به تو نياز دارم

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Junior Member
Junior Member
پست: 35
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۷, ۱۲:۲۳ ق.ظ
سپاس‌های دریافتی: 26 بار

به تو نياز دارم

پست توسط در راه12145 »

مادری چند فرزند داشت ،

در حالی که به کارهای خانه میرسید با اسباب بازی و شیرینی کودکان خود را سرگرم میکرد ،

کودکان مدتی شاد بودند اما ناگهان مادرشان را یاد می آوردند و شروع به گریه زاری میکردند.

مادر خوراکی و اسباب بازی های تازه ای برایشان میاورد و بچه ها باز هم مدتی سرگرم و مادرشان را از یاد میبردند

اینکار چند بار تکرار شد ، تا اینکه یکی از کودکان به مادرش گفت :

" مادر ما اسباب و خوراکی نمیخواهیم "

تو را میخواهیم

مادر همه کارهای خود را کنار گذاشت و او را در آغوش گرفت

خداوند

نیز مادر ماست و ما نیز همچون کودکانی هستیم که با اسباب بازی و خوراکی هایی که به ما میدهد سر گرم میشویم

خداوند – مادر الهی –

به ما ثروت دارایی آسایش لذت اعتبار اجتماعی نام شهرت اقتدار شکوه

میدهد و آنگاه چنین به نظر ما میرسد که نیازی به خدا نداریم

اما برای عده ای این لذتها بی طعم است

آنها از چیزهایی که این دنیا به آنها میدهد لذت نمیبرند

و قلب هایشان غم زده است

آنها دیدار خدا را میخواهند

و

فریاد میزنند

" خدایا ! من به تو نیاز دارم ، تو را میخواهم ... ! "
و

خدا به سراغ آنها خواهد رفت
و

خود را بر آنها آشکار میسازد :razz:
ارسال پست

بازگشت به “داستان”