.:*:.* در وصف پارسايان *.:*:.

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه ۲۸ دی ۱۳۸۶, ۴:۱۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

.:*:.* در وصف پارسايان *.:*:.

پست توسط محب فاطمه »

   
   .:*:.* در وصف پارسايان *.:*:. تصویر  
   
   


وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
.
رُوِىَ أَنَّ صاحِبًا لاَِمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلامُ ـ يُقالُ لَهُ:
.
هَمّامٌ ـ كانَ رَجُلاً عابِدًا، فَقالَ لَهُ: يا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صِفْ لِىَ الْمُتَّقِينَ حَتّى كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ.
.
فَتَثاقَلَ عَلَيْهِ السَّلامُ عَنْ جَوابِهِ، ثُمَّ قالَ:
.
يا هَمّامُ اتَّقِ اللّهَ وَ أَحْسِنْ فَـ (ـإِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُم مُحْسِنُونَ).
.
فَلَمْ يَقْنَعْ هَمّامٌ بِذلِكَ الْقَوْلِ حَتّى عَزَمَ عَلَيْهِ، فَحَمِدَ اللّهَ وَ أَثْنى عَلَيْهِ، وَ صَلّى عَلَى النَّبِىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ، ثُمَّ قالَ:
أَمّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالى خَلَقَ الْخَلْقَ ـ حِينَ خَلَقَهُمْ ـ غَنِيًّا عَنْ طاعَتِهِمْ، امِنًا مِنْ مَعْصِيَتِهِمْ، لاَِنَّهُ لا تَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصاهُ، وَ لا تَنْفَعُهُ طاعَةُ مَنْ أَطاعَهُ.
.
فَقَسَمَ بَيْنَهُمْ مَعايِشَهُمْ، وَ وَضَعَهُمْ مِنَ الدُّنْيا مَواضِعَهُمْ. فَالْمُتَّقُونَ فِيها هُمْ أَهْلُ الْفَضائِلِ: مَنطِقُهُمُ الصَّوابُ، وَ مَلْبَسُهُمُ الاِْقْتِصادُ، وَ مَشْيُهُمُ التَّواضُعُ.
.
غَضُّوا أَبْصارَهُمْ عَمّا حَرَّمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ، وَ وَقَفُوا أَسْماعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النّافِعِ لَهُمْ.
.
نَزَلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِى الْبَلاءِ كَالَّتِى نَزَلَتْ فِى الرَّخاءِ. وَ لَوْ لاَ الاَْجَلُ الَّذِى كَتَبَ اللّهُ لَهُمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْواحُهُمْ فِى أَجْسادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْن شَوْقًا إِلَى الثَّوابِ، وَ خَوْفًا مِنَ الْعِقابِ.
.
عَظُمَ الْخالِقُ فِى أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مادُونَهُ فِى أَعْيُنِهِمْ. فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَاها فَهُمْ فِيها مُنَعَّمُونَ، وَ هُمْ وَ النّارُ كَمَنْ قَدْ رَاها فَهُمْ فِيها مُعَذَّبُونَ.
.
قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ، وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ، وَ أَجْسادُهُمْ نَحِيفَةٌ، وَ حاجاتُهُمْ خَفِيفَةٌ، وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِيفَةٌ.
.
صَبَرُوا أَيّامًا قَصِيرَةً أَعْقَبَتْهُمْ راحَةً طَوِيلَةً. تِجارَةٌ مُرْبِحَةٌ يَسَرَّها لَهُمْ رَبُّهُمْ. أَرادَتْهُمُ الدُّنْيا فَلَمْ يُرِيدُوها. وَ أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْها.
أَمَّا اللَّيْلُ فَصافُّونَ أَقْدامَهُمْ تالِينَ لاَِجْزاءِ الْقُرْانِ، يُرَتِّلُونَها تَرْتِيلاً، يُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ، وَ يَسْتَثِيرُونَ بِهِ دَواءَ دائِهِمْ.
.
فَإِذا مَرُّوا بِايَة فِيها تَشْوِيقٌ رَكَنُوا إِلَيْها طَمَعًا، وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَيْها شَوْقًا. وَ ظَنُّوا أَنَّها نُصْبُ أَعْيُنِهِمْ، وَ إِذا مَرُّوا بِايَة فِيها تَخْوِيفٌ أَصْغَوْا إِلَيْها مَسامِعَ قُلُوبِهِمْ، وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِيرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِيقَها فِى أُصُولِ اذانِهِمْ.
.
فَهُمْ حانُونَ عَلى أَوْساطِهِمْ، مُفْتَرِشُونَ لِجِباهِهِمْ وَ أَكُفِّهِمْ وَ رُكَبِهِمْ وَ أَطْرافِ أَقْدامِهِمْ، يَطْلُبُونَ إِلَى اللّهِ تَعالى فِى فَكاكِ رِقابِهِمْ.
وَ أَمَّا النَّهارُ فَحُلَماءُ عُلَماءُ، أَبْرارٌ أَتْقِياءُ، قَدْ بَراهُمُ الْخَوْفُ بَرْىَ الْقِداحِ.
.
يَنْظُرُ إِلَيْهِمُ النّاظِرُ فَيَحْسَبُهُمْ مَرْضى وَ ما بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَض. وَ يَقُولُ لَقَدْ خُولِطُوا وَ لَقَدْ خالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِيمٌ.
.
لا يَرْضَوْنَ مِنْ أَعْمالِهِمُ الْقَلِيلَ، وَ لا يَسْتَكْثِرُونَ الْكَثِيرَ.
.
فَهُمْ لاَِنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ، وَ مِنْ أَعْمالِهِم مُشْفِقُونَ. إِذا زُكِّىَ أَحَدٌ مِنْهُمْ خافَ مِمّا يُقالُ لَهُ فَيَقُولُ: أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِى مِنْ غَيْرِى، وَ رَبِّى أَعْلَمُ مِنِّى بِنَفْسِى; اللّهُمَّ لا تُؤاخِدْنِى بِما يَقُولُونَ، وَ اجْعَلْنِى أَفْضَلَ مِمّا يَظُنُّونَ، وَ اغْفِرْ لِى ما لا يَعْلَمُونَ.

