مردم او را بگرفتند و نزدِ حاكم بردند .حاكم به او گفت : چه ميگويي ؟
گفت : آن كه گفتم . من خدا هستم .حاكم گفت : اي مرد توبه كن . مگر نميداني كه سالِ پيش كسي آمد و ادعاي پيامبري كرد و مردم او را كشتند ؟
آن مرد با خونسردي گفت : خوب كردند زيرا من كسي را نفرستادم !
اگه یخ بود تقصیرِ من نیستا . به خاطرِ سرمایِ زمستونه . تو تابستون بیاین بخونینش
دوستِ عزیز، چه باور کنی چه باور نکنی چه خوشت بیاد چه خوشت نیاد،همه ما آسمونی هستیم وشمارش معکوس برای بازگشتمون ازهمون روزِ اولِ خلقتمون شروع شده و حسابِ بسیار دقیقی هم در انتظارمونه.
یه آسمونیِ فعّال باش که آزمایشِ دنیا تکرارشدنی نیست.
باور نمیکنی؟ همۀ ثروت و قدرت و هوش و دانش و نفوذت رو به کار بگیر تا مانعِ پرواز بشی.
قبول نداری؟
این شما واین هم دنیا