[align=center]به نام
شهره نُه آسمان
مصدر هر هشت گردون، مبدأ هر هفت اختر
خالق هر شش جهت نورِ دلِ هر پنج مصدر
والى هرچار عنصر، حكمران هر سه دفتر
پادشاه هر دو عالم حجت يكتاى داور
آن كه جودش شهره نه آسمان، بل لامكان شد
مصطفى سيرت، على فر، فاطمه عصمت، حسن خو
هم حسين قدرت، على زهد و محمد علم و مه رو
شاه جعفر فيض و كاظم علم و هشتم قبله گيسو
هم تقى تقوا، نقى بخشايش و هم عسكرى مو
مهدى قائم كه در وى جمع اوصافى چنان شد
پادشاه عسكرى طلعت، نقى حشمت، تقى فر
بوالحسن فرمان و موسى قدرت و تقدير جعفر
علم باقر، زهد سجاد و حسينى تاج افسر
مجتبى حكم و رضيّه عصمت و دولت چو حيدر
مصطفى اوصاف مجلاى خداوند جهان شد
امام خمينى(ره)
شهره نُه آسمان
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:

-
- پست: 291
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۶, ۲:۰۴ ب.ظ
- محل اقامت: همين نزديکي ها جنب دلهاي شما
- سپاسهای ارسالی: 139 بار
- سپاسهای دریافتی: 424 بار
خدا کنــــــــــد که بيايي
پيداي غايب
از تو دورم اي به من نزديك ، دوري تا به چند
من در اين اندوه پوشيدم بيا لختي بخند
اي كه نا پيدا تريني از تو پيداتر كجاست
تا تو را روشن ببينم چشمهايم را ببند
با وجودم حس ادراك تو در آميخته است
كه اين چنين ذرات احساسم برايت مي تپند
گاهگاهي مي تواني همنشين من شوي
گاهگاهي مهربانان مهربانتر مي شوند
مي تواني محو درخورشيد چشمانت كني
اختراني را كه در آفاق روحم مي دمند
عشق ! اي خورشيد آزادي تماشا كن مرا
دانه دانه حلقه هاي بردگي تا بگسلند
******************************************************
آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا بیا تا با ظهور چشمهایت
این چشمهای ما کمی تقوا بگیرد
آقا بیا تا این شکسته کشتی ما
آرام راه ساحل دریا بگیرد
اقا بیا تا کی دوچشم انتظارم
شبهای جمعه تا سحر احیا بگیرد
پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت
تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد
اقا خلاصه یک نفر باید بیاید
تا انتقام دست زهرا را بگیرد
*******************************************8
ساحل سبز
معطري تو، معطر، خدا کنــــــــــد که بيايي
ز ِهرکسي تو فراتر، خدا کنــــد که بيايي
براي دل، تو قــــــــراري، که يادگار بهاري
شميم زمزم و کوثر، خدا کنـــد که بيايي
تويي که پاک و زلالي ، شکوه بزم کـــــمالي
به باغ سرو وصنوبر، خدا کند که بيايي
زبس که گفتم و گفتم: کجاست ساحل سبزت؟
گريخت صبرمن ازبر، خدا کند که بيايي
زمين اسير بلا شـــــــد ، ميان شعله رها شـد
برفت آتشـم از ســـــر، خدا کند که بيايي
تبلوري زحيـــــــــــاتي ، سرود سبز نجـاتي
وجانشين پيمبر، خدا کنــــــــــد که بيايي
شکوهمنــــد و بزرگي ، همان سوارستـرکي
که مثل نور زند سر، خدا کنـد که بيايي
*******************************************
از تو دورم اي به من نزديك ، دوري تا به چند
من در اين اندوه پوشيدم بيا لختي بخند
اي كه نا پيدا تريني از تو پيداتر كجاست
تا تو را روشن ببينم چشمهايم را ببند
با وجودم حس ادراك تو در آميخته است
كه اين چنين ذرات احساسم برايت مي تپند
گاهگاهي مي تواني همنشين من شوي
گاهگاهي مهربانان مهربانتر مي شوند
مي تواني محو درخورشيد چشمانت كني
اختراني را كه در آفاق روحم مي دمند
عشق ! اي خورشيد آزادي تماشا كن مرا
دانه دانه حلقه هاي بردگي تا بگسلند
******************************************************
آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا بیا تا با ظهور چشمهایت
این چشمهای ما کمی تقوا بگیرد
آقا بیا تا این شکسته کشتی ما
آرام راه ساحل دریا بگیرد
اقا بیا تا کی دوچشم انتظارم
شبهای جمعه تا سحر احیا بگیرد
پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت
تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد
اقا خلاصه یک نفر باید بیاید
تا انتقام دست زهرا را بگیرد
*******************************************8
ساحل سبز
معطري تو، معطر، خدا کنــــــــــد که بيايي
ز ِهرکسي تو فراتر، خدا کنــــد که بيايي
براي دل، تو قــــــــراري، که يادگار بهاري
شميم زمزم و کوثر، خدا کنـــد که بيايي
تويي که پاک و زلالي ، شکوه بزم کـــــمالي
به باغ سرو وصنوبر، خدا کند که بيايي
زبس که گفتم و گفتم: کجاست ساحل سبزت؟
گريخت صبرمن ازبر، خدا کند که بيايي
زمين اسير بلا شـــــــد ، ميان شعله رها شـد
برفت آتشـم از ســـــر، خدا کند که بيايي
تبلوري زحيـــــــــــاتي ، سرود سبز نجـاتي
وجانشين پيمبر، خدا کنــــــــــد که بيايي
شکوهمنــــد و بزرگي ، همان سوارستـرکي
که مثل نور زند سر، خدا کنـد که بيايي
*******************************************