.
.
در وصف پارسـايان
.
چنين روايت شده است كه يكى از ياران و اصحاب امير مؤمنان على ـ عليه السّلام ـ كه «هَمّام» ناميده مى شد و مردى پارسا و عبادت پيشه بود، به آن حضرت گفت: اى پيشواى مؤمنان، سيماى پرواپيشگان و پارسايان را برايم ترسيم فرما، آنچنان كه گويى آنان را مى بينم. .
امام ـ عليه السّلام ـ لختى درنگ كرد و از پاسخ سريع خوددارى فرمود، آنگاه گفت:
.
اى همّام، اطاعت پروردگار كن و از او پروا دار و به نيكى و نيكوكارى روى آر، «كه خدا با تقوى پيشگان و نيكوكاران است».
.
پاسخ كوتاه امام او را قانع نساخت و عطش درونيش همچنان باقى ماند و بدان بسنده نكرد، به طورى كه اصرار بر شنيدن پاسخ كامل، در چهره او خوانده مى شد. امام كه اين آمادگى و عطش را در او ديد، مُهر سكوت شكست و به تفصيل پاسخ خود را با حمد و ستايش الهى و درود بر پيامبر و آل او آغاز كرد:
.
امّا بعد، خداوند سبحان آنگاه كه آفريدگان را مى آفريد، از طاعتشان بى نياز بود و از نافرمانيشان در امان، زيرا نافرمانى بندگان، ناچيزتر از آن است كه بر آستان باعظمت ربوبى اثرى بگذارد و يا زيانى وارد كند، و نيز از اطاعت آنان نفعى عايد او نگردد.
.
خداوند روزى را ميان آنان تقسيم كرد و هر يك را از نظر مال و مقام در جايى كه هستند، قرار داد. پرواپيشگان در دنيا نمودِ كامل فضيلت و برترى اند: سخن گفتنشان بهنجار و درست، و لباسشان متعادل و مناسب، نه برده لباس اند و نه بى رغبت و بى اعتناى بدان، و روش آنان فروتنى است.
.
خودساختـگان عاشق
..
ديدگانشان را از حرام مى پوشانند، و گوشهاشان را بر دانش سودبخش مى گشايند و به گوش جان مى نيوشند.
.
در هنگامه مصيبت و بلا، چونان زمان نعمت و رفاه، جانشان لبريز از ايمان و آرامش است. و اگر نبود اجل مقرّر الهى بر آنان، حتّى يك لحظه هم جانشان در جسمشان تاب نمى آورد و به عالم قدسى پرواز مى كرد، از بس كه مشتاق ثواب الهى و ترسان از عذاب خداوندند.
.
رابطه متقابل معرفت و اخـلاص
.
عظمت آفريدگار در عمق جانشان شكوفا شده، پس غير او در ديدهاشان صغير و حقير آيد. آنان بر قلّه بلند معرفت و حضور نشسته اند، گويى بهشت را مى بينند و از آن برخوردارند و نيز شاهد دوزخ و دوزخيان در حال عذابند.
.
دلهاشان غمگنانه، زندگيشان مهربانانه، بدنهاشان تكيده، نيازهاشان خفيف و ساده، و جانشان پارسا.
.
از دام اسارت دنيا رسـته اند
.
چند روزى بردبارى كنند و در به روى حرام بندند، ولى راحت و لذّت طولانى را به دست آرند. چه تجارت سودآورى خداوند برايشان فراهم آورده است!
.
