بسم ربّ المهـــدی(عج)
آسمان بی قرار چشمانش
صبح آئینه دار چشمانش
در زمستان اگر چه می آمد
موج می زد بهار چشمانش
چشم گفتم به خاطرم آمد
چشمه بی غبار چشمانش
چشمه گفتم گریستم از شوق
در پی چشمه سار چشمانش
چشمه چشمه،نگاه من شد رود
رود شد آبشار چشمانش
آبشاری که طرح آن را ریخت
سالها انتظار چشمانش
مثل طرح دریچه ای به ظهور
سایه تک سوار چشمانش
بی تعارف چقدر زیبا بود
گردش روزگار چشمانش
شاعر:محسن حسن زاده
،بیا که دیگر به بیراهه نرویم...
