شريعت ، طريقت ، حقيقت
اين اصطلاحات را عرفاي شيعه نيز قبول دارند؛ اما اختلافاتي با صوفيان دارند. در تعريف اين سه اصل، عرفاي شيعه مي گويند :
شريعت عبارت است از تصديق پيامبر اکرم (ص) در مجموعه آنچه از جانب خداوند آورده و عمل بر طبق ضوابط و حدودي که در شرع
مقدّس بيان شده است.
به عبارت ديگر ، تعبّد و تسليم در برابر انبياء الهي و اوصياء آنها در تمام مسائل اعتقادي ، اخلاقي و عملي که از طريق کتاب و سنت براي
انسانها توضيح داده شده ، « شريعت » است.
اما طريقت عبارت است از دست يابي به محتوا و حالت خاصي که از آن عمل انتظار مي رود؛ يعني سالک با بهره گيري از باطن و جان
دستورهاي ديني ، به روح خود تعالي مي بخشد.
و حقيقت عبارت است از اينکه سالک نه خود را مي بيند و نه عبادت و بندگي اش را ، از عالم کثرت پا را فراتر گذاشته، حقيقت واحده
حاکم بر کل هستي را مشاهده مي کند و در جهان اصلي غير از صفات و اسماء الهي و مظاهر وجودي او چيزي نمي بيند؛ حتي خود و
فعل خود را ادراک نمي کند.
در اين صورت که معناي « [COLOR=#4f6128]لا اله الا هو کل شيء هالک الا وجهه »(قصص/88) « هيچ معبودي جز او نيست . همه چيز جز ذات پاک او
فاني مي شود » را به خوبي مي شناسد و سِر « و لله المشرق و المغرب اينما تولوا فثمّ وجه الله »(بقره115) « شرق و غرب از آن
خداست و به هر سو رو کنيد، خدا آنجاست » را ميابد و آنچه را در آيه شريفه «کل من عليها فان و يبقي وجه ربک ذوالجلال و الاکرام»
(الرحمن/26- 27) « تمام کساني که روي آن و زمين هستند، فاني مي شوند و تنها ذات ذوالجلال و گرامي پروردگارت باقي مي ماند.»
نهفته است را ادراک مي کند.
به عنوان مثال ، در نماز آنچه از مقدمات ، شرايط، واجبات و ارکان در رساله هاي عمليّه آمده که مربوط به عموم مردم است و انجام آن
مستلزم رفع تکليف و ترک عمدي آن موجب فسق و چه بسا به عنوان کفر تلقي شود، شريعت ناميده شده است.
در پس اين ظواهر، باطني در کار است که بيان کيفيّت و کمّيّت آن از عهده رساله هاي عمليه ساخته نيست. ميزان اخلاص، حضور قلب،
حال و هواي عبادت و بندگي به گونه اي که حلاوت و لذت آن را احساس کند و جمعاً مسائلي که شخص را به خداوند نزديک مي کند و
به روح او عروج مي بخشد، طريقت ناميده مي شود.
گاهي چند نفر در يک صف، نماز مي خوانند که همه از نظر رعايت شرايط ظاهري در يک سطح قرار دارند ، ولي فاصله ارزش نماز آنها در
نزد خداوند از زمين تا آسمان است. و حقيقت نماز اين است که نماز گزار به معناي واقعي کلمه، انقطاع از غير براي او حاصل شود.
و هيچ چيزي را غير حق متوجه نشود.
اما از نظر صوفيه :
يک صوفي اول ملزم به انجام اعمال است. بعد از آن طريقت. طريقت در تصوف سر سپردن به قطب است که راهش از شريعت
بخاطر امکان اختلاف و تضادشان با همديگر جداست و حقيقت همان مرتبه فنا است.
صوفيان معتقدند که انسان ديگر نيازي به انجام اعمال شريعت ندارد و از شرع مستغني است چون به مقصود خود رسيده است اين
استغناي از شرع به دو گونه در اين مراحل رواج دارد :
استغناي بدايتي : استغناء در مسير طريقت که براي همه امکان دارد .
استغناي نهايتي : رسيدن به حقيقت و مقام قرب که براي همه امکان ندارد .