دنيا به سراغشان رود و با چهره زيباى خود آنان را به گناه دعوت كند، ولى پارسايان فريب نخورند و به ناز و كرشمه آن عجوزه هزارداماد توجّه نكنند. دنيا خواسته است تا آنان را اسير كند ولى تقوى پيشگان خود را از دام و چنگال آن آزاد سازند.
.
قرآن را با همه وجود تلاوت كنـند
..
شب هنگام به نماز ايستند و آيات نورانى قرآن را با همه وجود زمزمه كنند و در هاله اى از حزن مقدّس و دنيايى از عرفان و توجّه، آن را در كام جانشان ريزند، و آنگاه با نيروى برگرفته از آن به درمان دردهاشان پردازند.
.
آرى، بزرگترين درد انسان دورى از خدا و اشتغال به غير اوست.
.
قرآن را خوانند و در آيات نورانى آن تفكّر و تدبّر كنند و آنگاه كه بشارتهاى الهى را شنوند، بدان دل بندند و شكوفه هاى شوق بر جانشان دمد، و چنانند چون كسى كه بدان دست يازيده و آن را دريافت كرده است، ولى وقتى به آيه عذاب رسند، چنانند كه گويى صداى زبانه آتش و همهمه شعله هاى مهيب جهنّم را شنوند.
.
نماز پرواپيشگان، راز و نياز خاكسارانه
.
پرواپيشگان با همه وجود نماز گزارند و خضوع و خشوع از ركوعشان هويداست. پيشانى و دست و پايشان را بر خاك سايند و خاكسارانه به نيايش روى آرند. از خدا چه خواهند؟ برات آزادى از جهنّم را.
.
و امّا در روز، پرچمدار حلم و علم اند، نيكوكار و پارسا. خوف دورى از خدا آنان را زار و نزار كرده است و پرخورى و رفاه طلبى را وانهاده اند و چون عاشقى كه ياد معشوق زندگى آنان شده، در افقى فراتر از خور و خواب و شهوت پرواز كنند.
.
بيخبران چون چهره استخوانى و بدن نحيف آنان را بينند پندارند كه بيمارند،در حالى كه هيچ گونه بيمارى ندارند. آنان بيمار عشق اند. دگر بار از سر جهالت گويند كه روانى اند. ولى نمى دانند كه چه خبر است و پرواپيشگان در چه دنيايى از حقايق سير مى كنند. يافتنى است، گفتنى نيست.
.
افراد باتقوى درگير امرى بزرگ هستند كه به كارهاى كم خشنود نشوند و همواره در صدد انجام خيرات و خدمات بزرگند، ولى كارهاى بزرگ و امور عظيم را هم بزرگ و زياد نبينند و بدان مغرور نشوند.
.
آنان به نفس خود بدگمانند، مبادا وظايف خود را آن سان كه بايسته است انجام نداده باشند; و از كردارشان ترسانند، زيرا ممكن است بر اثر غفلت و قصور، مورد قبول حقتعالى قرار نگرفته باشد.
.
آنگاه كه از آنان تعريف و ستايش شود، بر خود ترسند و گويند: من از ديگران نسبت به خودم داناترم و خدا به من از خودم آگاه تر است;
.
خدايا، از آنچه درباره من گويند بازخواست مفرما، و مرا بهتر از آن كه آنان پندارند قرار ده، و آنچه از گناهانم را كه آنها ندانند، بيامرز.

