[FONT=Tahoma,sans-serif]نجوایی با مولا و محبوبم...
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]محبوب من سلام،
[FONT=Tahoma,sans-serif]ای محرم اسرارم و ای پشت و پناهم سلام،
[FONT=Tahoma,sans-serif]من آشنای دیرینه تو ام، آشنایی که یاد آشنایش را فراموش کرده، تنها و خسته ، آنقدر به خود پیچیده و اسیر شده که پرواز را هم فراموش کرده،
[FONT=Tahoma,sans-serif]حتی تنفس را، لبخند را، احساس را،...
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]می دانم، می دانم که خود کردم و خود کرده را هیچ تدبیر نیست؛
[FONT=Tahoma,sans-serif]چون من، ترا داشتم و از تو گریختم، و به غیر تو پناه بردم،
[FONT=Tahoma,sans-serif]از تو دور شدم، تو را فراموش کردم و درگیر خودم شدم.
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]کاش فقط تو برایم مهم بودی؛
[FONT=Tahoma,sans-serif]کاش تمام حسرت زندگی ام فقط حسرت دیدار تو بود؛
[FONT=Tahoma,sans-serif]کاش همه همّتم جلب رضایت و خوشنودی تو بود، و کاش نگرانی ام این بود که نکند لحظه ای از من ناراضی شوی؛
[FONT=Tahoma,sans-serif]کاش آنقدر به تو فکر می کردم که جایی برای کسی در ذهن و قلب من خالی نمی ماند؛
[FONT=Tahoma,sans-serif]کاش تنهایی را ، و غربت را احساس نمی کردم، چون ترا داشتم و وجودم از تو لبریز بود؛
[FONT=Tahoma,sans-serif]کاش می فهمیدم که مهم تو هستی، و این دنیا لحظه ای بیش نیست؛
[FONT=Tahoma,sans-serif]کاش می توانستم در لحظه لحظه هایم احساست کنم، نگاهت کنم، به تو فکر کنم، و ای کاش و ای کاش....
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]این آرزوی من است، دوست دارم اینگونه باشم، و می دانم نیستم.
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]آری، من همان گنهکار بی حیایی هستم که وقتی لطفم کردی ندیدم، وقتی نوازشم کردی نفهمیدم؛
[FONT=Tahoma,sans-serif]اما وقتی از روی حکمت الهی آنچه خواستم را ندادی، روی ترش کردم، اخم کردم، کفر گفتم، و از همه چیز نا امید شدم، به تو پشت کردم و ادب را به دور انداختم.
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]می دانم، می دانم که شاید هیچ مدعی محبتی به بدی من نداشته باشی؛
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]اما یک چیز راهم خوب می دانم، که تو را دوست دارم،
[FONT=Tahoma,sans-serif]و نیز خوب می دانم، که این محبت هم لطف و هدیه توست، و گرنه من که همیشه غرق خودم بودم و در گردباد نفسم اسیر و مبتلا!
[FONT=Tahoma,sans-serif]تو خود مرا با محبّتت آشنا کردی،
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]من کجا ترا می شناختم؟!
[FONT=Tahoma,sans-serif]این قلب ناپاک من کجا و گوهر نایاب محبّت تو کجا؟!
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]تو مرا به سمت خودت کشاندی،
[FONT=Tahoma,sans-serif]تو به من فهماندی که پدرم هستی، مادرم هستی، هستی ام هستی،...
[FONT=Tahoma,sans-serif]مهربانی ات، دلسوزی ات، عطوفتت، حمایتت را در سختی هایم چشیده ام،
[FONT=Tahoma,sans-serif]قسم می خورم ناب ترین لحظه هایم توبودی، توهستی.
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]کاش باز هم تجربه کنم حلاوت درک حضورت را در لحظه هایم.
[FONT=Tahoma,sans-serif]این تو بودی که مرا دوست داشتی و دوست داشتنت را به قلب من املاء کردی،
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]می دانم که لیاقتت را ندارم، لیاقت محبّتت را هم ندارم، و از اول هم نداشتم، پس باز هم به همان لطفی که در ابتدای کار داشتی، قسمت می دهم این بار هم مرا دریابی.
[FONT=Tahoma,sans-serif]مرا آزاد کنی از قفسی که برای خود ساخته ام، و دوباره پرواز را به من بیاموزی،
[FONT=Tahoma,sans-serif]که رها شوم و رهاکنم بندهارا و زمین را،
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]می دانم که می توانی، می توانی عوضم کنی،
[FONT=Tahoma,sans-serif]مرا آنگونه کن که خودت می پسندی، که فقط برای توباشم، برای تو بیاندیشم،
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]گاهی خواستم آنی شوم که تو می خواهی، امانشد، باز هم خواستم، بازهم نشد،
[FONT=Tahoma,sans-serif]می دانستم چه می خواهی، اما نفسم از درون زبانه کشیده و فکر زیبای خوب بودن برای تورا به آتش می کشید.
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]مولایم، من ضعیفم، ضعیف و نا توان،
[FONT=Tahoma,sans-serif]من بدون مدد تو قدرت تسلط برنفسم را ندارم!
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]فقط و فقط اگر مدد ولطف تو شامل حالم شود و نگاهت به قلبم افتد شاید.....، شاید که نه!، حتما عوض خواهم شد.
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]این سر شرمنده من که به زیر انداخته ام منتظر نوازش پرمهر دست پدری توست ...
[FONT=Tahoma,sans-serif]و این قلب سیاه و شکسته من، منتظر خنکای نگاهت می باشد، به من نظر کن، نگاهم کن، روشنم کن،
[FONT=Tahoma,sans-serif]مولای من، قلبم را آرام کن، روحم را سیراب کن، صدایم را بشنو و صدایم کن، دستنانم را ببین که لرزان به سمت توست...
[FONT=Tahoma,sans-serif]نگاهم را ببین که شرمنده تو را می جوید، و چشمانم که گاهی نگاه را از تو می دزدد، به زمین خیره می شود و شرم می کند، و اشکم را که در چشمم حلقه زده، و از گونه هایم سرازیر می شود.
[FONT=Tahoma,sans-serif]حالا این دستان لرزان مرا دریاب....
[FONT=Tahoma,sans-serif]مرا پناه بده ....
[FONT=Tahoma,sans-serif]و برای همیشه برای خودت کنار بگذار، من خسته شدم از خودم!
[FONT=Tahoma,sans-serif]می خواهم دیگرخودم نباشم، برای تو باشم،
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]تو امیر عالمی، خوب مگر امیر غلام سیاه ندارد؟
[FONT=Tahoma,sans-serif]من اگرچه روسیاهم، اما همواره تو را مولا و خود را غلام تو می دانسته و می دانم.
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]پس پدری کن، سروی کن، و مرا پناه بده، روسفیدم کن و پیش خودت تا ابد نگهم دار،
[FONT=Tahoma,sans-serif]وبا حلاوت انتظارت کام وجودم را شیرین کن.
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]خدا کند که بیاید روزی، که این چشمان پرگناه، من لیاقت پیدا کند نگاه زیبای تو را ببیند، و نور چهره نورانی ات از دریچه چشمانم به قلبم بتابد، و تصویر صورتت را در قلبم حک کند.
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]اللّهم عجّل لولیک الفرج
کمند محبّت:
[External Link Removed for Guests]
