به نام یار
من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو
ای داده ای و راهی دریا شـده ای
خوش به حال لب اصغر كه تو سقا شدهاى
آب از هيبت عــباســـى تو مىلــرزد
بى عصا آمدهاى حضرت موسى شدهاى
بى سجود آمدهاى يا كه عمودت زدهاند
يا خجـالت زدهاى وه كه چه زيبا شدهاى
يا اخا گفتى و ناگه كمرم درد گرفت
كمر خم شده را غرق تماشا شدهاى
منــم و داغ تــو و ايـن كـمر بشكسته
توئى و ضربهاى و فرق ز هم وا شدهاى
سعــى بسيار مكــن تا كه ز جـا برخيزى
كمى هم فكر خودت باش ببين تا شدهاى
ماندهام با تن پاشيدهات آخر چه كنم؟
اى علمدار حرم مثل معمــا شــدهاى
مادرت آمده يا مادر من آمـده است
با چنين حال به پاى چه كسى پا شدهاى
تو و آن قد رشيدى كه پر از طوبى بود
در شگفتم كه در اين قبر چرا جا شدهاى
من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 1668
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۶, ۴:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3099 بار
- سپاسهای دریافتی: 5474 بار
من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو
زندگی بافتن یک قالی است
نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی
نقشه را اوست که تعیین کرده است
تو در این بین فقط میبافی
نقشه را خوب ببین !!!
نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند
نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی
نقشه را اوست که تعیین کرده است
تو در این بین فقط میبافی
نقشه را خوب ببین !!!
نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند

-
- پست: 10
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۵, ۱۲:۰۹ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 9 بار
- سپاسهای دریافتی: 5 بار

-
- پست: 1668
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۶, ۴:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3099 بار
- سپاسهای دریافتی: 5474 بار
Re: من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو
نمیدونم

زندگی بافتن یک قالی است
نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی
نقشه را اوست که تعیین کرده است
تو در این بین فقط میبافی
نقشه را خوب ببین !!!
نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند
نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی
نقشه را اوست که تعیین کرده است
تو در این بین فقط میبافی
نقشه را خوب ببین !!!
نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند