مسلمانان بر وجوب دو بار سجده در هر ركعت از ركعتهاى نماز، اتفاق نظر دارند و دراينكه اين سجده در مقابل چه كسى
بايد باشد هم اختلافى ندارند؛ چرا كه اين خداى سبحان است كه آنچه در آسمانها وزمين است، از روى اطاعت يا اكراه،
او را سجده مى كنند و اين كلام خداوند، شعار هر مسلمان است كه:
«... لا تسجدوا للشمس ولا للقمر واسجدوا الله الذي خلقهن...»؛
[خورشيد و ماه را سجده نكنيد، بلكه خداى را كه آنها را آفريد، سجده كنيد].
اختلاف مسلمانان تنها در شرايط محل سجده است؛ يعنى جايى كه سجده كننده، پيشانى اش را بر روى آن مى گذارد.
شيعه معتقد است كه سجده بايد بر زمين يا روييدنيهاى غير خوراكى و پوشاكى، مانند حصير و بوريا باشد، اما ديگر
مذاهب اسلامى در اين مسئله با شيعه مخالفند. اينك آراى فقها در اين زمينه:
شيخ طوسى در بيان آراى فقها مى گويد:
در حال اختيار، سجده بجز بر زمين يا روييدنيهاى غير خوراكى و غير پوشاكى، از قبيل پنبه و كتان، جايز نيست،
اما فقهاى اهل سنت مخالف اين نظر هستند؛ زيرا به اعتقاد آنان سجده بر پنبه، كتان، مو، پشم وامثال اينها جايز است...
شيخ طوسى در ادامه مى فرمايد:
سجده بر چيزى كه داراى پنبه يا كتان باشد، مانند سجده بر پيچ عمامه و گوشه عبا و آستين پيراهن، جايز نيست.
شافعى هم بر اين عقيده است و از على(ع)، ابن عمر، عبادة بن صامت، مالك و احمد بن حنبل هم چنين روايت شده
است.
ابو حنيفه گفته است:
«اگر كسى بر چيزى سجده كند كه داراى پنبه باشد، مانند لباسى كه بر تن دارد، كفايت مى كند و چنانچه بر چيزى
سجده كند كه از او جدا نيست، مثل اينكه دست خود را بر روى زمين پهن و بر آن سجده كند، كفايت مى كند،
اما مكروه است».
اين مطلب از حسن بصرى روايت شده است.
علامه حلى در بيان آراى فقها درباره محل سجده مى فرمايد:
از نظر همه علماى شيعه، سجده بر غير زمين و بر چيزى كه از زمين نروييده؛ مانند پوست و پشم، جايز نيست،
اما علماى اهل سنت بر جواز سجده بر غير زمين اتفاق نظر دارند. شيعيان در اين راى و نظر، از امامان معصوم(ع) كه
بر طبق حديث ثقلين، عدل و هم رديف قرآن به شمار آمده اند، پيروى كرده اند.
اينك ما در اين زمينه به ذكر چند روايت از آنها بسنده مى كنيم:
شيخ صدوق با سند خويش از هشام بن حكم روايت كرده است كه به امام صادق(ع) عرض مى كند:
«اخبرني عما يجوز السجود عليه و عما لايجوز»؛
از چيزهايى كه سجده بر آنها جايز است و چيزهايى كه سجده بر آنها جايز نيست، خبر ده.
امام(ع) مى فرمايد:
«السجود لايجوز الا على الارض اوعلى ما انبتت الارض الا ما اكل او لبس»؛
: سجده، جز بر زمين و چيزهاى غير خوراكى و پوشاكى كه از زمين مى رويد، جايز نيست.
هشام بن حكم سؤال مى كند:
«جعلت فداك ما العلة في ذلك؟»؛
فدايت شوم، علت اين امر چيست؟
امام(ع) مى فرمايد:
«لان السجود خضوع الله عز و جل فلاينبغى ان يكون على ما يؤكل و يلبس، لان ابناء الدنيا عبيد ما يا كلون و يلبسون،
و الساجد في سجوده، في عبادة الله عز و جل فلا ينبغى ان يضع جبهته في سجوده على معبودابناء الدنيا الذين
اغتروا بغرورها.»
