با سلام خدمت شما گراميان
در اینجا مناسب می دانم ماجرایی را که در همين رابطه در کتابي مطالعه کردم را، برای شما عزيزان نقل کنم که انشاء الله بهره کافي از اين داستان خواهيم برد .
« ماجرای جوانی که همسرش بی حجاب بود »
او می گوید : روزی همراه همسرم در یکی از گردشگاه های عمومی شهر مشغول قدم زدن بودم ، در حالی که به گلها و چمن ها نگاه مي نموديم و از بوی عطر و نسیم دلپذیر محل ، لذت می برديم ، جوانی که همسرش بی حجاب بود از کنارمان گذشت و با حالت تمسخر گفت : هیچ نمی دانم چرا شما همسر خود را در چادر حبس کرده اید ؟ آیا همسر من که آزادانه با سر برهنه مشغول قدم زدن است از موهبت های طبیعت بهتر لذت می برد یا خانم شما که در بند چادر قرار گرفته است ؟
من از طرز برخورد او و این که بدون مقدمه اینچنین جسارت کرد هیچ خوشم نیامد ، ولی متانت و خونسردی خود را حفظ کردم و احساس کردم که با یک فرد بیمار روبرویم نه یک انسان متعادل و سالم . زیرا هر چه باشد همان طور که او به عقیده واهی خود سخت دلبسته است من هم به مرام صحیح خود معتقد بودم و این رفتار را که انسان به طرز تفکر دیگران احترام نگذارد یک ضعف روانی و غرور بی اساس می دانستم .
به او گفتم : آیا به من اجازه می دهید از شما پرسشی کنم ؟
گفت : بگو !
گفتم : گمان نمی کنید میان زن بی حجاب و بانوی با حجاب تفاوت های بسیاری باشد ؟
گفت : چه تفاوتی ؟
گفتم : فکر می کنید تفاوت اتومبیل شخصی و اتومبیل همگانی (تاکسی و اتوبوس) چیست ؟ البته در مثال مناقشه نيست.
پاسخ داد : فرق آنها در این است که : اتومبیل همگانی مورد استفاده عموم است ولی اتومبیل شخصی تنها به صاحبش اختصاص دارد !
گفتم : تصور می کنم اینک پاسخ پرسشی که شما از من کردید دریافت کرده باشید !
دوست عزیز ! زن بی حجاب کالای همگانی است ، زیرا همه مردم قادر خواهند بود تا به سیما و اندامش آزادانه نظر کنند و به زیبایی هایش به دیده شهوت چشم دوزند و چه بسا از او کامجویی نمایند ،که البته اینگونه حوادث زیاد اتفاق می افتد .
تصدیق می فرمایید که چنین زنی به اتومبیل همگانی شباهت زیادی دارد ! در حالی که بانوی باحجاب تنها به شوهر خود اختصاص دارد و بیگانگان هرگز او را نمی بینند و بد اندیشان با او تماسی ندارند و صورت و اندامش در برابر دیدگان خائن قرار نمی گیرد . هم از خطرات در امان است و هم شخصیتش محفوظ است و به علاوه نزد همسرش محبوب ، عزیز و بزرگ خواهد بود ، زیرا او اطمینان دارد که وی تنها به او تعلق دارد و با کسي ديگر تماسی برقرار نکرده و نمی کند .
چون سخن به اینجا رسید ، آثار شرم و تأثر را در سیمای آن جوان مشاهده کردم ...

به همین خاطر از ادامه صحبت خودداری نمودم . او در حالی که عرق شرم بر پیشانی داشت و در برابر ما احساس سرافکندگی می کرد گفت : من منظوری نداشتم و از این که مزاحم شدم معذرت می خواهم . صحبت های شما و مثالی که مطرح نمودید کاملاً بجا و صحیح است . امیدوارم خداوند به من و همسرم توفیق دهد تا با آب توبه آثار گناهان گذشته را پاک نماییم.
همسر آن جوان در حالی که سر به زیر داشت با حالت خود گفته های شوهرش را تصدیق می کرد و شاید دوست می داشت تا اگر چادر یا مقنعه اضافی نزد ما هست به او دهیم تا خود را بپوشاند. آنان در حالی از ما فاصله می گرفتند که من مطمئن بودم هم اینک از گردشگاه خارج شده و از اولین فروشگاه محل یک چادر خواهند خريد .
خداوند به همه ما توفیق توبه و پشیمانی از گناهان و خطاها را عنایت فرماید.
