مساءله 1 - واجب است در حال اختيار پوشاندن عورت در نماز و توابع آن از قبيل ركعت احتياط و قضاء اعضاى فراموش شده و همچنين در حال انجام سجده
سهو بنابراحتياط و نيز واجب است در نمازهاى مستحبى و اما در نماز ميت واجب نيست هرچند كه به احتياط نزديكتر است و در طواف احتياط نيز ترك نشود.
مساءله 2 - اگر در حال نماز در اثر وزيدن باد و يا غفلت از اينكه در نماز است عورتش نمايان شود و يا از اول نماز نمايان بوده و او نمى دانسته نمازش صحيح
است لكن بايد در نماز هرچه زودتر خود را بپوشاند و اگر آن نماز را تمام كند و دوباره بخواند به احتياط نزديك تر است و اگر از ابتداء نماز فراموش كند ستر را و
يا پس از اطلاع از اينكه عورتش نمايان بوده فراموش كند پوشاندن خود را نمازش صحيح است و احتياط در اعاده آن است .
مساءله 3 -عورت مرد كه پوشاندنش در نماز واجب است همان قسمتى است از بدن كه نظر كردن ديگران به آن حرام است و آن عبارت است ازمخرج غائط
و آلت مردى و تخم ها و احتياط واجب آن است كه شبه عورت كه از پشت لباس نازك پيداست پوشانده شود هرچند كه رنگ بشره آن پيدا نباشد و عورت در
زن كه واجب است در نماز پوشيده شود همه بدن حتى سر و موى اوست به استثناى صورت بمقدارى كه در وضوء بايستى شسته شود و دستها تا مچ و
پاها تا ساق و بر زن واجب است مقدارى از اطراف موارد استثناء شده را نيز بپوشاند تا يقين كند كه تكليف خداى تعالى را انجام داده .
مساءله 4 - بر زن واجب است گردن وزير چانه خود را بپوشاند حتى آن مقدارى كه بعد از بستن روسرى در زير گلو پيدا است .
مساءله 5 -كنيز و دختربچه حكم زن آزاد و بالغه را دارد چيزيكه هست برايندو واجب نيست سرو گيس و گردن خود را بپوشاند.
مساءله 6 -پوشاندن عورت از طرف پائين واجب نيست ، بله اگر مكلف لب بام يا پنجره اتاق بطورى ايستاده باشد كه اگر كسى در پائين بخواهد نگاه كند عورت
او را مى بيند و احتمال هم مى دهد كه چنين ناظرى در پائين پيدا شود بنابر احتياط بلكه اقوى اين است كه ازسمت پائين نيزخود را بپوشاند هرچند كه فعلا
ناظرى نباشد و اما پنجره هائى كه هرگز احتمال وجود ناظرى در زير آن نمى رود نظير شبكه اى كه روى چاه مى اندازند پوشاندن واجب نيست مگر در صورت
علم به وجود ناظر.
پوشاندن عورت ازديد نظر و هرچيزى كه جلوى ديد را بگيرد حاصل مى شود هرچند كه دست خود انسان باشد و يا عورت را گل اندود كند و يا در آب فرو ببرد
حتى براى پوشاندن مخرج غائط سرين كافى است و اما پوشاندن براى نماز و آنچه گفته شد حاصل نمى شود حتى براى حال اضطرار كافى نيست و اما
پوشاندن بوسيله برگ و گياه و پنبه و پشم بافته نشده اقوى جواز آن است چه در حال اضطرار و چه در حال اختيار هرچند كه اكتفاء نكردن به برگ و گياه به
احتياط نزديك تر است و ترك اين احتياط سزاوار نيست و اقوى اين است كه كسيكه براى خوردن نماز هيچ ساترى ندارد حتى مثل گياه و برگ و امثال آن
جائز است طبق دستور برهنگان نماز بخواند هرچند كه براى كسيكه دسترس به چيزى دارد كه به عورت خود بمالد نزديك تر به احتياط آن است كه هم طبق
دستور برهنه گان نماز بخواند و هم با ماليدن گل .
مساءله 8 -در ساتر و بلكه جامه نمازگزار چندچيز معتبر است :
اول اينكه پاك باشد مگر چيزهاى كوچكى چون كمربند و جوراب و امثال آن كه نمى تواند ساتر عورت باشد و ناپاك بودن آن ضررى ندارد.
دوم اينكه مباح باشد يعنى غصبى نباشد پس نماز خواندن در جامه غصبى با علم به غصبى بودن آن جائز نيست پس اگر غصبى بودن آن را نداند نمازش
صحيح است و اما اگر غصبى بودن را فراموش كرده چنان كه غاصب خود او بوده باشد احتياط واجب آن است كه نمازش را اعاده كند و اگر غاصب ديگرى
بوده نمازش صحيح است .
