بسم الله الرحمن الرحیم
[FONT=Arial Narrow]
هنگامي كه آيه «وَأَنْذِرْ عَشيرتكَ الاَقْرَبين»[SUP]1[/SUP] بر رسول خدا صلياللهعليهوآله نازل گرديد ، آن حضرت مرا به حضور طلبيد وفرمود:
علي! از من خواسته شده كه بستگانم را به پرستش خداي يكتا دعوت كنم واز عذاب الهي برحذر دارم. از طرفي، ميدانم كه اگر اين مأموريت را با آنان در ميان بگذارم پاسخ ناگواري دريافت ميكنم. به اين جهت در انتظار فرصتي مناسب دم فرو بستم تا اينكه جبرئيل فرود آمد وگفت:
«اي محمد! اگر مأموريت خود را انجام ندهي به عذاب الهي مبتلا خواهي شد» (اكنون از تو ميخواهم كه مقدمات آن را فراهم كني) براي اين كار يك صاع طعام (تقريبا سه كيلو گندم) تهيه كن وبا افزودن يك ران گوسفند بر آن غذايي طبخ كن وقدحي نيز از شير پر كن، آنگاه پسران عبدالمطلب را گرد آور تا من با ايشان گفتگو كنم وماموريت خويش را به آنها ابلاغ نمايم.
[FONT=Arial Narrow] من آنچه حضرت دستور داده بود، فراهم كردم وسپس فرزندان عبدالمطلب را به مهماني او فراخواندم. آنها چهل مرد بودند. در ميان آنها عموهاي پيغمبر صلياللهعليهوآله : ابوطالب، حمزه، عباس وابولهب نيز حضور داشتند.
[FONT=Arial Narrow] به دستور رسول خدا صلياللهعليهوآله سفره گسترده شد وغذايي را كه تهيه كرده بودم، آوردم.
[FONT=Arial Narrow]چون بر زمين نهادم رسول خدا صلياللهعليهوآله تكّهاي گوشت برگرفت وبا دندانهاي خود تكه تكه كرد ودر اطراف ظرف غذا ريخت، سپس فرمود: به نام خدا برگيريد و (بخوريد).
[FONT=Arial Narrow]
[FONT=Arial Narrow] پس همگي خوردند (وسير شدند) چندانكه ديگر نيازي به خوراكي نداشتند.
[FONT=Arial Narrow] من همين قدر ميديدم كه دستها (ي بسياري) به سوي غذا دراز ميشود واز آن ميخورند (اما چيزي از غذا كاسته نميشود!).
[FONT=Arial Narrow] به خدايي كه جان علي به دست اوست، (اشتهاي) هر يك از آنان چنان بود كه مجموع غذاي طبخ شده تنها جوابگوي يك نفر از آنها بود، نه بيشتر.
[FONT=Arial Narrow] رسول خدا صلياللهعليهوآله فرمود ظرف شير را نيز بياورم. آنان همگي نوشيدند وسيراب شدند. به خدا سوگند قدح شير گنجايش خوراك بيش از يك نفر را نداشت. (اما همگي به بركت رسول خدا صلياللهعليهوآله از نوشيدني وخوراكي بينياز گشتند).
[FONT=Arial Narrow] پس از صرف غذا، همين كه رسول خدا صلياللهعليهوآله خواست با ايشان سخن بگويد، ابولهب پيشدستي كرد وگفت: چه شديد، جادويتان كرد؟!
[FONT=Arial Narrow] با سخنان ابولهب، (مجلس از آمادگي افتاد و) مهمانان متفرق شدند وپيغمبر صلياللهعليهوآله با ايشان سخني نگفت.
[FONT=Arial Narrow] بامداد روز بعد، رسول خدا صلياللهعليهوآله به من فرمود: «علي! (ديدي كه) اين مرد با گفتار خود بر من پيشدستي كرد وپيش از آنكه من سخني بگويم جمعيت را پراكنده ساخت. تو امروز نيز مانند ديروز عمل كن وآنان را دوباره دعوت كن».
