینَ الناس بالحق : اولا از این آیه مشخص می شود که خلیفه بودن (که یکی از شئون آن نیز حکومت است) ،

به جعل الهی است .

ثانیاً اگر داود (ع) هم مثل بقیه انسانها (بنابر نظر خلیفه بودن همۀ انسانها) از اول خلیفه بوده ، دیگر چه معنی داشت خداوند دوباره بگوید :

 ما تو را در زمین خلیفه و جانشین قرار دادیم پس بین مردم به حق حکم نما (حکومت حق ) !  

و با این آیه او را از دیگران جدا کند و امتیاز ویژه ای برای او قائل شود ؟ [align=left]مسلما دلیلی ندارد .  

پس جانشینی و خلافت در روی زمین به جعل الهی است و انتصابی است ، و نه برای مطلق انسان و یا اکتسابی !

(برای اطلاع بیشتر از معنی جعل رجوع کنید به آیات جعل ابراهیم به عنوان امام 124، ونیز آیۀ و جعلناهم ائمه یهدون بأمرنا : انبیاء 173)
که با توجه به آنها ، پیشوایی و هدایت نیز از شئون دیگر خلافت می باشد و نیز جعل آن توسط خداست .


------------------------

حال با بیان این مطالب باید به دنبال نظر صحیح تر رفت ، که با سیاق آیات هماهنگ و نیز با دیگر آیات قرآن در تعارض نباشد .
تا هم این سوال پاسخ داده شود ، که آنچه فرشتگان نمی دانستند چه بوده ؟ و نیز چه کسانی شایسته این خلافت هستند ؟
و خود این خلافت نیز چه شئونی را به همراه دارد ؟ و مسایل مهم دیگری ...
New Member
New Member
پست: 18
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۶, ۶:۴۳ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 3 بار

پست توسط عبدمولا »

بسم رب المهدی

با تشکر از برادر بزرگوارم محمد علی جان

بنده فقط در مورد سوال آخر آقا یاسر عرض کنم که فرمودید فرشتگان مگر علم غیب داشتند :

خیر علم غیب مطلق فقط مخصوص خداست که در تهج البلاغه امیر المومنین ادم اولیا لله علی ع به ان شخصی که از

طایفه کلبی بود و گفته خداوند مگر به شما علم غیب داده که فرمودند :

( برادر علم غیب مخصوص خداست ، مثل آمدن باران یا کاری که فرد در روز بعد انجام میدهد یا دانستن شقی و سعید بودن

جنین ها در رحم مادران و ... انچه من گفتم همش دانشی بود که رسول خدا ص به من یاد دادند و فرمودند که در سینه ام

انرا نگهداری کنم و ... )

ولی در مورد ان سوالی که در کتاب شریف قران که فرشتگان گفتند به پروردگار که آیا میخواهی موجودی را بیافرینی که در روی

زمین خونریزی و فساد کنند ، انها از اینده خبر نداشتند بلکه این روایت جوابگو برای ماست :

که راوی گوید ، شخصی از امیر المومنین علی ع همین سوال شما را کرد : امیر المومنین علی ع فرمودند :

وقتی خداوند جسد انسان را آفرید و فرشتگان انرا دیدند شباهت زیادی بین ان و میمونهای انسان نما ( نسناس ) که هزاران

سال قبل از خلقت ادم بر روی زمین زندگی میکردند یافتند و نسناسها و عده کثیری از جنها قبل از خلقت آدم به فساد و

خونریزی مشغول بودند و این شباهت باعث پرسیدن این سوال فرشتگان شد ولی در روایتها داریم که وقتی خداوند حضرت

آدم ع را خلق کرده بود نسل نسناسها از بین رفته بود ، هرچند در همین حال حاضر عده ای از ادیان معتقدند که ما از نسل انها

هستیم والله اعلم

ببخشید بنده تا انجا که میدانستم گفتم ، اگر ایرادی وجود دارد لطفا حتما بفرمائید

اللهم عجل لولیک الفرج
New Member
New Member
پست: 2
تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۷:۱۲ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1 بار

پست توسط AKBAR65 »

سلام دوستان :razz:

بنده درمورد آیات شریفه :224 و 225 و 226 سوره شعراء سوال داشتم.