مساءله 9 -در غصبى بودن جامه فرقى نيست بين اين كه عين مال و يا منفعتش غصبى باشد و يا اينكه متعلق حق ديگرى باشد مثلا جامه اى كه درملك
خود اوست اجاره يا رهن داده باشد و يكى از موارد غصب جامه اى است كه خمس و يازكات در آن باشدو نمازگزار نه خمس و يازكات آن جامه را داده باشد و
نه از مال ديگر آن را پرداخته باشد.
مساءله 10 -اگر جامه پارچه اى با رنگ غصبى رنگ شده باشد در صورتى كه عين آن جوهر به لباس نمانده باشد و آنچه باقى مانده تنها رنگ باشد اقوى آن
است كه نماز در آن جامه صحيح است و اما اگر عين آن رنگ باقى مانده باشد بنابراقوى نماز صحيح نيست همچنانكه صحيح نبودن نماز در جامه اى كه با نخ
غصبى دوخته شده اقوى است هر چند كه برگرداندن نخ غصبى بصاحبش ممكن نباشد تا چه رسدبه آنجائيكه ممكن باشد.
بله در صورتى كه رنگرز ياخياط از ناحيه صاحب جامه مجبور بوده باشد در اين كه جامه رارنگ كند و يا بدوزد بدون اينكه مزدى از او دريافت كند اشكالى نيست در
اينكه نمازش صحيح است و همچنين اشكالى در صحت نماز نيست در موردى كه جامه نمازگذار با آب غصبى شسته و يا چرك آن با صابون غصبى برطرف شود
و چيزى از عين صابون با آب غصبى در جامه باقى نماند و ياشخص نمازگذار ديگرى را مجبور كندبه اينكه جامه او را بشويد و او مزد عامل را ندهد.
سوم اينكه لباس نمازگذار اگر حيوانى است از حيوان حلال گوشتى باشد كه طبق دستور شرع ذبح شده باشد.
و بنابراين نمازخواندن در پوست تذكيه نشده و در غير پوست از اجزائى كه حيات در آن حلول مى كند جائز نيست هرچندكه از حيوانى باشد كه مانند ماهى
خون جهنده نداشته باشد كه در عين پاك بودن آن بنابر احتياط نماز در آن جائز نيست و اما در اجزائيكه حيوة در آن حلول نمى كند مانند پشم و موى و كرك و
امثال آن اشكالى ندارد.
آنچه گذشت درباره حيوان حلال گوشت بود اما در حيوان حرام گوشت نماز خواندن جائز نيست هرچند كه تذكيه هم شده باشد يعنى طبق دستور شرع ذبح
شده باشد و دراين حكم هيچ فرقى ميانه اجزاء آن حيوان نيست همين كه حيوات در آن حلول كرده باشديا نه (( همان طور كه نماز خواندن در پوست آن جائز
نيست )) بلكه برطرف كردن چيزهاى ديگر از آن حيوان مانند آب دهان و موهاى چسبيده به بدن يالباس نمازگذار واجب است هرچند كه پاك باشد.
بله اگر مكلف شك كنددرجامه اش و يا در چيزى كه بر جامه اش است كه آيا از حيوان حرام گوشت است و يا حلال گوشت و آيا اصلا از حيوان است يا نه نماز
خواندنش در آن لباس صحيح است و اما اگر شك كند در جزئى كه روح در آن حلول كرده در اينكه آيا از حيوانى است كه طبق دستور شرع ذبح شده يا نه مگر
بعد از آنكه احراز كند كه تذكيه شده است ، بله اگر چنين چيزى را از دست مسلمان گرفته و يا از بازار مسلمين خريده باشد و نداند كه از دست كفار بدست
مسلمان و يا به بازار مسلمين رسيده و يا اگر مى داند احتمال دهد كه مسلمانى كه آن را در دست دارد تحقيق كرده و سپس خريده مى تواند با آن نماز
بخواند بشرطى كه به آن مسلمان معامله تذكيه نشده با آن كرده باشد بنابر احتياط.
بسم الله الرحمن الرحیم [COLOR=#ff1493]مقدمه چهارم در مكان نماز
1 - در هرمكانى نماز خواندن جائز است مگر مكانى كه يا عين آن غصبى است ويا منفعت آن مكانى هم كه عين و منفعتش مباح
است لكن متعلق حق ديگران است نظير حق گرو گيرنده و حق ميتى كه به ثلث اموالش وصيت كرده و هنوز ثلث خارج نشده بلكه
بنابراحتياط نقطه اى از مسجد يا مكانى ديگر كه شخص ديگر قبلا سجاده خود را در آن انداخته و يا بهر طريقى آن نقطه را بخود اختصاص
داده و از آن اعراض نكرده حكم غصب را دارد.
