حضرت زهراء ( سلام الله عليها )
بي نتيجه
درد دل به زبان آشنا
دل شد زخون لبالب و اين غنچه وا نشد
آن جا از زمان كه جدا از تنم شده است
يكدم سر من از سر زانو جدا نشد
با آنكه دست دشمن دو بازويم شكست
ديدي كه دامن تو زدستم رها نشد
شرمنداه ام , حمايت من بي نتيجه ماند
شكست و بند زدست تو وا
ديده اند كه پيران خميده اند
ّا يكي چو من به جواني دو تا نشد [SIZE=150]
ما كسي سراغ ندارد غريب تر
اين ميانه درد ز پلو جدا