ترجمه آیات شریفه:

وشاعران راگمراهان پیروی می کنند.224

آیا ندیده ای که آنان در هر وادی سرگردانند؟225

وآنانند که چیزهایی می گویند که انجام نمیدهند.226

سوال:

ازچه راههایی میشود فهمید که چه شاعری در محدوده اشاره این آیه شریفه هست؟

ومنظور ازپیروی کردن،همون طرفداری وگوش کردن و خواندن این گونه اشعار هست؟

وکلا تفسیر این آیات شریفه چیست

متشکرم.
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5884 بار
تماس:

پست توسط محمد علي »

[align=center]به نام خدا  

باسلام و عرض خوشامد ؛ :razz:


ابتدا متن و ترجمه صحیح این آیات را مرور می کنیم :


آيه 224 - 227 :

وَ الشعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُنَ (224)

أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فى كلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ (225)

وَ أَنهُمْ يَقُولُونَ مَا لا يَفْعَلُونَ (226)

إِلا الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ وَ ذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيراً وَ انتَصرُوا مِن بَعْدِ مَا ظلِمُوا وَ سيَعْلَمُ الَّذِينَ ظلَمُوا أَى مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ (227)


ترجمه :

224 - (پيامبر شاعر نيست ) شعرا كسانى هستند كه گمراهان از آنان پيروى مى كنند!

225 - آيا نمى بينى آنها در هر وادى سر گردانند.

226 - و سخنانى مى گويند كه عمل نمى كنند!


227 - مگر كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام مى دهند و ياد خدا بسيار مى كنند و به هنگامى كه مورد ستم واقع مى شوند به دفاع از خويشتن
(و مؤ منان ) بر مى خيزند و بزودى آنها كه ستم كردند مى دانند كه بازگشتشان به كجاست .



قبل از اینکه به تفسیر بپردازیم چند نکته مهم لازم به یادآوری است ؛ بررسی آیات باید در فضای آیات قبل و بعد از آن صورت گیرد

و نیز تعاریف وکارکردهای اصلی اصطلاحاتی همچون شعر وشاعر باید در فضای آیات و زمان نزول آن مورد بررسی قرار گیرد .



آيات فوق كه آخرين آيات سوره شعراء است ، بار ديگر به بحث آيات قبل پيرامون تهمت دشمنان به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )

درباره اينكه قرآن القائات شياطين است باز مى گردد و با بيانى رسا و كوبنده مجددا به آنها پاسخ مى دهد.

در چهارمين آيه مورد بحث به پاسخ يكى ديگر از تهمت هاى كفار به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه او را شاعر مى خواندند مى پردازد،
زيرا همانگونه كه در آيه 5 سوره انبياء آمده است ، گاه مى گفتند: بل هو شاعر (او شاعر است ) و حتى گاهى شاعر مجنونش ‍ مى خواندند،
چنانكه در آيه 36 سوره صافات آمده : و يقولون ءانا لتاركوا الهتنا لشاعر مجنون : آنها مى گويند آيا ما خدايان خود را به خاطر شاعر ديوانه اى رها كنيم ؟!

قرآن در آيه مورد بحث با بيانى بسيار منطقى مى گويد: خط مشى پيامبر از خط شعرا جدا است !

شعرا در عالم خيال و پندار حركت مى كنند و او در عالمى مملو از واقع بينى براى نظام بخشيدن به جهان انسانى .
شعراء غالبا طالب عيش و نوشند، و در بند زلف و خال يار (مخصوصا شاعرانى كه در آن عصر و در محيط حجاز مى زيستند چنانكه از نمونه اشعارشان پيدا است ).
به همين دليل شعرا كسانى هستند كه گمراهان از آنها پيروى مى كنند (و الشعراء يتبعهم الغاوون ).
سپس به دنبال آن اين جمله را اضافه مى كنند آيا نديدى كه آنها در هر وادى سرگردانند؟! (الم تر انهم فى كل واد يهيمون ).
آنها غرق پندارها و تشبيهات شاعرانه خويشند حتى هنگامى كه قافيه ها آنها را به اين سمت و آن سمت بكشاند، در هر وادى سرگردان مى شوند
آنها غالبا در بند منطق و استدلال نيستند، و اشعارشان از هيجاناتشان تراوش مى كند، و اين هيجانات و جهش هاى خيالى هر زمان ،
آنان را به وادى ديگرى سوق مى دهد.

دقت شود که این اصطلاح در زمان جاهلی ، همین معانی راداشته که عرض کردیم ؛ و همین تبعات در یک شاعر که تمام زندگی و شغل او
پرداختن به شعر بوده معنی می شود .

آيا محتواى حساب شدۀ قرآن با زمينه هاى فكرى شاعران مخصوصا با شاعران آن محيط كه كارى جز وصف شراب و جمال معشوق و خط يار و
مدح قبيله هاى مورد نظر و ذم و هجو دشمنان نداشتند، هيچ شباهتى دارد ؟

بعلاوه شاعران معمولا مردان بزم اند نه جنگاوران رزم ، اهل سخن اند نه عمل !
لذا در آيه بعد اضافه مى كند: آيا نمى بينى كه آنها سخنانى مى گويند كه عمل نمى كنند (و انهم يقولون ما لا يفعلون ).

[align=center]اما پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سر تا پا عمل است ، و حتى دشمنان او وى را به عزم راسخ و استقامت عجيبش و اهميت دادن

به جنبه هاى عملى مسائل مى ستايند شاعر كجا و پيامبر اسلام كجا؟ 


باز تاکید می شود که این معنای عام و این ویژگی ها برای عموم است ، نه اینکه اگر یک شاعری یافت شودکه چنین ویژگی را نداشته باشد ،
پس این قانون نقض شود ؛ خیر بلکه بصورت کلی و در مقام عمل چنین است ، و بیشتر برانگیزاننده بوده اند تا عامل .

از جمع بندى بيانات فوق چنين استفاده مى شود كه قرآن سه نشانه براى اين گروه از شعراء بيان كرده است :

نخست اينكه پيروان آنها گروه گمراهانند، و با الگوهاى پندارى و خيالى از واقعيتها مى گريزند.
ديگر آنكه آنها مردمى بى هدفند و خط فكرى آنها به زودى دگرگون مى شود، و تحت تاثير هيجانها به آسانى تغيير مى پذيرند.
سوم اينكه آنها سخنانى مى گويند كه به آن عمل نمى كنند، حتى در آنجا كه واقعيتى را بيان مى دارند خود مرد عمل نيستند.


 اما هيچيك از اين اوصاف سه گانه بر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تطبيق نمى كند، او درست نقطه مقابل اين حرفها است . 

( باز تاکید می کنیم که این تفسیر مربوط به فضای سوره و اتهامات به مقام نبوت است و دفاع قرآن از پیامبر اکرم (ص) که شان ایشان را فراتر از این مسائل می داند )

ولى از آنجا كه در ميان شاعران افراد پاك و هدفدارى پيدا مى شوند كه اهل عمل و حقيقتند، و دعوت كننده به راستى و پاكى
(هر چند از اين قماش شاعران در آن محيط كمتر يافت مى شد) لذا ...

قرآن براى اينكه حق اين هنرمندان با ايمان و تلاشگران صادق ، ضايع نگردد، با يك استثناء صف آنها را از ديگران جدا كرده !

مى گويد: مگر كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند (الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات ).

شاعرانى كه هدف آنها تنها شعر نيست ، بلكه در شعر ، هدفهاى الهى انسانى مى جويند، شاعرانى كه غرق در اشعار نمى شوند و غافل از خدا،
بلكه خدا را بسيار ياد مى كنند و اشعارشان مردم را به ياد خدا وا مى دارد (و ذكروا الله كثيرا). و از شعر به عنوان تنها یک ابزار بهره می گیرد .

و به هنگامى كه مورد ستم قرار مى گيرند، از اين ذوق خويش ، براى دفاع از خويشتن و مؤ منان به پا مى خيزند (و انتصروا من بعد ما ظلموا).

و اگر به هجو و ذمّ گروهى با اشعارشان مى پردازند، به خاطر اين است كه از حق در برابر حمله و هجوم شعرى آنان دفاع مى كنند.

و به اين ترتيب چهار صفت براى اين شاعران با هدف بيان كرده :

 ايمان ، عمل صالح ، بسيار به ياد خدا بودن و در برابر ستم ها بپا خواستن و از نيروى شعر براى دفع آن كمك گرفتن است . 


 
موفق باشید :razz: 

.
[External Link Removed for Guests]

 
[External Link Removed for Guests] 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1668
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۶, ۴:۰۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3099 بار
سپاس‌های دریافتی: 5474 بار

کدامین سرزمین

پست توسط Labbaik »

به نام یار
با سلام
میخواستم بدونم در آیات 6-8 سوره حشر از کدامین سرزمین صحبت شده؟
مخصوصا توضیحی بیشتر از تفاسیر اگر داره را ممنون میشم بنویسید

یا حقتصویر
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند


 تصویر 
ارسال پست

بازگشت به “پرسش و پاسخ”