چند سوال قرآنی...
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 19
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۵, ۱۲:۱۱ ق.ظ
چند سوال قرآنی...
خسته نباشيد.من ميخواستم چند سئوال مطرح كنم كه تفسير يا معني قرآن است اگر ممكن براي من تشريح كنيد.
1.در سوه بقره آيه 3 آمده كه پرهيز كاران كساني هستند كه به غيب(آنچه از حس پوشيده است)ايمان مي آورند. غيب يعني چي؟
2.تفسير قرآن را در مورد اين آيه ها از سوره بقره رو ميخواستم من درست متوجه اين آيه ها نشدم.آيه هاي 75.76.90.91.102.106همه از سوره بقره.
3.اگر ممكنه يه توضيح هم در مورد تغيير قبله بدين كه در چه سالهاي عوض شد؟
ممنون
1.در سوه بقره آيه 3 آمده كه پرهيز كاران كساني هستند كه به غيب(آنچه از حس پوشيده است)ايمان مي آورند. غيب يعني چي؟
2.تفسير قرآن را در مورد اين آيه ها از سوره بقره رو ميخواستم من درست متوجه اين آيه ها نشدم.آيه هاي 75.76.90.91.102.106همه از سوره بقره.
3.اگر ممكنه يه توضيح هم در مورد تغيير قبله بدين كه در چه سالهاي عوض شد؟
ممنون

-
- پست: 2244
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۵, ۱۱:۵۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 10691 بار
- سپاسهای دریافتی: 5476 بار
- تماس:
yaser نوشته شده:در سوه بقره آيه 3 آمده كه پرهيز كاران كساني هستند كه به غيب(آنچه از حس پوشيده است)ايمان مي آورند. غيب يعني چي؟
((غيب و شهود))
دو نقطه مقابل يكديگرند، عالم شهود عالم محسوسات است ، و جهان غيب ، ماوراء حس ، زيرا غيب در اصل به معنى چيزى است كه پوشيده و پنهان است و چون عالم ماوراء محسوسات از حس ما پوشيده است به آن غيب گفته مى شود، در قرآن كريم مى خوانيم عالم الغيب و الشهادة هو الرحمن الرحيم : ((خداوندى كه به غيب و شهود، پنهان و آشكار دانا است و او است خداوند بخشنده و رحيم )) (حشر 22).
ايمان به غيب درست نخستين نقطه اى است كه مؤ منان را از غير آنها جدا مى سازد و پيروان اديان آسمانى را در برابر منكران خدا و وحى و قيامت قرار مى دهد و به همين دليل نخستين ويژگى پرهيزكاران ايمان به غيب ذكر شده است .
مؤ منان مرز جهان ماده را شكافته ، و خويش را از چهار ديوارى آن گذرانده اند، آنها با اين ديد وسيع با جهان فوق العاده بزرگترى ارتباط دارند در حالى كه مخالفان آنها اصرار دارند انسان را همچون حيوانات در چهار ديوارى جهان ماده محدود كنند، و اين سير قهقرائى را تمدن و پيشرفت و ترقى نام مى نهند!
در مقايسه ((درك و ديد)) اين دو، به اينجا مى رسيم كه ((مؤ منان به غيب )) عقيده دارند جهان هستى از آنچه ما با حس خود درك مى كنيم بسيار بزرگتر و وسيعتر است ، سازنده اين عالم آفرينش ، علم و قدرتى بى انتها، و عظمت و ادراكى بى نهايت دارد، او ازلى و ابدى است . و عالم را طبق يك نقشه بسيار حساب شده و دقيق پى ريزى كرده ، در جهان انسانها، روح انسانى فاصله زيادى آنان و حيوانات ايجاد كرده ، مرگ به معنى فنا و نابودى نيست ، بلكه يكى از مراحل تكاملى انسان و دريچه اى است به جهان وسيعتر و پهناورتر.
در حالى كه يك فرد مادى معتقد است جهان هستى محدود است به آنچه ما مى بينيم و علوم طبيعى براى ما ثابت كرده است : قوانين طبيعت يك سلسله قوانين جبرى است كه بدون هيچگونه نقشه و برنامه اى پديد آورنده اين جهان است ، نيروى خلاقه عالم حتى به اندازه يك كودك خردسال هم عقل و شعور ندارد، بشر جزئى از طبيعت است و پس از مرگ همه چيز پايان مى گيرد، بدن او متلاشى مى گردد، و اجزاى آن بار ديگر به مواد طبيعى مى پيوندند، بقائى براى انسان نيست و ميان او و حيوان چندان فاصله اى وجود ندارد.
آيا اين دو انسان با اين دو طرز تفكر با هم قابل مقايسه اند ؟! آيا خط سير زندگى و رفتار آنها در اجتماع يكسان است .
اولى نمى تواند از حق و عدالت و خير خواهى و كمك به ديگران صرف نظر كند، و دومى دليلى براى هيچگونه از اين امور نمى بيند، مگر آنچه در زندگى مادى او براى امروز يا فردا اثر داشته باشد، به همين دليل در دنياى مؤ منان راستين برادرى است و تفاهم ، پاكى است و تعاون ، در حالى كه در دنيائى كه ما ديگرى بر آن حكومت مى كند، استعمار است و استثمار، و خونريزى است و غارت و چپاول ، و اگر مى بينيم قرآن نقطه شروع تقوى را در آيات فوق ، ايمان به غيب دانسته دليلش همين است .
در اينكه آيا ايمان به غيب در اينجا تنها اشاره به ايمان به ذات پاك پروردگار است ، و يا غيب در اينجا مفهوم وسيعى دارد كه عالم وحى و رستاخيز و جهان فرشتگان و به طور كلى آنچه ماوراى حس است شامل مى شود، در مفسران بحث است .
از آنچه در بالا گفتيم كه ايمان به جهان ماوراء حس ، نخستين نقطه جدائى مؤ منان از كافران است روشن مى شود كه غيب در اينجا داراى همان مفهوم وسيع كلمه مى باشد، به علاوه تعبير آيه مطلق است ، و هيچگونه قيدى در آن وجود ندارد كه به معنى خاصى محدودش كنيم .