زيرا سجده، يك نوع خضوع در مقابل خداوند عزو جل است. پس سزاوار نيست كه بر خوراكى و پوشيدنى انجام شود؛
زيرا دنيا طلبان، بنده خوردنيها و پوشيدنيها هستند، در حالى كه كسى كه سجده مى كند، در حين سجده، مشغول
عبادت خداوند، عز و جل است. بنابراين، شايسته نيست كه پيشانى اش را هنگام سجده، بر چيزى نهد كه مورد
دنيا طلبانى است كه فريب امور بيهوده دنيا را خورده اند.
امام صادق(ع) فرموده است:
« و كل شىء يكون غذاء الانسان في مطعمه او مشربه او ملبسه، فلاتجوز الصلاة عليه، ولاالسجود الا ما كان من
نبات الارض من غير ثمر، قبل ان يصير مغزولا، فاذا صار غزلا فلاتجوز الصلاة عليه الا في حال الضرورة؛» و هر چيزى كه غذاى انسان است، اعم از خوراكى، نوشيدنى و پوشيدنى، نماز و سجده بر آن صحيح نيست؛
مگر آنكه روييدنى از زمين و بى ميوه باشد و ريسيده نشده باشد؛ و اگر ريسيده باشد، نماز بر آن جايز نيست،
مگر در حال ضرورت.
بنابراين، با توجه به روايات ياد شده، اگر به سجده كردن بر زمين و گياهان غير خوراكى و
[COLOR=#0070c0]غير پوشاكى ملتزمند، سزاوار ملامت نيستند؛چرا كه آنها در اين مسئلهبه امامانشان اقتدا مى كنند.
علاوه بر اين، رواياتى در اين باره از اهل سنت نقل شده است كه ديدگاه شيعه را تقويت مى كند و به زودى به هنگام
نقل اين روايات، روشن خواهد شد كه سنت پيامبر اكرم(ص) در نماز، نخست سجده برزمين بوده، آنگاه سجده بر تنها
حصير و بوريا نيز رخصت داده شده و پس از آن، ترخيص سومى نرسيده، بلكه مى توان گفت همچنان كه كاملا بررسى
خواهد شد، رواياتى وجود دارد كه سجده بر غير مواردمزبور را ممنوع كرده است.
محدث نورى در مستدرك از دعائم الاسلام از امام صادق(ع) از پدرانش روايت كرده است كه رسول خدا(ص) فرمود:
ان الارض بكم برة، تتيممون منها، و تصلون عليها في الحياة(الدنيا) و هى لكم كفاة في الممات، و ذلك من نعمة الله،
له الحمد، فافضل ما يسجد عليه المصلي الارض النقية؛ زمين براى شما نيكوكار است، با آن تيمم مى كنيد و در زندگى(دنيا) برروى آن نماز مى گزاريد و در مرگ، شما را بس
است و اين از نعمتهاى خداوند است كه حمد و ستايش مخصوص اوست. بنابراين، برترين چيزى كه نمازگزار مى تواند
بر آن سجده كند، زمين پاك است.
محدث نورى همچنين از امام صادق(ع) نقل كرده است كه فرمود:
ينبغي للمصلي ان يباشر بجبهته الارض و يعفر وجهه في التراب، لانه من التذلل لله ؛
شايسته است كه نمازگزار، پيشانى اش را مستقيما بر زمين بگذارد و صورت را [با گذاشتن روى زمين]
خاك آلود كند؛ زيرا اين كار، نوعى اظهار ذلت در مقابل خداوند است.
شعرانى [در ذيل حديث فوق] مى گويد:
مقصود از [تعفير و به خاك ماليدن صورت]، اظهار خضوع و فروتنى با سر است تا زمين را با صورت كه شريف ترين عضو بدن
است، لمس كند؛ خواه اين لمس، با پيشانى باشد يا با بينى ؛ و چه بسا قراردادن پيشانى با بينى بر زمين، نزد گروهى
از فقها اولويت داشته باشد؛ زيرا ريشه كلمه «انف» كه به معناى بينى است، از «انفه» و «كبريا» به معناى بزرگى گرفته
شده؛ از اين رو اگر نماز گزار آن را بر زمين گذارد،گويى در برابر خداوند، از بزرگى و كبريايى كه نماز گزار دارد، خارج شده
است؛ زيرا ورود در محضر خداوند بر كسى كه در او كوچك ترين ذره اى از ريا وجود داشته باشد، حرام است؛ چرا كه
محضر الهى در حقيقت، بهشت اكبر است .
رسول خدا(ص) فرموده است:
«كسى كه كوچك ترين ذره از كبر در وجودش باشد، وارد بهشت نمى شود».