و نماز در مكان غصبى چه نماز واجب و چه مستحب وقتى باطل است كه نماز گذار عالم به غصبى بودن آن باشد و نيز به اختيار خود به
آنجا آمده باشد و اما كسيكه اطلاعى از غصبى بودن آن ندارد و يا بناحق در آن جا حبس شده و يا مضطر به بودن در آنجاست مادام كه
جهلش به غصبى بودن و اضطرارش و حبسش بناحق ادامه دارد نمازش درآنجا صحيح است .
و همچنين نماز كسى كه غصبى بودن زمين را فراموش كرده مگر آنكه غاصب خود او باشد كه بنا بر احتياط نمازش در آن مكان باطل است و كسيكه مضطر در نماز خواندن در مكان غصبى است نمازش از نظر قيام و ركوع و سجود مانند نماز غير مضطر است (كه بايد آن را بطور
متعارف انجام دهد).
2 - زمينى كه مكلف مى داند غصبى است ولى مالك آن را نمى شناسد نمازش در آن محل باطل است و اجازه نماز خواندن در
آنجا به دست حاكم شرعى است و همچنين زمينى كه ملك چند نفر است نماز خواندن در آن جائز نيست مگر با داشتن اذن از همه
شركاء.
مساءله 3 - نماز در زير سقف غصبى و در خيمه غصبى و در خانه ايكه قسمتى از ديوارهايش غصبى است در صورتيكه محل نماز خواندن
مباح باشد باطل نيست هرچند اجتناب از همه آن ها به احتياط نزديكتر است .
مساءله 4 - اگر مكلف خانه اى را با عين مالى كه خمس يا زكاة به آن تعلق گرفته خريدارى كند نمازش در آن خانه باطل است مگر آنكه
حق خمس را بوجهى شرعى از قبيل مصالحه با مجتهد به ذمه خود بگيرد و همچنين هرگونه تصرف در آنچه از ميت بجاى مانده و متعلق
زكاة و خمس و حقوق الناس از قبيل مظالم قرار دارد مادام كه آن حقوق پرداخته نشده جائز نيست و همچنين جائز نيست در صورتى كه
بدهكارى ميت برابر با همه اموالى باشد كه از خود بجاى گذاشته و در صورتى هم كه بدهكاريش كمتر باشد بدون رضايت طلبكاران در هيچ چيز آن ميت نمى توان تصرف كرد مگر آنكه ورثه بناگذارى كنند كه دين ميت را بدون هيچ مسامحه اى بپردازند و نزديك تر به احتياط آن است كه از ولى ميت نيز اجازه بگيرند.
مساءله 5 - در جواز تصرف و نماز خواندن در ملك غير احراز رضايت وطيب خاطرمالك لازم است هرچند كه صريحا و بزبان خود اجازه نداده
باشد بلكه به قرائن و شواهد و ظواهر احوال اطمينان به رضايت او بدست آمده باشد بطورى كه احتمال راضى نبودن مالك احتمالى
غيرقابل اعتناء شمرده شود نظير نماز خواندن در مهمانخانه هائيكه درش بروى همه باز است و حمام و كاروانسراها و امثال آن .
مساءله 6 - نماز خواندن در زمين هاى وسيع از قبيل صحراها و مزارع و بستان هائيكه ديوارى ندارد جائز است بلكه ساير تصرفات مختصر از قبيل رفت و آمد عادى بطورى كه ضررى به صاحبان آنها نرسد و يا در آنجا نشستن يا خوابيدن و يا كارهاى جزئى ديگرى نظير اينها نيز جائز
است و واجب نيست قبلا تفحص كند و مالك آنها را پيدا نموده اجازه بگيرد حال چه اينكه مالك آنها افرادى كامل باشند و يا صغير و ديوانه .
بله اگر كراهت و منعى از ناحيه مالكين ظاهر شود ولو به اينكه چيزى براى جلوگيرى از عبور بيگانگان در آن جا گذاشته باشند در اين صورت
همان تصرفات مختصر نيز مشكل است مگر آنكه اراضى بسيار وسيع باشد مانند صحراهائى كه مورد استفاده آبادى هاست و از توابع
عرفى و مراتع حيوانات آنها شمرده مى شود كه حتى با ظهور كراهت و منع اهل قريه نيز جواز تصرفات نامبرده بعيد نيست .
مساءله 7 - مراد به مكانيكه نماز در آن بخاطر غصب بودنش باطل است مكانى است كه نمازگذار در حال نماز در آنجا مستقر مى گردد
هرچند كه بين او و مكان غصبى واسطه اى از قبيل كرسى و تخت فاصله باشد (( هر چند كه مسئله در فرض اخير محل اشكال است ))
و همچنين آن مقدار فضائيكه مكلف در قيام و ركوع و سجودش و در حال تشهدش آن را اشغال مى كند بنابر اين گاه مى شود كه اين دو
يعنى محل استقرار و فضاى اشغال شده غصبى است مثل نماز خواندن در زمين غصبى كه هم محل استقرار غصبى است و هم فضائيكه مكلف آن را اشغال كرده و گاه مى شود كه محل استقرار ملكى و مباح است لكن فضاء غصبى است نظير بالكنى كه از ساختمان مالك
داخل فضاى غصبى شده باشد (( و گاه مى شود كه محل استقرار غصبى است و فضاء ملكى و مباح است مثل اينكه نماز گذار فرشى
و يا تختى را كه غصب كرد در زمين غير غصبى نهاده روى آن نماز بخواند.
مساءله 8 - اقوى آن است كه نماز خواندن هر يك از زن و مرد در دوشادوش يكديگر صحيح است و حتى در صورتى هم كه زن جلوتر
ايستاده باشد صحيح است چيزى كه هست نماز هر يك از آن دو در صورتى كه باهم شروع كرده باشند مكروه و در صورتى كه يكى پس از
ديگرى شروع كرده باشند نسبت به دومى مكروه است ولى نزديك تر به احتياط ترك اين عمل است و در اين مسئله هيچ فرقى بين محرم
و نامحرم و بين مرد و زن بالغ و دختر و پسر نابالغ و يا يكى بالغ و ديگرى نابالغ نيست و حتى كراهت نامبرده شامل زن و شوهر نيز
مى شود و اين كراهت بوسيله حائل و يا فاصله ده ذراع (دست ) بين مرد و زن برطرف مى شود و در حائل احتياط آن است كه چيزى
باشد كه از مشاهده جلوگيرى كند همچنانكه در صورت ايستادن زن احتياط آن است كه محل سجده زن پشت پاى مرد باشد هرچند كه
بعيد نيست صرف تقدم و تاءخر كافى باشد.
مساءله 9 - نماز خواندن در محاذى مرقد معصوم عليه السلام بلكه حتى جلوتر از مرقد جائز است چيزى كه هست جلوتر ايستادن از
بى ادبى است و نزديك تر به احتياط پرهيز از آن است البته اين وقتى است كه فاصله بين نمازگذار و مرقد معصوم عليه السلام اندك
[COLOR=#0070c0]باشد.
و اما در فاصله زياد كه عرفا گفته نمى شود اين نماز گذار محاذى و يا جلوتر از قبر ايستاده و آن دو را دو مكان بحساب مى آورد به هيچ
وجه اسائه ادب نيست و نيز با حائلى كه اسائه ادب را برطرف مى كند اشكال ندارد و ظاهرا پنجره و شبكه و صندوق شريفى كه بر روى
قبر هست و يا پارچه اى كه بر روى صندوق مى اندازند (جزء قبر شمرده مى شود و) حائل برطرف كننده اسائه ادب نمى باشد.
10 - در مكان نماز گذار طهارت شرط نيست مگر آن كه نجاست آن مسرى باشد و بدن يا جامه نمازگذار را نيز نجس كند نجسى
كه در نماز عفو نشده .
بله در خصوص محل پيشانى شرط است كه پاك باشد كه بيانش در سابق گذشت همچنان كه معتبر است كه محل پيشانى در حال
اختيار زمين و يا گياه يا كاغذ باشد و از هر چيزى بهتر تربت حسينى است كه بنابه آن چه در روايات آمده پرده هاى هفتگانه را پاره
مى كند و نور آن تا هفت طبقه زمين مى رسد.
سجده كردن بر چيزى كه عرفا بآن زمين گفته نمى شود از قبيل معادن يعنى طلا و نقره و قير و شيشه و امثال آن صحيح نيست و
همچنين هر چيزى كه از اسم گياه خارج شود مانند خاكستر و اما گل پخته چون سفال و آجر و آهك و گچ هرچند كه اين دو پخته شده
باشند اقوى آن است كه سجده بر آنها و نيز برذغال صحيح است و همچنين برگل ارمنى و سنگ آسيا و همه انواع سنگهاى مرمر صحيح
است مگر مرمر مصنوعى كه معلوم نباشد ماده اصليش از چيزهائى است كه سجده بر آنها صحيح است يا نه .
و در جواز سجده بر گياه شرط است آن گياه خوردنى و پوشيدنى نباشد و بنابراين سجده بر چيزهائى كه مردم آن را مى خورند و يا از آن
لباس درست مى كنند جائز نيست نظير چيزهائيكه از آن نان درست مى كنند و يا آن را مى پزند و ميخورند و نظير دانه هائيكه خوردن آن
ها امرى معتاد و معمولى است مانند گندم و جو و امثال آن و نيز نظير ميوه ها و سبزيجات خوردنى هرچند كه ميوه زمان خوردنش نرسيده
باشد.
