3بار خودکشی کردم!!!

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
New Member
New Member
پست: 3
تاریخ عضویت: شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸, ۱۲:۱۵ ق.ظ
سپاس‌های دریافتی: 1 بار

3بار خودکشی کردم!!!

پست توسط eghball »

3بار خودکشی کردم
من دانشجوی رشته الکترونیک هستم
از نظر هوشی میگفتن رده ی بالایی دارم
5تا طرح واسه جشنواره ی خوارزمی دادم
6سال تو 3رشته از نقاشی و شعر و بسکتبال مقام استانی و غیره داشتم
درسامم بد نبود
تو کلاس تقریبا نفر دوم سوم بودم.اما با ورود به دانشگاه همه چیز خراب شد
چون انتخاب رشته اشتباه کرده بودم افتادم یه دانشگاه سطح پایین تو شیروان(خراسان شمالی)
نمیتونستم درس بخونم هروز دنیا واسم کوچکتر میشد با خانواده مشکل پیدا کرده بودم همه چیز واسم پوچ و بی معنا بود حتی 4 بار میخواستم همه چبزو ول کنم برگردم خونه ولی نمیشد آخه باید جواب بابا مامان و همرو میدادم تازه حرف هایی که واسم درست میکردن به کنار مجبور بودم تحمل کنم.بعد از اینکه یک ترم رو با سختی گذروندم فقط تونستم 9واحد از 18 واحدی که داشتمو پاس کنم.وضع بدتر شد.یه شب متوجه شدم که استثنا امسال دانشجوهای روزانه حق شرکت دوباره تو مرحله تکمیل ظرفیت رو دارند تنها شهری که روزانه الکترونیک داشت بابل بود بعد از صحبت و هزار بحث و دعوا و از خونه برون زدن و تا صبح نیومدن راضی شدن که شرکت کنم.بابل قبول شدم،رفتم اونجا و مشکلاتم چند برابر شداز قبیل انتخاب واحد (که چون کارنامم دیر اومده بود از شیروان بهم واحد جدید ندادن) نداشتن خوابگاه و هیچکس رو هم نمیشناختم که باهاش خونه بگیرم ادمای شهوت پرست و گروه های افراطی در دین، کم پولی ،فراموشی درس هام، از دست دادن تمام استعداد هام که اول گفته بودم و ... که همه نا امیدی واسم میاورد که از همه بدتر بود اما یه مشکل دیگم بود:دین
من 18سال بود که تو گوشم خونده بودن دین تو اسلامه اما با هم اتاقیم که یکی از آدم های ضد دین بود شروع به صحبت کردم، اون هم خیلی ناخواسته.
هر شب تا 5صبح صحبت میکردیم و من هم مشتاقتر میشدم به شنیدن اما اشتباه میکردمو خبر نداشتم که دارم به چه راه تنگ و تاریکی میرم که آخرش نیستی و نابودیه.
وقتی از خونه بهم زنگ میزدن جواب نمی دادم،دیگه خدایی تو ذهنم نبود که بهش تکیه کنم،دیگه هیچی نبود که تو مشکلات سخت کمکم کنه دیگه دنیا و زندگی واسم بی معنی بود چون چیزی به اسم دلیل و برهان واسه اتفاقات زندگیم پیدا نمیکردم،چون دین و آیینمو از دست داده بودم و نمیدونستم به کجا دارم میرم.از یک طرف مشکلاتم بیشتر میشد و زندگی سختر،الانم یک نفر دنبالم که گفته میخواد بهم چاقو بزنه،همیشه میترسم تو خیابون راه برم،(یک دوست بود که بهم نارو زد) و منم چون به درخواست های شیطانیش جواب مثبت نمیدادم میخواد اذیتم کنه.زندان رفته خونشون پایین شهر دوست های ناباب مثل خودشم زیاد داره که فکر کنم اونارو هم گفته که اگه منو دیدن دخلمو بیارن، دلم میخواست بچه بودم آخه تو بچگی همه این اتفاقات تو فیلمل میدیدم و بهم میگفتن که فیلم یه دروغ که فقط آدمارو نصیحت یا سرگرم میکنه.اما حالا خودم شدم یه فیلم که دارم شماها رو سرگرم میکنم چون همه به فکر خودشون و کاری به بدبختی و سختی های یک آدم مثل من ندارن.تو زمانی که همین حرفارو از هم اتاقیم میشنیدم به بعضی سوالها که از بچگی تو ذهنم بود بیشتر فکر کردم مثل همین که واسه شما گفتممن اینجارو که شماها توشین تازه پیدا کردم که بهش پناه اوردم.و میگم این زندگی من که حالا یکم از مشکلاتمو به طور خلاصه خوندین چرا باد دویاره تکرار بشه؟؟؟
من خواب صادقه زیاد میبینم و میگم وقتی ما یک خوای میبینیم و چند روز بعد اون خواب واسمو و جلو چشممون تعبیر میشه و میفهمیم که صادقه بوده این مسئله رو نشون میده که از زمانی که ما از خواب بیدار شدیم تا زمانی که خواب تعبیر میشه یک سری اتفاقات می افتند که اگه درست و از پیش تعیین شده نباشن غیر ممکن که اون خواب تعبیر بشه.پس همه چیز از قبل یک بار اتفاق افتاده که حالا ما بهش میگیم سرنوشت(که باز سرنوشت باعث میشه اتفاقات قبل از تعبیر شدن خواب از پیش تعیین شده باشن)مثل همون مثال قندون که اگه من امروز یکم قندی که ته قندون با چایم بخورم مامانم مجبور میشه قندونو پر کنه و من فردا پام میخوره به قندون و کف خونه پر از قند نرمه میشه که مامانم مجبور میشه با جارو برقی اونارو جمع کنه و حالا باید پریز جارو برقی رو به برق بزنه حالا پریز از قبل خراب بوده و باعث میشه برق مامانمو بگیره(خادایی نکرده) و .....
حالا با یک کم توجه به گفته هام میتونید بفهمید که هر اتفاق باعث به وجود اومدن اتفاق بعدی میشه.که ما هر چند وقت احساس میکنیم که بعضی از این اتفاقات رو تو خواب دیدیم.حالا به هر دلیلی که ما انسانها نمیدونیم همه چیز داره دوباره تکرار میشه.در ضمن من توی دین و اعتقاداتم چیزهایی رو میدونم که شاید یک انسان عادی ندونه چون دنبال فلسفه و ... رفتم. پس لطف کنید یک جوری نظراتتون رو مطرح کنید که با اعتقاداتتون مقایرت نداشته باشه!و واسه من قابل قبول باشه.در ضمن افراطی های دینی تفره نرن!!!!
راستی این شعر رو هم توهمون حس های بدبختیم گفتم که خیلی خوشحالم کرد،چون تونستم شعر بگم،من هنوز خیلییییییییییییییی حرف دارم که شاید واستون جالب و شنیدنی باشه!!!
مبهم

