[FONT=Times New Roman]« آيات قرآن درباره جهاد امام علی (ع) »
[FONT=Times New Roman]الف) [FONT=Times New Roman]
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif][FONT=Times New Roman] « و کفي اللَّه المؤمنين القتال و کان اللَّه قويا عزيزا » (143)
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif] [FONT=Tahoma,sans-serif] [FONT=Tahoma,sans-serif]خداوند مؤمنان را از جنگ بي نياز ساخت، و خداوند قوي و شکست ناپذير است. [FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]
ــ عبداللَّه بن مسعود اين آيه را چنين تفسير مي کرد:
« کفي اللَّه المؤمنين القتال بعلي و کان اللَّه قويا عزيزا » [144] .
ــ همچنين ابن عباس مي گويد:
خداوند در جنگ خندق مؤمنان را به وسيله علي بن ابي طالب(ع)، آنگاه که عمرو بن عبدودّ را کشت ، از جنگ بي نياز ساخت. [145]
داستان جنگ خندق به روايت حذيفه صحابي چنين است:
در آن جنگ، عمرو بن عبدود از خندق عبور کرد و مقابل سپاه پيامبر ايستاد و مبارز طلبيد. رسول خدا(ص) فرمود: کدام يک از شما داوطلب مبارزه با عمرو است ؟ هيچ کس جز علي بن ابي طالب(ع) اعلان آمادگي نکرد. او برخاست و پيامبر(ص) به او فرمود: بنشين! دوباره فرمود: کدام يک از شما به مقابله با عمرو برمي خيزد ؟ هيچ کس برنخاست مگر علي، پيامبر فرمود: بنشين! سپس فرمود: کدام يک از شما براي نبرد با عمرو برمي خيزد ؟ هيچ کس برنخاست و علي برخاست. پيامبر به ايشان فرمود: او عمرو بن عبدود است. علي گفت: من هم علي بن ابي طالب هستم. رسول خدا(ص) زره خود را که ذات الفضول نام داشت، بر او پوشانيد و شمشير خود، ذوالفقار، را به او داد و عمامه خود، سحاب را دور سرش پيچيد و به او فرمود: پيش برو! و چون حرکت کرد، پيامبر او را چنين دعا کرد: خدايا، او را از فراروي و پشت سر، از راست و چپ، و از سر تا پا محافظت فرما.
علي رفت و فراروي عمرو ايستاد و گفت: تو کيستي؟ عمرو گفت: گمان نمي کردم در جايگاهي قرار بگيرم که شناخته نشوم. من عمرو بن عبدود هستم. تو که هستي؟ علي گفت: من علي بن ابي طالب هستم. گفت: همان پسرکي که او را در دامان ابوطالب مي ديدم؟ گفت: آري. عمرو گفت: پدرت دوست من بود و من خوش ندارم تو را بکشم. علي گفت: ولي من کشتن تو را ناخوش نمي دارم. شنيده ام که تو زماني پرده کعبه را گرفته اي و با خداي عزوجل عهد کرده اي که هر کس تو را بين سه کار مخير کند، يکي از آنها را انتخاب کني؟ گفت: راست گفته اند. علي گفت: از هر جا که آمده اي به همان جا بازگرد! گفت: نه، زبانزد قريش مي شوم. علي گفت: پس به دين ما درآي تا هر چه از آن ما باشد از آن تو نيز باشد، و هر چه بر ما رسيد، به تو نيز برسد. گفت: نه، اين را نمي پذيرم. علي گفت: تو سواره اي و من پياده. عمرو از مرکبش فرود آمد و گفت: آنچه از اين جوان ديدم، از هيچ کس نديدم. سپس به صورت اسبش زد تا کنار رفت و خود با قامتي بلند فراروي علي قرار گرفت. علي که در مکان ناهمواري ايستاده بود، برگشت تا جاي پاي محکمي بيابد. در اين هنگام، عمرو با شمشير به او حمله کرد و ضربه را فرود آورد. علي با سپر دفاع کرد و نوک شمشير بر سرش نشست و در همان حال با شمشير خود هر دو پاي عمرو را نشانه رفت و او را نقش بر زمين ساخت و صداهايشان در هم پيچيد. ناگهان صداي تکبير علي به گوش رسيد، و پيامبر فرمود: قسم به آنکه جانم در دست او است، علي عمرو را کشت. آنگاه اولين کسي که فرياد برآورد، عمر بن خطاب بود که ديد علي شمشيرش را به زره عمرو مي سايد. عمر فرياد تکبير سرداد و گفت: يا رسول اللَّه، او را کشت!
علي سر عمرو را جدا کرد، و در حالي که دستان خويش را بالا برده بود، به سوي ما بازگشت. پيامبر به او فرمود: يا علي، اين راه رفتني است که خدا آن را نمي پسندد مگر در اين جايگاه. همچنين فرمود: يا علي، تو را بشارت باد که اگر کار امروزت را با کار امت محمد بسنجند، کار تو بر کار آنان فزوني گيرد. اين بدان دليل بود که مسلمانان، همگي، با کشته شدن عمرو بن عبدود عزت يافتند. [146]
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]
[FONT=Tahoma,sans-serif]143 . [FONT=Tahoma,sans-serif]سوره احزاب، آيه 25.
[FONT=Tahoma,sans-serif]144 . [FONT=Tahoma,sans-serif]. حاکم حسکاني، شواهدالتنزيل، ج 2، ص
[145]. همان.
[146]. همان .