و اما سجده بر پوست آنها بعد از آنكه از خود ميوه جدا شده باشد عيبى ندارد مگر مانند پوست سيب و خيار كه گاهى به تبع خود سيب
و خيار آن را مى خورند و يا پوست ميوه اى كه احيانا همه و يا بعضى از مردم آن را مى خورند بعد از جدا شدن نيز نمى شود بر آن ها
سجده كرد و بنابراحتياط سجده كردن بر پوست دانه ها كه (مانند پوست نخود) با خود آن ها خورده ميشود بعد از جدا شدنش از دانه
جائز نيست .
بله باكى نيست در سجده بر پوست هسته ميوه جات بعد از جدائى از مغز آنها مانندپوست بادام و اما سجده بر پوست هسته هائيكه
مغز آن با علاج خوردنى نيست جائز است هرچند كه از مغز جدا نشده باشد همچنانكه سجده بر هر ميوه غير ماءكول جائز است مانند
هندوانه ابوجهل و خرنوب (( كه ميوه اى است به شكل لوبيا سبز داراى غلافى بلند)) و نيز سجده بر كاه قصيل و امثال آن اشكال ندارد و
برك توتون بخاطر اين كه دود آن استعمال مى شود جزء گياهان خوردنى نيست و سجده بر آن صحيح است و بنابر احتياط بر سبوس گندم
و جو و همچنين بر پوست خربزه و امثال آن سجده نشود و بعيد نيست كه سجده بر پوست برنج و انار بعد از جدا شدن از برنج و انار جائز
باشد.
مطالبى كه درباره خوردنى ها گفتيم در پوشيدنى ها نيز مى آيد و بنابر آن سجده بر پنبه و كتان جائز نيست هرچند كه نارس باشد و موقع تابيدنش نرسيده باشد.
بله سجده بر ساقه و برگ و بوته آندو و سجده بر برگ درخت خرما و امثال آن كه به طور معتاد از آن لباس نمى بافند جائز است پس
سجده بر جامه اى كه از آن بافته شده و سجده بر قبقاب جائز است تا چه رسد به حصير و بوريا و بادزن و امثال آن و احتياط واجب آن
است كه بر كنف سجده نشود همچنان كه بهتر و نزديكتر به احتياط ترك سجده بر كاغذى است كه از غير روئيدنى ها درست شده مانند
كاغذى كه از حرير و ابريشم درست شده باشد هرچند كه اقوى جواز سجده بر مطلق كاغذ است .
11 - در آنچه كه بر آن سجده مى شود معتبر است كه در حال اختيار بنحوى باشد كه پيشانى روى آن قرار و آرام بگيرد و
بنابراين سجده كردن بر گل رقيق و آبكى جائز نيست چون پيشانى را روى خود نگه نمى دارد بلكه خاك بسيار نرمى هم كه پيشانى
را روى خود نگه نمى دارد جائز نيست . و اما اگر گل طورى باشد كه پيشانى را نگه بدارد سجده بر آن عيب ندارد هرچند كه به پيشانى به چسبد لكن اگر چسبيد و بمقدارى كه حائل شد ميانه پيشانى و زمين بايد براى سجده دوم آن را برطرف سازد و اگر مكلف بجز گل رقيق چيزى كه سجده بر صحيح باشد ندارد بايد آهسته پيشانى را روى آن بگذارد آنقدر كه به آن متصل شود و سر خود را نگه دارد كه در گل فرو نرود. 12 - اگر زمين و گلى كه بر آن نماز مى خواند طورى شل است كه اگر براى سجده و تشهد روى آن بنشيند جامه و (در گل فرو مى رود و يا حداقل ) گل آلود مى شود و جاى ديگرى براى نماز خواندن ندارد نماز را ايستاده مى خواند و ركوع را هم بجا آورد و براى سجده و تشهد سر را بعنوان اشاره پائين مى آورد. مساءله 13 - اگر چيزى كه سجده بر آن صحيح است را در اختيار نداشته باشد و يا اگر دارد بخاطر تقيه و امثال آن نمى تواند بر آن سجده مى تواند بر پارچه پنبه اى يا كتانى سجده كند و اگر آن را هم ندارد بر جامه اى كه ازغير پنبه و كتان در تن دارد سجده كند و اگر آن هم ندارد دست خود را بپيشانى بگذارد و اگر آن نيز ممكن نبود بر معادن سجده كند. مساءله 14 - اگر در بين نماز چيزى كه سجده بر آن صحيح است و بر آن سجده مى كرد را از دست بدهد(( مثلا كودكى آن را بردارد و )) در صورتيكه وقتش وسيع است نماز را قطع مى كند و در تنگى وقت به ترتيبى كه در مسئله قبل گفته شد عمل مى كند. مساءله 15 - مكانى كه مكلف در آن نمازواجب مى خواند بايد بى حركت باشد پس اگر در حال اختيار در كشتى يا روى تخت و يا نماز بخواند و در بين نماز استقرار معتبر از او فوت شود نمازش باطل است و اگر تا آخر نماز حركتى رخ نداد بطورى كه عرف بگويد او در حال حركت و ثبات نماز خواند نمازش صحيح است هرچند كه محل نمازش كشتى و طياره و قطار راه آهن باشد و در حال حركت آن ها نماز خوانده باشد لكن واجب است كه در چنين وضعى ساير شرائط معتبره از قبيل قبله و مانند آن را حفظ كند. همه اينها كه گفته شد مربوط به حال اختيار بود و اما در صورت اضطرار هم مى تواند در حال راه رفتن نماز بخواند و همدر حالى كه سوار حيوان و كشتى ناآرام و امثال آن است چيزى كه هست در اين فرض نيز تا آن جا كه ممكن است بايد رعايت قبله را در حال نماز بنمايد اين معنا كه اگر مركبش از قبله منحرف شد خود او بسوى قبله برگردد و اگرمسيرش پشت به قبله است وتنها مى تواند تكبيرة الاحرام در حال قبله بگويد بايد چنين كند و اگر از اين مقدار نيز عاجز شد شرطيت قبله بكلى ساقط مى شود لكن در اين فرض واجب است اى را جستجو كند كه نزديك تر به قبله باشد و همچنين است ساير شرائطى كه در نماز معتبر است هر مقدارش را كه برايش ممكن رعايت مى كند و يا بدل آن را مى آورد و مقدار غيرممكن كه ناچار از ترك آن است ساقط مى شود. مساءله 16 - مستحب است نماز را در مسجد بخوانند بلكه حاضر نشدن در مسجد بدون اينكه مكلف عذرى از قبيل باران و امثال آن باشد مكروه است مخصوصا براى كسى كه همسايه مسجد است كه اين كراهت شدت داردو به حدى است كه در فرموده اند:(( نماز نيست براى همسايه مسجد جز در مسجد))و افضل از همه مساجد مسجد الحرام است و پس از آن النبى صلى الله عليه وآله و پس از آن مسجد كوفه و مسجد اقصى است و بعد از مسجد اقصى مسجد جامع هر شهر و سپس قبيله و در آخر مسجد بازار است . و اما براى زنان نماز در خانه از هر جاى ديگر فضيلت بيشترى دارد و پستوى خانه او از همه نقاط خانه اش افضل استو همچنين مستحب نمازدرمشاهدائمه عليهم السلام و خصوصا مشهدمولانا اميرالمؤ منين عليه السلام و حائرابى عبدالله حسين بن على عليهالسلام . مساءله 17 - تعطيل مسجد كراهت دارد و در خبر آمده كه مسجد يكى از سه چيزى است كه در روز قيامت به درگاه خداى عز و جل مى كند يكى ديگر عالم در بين جاهلان است و سومى قرآنى است كه آن را نخوانند و غبر روى آن را بگيرد و در حديث آمده كه : (( كسيكه به سوى مسجد از مساجد خدا قدم بردارد بهر قدمى كه برمى دارد تابخانه اش برگردد ده حسنه داده مى شود و ده گناه از او محو نموده ده درجه به او داده مى شود)) . مساءله 18 - يكى از كارهاى بسيار مستحب ساختن مسجد است كه در آن اجرى عظيم و ثوابى بسيار هست بطوريكه در حديث آمده كه خدا صلى الله عليه وآله فرمود: (( كسيكه در دنيا مسجدى بسازد خداى تعالى بهر وجب از آن مسجد - و يا فرمود - بهر ذراع از آن -كه حدود نيم متر است - شهرى از طلا و نقره و ياقوت و زمرد و زبرجد و لؤ لؤ مى دهد كه طول آن هزار سال راه باشد (( تا آخر حديث )) . مساءله 19 - از مشهور علماء نقل شده كه گفته اند براى اينكه زمينى به عنوان مسجد وقف شود بايد صيغه وقف آن جارى گردد به اين كه واقف بگويد: (( و قضتها مسجدا قربة الى الله تعالى ))(( من اين زمين را بمنظور تقرب بدرگاه خدايتعالى وقف كردم تا مسجد باشد)) اقوى اين است كه اجراء صيغه لازم نيست همينكه بنائى را به قصد اينكه مسجد باشد بنا كند و منظورش از اين عمل تقرب خداي تعالى باشد و به اذن بانى يكنفر هم در آن نماز بخواند مسجد مى شود. مساءله 20 - نماز خواندن در چند جا مكروه است : يكى حمام و حتى