
که گمان داشت کسی جان پیمبر گیرد
بارها گفت که آزار وی آزار من است

کاش می بود که گفتار خود از سر گیرد
کاش می بود در آن کوچه نبی تا که مگر

راه بر قاتل دختر پی کیفر گیرد
کاش می بود که از خادمه دختر خویش
خبری از سبب سوختن در گیرد کاش می بود پیمبر که ز اسماء پرسد
که چرا دختر من روی ز همسر گیردکاش می بود در آن شب جسد فاطمه را
گاه بر دوش علی گاه پیمبر گیرد
کاش می بود در آن شام غریبان که به دست
اشک غربت مگر از چهره حیدر گیرد
کاش می بود که اطفال یتیم او را
تا دهد تسلیت و بوسد و در بر گیردگاه بر زینب و کلثوم دهد دلداری
یا حسن را ز جبین بوسه مکرر گیردکاش می بود در آن نیمه شبها که حسین
خیزد از خواب و بهانه پی مادر گیرد
چه غم از وحشت فرداست که (آواره) او
دامن فاطمه را در صف محشر گیرد
السلام علیک یا فاطمه زهرا یا سیده نساء عالمین
مزار مخفیت مخفیست در دل
سبک مغزان تو را جویند در گل