و اگر مى بينيم در بعضى از روايات اهل بيت (عليهمالسلام ) غيب در آيه فوق تفسير به امام غائب حضرت مهدى سلام الله عليه شده كه به عقيده ما هم اكنون زنده است و از ديده ها پنهان مى باشد، منافاتى با آنچه در بالا گفتيم ندارد، چرا كه رواياتى كه در تفسير آيات وارد شده و نمونه هاى فراوانى از آن را بعدا ملاحظه خواهيد كرد غالبا مصداقهاى خاصى را بيان مى كند، بى آنكه به آن مصداق محدود باشد، روايات فوق در حقيقت مى خواهد وسعت معنى ايمان به غيب و شمول آن را حتى نسبت به امام غائب (عليه السلام ) مجسم كند، حتى مى توان گفت ايمان به غيب معنى وسيعى دارد كه ممكن است با گذشت زمان حتى مصداقهاى تازهاى پيدا كند.

-
- پست: 2244
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۵, ۱۱:۵۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 10691 بار
- سپاسهای دریافتی: 5476 بار
- تماس:
yaser نوشته شده:تفسير قرآن را در مورد اين آيه ها از سوره بقره رو ميخواستم من درست متوجه اين آيه ها نشدم.آيه هاي 75.76.90.91.102.106همه از سوره بقره.
تفسیر این آیات را میتوانید از دو تفسیر زیر ملاحظه نمایید :
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
yaser نوشته شده:اگر ممكنه يه توضيح هم در مورد تغيير قبله بدين كه در چه سالهاي عوض شد؟
به این تاپیک مراجعه نمایید :
تغییر قبله مسلمانان از بیت المقدس به مکه
موفق باشید

آخرین ويرايش توسط 1 on Mohsen1001, ويرايش شده در 0.

-
- پست: 2218
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3085 بار
- سپاسهای دریافتی: 5884 بار
- تماس:
[align=center]باسمه
با تشکر از این سؤال مهم و بسیار دقیق
لازم می دانم که قبل از پرداختن به پاسخ مستقیم این سوال چند مطلب مهم و مقدماتی را یادآور شوم
اول اینکه نکته مهمی که در فهم ما از یک آیه یا یک کلمه در آیه ای کمک شایان می کند ، بررسی و فهم آیات قبل و بعد از آن آیه مزبور می باشد .
در سوره بقره ، خداوند در آیات ابتدایی گویی نوعی شرایط لازم را برای دریافت کامل هدایت از قرآن، برای خواننده آن بیان می کند .
بسم الله الرحمن الرحیم
الم / ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین
این کتاب ، بدون شک هدایت و راهنما برای متقین است .
اما متقین کیانند ؟
الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلوة و مما رزقناهم ینفقون / و الذین یؤمنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک و بالاخرة هم یوقنون
نکته مهمی که توجه دوست عزیزم را می خواهم به آن جلب کنم این مطلب است که ایمان به غیب ، یکی از صفات متقین است ؛
نه اینکه تصور کنیم که متقین صرفا کسانی هستند که به غیب ایمان دارند (با توجه به متن سوال شما این تذکر لازم بود)
[align=center]یعنی ، یکی از شرایط متقین ، ایمان به غیب می باشد .
اما غیب چیست ؟
غیب در لغت به معنای هر چیزی است که از دیده و حس ظاهری انسان پوشیده است ؛
(که البته می توان به وسیله واسطه های دیگری ، ان را با چشم درون حس کرد ، لذا بصورت مطلق از حس پوشیده نیست ، بلکه از حس ظاهر پوشیده است )
اما آیا هر غیبی منظور این آیه شریفه است ؟ هرچیزی که از چشم من و شما پنهان است باید به آن ایمان آورد ؟ خیر ؛
غیبی در اینجا منظور است که شایسته ایمان آوردن باشد .
هرچیزی که از چشم من و شما پنهان است که لزومی به ایمان آوردن به آن نیست . پس به چه چیزی باید ایمان بیاورم ؟
ایمان به غیبی در اینجا مد نظر است که زمینه ساز عمل در شما باشد ، این غیب و ایمان به آن ، باعث خواندن نماز و پرداخت زکات و انفاق و دیگر فرایض می گردد . (با توجه به ادامه آیه)
و البته در تفاسیر مصادیق اصلی این غیب ذکر شده که در ادامه به اجمال به آنها اشاره می کنیم ؛
اما حال ، از منظری دیگر بنگریم :
نکته ی مهمی که در اینجا قرآن کریم به آن اشاره دارد برای عمل نمودن ، این است که بسیاری می گویند که ما تا خداوند و فرشتگان را نبینیم به آنها ایمان نمی آوریم
و بالتبع نماز و دیگر اعمال را هم انجام نمی دهیم .
یکی از آزمایشات مهم ، همین ایمان آوردن به چیزی است که نمی بینم ، و به ظاهر چون نمی بینم فکر می کنم که وجود هم ندارد ؛
اما یک انسان حقیقت جو و عقل مدار ، بدون شک به دیدۀ ظاهر خود اعتماد کامل نمی کند و سعی می کند چیزی را که ظاهرا نمی بیند از روی نشانه ها و واسطه هایی که خود آن غیب ،
برای او گذارده استفاده کند و به او پی ببرد . این وسایل و نوع اندیشیدن و استدلال به آنها ، به کرّات در آیات مختلف آمده که انسان را از راههای مختلف از جمله آیات و نشانه ها و مخلوقات و ...
به خالق آن ها رهنمون می کند و فطرت او را بیدار نموده و ایمان را در او زنده می کند .
که بحث در این زمینه مفصل و در این پاسخ ما نمی گنجد ، و بحث ما چیز دیگری است .
پس گفتیم که این غیب در اولویت خود ، خداوند و فرشتگان و وجود وحی و نزول آن را شامل می شود . که نتیجه عملی آن هم عمل ایمانی است ، مثل نماز و انفاق و... ؛
چرا که در همه جای قرآن ایمان و عمل صالح با هم آمده و هر کدام بدون دیگری بی ارزش است .
