شب حادثه

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Iron
Iron
پست: 74
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۷, ۳:۲۱ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 37 بار
سپاس‌های دریافتی: 176 بار

شب حادثه

پست توسط سپيده صبح _40 »

 بسم الله الرحمن الرحیم  


از زبان امیر المومنین(علیه السلام) :





 [FONT=Yagut] [FONT=Lotus]رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مرا نزد خويش فراخواند وفرمود:  
 [FONT=Lotus] مرداني از قريش در انديشه قتل من نقشه كشيده‏اند. تو امشب در بستر من بخواب تا من از مكه دور شوم كه اين دستور خداست.  
 [FONT=Lotus] گفتم: بسيار خوب اي فرستاده خدا! چنين خواهم كرد. سپس در بستر او جاي گرفته وخوابيدم. پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در بگشود واز منزل خارج شد. مشركان در اطراف خانه او، در پي اجراي نقشه پليد خود به انتظار سپيده صبح كمين كرده‏بودند. رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله با تلاوت اين آيت:  
 [FONT=Lotus]« [FONT=Badr] وَجَعَلْنا مِنْ بَيْنِ اَيْديهِمْ سَدّا وَمِنْ‏خَلْفِهِمْ‏سَدّا فَاَغْشَيْناهُم فَهُم لا يُبْصِرون »[SUP]1[/SUP]  
[FONT=Lotus]از مقابل چشمان باز وخيره آنها به سلامت گذشت.  
 [FONT=Lotus]در بين راه با ابوبكر كه به انگيزه خبرگيري از منزل خارج شده بود، برخورد مي‏كند چرا كه او از توطئه قريش آگاه گشته بود! رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله وي را با خود همراه ساخت.   [FONT=Lotus]   [FONT=Lotus]پس از طلوع فجر، مشركان به درون خانه يورش آوردند. آنها ابتدا مرا با آن حضرت اشتباه گرفتند. اما پس از اينكه من از جاي برخاستم ودر مقابلشان فرياد كشيدم، مرا شناختند وگفتند: علي!؟     [FONT=Lotus]  [FONT=Lotus]گفتم: آري، علي هستم.  
 [FONT=Lotus] ـ پس محمد كجاست؟  
 [FONT=Lotus] ـ از شهر شما خارج شده.  
 [FONT=Lotus] ـ به كجا؟  
 [FONT=Lotus] ـ خدا مي‏داند.  
 [FONT=Lotus] سپس آنها مرا رها كردند ودر جستجوي رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله خانه را ترك گفتند.  
 [FONT=Lotus] در بين راه به «ابوكرز خزاعي» كه در رديابي وشناسايي جاي پاي اشخاص مهارتي بسزا داشت، برخورد مي‏كنند و از وي مي‏خواهند تا در يافتن رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله آنها را ياري دهد.  
 [FONT=Lotus] [COLOR=#1f497d]ردياب، ابتدا جاي پاي آن حضرت را كه درِ خانه‏اش وجود داشت (به عنوان نمونه) شناسايي كرد وسپس گفت: اين جاي پاي محمد است به خدا سوگند اين قرين همان قدمي است كه در «مقام ابراهيم» هست.[SUP]2[/SUP]     [FONT=Lotus]   [FONT=Lotus]او پس از شناسايي به تعقيب پرداخت  [FONT=Lotus]ودنبال اثر پاي پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را گرفت تا رسيد به همان مكاني كه ابوبكر با رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله همراه شده بود. آنگاه گفت: شخصي از اينجا به محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله پيوسته واو را همراهي كرده است واين جاي پا مي‏رساند كه آن كس بايد «ابو قحافه» يا فرزند او ابوبكر باشد!    [FONT=Lotus]خزاعي به نشاني آن آثار، راه غار را پيش گرفت ورفت تا به غار رسيد كه ديگر اثري از جاي پا نبود.  
 [FONT=Lotus] خداوند كبكي را به درِ غار گماشته بود كه از تخم خود حضانت مي‏كرد وعنكبوتي را واداشته بود تا با تنيدن تارهاي خود، پوششي بر سطح ورودي غار ايجاد نمايد. (با ديدن اين صحنه) ردياب در حيرت شد وگفت:  
 [FONT=Lotus] محمد وهمراهش، از اينجا به بعد حركتي نداشته‏اند. حال يا آن دو به آسمان پرگشوده‏اند ويا اينكه در دل زمين فرو شده‏اند! زيرا همان طور كه  [FONT=Lotus]مي‏بينيد، اين درِ  [FONT=Lotus]است كه تافته‏هاي عنكبوت را همچنان (دست نخورده) حفظ كرده است. اگر آنها به درون غار رفته بودند، تارهاي عنكبوت درهم ريخته بود.  

 [FONT=Lotus]افزون بر اين، كبكي كه درِ غار از تخم (و جوجه) خود حضانت مي‏كند، خود شاهد ديگري است كه آنها درون غار نرفته‏اند.  
 [FONT=Lotus]بدين ترتيب مشركان از وارد شدن به درون غار منصرف شدند وبه منظور دست يافتن به رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در كوههاي اطراف پراكنده شدند.    [FONT=Lotus] [FONT=Lotus]، ج 19، ص 74.   .1 .«از پيش و پس، (راه خدا را) بر آنها بستيم و بر چشمشان هم پرده افكنديم كه هيچ (راه حق را) نبينند» سوره يس (36): 9.   2. موضوع جاي پاي آن حضرت، گذشته از اينكه بسيار مستبعد مي‏نمايد، در روايات ديگر و منابع اوليه تاريخي نيامده است.  
ارسال پست

بازگشت به “داستان”