[HIGHLIGHT=#ebf1dd]بدايتي :
ولي و مرشد کامل است و دخل و تصرف در همه امور مي تواند بکند در شرع هم مي تواند دخالت و ولايت مطلقه کليه الهيه
دارد صلاح مي داند که شما فلان کار يا نماز را نخوانيد که استغناي بدايتي است بي نيازي از شرع در طي طريق چون به زعم
صوفي ها شارع به آنها گفته است .
[HIGHLIGHT=#ff0000][HIGHLIGHT=#ebf1dd]نهايتي :
صوفي ها معتقدند چون به حقيقت رسيدي نيازي به شريعت نيست چرا که هدف از عبادت، رسيدن به حقيقت بود .
صوفي معتقد است که در طي اين طريق الزامي بر انطباق دستورات قطب با شرع نيست و مخالف با شرع هم باشد بحثي نيست. دو تن
از کسانيکه اين بحث را تئوريزه کردند مولوي و شيخ محمود شبستري هستند .
مولوي در مقدمه دفتر 5 مثنوي مي گويد :
شريعت همچو شمع است ره مي نمايد و بي آنکه شمع بدست آوري راه رفته نشود چون در ره آمدي آن رفتن تو طريقت است و چون
رسيدي به مقصود آن حقيقت است وجهت اين است که گفته اند (که گفته ؟ معلوم نيست)
لو ظهرت الحقايق بطلت الشرايع (يعني وقتي حقايق ظاهر شد احکام (شريعت) باطل مي شود)
وي در ادامه مي گويد :
حاصل آنکه شريعت هم چون علم کيميا آموختن است از استاد يا کتاب و طريقت استعمال کردن داروها و مس را در کيميا ماليدن است و
حقيقت، زر شدن مس، کيميا دانان به علم کيميا شادند که ما اين علم را مي دانيم (علماء را مي گويد) و عمل کنندگان به علم کيميا
شادند که ما چنين کارهايي مي کنيم و حقيقت يافتگان به حقيقت شادند که ما زر شديم و از علم و عمل کيميا آزاد شديم يا مثلا
شريعت همچون علم طبي آموختن است و طريقت پرهيز کردن به موجب طب و داروها خوردن و حقيقت صحبت ابدي يافتن و از ان دو فارغ
شدن چون آدمي از اين حيات مي برد شريعت و طريقت از او منقطع شود و حقيقت ماند .
علت علني مطرح نکردن اين بحث ها توسط صوفي ها در طول تاريخ حمله علماي اهل تسنن و تشيع به آنها بود .
شبستري در گلشن راز :
بود هستي بهشت ، امکان چو دوزخ من و تو در ميان مانند برزخ
تو برخيزد تو را اين پرده از پيش نماند نيز حکم مذهب و کيش
عين القضاه همداني نيز در تمهيدات ص 350 و 351 مي گويد :
از نظر صوفيه حکم شريعت تا آنجاست که قالب و بشريت بر جاي باشد که حکم خطاب و تکليف بر قالب است اما کسيکه قالب را بار
گذاشته باشد و بشريت افکنده باشد و از خود بيرون آمده باشد تکليف و حکم خطاب برخيزد کفر و ايمان بر قالب تعلق دارد آنکس که تبدل
الارض غير الارض او را کشف شده باشد که زمين همان زمين نيست، قلم امر و تکليف از او برداشته شود که « ليس علي الخراب خراج »
در ماليت بر زمين خرابه مالياتي نيست.
چون اين اعتقاد صوفيه با قرآن و سنت مخالف بود سعي کردند دلايلي براي توجيه آن بياورند يکي از مهمترين آياتي که به آن استناد
مي کنند آيه شريفه و « اعبد ربک حتي ياتيک اليقين » است. (يعني پروردگارت را عبادت کن تا زمان رسيدن به يقين )
در حاليکه طبق نظر همه مفسرين شيعه و بسياري از مفسرين سني منظور از يقين در اين آيه، « مرگ » است و در هيچ
کجاي زندگي ائمه نيز ما شاهد ترک عبادات نيستيم .
ادامه دارد ...