اما بحث ما بر این است که این غیب شامل چه مصادیقی می تواند باشد ؟
گفتیم هر چیزی که ارزش ایمان آوردن داشته باشد و ایمانِ واقعیِ به آن ، بتواند شما را به عمل صالح رهنمون شود .
اما در احادیث بسیار ، پس از بیان مصادیق اولویت مند این آیه ، به تبیین و روشن نمودن دیگر مصادیق مهم این آیه نموده اند :
از جمله اینکه این غیب ، ولایت امیر المؤمنین علی (ع) ، می باشد ؛ که در دیگر روایات هم داریم که بدون پذیرش این ولایت ، دیگر فرایض و اعمال هم مورد قبول قرار نخواهد گرفت .
لذا به این دلیل است که این ایمان به غیب ، در آیه ، قبل از عمل قرار گرفته .
دومین مصداق آن وجود و حضور و نیز غیبت امام عصر (ع) می باشد که آن هم در راستای مورد پیشین است .
دقت داشته باشید مواردی که به عنوان مصادیق این آیه ذکر شده اند هیچ کدام در تعارض و تقابل با یکدیگر نیستند ، بلکه در راستا و در تکامل یکدیگر می باشند
و این نیز از رازها و اعجازهای کلام خدا است .
چرا که ایمان هم مراتبی دارد . کسی که فقط ایمان به خدا داشته باشد و دیگر هیچ ، مسلماً فایده ای نخواهدداشت .
کسی که به خدا ایمان می آورد ، به وجود مخلوقات او مثل فرشتگان هم ایمان می آورد ،
سپس به پیامبری که از طرف خداوند آمده و وحی را از طریق فرشته الهی دریافت می کند نیز ایمان می آورد .
سپس به ولایت و سرپرستی اوصیاء آن پیامبر که ایشان هم از طرف خداوند تعیین شده اند ایمان می آورد ، اوصیایی که برای حفظ دین آن پیامبر و به عنوان نقباء و انصار و جانشینان آن پیامبر تعیین شده اند .
حال اگر چنین فردی این مراتب را طی نمود ، آنوقت نماز و دیگر فرایض او در راستای همان ایمان مورد نظر باری تعالی خواهد بود ، و انتظار مقبولیت از آن اعمال می رود ، وگرنه خیر !
می بینید که این مراتب همگی پشت سر هم و لازم و ملزوم یکدیگرند ، و هر کدام از این حلقه ها نباشد ، این رشته گسسته خواهد شد ، نه اینکه ایمان ناقص شود ،
بلکه اصلا از هم گسیخته خواهد شد .
مخصوصا حلقۀ آخر ، که ایمان به ولایت اوصیای پیامبر (ص) می باشد ، و حلقۀ پیوندِ مراتبِ قبلی ایمان، با عمل انسان می باشد ؛ که اگر نباشد ، تمام اعمال او تباه خواهد شد .
و اما از دیگر مصادیق مهم غیب همان اموری است که در آیه بعد به آنها اشاره نموده است :
ایمان به آنچه که بر پیامبر (ص) نازل شده است ، و ایمان به آنچه که بر پیامبران پیش از ایشان نازل شده ، و نیز یقین داشتن به امر آخرت و حسابرسی روز جزا .
که به دلیل اهمیت بالای این امر (یعنی آخرت) و تاثیر به سزای ایمان داشتن به آن ، در اعمال و رفتار ما و زندگی ما ، از آن به عنوان یقین ، که مرتبه ای بالاتر از ایمان است یاد شده ،
یعنی شک نکنید و فراموش نکنید که امری حتمی و وقوع یافتنی است . چون ممکن است ایمان داشته باشم ، ولی در موقع عمل فراموشش کنم ، لذا یقین باعث عدم فراموشی آن خواهد گشت .
و این یقین به آخرت ، بسیار در حرکات و رفتار انسان موثر بوده و نیز در کوتاه نمودن آرزو و افزایش عمل کردن برای فردا تاثیر بسزایی دارد و بسیاری اثرات دیگر ... ؛
و در آیه پنج هم نتیجه گیری می کند که با این چنین شرایطی ، فرد متقی دارای این صفات و اعمال ، هدایت کامل و واقعی را از قرآن دریافت می کند و رستگاران حقیقی ایشانند .
[align=center]درست است که قرآن کریم هدایتگر و راهنمای کامل و جامع بشر است تا ابد ، اما دریافت این هدایت هم لازمه اش فراهم نمودن شرایطی درونی است تا بتوان این هدایت را کامل
و در درجه اعلای خودش دریافت کرد .
--------------------------------
برای اطلاع بیشتر رجوع شود به تفاسیر :
مجمع البیان ج 1 ص122
ترجمه تفسیر المیزان ج 1 ص 73
آلاء الرحمن ج 1 ص 65
نور الثقلین ج1 ص 31
البرهان ج1 ص 123
با تشکر از این سؤال مهم و بسیار دقیق
لازم می دانم که قبل از پرداختن به پاسخ مستقیم این سوال چند مطلب مهم و مقدماتی را یادآور شوم
اول اینکه نکته مهمی که در فهم ما از یک آیه یا یک کلمه در آیه ای کمک شایان می کند ، بررسی و فهم آیات قبل و بعد از آن آیه مزبور می باشد .
در سوره بقره ، خداوند در آیات ابتدایی گویی نوعی شرایط لازم را برای دریافت کامل هدایت از قرآن، برای خواننده آن بیان می کند .
بسم الله الرحمن الرحیم
الم / ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین
این کتاب ، بدون شک هدایت و راهنما برای متقین است .
اما متقین کیانند ؟
الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلوة و مما رزقناهم ینفقون / و الذین یؤمنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک و بالاخرة هم یوقنون
نکته مهمی که توجه دوست عزیزم را می خواهم به آن جلب کنم این مطلب است که ایمان به غیب ، یکی از صفات متقین است ؛
نه اینکه تصور کنیم که متقین صرفا کسانی هستند که به غیب ایمان دارند (با توجه به متن سوال شما این تذکر لازم بود)
[align=center]یعنی ، یکی از شرایط متقین ، ایمان به غیب می باشد .