[FONT=Arial Narrow] من نيز بنا به دستور آن حضرت غذايي تهيه كردم وآنها را گرد آوردم پس از صرف غذا، رسول خدا صلياللهعليهوآله سخن خود را آغاز كرد وفرمود:
[FONT=Arial Narrow] «اي فرزندان عبدالمطلب! به خدا سوگند، من در ميان عرب جواني را سراغ ندارم كه براي قوم خود ، چيزي بهتر از آنچه من براي شما آوردهام، آورده باشد. من براي شما سعادت ونيكبختي دنيا وآخرت را آوردهام وخدا به من دستور داده است تا شما را بدان فرا خوانم. اينك كداميك از شما حاضر است مرا در اين مأموريت ياري رساند تا به پاداش آن، برادر من و وصي وجانشين من باشد؟»
واین داستان ادامه دارد...
1 . سوره شعراء (26): 214: «خويشان نزديك خود را (از عذاب الهي) بترسان»
نخستين توصيه
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 74
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۷, ۳:۲۱ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 37 بار
- سپاسهای دریافتی: 176 بار

-
- پست: 74
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۷, ۳:۲۱ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 37 بار
- سپاسهای دریافتی: 176 بار
Re: نخستين توصيه
[FONT=Lotus]بسم الله الرحمن الرحیم
[FONT=Lotus]
و اینک ادامه داستان .....
(پاسخي از بستگان پيامبر صلياللهعليهوآله شنيده نشد و) ناباورانه از حرف او سرباز زدند ومن كه آن روز كوچكترين آنها بودم (برخاستم و) گفتم : «اي پيامبر خدا صلياللهعليهوآله من كمك كار شما در اين ماموريت خواهم بود». رسول خدا صلياللهعليهوآله (كه چنان ديد) دست بر گردنم نهاد[SUP]1[/SUP] وگفت:
«براستي كه اين است برادر و وصي وجانشين من در ميان شما، وشما از او حرف شنوي داشته باشيد وپيرويش كنيد».
آن گروه برخاستند ودر حالي كه ميخنديدند به (پدرم) ابوطالب گفتند: تو را مأمور كرد كه از پسرت فرمان بري و از وي اطاعت كني!.
[FONT=Badr][SIZE=150][FONT=Lotus]
عَنْ عَليِّ بْنِ أَبي طالِبٍ عليهالسلام قالَ: لمّا أُنزِلَتْ هذِهِ الآيةُ «[FONT=Badr]وَأَنْذِرْ عَشيرتكَ الأَقْرَبين» [FONT=Badr]عَلي رَسُولِ اللّهِ صلياللهعليهوآله دَعاني فَقال: يا عَلِيُّ! اِنّ اللّه اَمَرَني اَن «أنذِرْ عشيرتك الاْقربين» فَضِقْتُ بذلك ذَرْعاً وعَلِمْتُ أَنّي مَتي أُنادِهِم بهذا الاَْمرِ اَرَ مِنْهم ما اَكرَهُ، فَصَمتُّ حتي جاءَني جَبْرَئيلُ عليهالسلام فقال يا محمّدُ! انّك اِنْ لَمْ تَفْعل ما اُمِرتَ به يُعذِّبْكَ ربُّك فاصْنَعْ لنا صاعا مِنَ الطَّعامِ واجْعَلْ عَلَيْهِ رِجْلَ شاةٍ وامْلاَء لَنا عُسّا مِنْ لَبَنٍ ثُمَّ اجْمَعْ بَني عَبْدِالْمُطَّلِب حَتّي أُكَلِّمَهُم واُبلِّغَهُم ما اُمِرْتُ به فَفَعَلْتُ ما أَمَرَني بِهِ ثُمّ دَعَوْتُهُم وهُم يَوْمَئذٍ أَرْبَعُونَ رَجُلاً يَزيدوُنَ رَجُلاً اَوْ يَنْقُصُونَه وفِيهم أَعْمامُه أَبُوطالبٍ وحَمْزةُ والْعَباسُ وأَبُو لَهَبٍ، فلمّا اجْتَمَعُوا اِلَيهِ دَعا بِالطَّعامِ الَّذي صَنَعْتُ لَهُمْ فَجِئْتُ بِهِ فَلَمّا وَضَعْتُهُ تَناوَلَ رسُولُ اللّهِ صلياللهعليهوآله بَضْعَةً مِنَ اللَّحْمِ فَشَقَّها بِاَسْنانِهِ ثُمّ اَلْقاها في نَواحِي الصَّحْفَةِ ثم قال: كُلُوا بِاسْمِ اللّه فَاَكَلُوا حَتّي ما لَهُم اِلي شَيءٍ مِنْ حاجَةٍ وَ اَيمُ اللّهِ الَّذي نَفْسُ عَليٍّ بيَدِه اَنْ كانَ الرَّجُلُ الْواحِدُ مِنْهُم لَيَأكُلُ ما قَدَّمْتُهُ لِجَميعِهِم، ثُمَّ قالَ: اِسْقِ الْقَوْمَ يا عَليّ! فَجِئْتُهُم بِذلِكَ الْعُسّ فَشَربُوا مِنْهُ حَتّي رَوُوا جَميعا وَ اَيْمُ اللّه اَنْ كانَ الرَّجُلُ مِنْهُم لَيَشْرَبُ مِثْلَه فَلَمّا اَرادَ رَسُولُ اللّهِ صلياللهعليهوآله اَنْ يُكَلِّمَهُم بَدَرَهُ اَبُو لَهَبٍ اِلَي الْكَلامِ فَقالَ: لَشَدَّ ما سَحَرَكُمْ صاحبُكُم فَتَفَرَّق القَومُ ولَم يُكلِّمْهُم رسُولُ اللّهِ صلياللهعليهوآلهوسلم فَقالَ لِي مِنَ الْغَدِ، يا عَليُّ! اِنَّ هذَا الرَّجلَ قَدْ سَبَقَني اِلي ما سَمِعْتَ مِنَ الْقَوْلِ فَتَفَرَّقَ الْقَومُ قَبْلَ اَنْ اُكَلِّمَهُم، فَعِدْ لَنا القومَ اِلي مِثْلِ ما صَنَعْتَ بِالاَمْسِ ثُمَّ اجْمَعْهُم لي فَفَعَلْتُ ثُمَّ جَمَعْتُهُم، ثُمَّ دَعاني بِالطَّعامِ فَقَرَّبْتُهُ لَهُمْ، فَفَعَلَ كَما فَعَلَ بِالأمْسِ فَأكَلُوا حَتّي ما لَهُمْ بِشَيْءٍ حاجَةٌ ثُمَّ قالَ: اِسْقِهِم فَجِئْتُهُم بِذلِكَ الْعُسّ فَشَرِبُوا مِنْهُ جَمَيعا حَتّي رَوُوا ثُمَّ تَكَلَّمَ رَسُولُ اللّهِ صلياللهعليهوآله فَقَالَ «يا بَني عَبْدِالْمُطَّلِب اِنِّي وَ اللّهِ ما اَعْلَمُ اَنَّ شابّا فِي الْعَرَبِ جاءَقَوْمَهُ بِاَفْضَلَ مِمّاجِئْتُكُمبِهِ إنّي قَدْجِئْتُكُم بِخَيْرِ الدُّنْيا وَالاخِرَةِ وَ قَدْ اَمَرَنِي اللّهُ اَنْ اَدْعُوَكُم اِلَيْهِ فَاَيُّكُم يُوازِرُني عَلي هذَا الأمْرِ عَلي أنْ يَكُونَ أخي وَ وَصِيِّي وَ خَليفَتي فيكُم؟ فَاَحْجَمَ الْقَوْمُ عَنْها جَميعا وَ قُلْتُ أنَا، ـ وَ إنِّي لأحْدَثُهُم سِنّا وَ اَرْمَصُهُم عَيْنا وَ اَعْظَمُهُم بَطْنا وَ اَحْمَشُهُم ساقا، ـ[SUP]1[/SUP] اَنَا يا رَسُولَ اللّهِ اَكُونُ وَزيرَك عَلَيْهِ فَاَعادَ الْقَوْلَ [FONT=Badr]فَأمْسَكُوا وَاَعَدْتُ ما قُلْتُ، فَاَخَذَ بِرَقَبَتي ثُمّ قالَ لَهُم: هذا اَخي وَ وَصِيّي وَ خَلِيفَتي فيكُم فَاسْمَعُوا لَهُ وَ اَطيعُوا. فَقامَ الْقَوْمُ يَضْحَكُونَ وَ يَقُولُونَ لاِءبي طالِبٍ: قَدْ أمَرَكَ اَنْ تَسْمَعَ لإبْنِكَ وَ تُطيعَ.[SUP]2[/SUP]
در نقل ديگر آمده است كه اين دعوت تا سه نوبت تكرار شد ودر هر بار تنها علي عليهالسلام بود كه به نداي رسول خدا صلياللهعليهوآله پاسخ مثبت داد. (بحار، ج 18، ص 179). 1 . اين تعابير كنايه از كودكي ونوجواني حضرت است ومقصودْ معناي لغوي وظاهري آنها نيست، چنانكه از بيان علامه مجلسي رحمهالله در پايان حديث استفاده ميشود. در خصوص جمله «أعظَمُهُم بَطْناً» گفتني است كه بزرگي شكم نميتواند از خصوصيات كودكان باشد. از اين روي احتمال تصحيف در روايت داده ميشود. بهنظر ميرسد كه متن صحيح حديث «أخْمَصُهُم بَطْناً» باشد،يعني لاغرترين آنها بودم از حيث شكم. و «أحْمَشُهم ساقاً» هم ميتواند قرينه خوبي براينمعنا باشد. و «أخْمَصُهُم» را نُسّاخ به سادگي به «اعظمهم» تبديل ميكنند. علامه سيد محسن امين در اعيان الشيعه، ج1، ص336 گفته است:«از روايت استفادهميشود كه بساط مهماني در خانه ابوطالب بوده است وبدون شك علي عليهالسلام اين كار را با اجازه و رضايت پدر انجامدادهاست». 2 . تاريخ طبري، ج 2، ص62 و63؛ شرح نهجالبلاغه، ج 13، ص210؛ اعيان الشيعه، ج 1، ص361؛ بحار، ج18، ص191؛ الغدير، ج 2، ص324
[FONT=Lotus]
و اینک ادامه داستان .....
(پاسخي از بستگان پيامبر صلياللهعليهوآله شنيده نشد و) ناباورانه از حرف او سرباز زدند ومن كه آن روز كوچكترين آنها بودم (برخاستم و) گفتم : «اي پيامبر خدا صلياللهعليهوآله من كمك كار شما در اين ماموريت خواهم بود». رسول خدا صلياللهعليهوآله (كه چنان ديد) دست بر گردنم نهاد[SUP]1[/SUP] وگفت:
«براستي كه اين است برادر و وصي وجانشين من در ميان شما، وشما از او حرف شنوي داشته باشيد وپيرويش كنيد».
آن گروه برخاستند ودر حالي كه ميخنديدند به (پدرم) ابوطالب گفتند: تو را مأمور كرد كه از پسرت فرمان بري و از وي اطاعت كني!.