امام مغربى مالكى رودانى طى حديث مرفوعه اى از ابن عباس نقل مى كند:
«من لم يلزق انفه مع جبهته بالارض او اسجد لم تجز صلاته»؛
كسى كه در سجده، بينى اش همراه با پيشانى به زمين نرسد،نمازش كفايت نمى كند.
[در اين باره ذكر اين نكته ضرورى است كه] همچنان كه اعمال عبادى در اصل، توقيفى است، شرايط و احكام آنها نيز از
امورى است كه بايد از طرف مفسر شريعت و مبلغ آن، يعنى رسول خدا(ص) تبيين وروشن شود؛ زيرا اوست كه طبق
تصريح قرآن كريم، الگو و تبيين كننده قرآن عزيز است و بر تمامى مسلمانان واجب است كه احكام دين و جزئيات
شريعتشان را از او فرا گيرند.
خداوند سبحان فرموده است:
«لقد كان لكم في رسول اللهاسوة حسنة ل من كان يرجوا الله و اليوم ال آخر و ذكر اللهك ثيرا»؛
مسلما براى شما در زندگى رسول خدا(ص) سرمشق نيكويى بود براى آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز
دارند و خدا را بسيار ياد مى كنند.
«و ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا»؛
آنچه رسول خدا براى شما آورده، بگيريد و از آنچه نهى كرده، خوددارى كنيد.
پيامبر اكرم(ص) و اصحاب او مدت زيادى به سجده بر روى زمين ملتزم بودند و مدت چند سال شدت گرما، غبار خاك و رطوبت زمين را
تحمل مى كردند. در اين دوره، هيچ كس بر لباس، پيچ عمامه و حتى برحصير، بوريا، فرش و سجاده سجده نمى كرد.
نهايت كارى كه نمازگزاران براى رفع آزار پيشانى انجام مى دادند، اين بود كه با كف دستشان ريگها را سرد كرده، آنگاه بر آن سجده
مى كردند تا جايى كه برخى اصحاب، نزد پيامبر(ص) از شدت گرما شكايت كردند، اما او به اين گلايه ها وقعى نمى نهاد؛
زيرا وظيفه نداشت از پيش خود، تكليف الهى را تغيير دهد تا اينكه به سجده بر حصير رخصت داده شد و گشايشى اگر چه در چارچوبى
محدود، در امر مسلمانان پديد آمد. بنابراين، در آن زمان مسلمانان تنها سه مرحله را پشت سر گذاشتند، نه بيشتر: 1. مرحله اى كه بر مسلمانان، سجده بر زمين و انواع مختلف آن؛ مثل خاك، شن، سنگريزه و گل خشك واجب بود و در غير اين موارد،
هيچ رخصتى داده نشده بود. 2. مرحله اى كه براى تسهيل امر مسلمانان و رفع حرج و مشقت، سجده بر روييدنيه؛ از قبيل حصير و بوريا، رخصت داده شد. 3. مرحله اى كه سجده بر لباس، در صورت ضرورت و اضطرار، مجاز شمرده شد.
مرحله نخست: سجده بر زمين
1. هر دو فرقه شيعه و سنى، از پيامبر اكرم(ص) روايت كرده اند كه فرمود:
«و زمين براى من محل سجده و پاك كننده قرار داده شده است».
از حديث فوق متبادر مى شود كه هر بخشى از زمين، محل سجده و پاك كننده است كه مى توان بر آن سجده و تيمم كرد. بنابراين، زمين از دو حيث مورد نظر قرار مى گيرد: يكى براى سجده و ديگرى براى تيمم. اين حديث، به روشنى ثابت مى كند كه اصل در سجده، سجده بر زمين است؛ خواه خاك باشد يا سنگ و ريگ. زمين است كه بايد به
عنوان محل سجده انتخاب شود و بدون دليل ديگرى نمى توان از آن تعدى كرد.
اما تفسير روايت فوق به اينكه: «عبادت خدا و سجده در مقابل او، منحصر به مكان خاصى نيست، بلكه به رغم اعتقاد غير مسلمانان به
اينكه عبادت، تنها بايد در كليسا و كنيسه انجام شود، اسلام معتقد است كه همه زمين، مسجد مسلمانان است. آرى، اين تفسير،
مخالف تفسيرى كه ما كرديم، نيست؛ زيرا اگر زمين به طور مطلق، مسجد نماز گزار باشد، لازمه اش اين است كه همه جاى آن براى
عبادت صلاحيت داشته باشد.