اما غیب چیست ؟
غیب در لغت به معنای هر چیزی است که از دیده و حس ظاهری انسان پوشیده است ؛
(که البته می توان به وسیله واسطه های دیگری ، ان را با چشم درون حس کرد ، لذا بصورت مطلق از حس پوشیده نیست ، بلکه از حس ظاهر پوشیده است )
اما آیا هر غیبی منظور این آیه شریفه است ؟ هرچیزی که از چشم من و شما پنهان است باید به آن ایمان آورد ؟ خیر ؛
غیبی در اینجا منظور است که شایسته ایمان آوردن باشد .
هرچیزی که از چشم من و شما پنهان است که لزومی به ایمان آوردن به آن نیست . پس به چه چیزی باید ایمان بیاورم ؟
ایمان به غیبی در اینجا مد نظر است که زمینه ساز عمل در شما باشد ، این غیب و ایمان به آن ، باعث خواندن نماز و پرداخت زکات و انفاق و دیگر فرایض می گردد . (با توجه به ادامه آیه)
و البته در تفاسیر مصادیق اصلی این غیب ذکر شده که در ادامه به اجمال به آنها اشاره می کنیم ؛
اما حال ، از منظری دیگر بنگریم :
نکته ی مهمی که در اینجا قرآن کریم به آن اشاره دارد برای عمل نمودن ، این است که بسیاری می گویند که ما تا خداوند و فرشتگان را نبینیم به آنها ایمان نمی آوریم
و بالتبع نماز و دیگر اعمال را هم انجام نمی دهیم .
یکی از آزمایشات مهم ، همین ایمان آوردن به چیزی است که نمی بینم ، و به ظاهر چون نمی بینم فکر می کنم که وجود هم ندارد ؛
اما یک انسان حقیقت جو و عقل مدار ، بدون شک به دیدۀ ظاهر خود اعتماد کامل نمی کند و سعی می کند چیزی را که ظاهرا نمی بیند از روی نشانه ها و واسطه هایی که خود آن غیب ،
برای او گذارده استفاده کند و به او پی ببرد . این وسایل و نوع اندیشیدن و استدلال به آنها ، به کرّات در آیات مختلف آمده که انسان را از راههای مختلف از جمله آیات و نشانه ها و مخلوقات و ...
به خالق آن ها رهنمون می کند و فطرت او را بیدار نموده و ایمان را در او زنده می کند .
که بحث در این زمینه مفصل و در این پاسخ ما نمی گنجد ، و بحث ما چیز دیگری است .
پس گفتیم که این غیب در اولویت خود ، خداوند و فرشتگان و وجود وحی و نزول آن را شامل می شود . که نتیجه عملی آن هم عمل ایمانی است ، مثل نماز و انفاق و... ؛
چرا که در همه جای قرآن ایمان و عمل صالح با هم آمده و هر کدام بدون دیگری بی ارزش است .
اما بحث ما بر این است که این غیب شامل چه مصادیقی می تواند باشد ؟
گفتیم هر چیزی که ارزش ایمان آوردن داشته باشد و ایمانِ واقعیِ به آن ، بتواند شما را به عمل صالح رهنمون شود .
اما در احادیث بسیار ، پس از بیان مصادیق اولویت مند این آیه ، به تبیین و روشن نمودن دیگر مصادیق مهم این آیه نموده اند :
از جمله اینکه این غیب ، ولایت امیر المؤمنین علی (ع) ، می باشد ؛ که در دیگر روایات هم داریم که بدون پذیرش این ولایت ، دیگر فرایض و اعمال هم مورد قبول قرار نخواهد گرفت .
لذا به این دلیل است که این ایمان به غیب ، در آیه ، قبل از عمل قرار گرفته .
دومین مصداق آن وجود و حضور و نیز غیبت امام عصر (ع) می باشد که آن هم در راستای مورد پیشین است .
دقت داشته باشید مواردی که به عنوان مصادیق این آیه ذکر شده اند هیچ کدام در تعارض و تقابل با یکدیگر نیستند ، بلکه در راستا و در تکامل یکدیگر می باشند
و این نیز از رازها و اعجازهای کلام خدا است .
چرا که ایمان هم مراتبی دارد . کسی که فقط ایمان به خدا داشته باشد و دیگر هیچ ، مسلماً فایده ای نخواهدداشت .
کسی که به خدا ایمان می آورد ، به وجود مخلوقات او مثل فرشتگان هم ایمان می آورد ،
سپس به پیامبری که از طرف خداوند آمده و وحی را از طریق فرشته الهی دریافت می کند نیز ایمان می آورد .
سپس به ولایت و سرپرستی اوصیاء آن پیامبر که ایشان هم از طرف خداوند تعیین شده اند ایمان می آورد ، اوصیایی که برای حفظ دین آن پیامبر و به عنوان نقباء و انصار و جانشینان آن پیامبر تعیین شده اند .
حال اگر چنین فردی این مراتب را طی نمود ، آنوقت نماز و دیگر فرایض او در راستای همان ایمان مورد نظر باری تعالی خواهد بود ، و انتظار مقبولیت از آن اعمال می رود ، وگرنه خیر !
می بینید که این مراتب همگی پشت سر هم و لازم و ملزوم یکدیگرند ، و هر کدام از این حلقه ها نباشد ، این رشته گسسته خواهد شد ، نه اینکه ایمان ناقص شود ،
بلکه اصلا از هم گسیخته خواهد شد .
مخصوصا حلقۀ آخر ، که ایمان به ولایت اوصیای پیامبر (ص) می باشد ، و حلقۀ پیوندِ مراتبِ قبلی ایمان، با عمل انسان می باشد ؛ که اگر نباشد ، تمام اعمال او تباه خواهد شد .
و اما از دیگر مصادیق مهم غیب همان اموری است که در آیه بعد به آنها اشاره نموده است :
ایمان به آنچه که بر پیامبر (ص) نازل شده است ، و ایمان به آنچه که بر پیامبران پیش از ایشان نازل شده ، و نیز یقین داشتن به امر آخرت و حسابرسی روز جزا .
که به دلیل اهمیت بالای این امر (یعنی آخرت) و تاثیر به سزای ایمان داشتن به آن ، در اعمال و رفتار ما و زندگی ما ، از آن به عنوان یقین ، که مرتبه ای بالاتر از ایمان است یاد شده ،
یعنی شک نکنید و فراموش نکنید که امری حتمی و وقوع یافتنی است . چون ممکن است ایمان داشته باشم ، ولی در موقع عمل فراموشش کنم ، لذا یقین باعث عدم فراموشی آن خواهد گشت .
و این یقین به آخرت ، بسیار در حرکات و رفتار انسان موثر بوده و نیز در کوتاه نمودن آرزو و افزایش عمل کردن برای فردا تاثیر بسزایی دارد و بسیاری اثرات دیگر ... ؛
و در آیه پنج هم نتیجه گیری می کند که با این چنین شرایطی ، فرد متقی دارای این صفات و اعمال ، هدایت کامل و واقعی را از قرآن دریافت می کند و رستگاران حقیقی ایشانند .
[align=center]درست است که قرآن کریم هدایتگر و راهنمای کامل و جامع بشر است تا ابد ، اما دریافت این هدایت هم لازمه اش فراهم نمودن شرایطی درونی است تا بتوان این هدایت را کامل
و در درجه اعلای خودش دریافت کرد .
--------------------------------
برای اطلاع بیشتر رجوع شود به تفاسیر :
مجمع البیان ج 1 ص122
ترجمه تفسیر المیزان ج 1 ص 73
آلاء الرحمن ج 1 ص 65
نور الثقلین ج1 ص 31
البرهان ج1 ص 123

-
- پست: 2218
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3085 بار
- سپاسهای دریافتی: 5884 بار
- تماس:
[align=center]به نام خالق
با سلام خدمت دوست گرامی ؛
قبل از هر چیز لازم است به نکته ای مهم اشاره کنیم ، که در سوال شما با ظرافت خاصی مطرح شده !
آیا می توان گفت که هدف خالق را کناری بگذاریم و از خود مخلوق بپرسیم که هدف تو از زندگی (بدون توجه به هدف خلقتت) چیست ؟
با یک مثال ، ساده تر بیان می کنم :
شما یک ضبط صوت را در نظر بگیرید ، چه استفاده هایی دارد ؟ طرز کار با آن چگونه است ؟ کمالش در چیست ؟
قطعا کسی که این ضبط را ساخته ، برای آن یک دفترچه راهنما هم قرار داده ، که در آن شیوۀ استفاده و انواع کاربردهای آن ذکر شده است.
خیلی ساده است ؛ اگر شما به این دفترچه توجه نکنید و از خود ضبط بپرسید که تو چه استفاده ای داری ؟ جوابی نخواهد داشت !
یا اینکه بدون مطالعۀ راهنما ، خود شما این ضبط را برداشته و مثلا برای کوبیدن یک میخ به دیوار از آن استفاده کنید ؛
شاید این کار انجام شود ، اما آیا این واقعاً کمال آن ضبط است ؟؟؟
[align=center]پس بدون استفاده از راهنمایی که خالق یک چیز ـ با اشراف کاملی که بر تمامی جوانب و همه توانایی هایی که در او گذارده و ـ
برای آن فرستاده است، شاید بتوان کاربردهایی را برای آن پیدا کرد ،
اما بدون شک به کمال مورد نظری که برای او قرارداده شده نمی توان دست یافت ؛
*****
معمولا وقتی هدف خالق از خلقت مطرح می شود ، بی درنگ یک آیۀ مشهور به ذهن خطور می کند ...
حال ببینیم مقصود اصلی این آیه چیست ؟
و معنی دقیق آن در تبیین هدف خلقت ، آیا به خالق بر می گردد یا مخلوق ؟
[font=Times New Roman] « ما خَلَقتُ الجنَّ و الإنسَ الّا لِیَعبُدون ِ »
[align=center]جن و انس را نیافریدم ، مگر برای اینکه پرستش نمایند (وعبادت کنند) مرا (=عبد من باشند)
(ذاریات ، آیۀ 56 )
نکته اول !
عزیزانی که با ادبیات عرب آشنایی دارند ، می دانند که این جمله در قالب اسلوب" نفی و الاّ " بیان شده و این قالب ،
برای تاکید زیاد و نیز انحصار یک موضوع در مطلبی خاص به کار می رود .
یعنی خلق نکردم ، مگر برای اینکه " عبد " باشند مرا .
اما سوال اینجاست که آیا این جمله ، صرفاً به بیان هدف خالق می پردازد ، یا هدف و غایت مخلوق ، و یا هر دو ؟
[font=Times New Roman]پاسخ ، هر دو است ! اما چگونه ؟
مجدداً به جمله دقت کنید :
فعل اول (ما) خلقتُ : فعل ماضی است و نیز فاعلش (متکلم وحده =)خداوند است . (= نیافریدم)
مفعول این جمله نیز (جمله ای است که بعد از الا آمده و چون پس از الا آمده منحصراً تنها مفعول جملۀ قبل است) = لیعبدونِ ؛
یعنی تنها غایتی که برای این خلقت و این مخلوق در نظر گرفته شده بندگی و پرستش (من) است . (عبد من باشد)
اما فعل دوم :
یعبدونِ : که فعلی مضارع است ، و فاعل آن هم ضمیر واو است (که جانشین انس و جن شده) یعنی فاعلش مخلوق است !!!
مفعولش نیز : (چون اصل فعل یعبدوننی بوده و بخاطر آمدن "ل" تعلیل (بیان علت) منصوب شده و " نی" از انتهای آن حذف شده است .) پس مفعول هم "ی" بوده یعنی مرا .
*****
اما چرا اینها را گفتیم ؟ برای اینکه با این داده ها بتوانیم تحلیل دقیق تری از آیـه داشته باشیم .