..
..
 خطبه 184/ نهج البلاغه  
تصویر
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه ۲۸ دی ۱۳۸۶, ۴:۱۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

Re: .:*:.* در وصف پارسايان *.:*:.

پست توسط محب فاطمه »

فَمِنْ عَلامَةِ أَحَدِهِمْ:
.
أَنَّكَ تَرى لَهُ قُوَّةً فِى دِين.
وَ حَزْمًا فِى لِين.
وإِيمانًا فِى يَقِين.
.
وَ حِرْصًا فِى عِلْم.
وَ عِلْمًا فِى حِلْم.
وَ قَصْدًا فِى غِنىً.
.
وَ خُشُوعًا فِى عِبادَة.
وَ تَجَمُّلاً فِى فاقَة.
وَ صَبْرًا فِى شِدَّة.
.
وَ طَلَبًا فِى حَلال.
وَ نَشاطًا فِى هُدىً.
وَ تَحَرُّجًا عَنْ طَمَع.
.
يَعْمَلُ الأَعْمالَ الصّالِحَةَ وَ هُوَ عَلى وَجَل.
يُمْسِى وَ هَمُّهُ الشُّكْرُ، وَ يُصْبِحُ وَ هَمُّهُ الذِّكِرُ.
يَبِيتُ حَذِرًا، وَ يُصْبِحُ فَرِحًا. حَذِرًا لِما حُذِّرَ مِنَ الْغَفْلَةِ، وَ فَرِحًا بِما أَصابَ مِنَ الْفَضْلِ وَ الرَّحْمَةِ.
.
إِنِ اسْتَصْعَبَتْ عَلَيْـهِ نَفْسُهُ فِيما تَكْرَهُ لَمْ يُعْـطِها سُـؤْلَها فِيـما تُحِبُّ،
قُرَّةُ عَيْنِهِ فِيما لا يَزُولُ.
وَ زَهادَتُهُ فِيما لا يَبْقى.
.
يَمْزُجُ الْحِلْمَ بِالْعِلْمِ، و الْقَوْلَ بِالْعَمَلِ.
تَراهُ قَريبًا أَمَلُهُ.
قَلِيلاً زَلَلُهُ.
.
خاشِعًا قَلْبُهُ.
قانِعَةً نَفْسُهُ.
مَنْزُورًا أُكُلُهُ.
.

نشانه هاى پرواپيشـگان (متّقين):
.
1. توانمند در دين.
2. دورانديش و در عين حال نرمخو و سازگار.
3. ايمان و اعتقادشان در مرحله يقين و منزّه از شك و ترديد.

.
4. حريص در تحصيل دانش.
5. آميزنده دانش و بردبارى (كه علم و حلم دو بال پروازند).
6. ميانه رو در هنگامه بى نيازى و ثروت.

.
7. خاضع و خاشع در عبادت.
8. آبرومند به هنگام تنگدستى.
9. صبور و بردبار در بحران سختى.

.
10. جستجوگر مال حلال.
11. پرتحرّك و پرتلاش در راه هدايت مردم.
12. به دور از آز و طمع.

.
13. كارهاى شايسته را بدون آلايش به غرور و خودپسندى انجام دهد و همواره از عدم پذيرش عبادات ترسان است.
14. روز را با سرمايه اى از شكر به پايان برَد و صبح را با ياد خدا آغاز كند.

.
15. و از سوى ديگر، شب را چون غافلان يكدنده نخوابد، بلكه گاهى لذّت شب زنده دارى و ذكر خدا او را از بستر جدا كند، و اين شب
زنده دارى نشاط صبحگاهى او را نگيرد.
ترس و نگرانى او از آن است كه در دامچاله غفلت سقوط كند، و از آنكه فضل و رحمت الهى شامل حال او گردد شادان است.
.
16. اگر چشم پوشى از گناهان بر او سخت و سنگين آيد، مقاومت كند تا به خواسته هاى نامشروع تن درندهد و ارزش و شخصيّت خود را لكّه دار نسازد.
17. روشنى چشم او در ماندگاريهاست (يعنى دورانديشى و جهان بينى وسيع او مانع از فريبايى دنيا و زيباييهاى آن است) و به خاطر دستيابى به لذّتهاى زودگذرِ دنيا زندگىِ ابدى خود را تباه نسازد.
.
18. بردبارى و شكيبايى را با دانش آميزد و گفتار را با كردار.
19. آمال و آرزوى او را كم بينى و شخصيّت او از فرو رفتن در رؤياى طلايى دور است.
20. لغزش او نيز اندك است.

.
21. دل او خاشع است و در ترنّم دائم ياد خدا و پيوستن به جهان بى نهايت.
22. انسانى قانع و چشم و دل سير است.
23. از پرخورى پرهيزد و اسير شكم و رفاه طلبى نباشد.

.
تصویر
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه ۲۸ دی ۱۳۸۶, ۴:۱۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

Re: .:*:.* در وصف پارسايان *.:*:.

پست توسط محب فاطمه »

سَهْلاً أَمْرُهُ.
حَرِيزًا دِينُهُ.
مَيِّتَةً شَهْوَتُهُ.
.
مَكْظُومًا غَيْظُهُ.
الْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ، وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ.
إِنْ كانَ فِى الْغافِلِينَ كُتِبَ فِى الذّاكِرِينَ، وَ إِنْ كانَ فِى الذّاكِرِينَ لَمْ يُكْتَبْ مِنْ الْغافِلِينَ.
.
يَعْفُو عَمَّنَ ظَلَمَهُ، وَ يُعْطِى مَنْ حَرَمَهُ،
وَ يَصِلُ مَنْ قَطَعَهُ.
بَعِيدًا فُحْشُهُ، لَيِّنًا قَوْلُهُ.
.
غائِبًا مُنكَرُهُ، حاضِرًا مَعْرُوفُهُ.
مُقْبِلاً خَيْرُهُ، مُدْبِرًا شَرُّهُ.
فِى الزَّلازِلِ وَقُورٌ. وَ فِى الْمَكارِهِ صَبُورٌ، وَ فِى الرَّخاءِ شَكُورٌ.
.
لا يَحِيفُ عَلى مَنْ يُبْغِضُ، وَ لا يَأْثَمُ فِيمَنْ يُحِبُّ.
يَعْتَرِفُ بِالْحَقِّ قَبْلَ أَنْ يُشْهَدَ عَلَيْهِ.
لا يُضَيِّعُ مَا اسْتُحْفِظَ.
.
وَ لا يَنْسى ما ذُكِّرَ.
وَ لا يُنابِزُ بِالاَْلْقابِ.
وَ لا يُضارُّ بِالْجارِ.
.
وَ لا يَشْمَتُ بِالْمَصائِبِ.
وَ لا يَدْخُلُ فِى الْباطِلِ، وَ لا يَخْرُجُ مِنَ الْحَقِّ.
إِنْ صَمَتَ لَمْ يَغُمَّهُ صَمْتُهُ، وَ إِنْ ضَحِكَ لَمْ يَعْلُ صَوْتُهُ.
.
وَ إِنْ بُغِىَ عَلَيْهِ صَبَرَ حَتّى يَكُونَ اللّهُ هُوَ الَّذِى يَنْتَقِمُ لَهُ.
نَفْسُهُ مِنْهُ فِى عَناء، وَ النّاسُ مِنْهُ فِى راحَة.
أَتْعَبَ نَفْسَهُ لاِخِرَتِهِ، وَ أَراحَ النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ.
.
بُعْـدُهُ عَمَّنْ تَبـاعَدَ عَنْـهُ زُهْدٌ وَ نَزاهَـةٌ، وَ دُنُـوُّهُ مِمَّـنْ دَنا مِنْـهُ
لِينٌ وَ رَحْمَةٌ.
لَيْسَ تَباعُدُهُ بِكِبْر وَ عَظَمَة، وَ لا دُنُوُّهُ بِمَكْر وَ خَدِيعَة.
.
قالَ: فَصَعِقَ هَمّامٌ صَعْقَةً كانَتْ نَفْسُهُ فِيها. فَقالَ أَمِيرُ
الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلامُ: «أَما وَاللّهِ لَقَدْ كُنْتُ أَخافُها عَلَيْهِ». ثُمَّ قالَ: «هكَذا تَصْنَعُ الْمَواعِظُ الْبالِغَةُ بِأَهْلِها». فَقالَ لَهُ قائِلٌ: فَما بالُكَ يا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟ فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:
.
وَيْحَكَ! إِنَّ لِكُلِّ أَجَل وَقْتًا لا يَعْدُوهُ، وَ سَبَبًا لا يَتَجاوَزُهُ، فَمَهْلاً لا تَعُدْ لِمِثْلِها، فَإِنَّما نَفَثَ الشَّيْطانُ عَلى لِسانِكَ!