رختكن آن و يكى محل ريختن زباله و محل كشتن گوسفند و امثال و جائيكه در آن ادرار مى كنند هرچند كه پشت بام باشد و محليكه مخصوص نگهدارى مسكرات است و محل استراحت شتران و اسب قاطر و الاغ و گاو و گوسفند و در راه عبور مردم البته اگر مزاحم و مضر به حال عابرين نباشد و گرنه حرام است ونيز بر سر لانه مورچه و مجراى آب هرچند كه فعلا احتمال آمدن آب داده نشود و در زمين شوره زار و در هر سرزمينى كه در قرون گذشته عذاب خدا در آنجا شده و بر روى يخ و برف و در آتشكده زرتشتيان بلكه در هر مكانى كه براى آتش افروختن درست شده و بر روى قبر و روبروى قبر و در قبور و كراهت دارد و موضع اخير با نصب حائل از قبيل پرده و فاصله ده ذراع و (( حدود پنج متر)) برطرف مى گردد. و اما پشت قبور ائمه عليهم السلام بطورى كه قبر شريف روبرو قرار گيرد و همچنين طرف راست و چپ آن كراهت ندارد هرچند كه اگر طرف سر نماز مى خواند بهتر آن است كه طورى بايستد كه برابر و دوشادوش قبر قرار نگيرد بلكه عقب تر باشد و همچنين مكروه است خواندن در جائى كه روبروى نمازگذار آتشى افروخته يا چراغى روشن و يا عكس موجود جاندارى از حيوان و انسان واقع شده باشد و در موضع اخير باين وسيله برطرف مى شود كه چيزى روى عكس بيندازند و نيز كراهت دارد در جائى كه جلو نمازگذار قرآن و يا باز باشد و يا مقابل او دربى گشوده و يا ديوارى باشد كه رطوبت مستراح در آن ظاهر شده باشد و با پوشاندن آن كراهت برطرف شود اينها وكراهت نماز خواندن در بعضى از آنچه گذشت محل اشكال است ولكن امر سهل است (چون مربوط به واجب و حرام .)
1 - اشكالى نيست در اينكه اذان و اقامه در نمازهاى پنجگانه مستحب مؤ كد است چه براى نمازهاى اداء و چه براى قضاء در
سفر باشد يا در حضر در حال سلامتى يا بيمارى چه در نماز جماعت و چه درفرادى هم براى مردان و براى زنان حتى بعضى از فقها قائل
به وجوب آندو شده اند ولى اقوى استحباب آن دو در همه احوال است هرچند كه در ترك آن دو محروميت از ثواب بزرگى است .
2 - اذان در نماز عصر و عشاء براى كسى كه عصر را با ظهر و عشاء را با مغرب جمع مى كند ساقط است چه در مواردى كه
خواندن آن دو با هم مستحب است مانند عصر روز جمعه و عصر روز عرفه و عشاء شب عيد قربان در محل مزدلفه و چه در غير آن موارد و
اما براى كسيكه بين آن دو و نماز قبليش فاصله بيندازد استحباب باقى است و فاصله بين نماز محقق مى شود بطول زمان بين دو نماز و
به انجام دادن نافله موظفه بين آن دو. بنابراين با انجام نافله عصر بين نماز ظهر و عصر و نافله مغرب و عشاء جدائى موجب ساقط نشدن اذان حاصل مى شود و اقوى اين است
كه سقوط اذان در حال جمع در عصر روز عرفه و عشاء شب عيد قربان در محل مزدلفه از باب عزيمت است به اين معنا كه گفتن آن دو
در آن مواضع مشروع نيست و در نتيجه گفتن آن بقصد ورود حرام است و نزديكتر به احتياط آن است كه هر زمان كه خواست بين ظهر و
عصر وبين مغرب و عشاء جمع كند اذان را ترك كند. مساءله 3 - اذان و نيز اقامه در چند جا ساقط است از آن جمله براى كسى است كه داخل در نماز جماعت شود كه اذان و اقامه گفته
باشند هرچند كه او هنگام گفتن آن حاضر نبوده و آن را نشنيده باشد و نيز از كسى است كه مى خواهد در مسجدى نماز بخواند كه
قبل از او نماز جماعت برقرار بوده و هنوز جماعت متفرق نشده چه بقصد آن نماز جماعت آمده باشد يا نه ، چه بخواهد جماعت برپا كند
ماءموم باشد يا امام ويا بخواهد فرادى نماز بخواند (كه در همه اين موارد اذان و اقامه ساقط است ) و اما اگر جماعت قبلى متفرق شد
و يا از نماز و تعقيبات آن فارغ شده هرچند كه افراد در جاى خود باشند اذان و اقامه ساقط نمى شود همچنانكه اگر جماعت قبلى بدون