چه کسی می فهمد که پس از چندی سال
پای یک چنار پیر در کنار حوض آب
ز چه می خواند دل از چه می گوید باز
قصه ی تنهایی، قصه ی پردردی........
چه کسی می فهمد؟چه کسی می داند؟
من ندارم ز کسی کینه به دل!!!
آسمان دل من بارانی است
یک قلم، یک سفیدی، بنویسم کافیست
تو بخوانی عالیست!!!
خنده را با لب ما کاری نیست
دل ما را به خوشی راهی نیست
دم سیگار و سری قلیان....
چه کسی می فهمد؟ آزادیست....!
زندگی چیست؟ زندگی چیست؟
زندگی قصه ی پر رنج و غمی است
که در آن لحظه ی تنهایی سخت
جای عشقت در کنارت خالیست
چه کسی می فهمد؟ چه کسی میداند؟؟؟
آسمان دل من بارانیست
ماههاست مهمانیست
غم و غصه دعوتند.......
مادرم می گرید، پدرم نالان است
اینهمه بهر من نادان است......

چه کسی می فهمد، که دل ما تنهاست؟؟؟
یک نفر نیست بگوید اقبال!
خنده ات کو؟! خوشی ات کو؟! کجاست...؟


اقبال
24/2/88
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 966
تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷, ۷:۱۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 973 بار
سپاس‌های دریافتی: 1783 بار
تماس:

Re: 3بار خودکشی کردم!!!

پست توسط سعید منتظر »

من اصلا از این بحث‌های فلسفی هیچ چیز حالیم نیست٬ اما اونجایی که گفتید میخواد چاقو بزنه;

برادر مگه شهر هرته؟
پلیس پس چیکارست٬ شما آمارشُ‌ بده کلانتری هر چه قدر هم آدم رذل و خلافی باشه ٬ باباشُ‌ میارن جلوی چشماش.

دیگه اونقدر‌ها هم جامعه‌مون نا امن نشده که هر بچه‌ قرتی‌ای بیاد با تیزی تهدید کنه٬

شما حتماً‌ برو کلانتری آمار بده٬ ضمناً‌ در مواقع حسّاس (وقت‌هایی که احساس میکنید کم اوردید به نظر من بهترین راه صدا کردن امام زمانتون هست٬ جواب میده٬ یعنی واسه من همیشه جواب داده) :razz:

ببخشید که نتونستم کمکتون کنیم٬

یا مهدی (عج)
 روزگاری‌ست که شیطان میگوید: انسان پیدا کنید ، سجده خواهم   [HIGHLIGHT=#FFFF00][HIGHLIGHT=#DBE5F1] +ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+     [HIGHLIGHT=#FFFF00][HIGHLIGHT=#DBE5F1] +ـ+ـ+     [External Link Removed for Guests]  [External Link Removed for Guests][External Link Removed for Guests][External Link Removed for Guests][External Link Removed for Guests] 
Iron
Iron
پست: 135
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۶, ۷:۱۵ ب.ظ
محل اقامت: london
سپاس‌های ارسالی: 281 بار
سپاس‌های دریافتی: 334 بار
تماس:

Re: 3بار خودکشی کردم!!!

پست توسط mohammad.moein »

من آدمی‌ نیستم که در حد نصیحت کردن باشم

ولی‌ باید اینو بدونی...
که بد‌ترین شرایط زندگی‌ تو میتونه بهترین شرایط زندگی‌ یکی‌ دیگه باشه....
پس امیدت رو به خدا از دست نده.
تصویر
ارسال پست

بازگشت به “دیگر گفتگو ها”