24. امورات او سهل و ساده گذرد.
25. دين او محكم و پا برجاست و در برابر سيل خروشان توطئه هاى شيطان و هواى نفس، چون كوه استوار است.
26. بر شهوات خود مسلّط است و بر آن اسب سركش، لگام تقوى زده.
.
27. خشم خود را فرو خورَد و بر نيروى غضب خويش مسلّط است و مى داند كجا از آن استفاده كند.
28. از او اميد خير دارند و از شرّش در امانند.
29. اگر در جمع غافلان قرار گيرد، از يادآوران خواهد بود و جوّ را به نفع حقّ و عدل دگرگون سازد، و اگر در جمع يادآوران باشد، راه غفلت نپويد و از موقعيّت مناسب سوءِ استفاده نكند.
. .
30. از كسانى كه بدو ستم كردند درگذرد، و بر آن كه او را محروم كرده است دست كرَم گشايد.
31. با آن كس كه خويشاوندى او را بريده است صله رحم كند.
32. ساحت قدس او از فحش و بدزبانى دور است و زبانى نرم و مهربانانه دارد
.
.
33. كار ناپسند از او ديده نشود، بلكه خوبيهاى او زبانزد است.
34. به كارهاى خير و خوب روى آورَد و از شرّ و بدى بپرهيزد.
35. در شدايد و سختى ها، بااستقامت و مقاوم است.

.
36. در مشكلات، بردبار و در رفاه، سپاسگزار است.
37. بر آن كه خشم گيرد، زياده روى نكند و دوستى با كسى او را به گناه نيندازد.
38. پيش از آنكه عليه او شهادت دهند، به حق اعتراف كند.

.
39. در امانتدارى سخت كوش است، سهل انگارى و بى تفاوتى روا ندارد كه خيانت است.
40. ياد خدا و تحصيل رضايت او را، كه همواره بايد در ديدگاهش باشد، از ياد نبرَد.
41. ديگران را با لقبهاى زشت و ناروا نخوانَد.
.
42. به همسايه ضرر نزند.
43. مصيبت زدگان را شماتت نكند.
44. در امور لغو و باطل قدم ننهد و از چهارچوب حق هم خارج نشود.

.
45. اگر از سخن لب فرو بندد، غمگين نشود كه سكوت او مصلحت و مفيد است و اگر چهره به خنده گشايد، به قهقهه نرسد.
46. اگر بر او ستم كنند، صبر و دفاع كند ولى انتقام نگيرد و مقابله بمثل نكند و آن را به خدا واگذارد.
47. خود را در راه خدا و بندگان او به رنج و تعب اندازد تا مردم از سوى او در راحتى و رفاه باشند.

. دتاتتتتتتتتتتلا
48. خود را به خاطر آخرتش در رنج نگه دارد تا ديگران در سايه امنيّت و آسايش قرار گيرند.
49. كناره گيرى او از افراد، براى پاكى و پارسايى است، و معاشرت او با ديگران نيز موجب رحمت و مهربانى خواهد بود.
50. دورى او از مردم به علّت كبر و غرور نيست، همان طور كه نزديك شدن و ارتباط او از مكر و فريب سرچشمه نگيرد.

. .
.
پس از پايان كلام شورانگيز امام، «همّام» فريادى زد و مرغ جانش از كالبد گريخت.
.
امير مؤمنان ـ عليه السّلام ـ فرمود: «به خدا سوگند از همين امر بر او مى ترسيدم».
.
سپس فرمود: «پندهاى جانانه اينچنين اهلش را مى سازد».
.
گوينده اى گفت: اى امير مؤمنان، شما خود چگونه اى؟ امام پاسخ داد:
.
واى بر تو! هر مرگى زمانى دارد كه از آن درنگذرد و علّتى كه جز آن نيايد. پس لب فرو بند و ديگر چنين مگو كه شيطان بر زبانت دميده است.


 خطبه 184/ نهج البلاغه
 
تصویر
ارسال پست

بازگشت به “اخـلاق”