جمله اول که به صورت ماضی آمده بود و تحقق یافته است ، و یک هدف هم بیشتر نداشت ؛ که معنی اش واضح و مبرهن است .
اما تاکید ما بیشتر بر روی جمله دوم است : این جمله که در اصل خودش هدفی بود برای جمله اول ؛ اما خود این جمله در درونش مسئله مهم دیگری را نهفته دارد .
آن هم اینکه این جمله فاعلش خدا نیست بلکه مخلوق است ، پس رسیدن به این هدف را ، این مخلوق به عهده دارد و او فاعل این هدف است .
تصور نشود که چون گفته مرا پرستش کنند ، پس این هدفی برای خالق است و ربطی به مخلوق ندارد !
اگر اینگونه می بود باید می گفت " [font=Times New Roman] الا لِـا ُعـبُـدَ " (یعنی پرستش بشوم) اما اینگونه نگفته !
چرا که او اصلا نیازی به مخلوق و پرستش او ندارد . او صَمَد است و کامل و بی نقص . عبادت این مخلوق سودی برای او ندارد ، او بی نیاز است .
لذا این مخلوق است که بخاطر نقص خویش و رسیدن به کمال باید عبادت و بندگی او را بکند .
[align=center]پس فاعل این جمله مخلوق است و غایت او در تحقق این هدف ، بدون شک عبد بودن است .
اما چرا این جمله دوم بصورت مضارع آمده ؟ یعنی باید (این بندگی و عبد بودن) بصورت مداوم و مستمر انجام گیرد ؛
و این هدفی نیست که با یک بار رسیدن به آن دیگر به دست آمده باشد و تمام شود ، خیر !
[align=center]این هدفی است که در لحظه لحظۀ زندگی جریان دارد و مدام باید در رسیدن به آن تلاش نمود .
و اینکه این جمله در بطن جمله اول قرار گرفته ، مبیّن این معناست که هدف مخلوق در راستای هدف خالق است ، و دربطن آن جای گرفته ،
و چیز جدایی از آن نیست . و این یک جهت بودن هدف ، باعث رسیدن مخلوق به غایت کمال در نظر گرفته شده برای او خواهد شد .
[align=center]
و اما اینکه عبادت و عبد بودن ، دقیقا به چه معناست ؟
و آیا صرفا انجام یک سری اعمال را شامل می شود و یا اینکه وسعت معنایی و کاربردی و مصادیق بیشتری نیز دارد ؟
و گستره استفاده از آن در آیات و روایات چگونه است ؟
و آیا این هدف برای مطلق انسان است یا دیگر موجودات و مخلوقات ؟
و آیا اینکه این هدف برای او بصورت تحمیل است ، و یا آزادی عمل و انتخاب هدف دیگری را هم در بردارد ؟
و او باید چگونه باشد ؟ و به کجا برسد ؟
[align=left]را إن شاء الله به زودی کنکاش خواهیم نمود ، و معنای حقیقی بندگی را مورد بررسی قرار خواهیم داد ...
با سلام خدمت دوست گرامی ؛
قبل از هر چیز لازم است به نکته ای مهم اشاره کنیم ، که در سوال شما با ظرافت خاصی مطرح شده !
آیا می توان گفت که هدف خالق را کناری بگذاریم و از خود مخلوق بپرسیم که هدف تو از زندگی (بدون توجه به هدف خلقتت) چیست ؟
با یک مثال ، ساده تر بیان می کنم :
شما یک ضبط صوت را در نظر بگیرید ، چه استفاده هایی دارد ؟ طرز کار با آن چگونه است ؟ کمالش در چیست ؟
قطعا کسی که این ضبط را ساخته ، برای آن یک دفترچه راهنما هم قرار داده ، که در آن شیوۀ استفاده و انواع کاربردهای آن ذکر شده است.
خیلی ساده است ؛ اگر شما به این دفترچه توجه نکنید و از خود ضبط بپرسید که تو چه استفاده ای داری ؟ جوابی نخواهد داشت !
یا اینکه بدون مطالعۀ راهنما ، خود شما این ضبط را برداشته و مثلا برای کوبیدن یک میخ به دیوار از آن استفاده کنید ؛
شاید این کار انجام شود ، اما آیا این واقعاً کمال آن ضبط است ؟؟؟
[align=center]پس بدون استفاده از راهنمایی که خالق یک چیز ـ با اشراف کاملی که بر تمامی جوانب و همه توانایی هایی که در او گذارده و ـ
برای آن فرستاده است، شاید بتوان کاربردهایی را برای آن پیدا کرد ،
اما بدون شک به کمال مورد نظری که برای او قرارداده شده نمی توان دست یافت ؛
*****
معمولا وقتی هدف خالق از خلقت مطرح می شود ، بی درنگ یک آیۀ مشهور به ذهن خطور می کند ...
حال ببینیم مقصود اصلی این آیه چیست ؟
و معنی دقیق آن در تبیین هدف خلقت ، آیا به خالق بر می گردد یا مخلوق ؟
[font=Times New Roman] « ما خَلَقتُ الجنَّ و الإنسَ الّا لِیَعبُدون ِ »
[align=center]جن و انس را نیافریدم ، مگر برای اینکه پرستش نمایند (وعبادت کنند) مرا (=عبد من باشند)
(ذاریات ، آیۀ 56 )
نکته اول !
عزیزانی که با ادبیات عرب آشنایی دارند ، می دانند که این جمله در قالب اسلوب" نفی و الاّ " بیان شده و این قالب ،
برای تاکید زیاد و نیز انحصار یک موضوع در مطلبی خاص به کار می رود .
یعنی خلق نکردم ، مگر برای اینکه " عبد " باشند مرا .