[FONT=Badr][SIZE=150][FONT=Lotus]
عَنْ عَليِّ بْنِ أَبي طالِبٍ عليهالسلام قالَ: لمّا أُنزِلَتْ هذِهِ الآيةُ «[FONT=Badr]وَأَنْذِرْ عَشيرتكَ الأَقْرَبين» [FONT=Badr]عَلي رَسُولِ اللّهِ صلياللهعليهوآله دَعاني فَقال: يا عَلِيُّ! اِنّ اللّه اَمَرَني اَن «أنذِرْ عشيرتك الاْقربين» فَضِقْتُ بذلك ذَرْعاً وعَلِمْتُ أَنّي مَتي أُنادِهِم بهذا الاَْمرِ اَرَ مِنْهم ما اَكرَهُ، فَصَمتُّ حتي جاءَني جَبْرَئيلُ عليهالسلام فقال يا محمّدُ! انّك اِنْ لَمْ تَفْعل ما اُمِرتَ به يُعذِّبْكَ ربُّك فاصْنَعْ لنا صاعا مِنَ الطَّعامِ واجْعَلْ عَلَيْهِ رِجْلَ شاةٍ وامْلاَء لَنا عُسّا مِنْ لَبَنٍ ثُمَّ اجْمَعْ بَني عَبْدِالْمُطَّلِب حَتّي أُكَلِّمَهُم واُبلِّغَهُم ما اُمِرْتُ به فَفَعَلْتُ ما أَمَرَني بِهِ ثُمّ دَعَوْتُهُم وهُم يَوْمَئذٍ أَرْبَعُونَ رَجُلاً يَزيدوُنَ رَجُلاً اَوْ يَنْقُصُونَه وفِيهم أَعْمامُه أَبُوطالبٍ وحَمْزةُ والْعَباسُ وأَبُو لَهَبٍ، فلمّا اجْتَمَعُوا اِلَيهِ دَعا بِالطَّعامِ الَّذي صَنَعْتُ لَهُمْ فَجِئْتُ بِهِ فَلَمّا وَضَعْتُهُ تَناوَلَ رسُولُ اللّهِ صلياللهعليهوآله بَضْعَةً مِنَ اللَّحْمِ فَشَقَّها بِاَسْنانِهِ ثُمّ اَلْقاها في نَواحِي الصَّحْفَةِ ثم قال: كُلُوا بِاسْمِ اللّه فَاَكَلُوا حَتّي ما لَهُم اِلي شَيءٍ مِنْ حاجَةٍ وَ اَيمُ اللّهِ الَّذي نَفْسُ عَليٍّ بيَدِه اَنْ كانَ الرَّجُلُ الْواحِدُ مِنْهُم لَيَأكُلُ ما قَدَّمْتُهُ لِجَميعِهِم، ثُمَّ قالَ: اِسْقِ الْقَوْمَ يا عَليّ! فَجِئْتُهُم بِذلِكَ الْعُسّ فَشَربُوا مِنْهُ حَتّي رَوُوا جَميعا وَ اَيْمُ اللّه اَنْ كانَ الرَّجُلُ مِنْهُم لَيَشْرَبُ مِثْلَه فَلَمّا اَرادَ رَسُولُ اللّهِ صلياللهعليهوآله اَنْ يُكَلِّمَهُم بَدَرَهُ اَبُو لَهَبٍ اِلَي الْكَلامِ فَقالَ: لَشَدَّ ما سَحَرَكُمْ صاحبُكُم فَتَفَرَّق القَومُ ولَم يُكلِّمْهُم رسُولُ اللّهِ صلياللهعليهوآلهوسلم فَقالَ لِي مِنَ الْغَدِ، يا عَليُّ! اِنَّ هذَا الرَّجلَ قَدْ سَبَقَني اِلي ما سَمِعْتَ مِنَ الْقَوْلِ فَتَفَرَّقَ الْقَومُ قَبْلَ اَنْ اُكَلِّمَهُم، فَعِدْ لَنا القومَ اِلي مِثْلِ ما صَنَعْتَ بِالاَمْسِ ثُمَّ اجْمَعْهُم لي فَفَعَلْتُ ثُمَّ جَمَعْتُهُم، ثُمَّ دَعاني بِالطَّعامِ فَقَرَّبْتُهُ لَهُمْ، فَفَعَلَ كَما فَعَلَ بِالأمْسِ فَأكَلُوا حَتّي ما لَهُمْ بِشَيْءٍ حاجَةٌ ثُمَّ قالَ: اِسْقِهِم فَجِئْتُهُم بِذلِكَ الْعُسّ فَشَرِبُوا مِنْهُ جَمَيعا حَتّي رَوُوا ثُمَّ تَكَلَّمَ رَسُولُ اللّهِ صلياللهعليهوآله فَقَالَ «يا بَني عَبْدِالْمُطَّلِب اِنِّي وَ اللّهِ ما اَعْلَمُ اَنَّ شابّا فِي الْعَرَبِ جاءَقَوْمَهُ بِاَفْضَلَ مِمّاجِئْتُكُمبِهِ إنّي قَدْجِئْتُكُم بِخَيْرِ الدُّنْيا وَالاخِرَةِ وَ قَدْ اَمَرَنِي اللّهُ اَنْ اَدْعُوَكُم اِلَيْهِ فَاَيُّكُم يُوازِرُني عَلي هذَا الأمْرِ عَلي أنْ يَكُونَ أخي وَ وَصِيِّي وَ خَليفَتي فيكُم؟ فَاَحْجَمَ الْقَوْمُ عَنْها جَميعا وَ قُلْتُ أنَا، ـ وَ إنِّي لأحْدَثُهُم سِنّا وَ اَرْمَصُهُم عَيْنا وَ اَعْظَمُهُم بَطْنا وَ اَحْمَشُهُم ساقا، ـ[SUP]1[/SUP] اَنَا يا رَسُولَ اللّهِ اَكُونُ وَزيرَك عَلَيْهِ فَاَعادَ الْقَوْلَ [FONT=Badr]فَأمْسَكُوا وَاَعَدْتُ ما قُلْتُ، فَاَخَذَ بِرَقَبَتي ثُمّ قالَ لَهُم: هذا اَخي وَ وَصِيّي وَ خَلِيفَتي فيكُم فَاسْمَعُوا لَهُ وَ اَطيعُوا. فَقامَ الْقَوْمُ يَضْحَكُونَ وَ يَقُولُونَ لاِءبي طالِبٍ: قَدْ أمَرَكَ اَنْ تَسْمَعَ لإبْنِكَ وَ تُطيعَ.[SUP]2[/SUP]
در نقل ديگر آمده است كه اين دعوت تا سه نوبت تكرار شد ودر هر بار تنها علي عليهالسلام بود كه به نداي رسول خدا صلياللهعليهوآله پاسخ مثبت داد. (بحار، ج 18، ص 179). 1 . اين تعابير كنايه از كودكي ونوجواني حضرت است ومقصودْ معناي لغوي وظاهري آنها نيست، چنانكه از بيان علامه مجلسي رحمهالله در پايان حديث استفاده ميشود. در خصوص جمله «أعظَمُهُم بَطْناً» گفتني است كه بزرگي شكم نميتواند از خصوصيات كودكان باشد. از اين روي احتمال تصحيف در روايت داده ميشود. بهنظر ميرسد كه متن صحيح حديث «أخْمَصُهُم بَطْناً» باشد،يعني لاغرترين آنها بودم از حيث شكم. و «أحْمَشُهم ساقاً» هم ميتواند قرينه خوبي براينمعنا باشد. و «أخْمَصُهُم» را نُسّاخ به سادگي به «اعظمهم» تبديل ميكنند. علامه سيد محسن امين در اعيان الشيعه، ج1، ص336 گفته است:«از روايت استفادهميشود كه بساط مهماني در خانه ابوطالب بوده است وبدون شك علي عليهالسلام اين كار را با اجازه و رضايت پدر انجامدادهاست». 2 . تاريخ طبري، ج 2، ص62 و63؛ شرح نهجالبلاغه، ج 13، ص210؛ اعيان الشيعه، ج 1، ص361؛ بحار، ج18، ص191؛ الغدير، ج 2، ص324