و عباس همچنان در اهتزاز ...

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Administrator
Administrator
پست: 2244
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۵, ۱۱:۵۲ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 10691 بار
سپاس‌های دریافتی: 5476 بار
تماس:

و عباس همچنان در اهتزاز ...

پست توسط Mohsen1001 »

 تصویر

دانگ ...

يك صدا!

يك ضربه!

ساعت ‏يك از نيمه گذشته!

صدا از گلدسته رو به ‏رو به گوش مى‏رسد.

در قابى از نور و سكوتى كه در ژرفاى شب صداى ساعت آن را مى‏شكند .

دانگ ...

از ازدحام خبرى نيست

شهر در خواب رفته!

چونان مسافران خسته در گوشه‏اى و كنجى آرام

صداى ديگرى آرامش شهر را بر هم نمى‏زند

دانگ ...

صداى آرامش

صداى ساعت در قاب سبز گلدسته

انعكاس خلوت اثيرى شب در كربلاست!

پسركى كه از صبح در ظرف بزرگى آب يخ هديه مى‏داد در خواب رفته،

در ميدان سبز سقاى كربلا!

دستفروشى تنها در كناره ميدان نشسته

چه مى‏فروشد؟ نمى‏دانم . اما، پيداست كه خود خريدار است

دانگ ...

صداى زنگ را خريدار است

صداى سبز آرامش اثيرى بودن در سايه‏سار نخل بلند اردوگاه حسين را

دانگ ساعت و بال بال زدن پرچم سرخ در اهتزاز

بيدارى، پرچم سرخ و بودن

شهر بى‏آنكه بداند در سايه‏سار نخل سردار كربلا آرميده است .

اردوگاه كربلا چشم به بال‏بال زدن پرچم سرخ دارد و گوش، به ساعتى كه بيداريش را جار مى‏زند.

دانگ ...

بيدارم!

چون خورشيدى رخشان،

بيزار از تاريكى

بيدارم!

چون موجى در حركت،

گريزان از ايستايى

بيدارم!

چون روح سبز جنگل،

سرشار از زندگى

چون چشم زينب در شب فراق

چون گوش مردان دشت نينوا!

هل من ناصر ينصرنى؟

دانگ ...

و بال‏بال زدن پرچم

لبيك اى حسين!

اى روح سبز زندگى!

اى دريا!

اى تماميت ‏حيات!

اى همه آزادگى!

***

ماه از فراز شهر مى‏گذرد

آرام ...

گويى صداى ساعت در قاب سبز گلدسته

پاى رفتنش را بسته

به كجا مى‏رود؟

به غروب؟

به محاق؟

دانگ ساعت و بال‏بال زدن پرچم؛

بودن و ماندن را به گوشش مى‏خواند

شهر در انتظار صدايى ديگر از گلدسته است

دانگ ... دانگ ...

و اينك دو بار!

پيش از آن كه ديو ياس سايه بگسترد، ساعت ‏به صدا در مى‏آيد

اينك دوبار

عباس در اهتزاز است

عباس ايستاده است

بيدار

در پهندشت كربلا

در ميدانگاه شهر

دانگ ...

موج است و روح سبز جنگل

عباس نويد سحر مى‏دهد!

تا صبح راهى نيست

تا محو سياهى

تا نور

تا دميدن

تا ظهور

ساعت در قاب سبز گلدسته مى‏نوازد

سه بار!

دستفروش بيدارتر از هميشه دل به دانگ ديگرى خوش كرده

پرچم سرخ بال‏بال مى‏زند!

گلدسته به صدا درمى‏آيد!

الله‏اكبر ... الله‏اكبر!

نور از مشرق آسمان مى‏بارد

سياهى، اشباح، رهزنان نيمه شب،

همه مى‏گريزند

عباس همچنان ايستاده است

ساعت همچنان صدا در مى‏دهد

پرچم همچنان بال‏بال مى‏زند

تا صبح ...

تا پهن شدن همه نور در گستره زمين

تا فردا ...

تا وقتى كه شبى، شبحى و ترسى نباشد

تا آمدن حسين،

تا تولد دوباره اصغر

تا آشكار شدن قد رشيد على‏اكبر

از ميانه خيمه‏گاه

تا شكفتن لبخندى از نور بر لب‌هاى زينب

رقيه

سكينه

عباس همچنان در اهتزاز است

پسرك سقا به صحن خيابان آمده

دستفروش‌ها در امنيت ‏بال‏بال زدن پرچم بيرون آمده‏اند

و ساعت،

هر ساعت مى‏نوازد

دانگ ... دانگ ...

منبع:

فصلنامه موعود، شماره 34 ، اسماعيل شفيعى سروستانى. 
ارسال پست

بازگشت به “شعر”