سلام عزيز
تو که پرستوي مهاجري بايد بدوني که هجرت براي هر کس نيست و نه د رخور هرکس.
دوست عزيز
وقتي هر ادمي بخواد وارد يه مهموني بزرگ بشه. مثلا بلا تشبيه فرض کن بهت ميگن حاضر باش دو ماه ديگه برات وقت گرفتم بريم ديدار رهبري يا نه حتا بالاتر از ايشان!
اگر دو ماه آزاد بگردي و آزاده نباشي، شبِ رفتن دگرگون ميشي
يهو مي بيني زمان رسيده و تو هنوز کاري نکردي. يا نه اصلا بزار با زاويه مثبت نگاه کنم
فکر کن به ات گفتن، تو هم دو ماه تموم تمام سعي و تلاشت رو کردي ولي هر وقت بيشتر به موعود و موعد و... فکر ميکني بيشتر درک کني مقام و موقعيت را، بيشتر نگران ميشي و هول و ولا برتون ميداره.
دوست عزيز
يادم مياد گفتي: که اکثر دوستانت هم اين اوضاع روحي رو دارند.
حق هم دارند که اين طور بهم ريخته باشند. اونايي بهم ميريزند که بدونند ميزبان کي است و کجا است مهماني!؟
همين که فکر مي کني توي ماه خدا هستي خب براي بهم ريخته هر مسلمون و هر کس که ادعاي بندگي خدا رو داره کافيه!
دوست عزيز پرستوي مهاجر!!
ميگي خدا رو ما رو فراموش کرده
اما نميگي خدا ببخش! ما تو رو يازده ماه فراموش کرديم و حالا با يه کوله گناه امديم.
نميگيم خدايا باز يادمون رفت، باز يک سال گذشت باز يک سال ديگه بهمون عمر دادي! باز.... باز....

اما ما باز گناهکار اومديم. خدايا خجالت زده ايم
يه چيز بگم هيچ کدوم از دوستان ناراحت نشيد!
ميدونين، من فکر ميکنم ماها خيلي فرافکن شديم. خودم خراب کاري مي کنيم اما اونقدر جرآت نداريم که بگيم خدايا تو راهمون دادي و لي ما باز...
ممکن است بعضيا بگن که دلت خوش است بابا!! ما مشکل داريم. خدا هم جوابمون رو نميده.
اره نميده. بعضي وقتا فکر ميکنيم جواب نميده که هيچ محل هم نميزاره!
اما فکر کردين وقتي پدر و مادر مي خوان بچه شون بزرگ بشه و بتونه با مشکلات کنار بياد و بجنگه گاهي به اش محل نميدن. گاهي اصلا انگار نه انگار که بچه خورده زمين و داره گريه مي کنه. بي خيال رد مي شن و کمکش نميکنن ( در ظاهر!!)
اما دل تو دلشون نيست.
چرا فکر نمي کنين که خدا هم بلا تشبيه مي خواد ماها بزرگ بشيم. يه بار بشينين و به قديم تر ها فکر کنيد. به يکي دو تا از اون مشکلاتي که داشتين خوب فکر کنين و پيداش کنين. ببينين اگر براتون باز همون مشکلات پيش بياد باز اون طوري بهم ميريزين يا نه ديگه به راحتي راه حل رو مي دونين و حلش مي کنين بدون نگراني و اضطراب!!
خب حالا خدا هم همين رو مي خواد. چرا فکر مي کنين خدايي که شما رو دوباره به يک فرصت بزرگ ديگه اي ( ماه مبارک رمضان ) رسونده ، شما رو فراموش کرده باشه؟؟؟؟!! هان؟؟؟؟
ميشه دو تا کار متضاد همزمان با هم از خود شما صادر بشه؟؟؟
الان خيليا هستند که ديگه پيش ما نيستند. الله اعلم از فرصت قبليشون استفاده کرده باشند يا نه؟؟ و الان دارند افسوس مي خورند يا نه؟! خدا همه شون و همه مون رو بيامرزه!
مواظب باشيم از فرصت بزرگي که به هر کسي داده نميشه به نحو احسنت استفاده کنيم.
مواظب باشيم حالا که شيطان و يارانش در غل و زنجير هستند ، و از اسارت اونا در اومديم براي يک ماه، يک ماه اسير نفس نباشيم. و شيطون حسابي بهمون بخنده که « من باشم يا نباشم شما ها پيش قراول سپاه من شدين»
نعوذبالله من الشيطان الرجيم
يک ماه نفسمون رو اسير بندگي خدا کنيم. خدا رو چه ديديد شايد اين نفس آلوده مون به راه اومد و ....
اين شبا خيلي دعا کنيد. به نظر من خدا اين حال رو بهتون داده تا بيشتر به يادش باشين. يعني اگر کسي مثل من بيخيال اين مهموني بزرگ و ميزبان بزرگتر و کريم اش باشه، اون بايد به حال زارش گريه کنه و داد بزنه
[align=center]خدايا منو فراموش کردي
( در ضمن بخشید اگر جملاتم بهم ریخته اند و نظم ندارند! من بی نوا رو دعا کنید که رسیدم به مهمانی خدا!! اما از شب مهمانی بدجوری بیمار شدم و از همه چیز این سفره بزرگ و کریمانه نمی تونم استفاده کنم. به نظرتون این جان سوز تر نیست؟؟؟:lol::lol::lol::lol:)
در پناه امام عصر