بنابراين، تفسير فوق، به معناى التزامى تفسيرى است كه ما از حديث ذكر كرديم و نشان دهنده اين است كه چرا واژه «طهورا» يعنى
پاك كننده،پس از واژه «مسجدا» آمده و هر دو كلمه، مفعول فعل «جعلت» قرار گرفته است. نتيجه اينكه زمين، موصوف به دو وصف
شده است: يكى مسجد و ديگرى طهور(يعنى پاك كننده). جصاص هم از حديث، چنين فهميده و گفته است:
«همان زمينى را كه خداوند مسجد و محل سجده قرار داده، همان را طهور و پاك كننده هم قرار داده است.»
ديگر شارحان حديث نيز همين سخن را گفته اند؛ بنابراين، اگر تربت و سنگ، پاك كننده است، همان هم بايد محل سجده نماز گزار قرار
گيرد. پس انحصار طهور و مسجد به زمين در حديث فوق، دليل بر اين است كه جز زمين، بر چيز ديگرى نمى توان سجده كرد؛ مگر اينكه
دليل ديگرى قائم شود كه مسجد و محل سجده، اعم از طهور و غير طهور است.
روايات متعددى آشكار مى شود كه سيره مجموعه اى از اصحاب پيامبر(ص) سجده كردن بر زمين بودهاست.
1. از ابى اميه نقل است كه ابوبكر خود را به زمين رسانده، بر آن سجده مى كرد و نماز مى گزارد.
2. از ابو عبيده نقل است كه ابن مسعود، جز بر زمين سجده نمى كرد يانماز نمى گزارد.
3. مسروق بن اجدع كه از اصحاب ابن مسعود بوده، سجده بر غير زمين را جايز نمى دانسته است. او حتى در كشتى با خود چيزى مى آورده و بر آن سجده مى كرده است.
4. ابراهيم نخعى كوفى كه فقيه و يكى از تابعين بوده است، بر بردى مى ايستاده و بر زمين سجده مى كرده است.
راوى مى گويد: «گفتيم بردى چيست؟ گفت: بردى، حصير است». در نقلى ديگر آمده است: او بر حصير نماز مى گزارد و بر زمين سجده مى كرد.
5. عمربن عبدالعزيز به حصير اكتفا نمى كرد، بلكه مقدارى خاك بر روى آن مى گذاشته و بر آن سجده مى كرده است.
6. عروة بن زبير اكراه داشته است بر چيزى غير از زمين نماز گزارد.
7. على بن عبدالله بن عباس به «زرين» نامه اى نوشت كه تخته سنگى از سنگهاى كوه مروه براى او بفرستد تا بر او سجده كند.
نتيجه اينكه[COLOR=#953734] تذلل و خضوع در مقابل عظمت خداوند سبحان، تنها با قراردادن پيشانى بر خاك و گل خشك و گفتن اين جمله با زبان حال [COLOR=#953734]كه«خاك كجا و رب الارباب كجا»و اينكه او با خاك يكسان است، به بهترين وجه تحقق مى يابد و چنين وضعى، با سجده برساخته هاى [COLOR=#953734]بشرى حاصل نمى شود.
علامه امينى در اين زمينه سخن گرانقدرى دارد كه متن آن چنين است:
براى سجده كه چيزى جز اظهار كوچكى و خوارى در مقابل عظمت مولا نيست، مناسب تر اين است كه بخشى از زمين به عنوان محل سجده انتخاب شده، نمازگزار صورت خود را بر آن قرار دهد و بينى خود را به آن بمالد تا سجده كننده طينت پستى را كه از آن آفريده شده و به آن بر مى گردد و دوباره از آن بازگشت داده مى شود، ياد آور شود و به اين وسيله، پند گيرد و دائم به ياد بى ارزشى و پستى اصلش باشد و برايش خضوعى روحى، خوارى اى در باطن، پستى اى در نفس، انگيزه اى در اعضاى بدن براى عبوديت و عقب نشينى اى
از ترفع و انانيت حاصل شود و به اين بصيرت برسد كه موجودى كه از خاك آفريده شده است، شايسته چيزى جز خوارى و بيچارگى نيست.
بديهى است كه چنين اصرارى، هرگز در پارچه اى بافته شده از پشم، ديبا و حرير و امثال آن كه از وسايل راحتى و رفاه انسان است و مى شود انسان در خود، احساس بزرگى، حرمت، كرامت و مقام كند، دچار تكبر، عصيان و استعلا شود و خضوع و خشوع از رخت بر بندد، يافت نمى شود.