اذان و اقمه برگذار شده باشد ساقط نمى شود هرچند كه جماعت قبلى به خاطر شنيدن اذان و اقامه از غير آن را ترك كرده باشند و
همچنين ساقط نمى شود در صورتى كه جماعت قبلى باطل باشد يا از جهت اينكه مردم مى دانسته اند امامشان فاسق است و يا از
جهات ديگر و نيز در صورتى كه مكان جماعت قبلى و نماز بعدى از هم فاصله داشته باشند بطورى كه عرفا مكان برگذارى آن دو نماز يك
مكان حساب نشود مثل اينكه نماز جماعت اول در داخل مسجد منعقد شده باشد و نماز ديگر در بام آن مسجد و يا اگر هر دو در مسجد
است فاصله بين آن دو زياد باشد اذان و اقامه ساقط نمى شود و اما اينكه اين حكم مخصوص مسجد است و يا شامل غير مسجد نيز
مى شود محل اشكال است و احتياط ترك اذان و اقامه است هم در مسجد و هم در غير مسجد بلكه بعيد نيست كه مسئله اختصاصى
به مسجد نداشته باشد و همچنين احتياط ترك نشود در جائيكه نمازيكه با جماعت خوانده شد و نمازى كه او مى خواند هر دو اداء نباشد
مثلا يكى و يا هر دو قضاء باشد چه قضاء براى خودش و چه براى غير، و براى غير هم چه بعنوان تبرع و چه به اجازه و همچنين است
درجائى كه وقت هردو مشترك نباشد مثلا جماعت قبلى عصر باشد و او بخواهد نماز مغرب بخواند و گفتن اذان و اقامه در موارد اشكال
[COLOR=#7030a0]براى نمازگذار سزاوار آن است كه در همه نماز، چه حركاتش و چه گفتنى هايش حضور قلب داشته باشد زيرا از نماز او تنها آن
مقدارش بحساب مى آيد كه در آن مقدار بخداى تعالى توجه و اقبال داشته و معناى حضور قلب التفات و توجه تام بنماز و بكلماتى
است كه در نماز مى گويد و توجه كاملى است كه به حضرت معبود جل جلاله و عظمت و جلال و هيبت او دارد و نيز تهى ساختن
دل است از توجه بغير او و توجه به اينكه در برابر ملك الملوك و عظيم العظماء ايستاده روى سخن با چنين بزرگى نموده با او خلوت
كرده است كه اگر چنين حالتى به او دست دهد در دلش هيبتى مى افتد كه از آن هيبت بوحشت مى افتد وحشتى توأم با احساس
ذلت و حقارت آن وقت است كه خود را در اداء حق معبودش مقصر مى بيند و بدنبال احساس دچار ترس مى گردد از سوى ديگر سعه
رحمت او را در نظر مى گيرد و حالت اميد به ثواب و پاداش او در دلش پيدا مى شود در نتيجه حالتى برايش پيدا مى شود بين خوف و
رجاء و اين خود از صفات بندگان كامل است البته براى نماز درجات مختلف و مراتبى بى شمار است كه از اختلاف درجات نمازگذاران
ناشى مى شود.
[COLOR=#7030a0]بعد از حضور قلب سزاوار است كه نمازگذار داراى خضوع و خشوع و نيز داراى سكينت و وقار باشد و وضع ظاهر آراسته اى داشته باشد
و قبل از داخل شدن در نماز خود را خوشبو كند و دندان ها را مسواك نموده موى سر و روى خود را شانه بزند.
[COLOR=#7030a0]و نيز سزاوار آن است كه در نماز حالتى داشته باشد كه گوئى آخرين نمازى است كه مى خواند و ديگر اجل مهلتش نمى دهد بارى
ديگر به نماز ايستد و معلوم است كه چنين كسى بدرگاه خدا توبه مى كند وبه سوى خدا بر مى گردد و از او طلب آمرزش مى كند
و نيز سزاوار است كه طورى در برابر پروردگارش به ايستد كه يك برده ذليل پيش روى مولايش مى ايستد و جا دارد هنگام گفتن :
(( اياك نعبد و اياك نستعين )) در گفتن اين سخن صادق باشد يعنى براستى خداى را عبادت كند نه هواى دل خود را و براستى از
خود خدا استعانت بجويد (و يارى بخواهد) نه اينكه بزبان بگويد: (( اياك نستعين )) و در عمل خدايتعالى را هيچ كاره و اسباب ظاهرى
جهان را هم كاره بداند و دل به آنها به بندد . و نيز سزاوار آن است كه همه توان خود را صرف كند در برطرف كردن چيزهائى كه مانع قبول شدن عبادتش هست از قبيل عجب