اما سوال اینجاست که آیا این جمله ، صرفاً به بیان هدف خالق می پردازد ، یا هدف و غایت مخلوق ، و یا هر دو ؟
[font=Times New Roman]پاسخ ، هر دو است ! اما چگونه ؟
مجدداً به جمله دقت کنید :
فعل اول (ما) خلقتُ : فعل ماضی است و نیز فاعلش (متکلم وحده =)خداوند است . (= نیافریدم)
مفعول این جمله نیز (جمله ای است که بعد از الا آمده و چون پس از الا آمده منحصراً تنها مفعول جملۀ قبل است) = لیعبدونِ ؛
یعنی تنها غایتی که برای این خلقت و این مخلوق در نظر گرفته شده بندگی و پرستش (من) است . (عبد من باشد)
اما فعل دوم :
یعبدونِ : که فعلی مضارع است ، و فاعل آن هم ضمیر واو است (که جانشین انس و جن شده) یعنی فاعلش مخلوق است !!!
مفعولش نیز : (چون اصل فعل یعبدوننی بوده و بخاطر آمدن "ل" تعلیل (بیان علت) منصوب شده و " نی" از انتهای آن حذف شده است .) پس مفعول هم "ی" بوده یعنی مرا .
*****
اما چرا اینها را گفتیم ؟ برای اینکه با این داده ها بتوانیم تحلیل دقیق تری از آیـه داشته باشیم .
جمله اول که به صورت ماضی آمده بود و تحقق یافته است ، و یک هدف هم بیشتر نداشت ؛ که معنی اش واضح و مبرهن است .
اما تاکید ما بیشتر بر روی جمله دوم است : این جمله که در اصل خودش هدفی بود برای جمله اول ؛ اما خود این جمله در درونش مسئله مهم دیگری را نهفته دارد .
آن هم اینکه این جمله فاعلش خدا نیست بلکه مخلوق است ، پس رسیدن به این هدف را ، این مخلوق به عهده دارد و او فاعل این هدف است .
تصور نشود که چون گفته مرا پرستش کنند ، پس این هدفی برای خالق است و ربطی به مخلوق ندارد !
اگر اینگونه می بود باید می گفت " [font=Times New Roman] الا لِـا ُعـبُـدَ " (یعنی پرستش بشوم) اما اینگونه نگفته !
چرا که او اصلا نیازی به مخلوق و پرستش او ندارد . او صَمَد است و کامل و بی نقص . عبادت این مخلوق سودی برای او ندارد ، او بی نیاز است .
لذا این مخلوق است که بخاطر نقص خویش و رسیدن به کمال باید عبادت و بندگی او را بکند .
[align=center]پس فاعل این جمله مخلوق است و غایت او در تحقق این هدف ، بدون شک عبد بودن است .
اما چرا این جمله دوم بصورت مضارع آمده ؟ یعنی باید (این بندگی و عبد بودن) بصورت مداوم و مستمر انجام گیرد ؛
و این هدفی نیست که با یک بار رسیدن به آن دیگر به دست آمده باشد و تمام شود ، خیر !
[align=center]این هدفی است که در لحظه لحظۀ زندگی جریان دارد و مدام باید در رسیدن به آن تلاش نمود .
و اینکه این جمله در بطن جمله اول قرار گرفته ، مبیّن این معناست که هدف مخلوق در راستای هدف خالق است ، و دربطن آن جای گرفته ،
و چیز جدایی از آن نیست . و این یک جهت بودن هدف ، باعث رسیدن مخلوق به غایت کمال در نظر گرفته شده برای او خواهد شد .
[align=center]
و اما اینکه عبادت و عبد بودن ، دقیقا به چه معناست ؟
و آیا صرفا انجام یک سری اعمال را شامل می شود و یا اینکه وسعت معنایی و کاربردی و مصادیق بیشتری نیز دارد ؟
و گستره استفاده از آن در آیات و روایات چگونه است ؟
و آیا این هدف برای مطلق انسان است یا دیگر موجودات و مخلوقات ؟
و آیا اینکه این هدف برای او بصورت تحمیل است ، و یا آزادی عمل و انتخاب هدف دیگری را هم در بردارد ؟
و او باید چگونه باشد ؟ و به کجا برسد ؟
[align=left]را إن شاء الله به زودی کنکاش خواهیم نمود ، و معنای حقیقی بندگی را مورد بررسی قرار خواهیم داد ...

-
- پست: 19
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۵, ۱۲:۱۱ ق.ظ
ممنون از جواب كاملتون.يعني رسيدن به كمال نهايت انسان هست.يعني خدا انسان را آفريد تا به كمال برسد .مگه فرشته ها و جن و انس به كمال نميرسن كه انسان بايد بياد البته منظور من از اين سئوالات بيشتر به ايه 30 سوره بقره مربوط ميشه كه بعد از سئوال فرشته ها در مورد آفرينش انسان خدا ميگه من چيزي ميدانم كه شما نميدانيد.اين مسئله فكر منو مشغول كده كه چه چيزيه كه نميدانند.آيا آفرينش انسان فقط رسيدن به كمال است اين رو كه همه ميدونن.

-
- پست: 2218
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۰۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3085 بار
- سپاسهای دریافتی: 5884 بار
- تماس:
با سلام خدمت دوست عزیز
بهتر بود اگر سؤال شما در مورد آیۀ خاصی بود ، ابتدا همون آیه را می فرمودید تا راجع به آن بیشتر و واضح تر بحث کنیم .
آیۀ سی ام سورۀ مبارکه بقره که ربطی به "هدف " آفرینش نداره (به صورت مستقیم) ؛
و اینکه اگر همه می دونن هدف انسان کماله پس چرا این همه به فساد کشیده شدند و از راه به در شدند ؟
اگر جن و ملک می دونن که هدف آفرینش انسان کمال هست ، پس به چه چیزی در اون آیه اعتراض می کنند ؟
و ضمنا این اشتباه است که فکر کنیم اگر فرشته و جن به کمال میرسند پس موجود دیگه ای که می تونه به کمال برسه خلق نشه ؟
مگر کمال مطلقه ؟ کمال چیزی است نسبی که با توجه به نوع خلقت هر مخلوقی تعریف می شه ؟ کمال شما ، با کمال یک فرشته متفاوته
چون فطرت و خلقتتون متفاوته ! کمال یک میخ هم با یک چوب متفاوته چه برسه به انس و جن !
