نینوا ـ شعری جانسوز از استاد مؤید

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Junior Member
Junior Member
پست: 26
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۹ تیر ۱۳۸۹, ۹:۲۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 10 بار
سپاس‌های دریافتی: 25 بار

نینوا ـ شعری جانسوز از استاد مؤید

پست توسط جهاندیده »

زنینـوای تـــو رفتم چـو نی نـــوا کردم
به هر طـرف که دویدم تورا صدا کردم
زخــــارهای مغیلان بپـــرس کـز داغت
چقدر اشک فشاندم چه ناله ها کردم
تــو دشت ماریــه را کربلا ز خون کردی
به شام و کوفه من از گریه کربلا کردم
به جـــای ناله ، زیـر تازیانـــه دشمـــن
علی علی زدم از دل ، خدا خدا کردم
طواف پیکــــر بی سر به زیر خنجرهـا
زیـارت سر بی تــن به نیزه هـــا کردم
پیـــام خون تو بردم به هـــر کجا رفتم
حدیــث غربت عشق تــو را نـــدا کردم
نتیجه دادن خونت به عهـــده من بـــود
که صبر کردم و بر عهــد خود وفا کردم
لوای زحمت پیغمبـــران به دوشـم بود
قدم خمید ولی راست ایــن لوا کــردم
تو خواستی به نمـــاز شبت دعا گویـم
تو را به جان تو ، در هر نفس دعا کردم
سپرد حکم تو هشتاد و چار لاله به من
که من به اشک حراست زلاله ها کردم
بغیــر یک گل پـرپـر که در خرابه بمانـــد
گلی که سوختـــم و از برم جــدا کردم
رقیـــه را که نیـــاورده ام ببخش مــرا
ورا بـــه غربت شـــام بلا رهـــا کـردم
به نیـــزه خواندن قـــرآن تو ، ربود دلم
اگر چه سوختم از غم ، ولی صفا کردم
اگر زپـــای فتـــادم بسی ، ولی آخــــر
به کــاخ ظلـــم عــزای تو را بپـــا کردم
شعر از : موید
ارسال پست

بازگشت به “شعر”