روزى حضرت فاطمه (س) فرمودند : (تمايل دارم) مي خواهم اذان را با صداي مؤذن بدرم بشنوم. اين خبر به بلال رسيد و او شروع به اذان كفتن كرد . كفت : (الله اكبر ، الله اكبر ) ، ايشان (س) به ياد بدرش و ايامش افتاد و بدون اختيار اشك ريخت
، (سلام الله عليها) . تا اينكه به اين جمله رسيد : ( اشهد ان محمدا رسول الله ) حضرت زهرا غش كردند و با صورت به زمين افتادند و از حال رفتند.مردم به بلال كًفتند : بس كن بلال ، به راستي كه دخت بيامبر از دنيا رفت. و مردم كًمان كردند كه دختر رسول الله وفات يافت. بلال اذان خود را نيمه كاره رها كرد. وقتي حضرت زهرا (س) به هوش آمدند از او خواست كه اذان را تمام كند. اما او امتناع كرد و كفت : اي سرور زنان عالم ، من هراس دارم كه شما با شنيدن اذان خود را بيازاريد. سبس او را از اين كار اعفا كرد.
من لا يحضره الفقيه ج : 1 ص : 298 ح 907 . ( ترجمه ناقص اين كلام از نكارنده اين حديث است).