شما در این آیه اصلا کلامی مبنی بر خلقت نمی بینید ، چه رسد به هدف خلقت ... (بلکه کلام بر سر جعل است و نه خلق)
مشکل اصلی از نوع ترجمه ها و تفاسیر بعضا نامربوطی است که متاسفانه به صورت های گوناگون از این آیه انجام شده ،
و در برداشت اولیۀ کسی که با اون آشنایی کامل نداره تاثیر می گذارد .
آیۀ بسیار مهم و اساسی و سرنوشت سازی رو مطرح نمودید که بحث مفصل و ضمنا شیرینی رو به دنبال داره ...
إن شاء الله به خواست خداوند این آیه را مورد بررسی قرار خواهیم داد و در انتها در خواهیم یافت که هرکدام از این برداشت هایی که از این آیه شده چه معنایی دارد
و آیا : بحث بر سر خلقت است ، یا بر سر اینکه خداوند خلیفه ای را می خواهد بر زمین "جعل " کند ؟
هم چنین آیا مطلق انسان خلیفة الله است ، یا بنابر تاکید خداوند خلیفه به جعل خداست و هر کس را او بخواهد جانشین می نماید ؟
منظور از این خلیفه های الهی کیانند ؟
اشتباه فرشتگان در برداشت اولیه از جعل خلیفه چه بوده ؟ و امکان فساد برای این مخلوق آیا با خلیفه بودن قابل جمع است ؟
خداوند چه چیزی را می دانست که آنها نمی دانستند ؟ (البته پاسخ این سوال در یکی دو آیه بعد داده شده ، اما واضح تر بیان می کنیم )
و بسیاری مسائل مهمی که دانستن آنها ما را در شناخت این آیه و مصادیق آن راهنمایی می کند .....
حال بفرمایید سؤال شما مستقیما در مورد این آیه بوده ، و یا اینکه کلا در مورد هدف خلقت است ؟
1- اگر در مورد این آیه است که إن شاء الله بحث خواهیم نمود ...
2- اما اگر در مورد هدف خلقت است (و آن هم با برداشت از این آیه می خواهید به هدف خلقت برسید ) لازم است یادآوری نمایم که این آیه مستقیما
به هدف خلقت اشاره ای ندارد و معارف عمیق دیگری را قصد دارد بیان کند !
و در بحث قبلی اشاره هایی به هدف خلقت داشتیم که ادامه دار بود و باقی آن مانده .
حال یکی از این دو گزینه را انتخاب بفرمایید تا موضع ، و هدف و مسیر این بحث مشخص گردد .
بهتر بود اگر سؤال شما در مورد آیۀ خاصی بود ، ابتدا همون آیه را می فرمودید تا راجع به آن بیشتر و واضح تر بحث کنیم .
آیۀ سی ام سورۀ مبارکه بقره که ربطی به "هدف " آفرینش نداره (به صورت مستقیم) ؛
و اینکه اگر همه می دونن هدف انسان کماله پس چرا این همه به فساد کشیده شدند و از راه به در شدند ؟
اگر جن و ملک می دونن که هدف آفرینش انسان کمال هست ، پس به چه چیزی در اون آیه اعتراض می کنند ؟
و ضمنا این اشتباه است که فکر کنیم اگر فرشته و جن به کمال میرسند پس موجود دیگه ای که می تونه به کمال برسه خلق نشه ؟
مگر کمال مطلقه ؟ کمال چیزی است نسبی که با توجه به نوع خلقت هر مخلوقی تعریف می شه ؟ کمال شما ، با کمال یک فرشته متفاوته
چون فطرت و خلقتتون متفاوته ! کمال یک میخ هم با یک چوب متفاوته چه برسه به انس و جن !
شما در این آیه اصلا کلامی مبنی بر خلقت نمی بینید ، چه رسد به هدف خلقت ... (بلکه کلام بر سر جعل است و نه خلق)
مشکل اصلی از نوع ترجمه ها و تفاسیر بعضا نامربوطی است که متاسفانه به صورت های گوناگون از این آیه انجام شده ،
و در برداشت اولیۀ کسی که با اون آشنایی کامل نداره تاثیر می گذارد .
آیۀ بسیار مهم و اساسی و سرنوشت سازی رو مطرح نمودید که بحث مفصل و ضمنا شیرینی رو به دنبال داره ...
إن شاء الله به خواست خداوند این آیه را مورد بررسی قرار خواهیم داد و در انتها در خواهیم یافت که هرکدام از این برداشت هایی که از این آیه شده چه معنایی دارد
و آیا : بحث بر سر خلقت است ، یا بر سر اینکه خداوند خلیفه ای را می خواهد بر زمین "جعل " کند ؟
هم چنین آیا مطلق انسان خلیفة الله است ، یا بنابر تاکید خداوند خلیفه به جعل خداست و هر کس را او بخواهد جانشین می نماید ؟
منظور از این خلیفه های الهی کیانند ؟
اشتباه فرشتگان در برداشت اولیه از جعل خلیفه چه بوده ؟ و امکان فساد برای این مخلوق آیا با خلیفه بودن قابل جمع است ؟
خداوند چه چیزی را می دانست که آنها نمی دانستند ؟ (البته پاسخ این سوال در یکی دو آیه بعد داده شده ، اما واضح تر بیان می کنیم )
و بسیاری مسائل مهمی که دانستن آنها ما را در شناخت این آیه و مصادیق آن راهنمایی می کند .....
حال بفرمایید سؤال شما مستقیما در مورد این آیه بوده ، و یا اینکه کلا در مورد هدف خلقت است ؟
1- اگر در مورد این آیه است که إن شاء الله بحث خواهیم نمود ...
2- اما اگر در مورد هدف خلقت است (و آن هم با برداشت از این آیه می خواهید به هدف خلقت برسید ) لازم است یادآوری نمایم که این آیه مستقیما
به هدف خلقت اشاره ای ندارد و معارف عمیق دیگری را قصد دارد بیان کند !
و در بحث قبلی اشاره هایی به هدف خلقت داشتیم که ادامه دار بود و باقی آن مانده .
حال یکی از این دو گزینه را انتخاب بفرمایید تا موضع ، و هدف و مسیر این بحث مشخص گردد .