از شمار دو چشم یک تن کم
علامه سیدمرتضی عسکری محقق برجستهی شیعی یک عالم عراقی اما با نژاد ایرانی و برخاسته از شهر ساوه بود که پدر و پدربزرگ ایشان
به عراق و سامراء هجرت کرده بودند.
در گذشتههای بسیار دور و قبل از هجرت به ساوه، خاندان ایشان در سبزوار زندگی میکردهاند. همه خاندان ایشان عالمان دین بودند.
بزرگان این خاندان در عصر صفویه برای اداره امور دینی ساوه به این شهر آمده بودند، و به همین مناسبت به شیخالاسلام شهرت داشتهاند،
و برای اولین بار علامه نام فامیلی عسکری را انتخاب کرده است. (1)
ایشان میگفتند من هشتساله بودم که در کتابخانهی پدربزرگم دو نوشته در مورد تاریخ واقعه تنباکو و نیز کتاب «گفتار خوش یارقلی» را مطالعه کردم.
جریان رژی که در دو کتاب اول آمده بود، و داستان حزبالوطنی سید جمالالدین اسدآبادی که در «گفتار خوش یارقلی» نقل شده مرا با استعمار و نقشهها و اهداف
آن آشنا کرده بود، و این آشنایی همه عمر ایشان را به نوعی در مبارزه با بیگانه و استعمار و استبداد صرف کرد.
آغاز تحصيلات حوزوي
دهساله بود که به حوزه سامراء پای گذارد و مقدمات و بخشی از سطوح دروس دینی را در آنجا آموخت.
از آن پس به قم آمد(1310)، عصر آیتالله حائری مؤسس حوزه بود، و حوزه علمیه تحت فشار شدید دولت نظامی رضاخان قرار داشت.
دروس سطوح را در آنجا ادامه داد. مدرسان مشهور سطوح آن دوران آیتالله نجفی مرعشی و آیتالله شیخ محمدحسین شریعتمدار ساوجی و امام رضوانالله
علیهم و دیگران بودند.
علامه از دروس شرح لمعه و رسائل و مکاسب و کلام مرعشی، شریعتمدار ساوجی و حضرت امام رضوانالله علیهم استفاده کرد؛ اما تنها به تعلم بخشی از کفایه
توفیق یافت. در این دوره، یعنی هفتاد و یکیدو سال قبل، اولین بارقهی یک تفکر اصلاحی و پیشرو در ایشان ظهور یافت، و گروهی از همسالان خود را جمع و با خود
همراه کرد، و از آن جمله سید محمود طالقانی، روحانی مبارز و نامدار بعد، بود. آنها همدرس و هممباحثه نبودند؛ اما همفکر شدند.
اینها به دلالت علامه معتقد شده بودند که حوزه در آینده علاوه بر ادب عربی و فقه و اصول و کلام مرسوم، به دروس دیگری نیاز دارد، و اینها دروسی بودند که در آن
روزگار در حوزه مرسوم نبود. از جمله تفسیر، اعتقادات، نویسندگی، خطابه به زبانهای فارسی و عربی و آشنایی با ادیان. این جمع به نه ده نفر رسید.
برای هر درس استادی یافته و کا را شروع کردند؛ اما شرایط بد حاکم اجازه نداد که این فکر ادامه یابد، و این درسها به محاق تعطیل رفت.
پارهای از آنچه علامه در جوانی فکر میکرد، و در صدد اجرای آن برآمد، سالها بعد با آمدن علامه طباطبایی به قم، و بقیهی آن بعد از انقلاب جزء تعلیمات حوزهها
قرار گرفت، و امروز بطور جدی دنبال میشود.
ایشان در این چند ساله درسهای رسمی حوزه را با حاج شیخ مرتضی حائری فرزند بزرگ مؤسس حوزه همبحث بوده و تا پایان عمر نیز باهم دوست ماندند.
دوران حضور در حوزه قم بیش از سه سال طول نکشید و ایشان به دنبال عدم موفقیت طرح نوی خودش به عراق و سامراء بازگشت، و در حوزهی گرم و کوچک آنجا به
درس و بحث ادامه داد. دنباله کفایه و دروس فقه و اصول استدلالی در آن شهر به انجام رسید.
آغاز فعاليتهاي آموزشي
ایشان در حدود بیست سالگی در سامراء کار کوچک اما مهم دیگری شروع کردند که بعدها گسترش و ادامه یافت، و بسیار مبارک بود، و آن تأسیس یک مدرسه
کوچک در شهر سامراء بود.
در آن زمان ایرانیان و شیعیان ساکن آن شهر هیچگونه مدرسهای را در اختیار نداشتند، و میبایست از مدارس دیگران استفاده میکردند؛ لذا بنا به درخواست بزرگان
قوم از ایشان، نسبت به تأسیس مدرسهای ابتدایی اقدام میکنند.
اطاقهایی را در مدرسهی تخریب شدهی میرزای شیرازی بزرگ (2) آماده کرده و اولین کلاسهای درس که در آن ادبیات فارسی و فرهنگ شیعی تدریس میشد،
تأسیس میشود. ادارهی این مدرسه بدست یک ایرانی به نام حسن کمیلی بود، و چندی بعد بعلت عدم توانایی مدیر تعطیل میشود.
مکرر از ایشان شنیدم که میگفتند: در آن روزگار احساس میکردم که فرزندان ما مادام که در دبستان درس میخوانند، هنوز فرزند ما هستند؛ اما وقتی به
دبیرستان پای میگذارند، از دست ما میروند. پس ما باید به تأسیس مدارس روی بیاوریم. لذا بطور جدی به مطالعه تعلیم و تربیت روی میآورند، و روشهای
تعلیم و تربیت را در کشورهای انگلیس، فرانسه، ژاپن، ترکیه، مصر و ایران مطالعه میکنند تا شاید بتوانند به یک روش تعلیم صحیح برسند.
با پایان یافتن جنگ جهانی دوم، دوباره فکر تأسیس مدرسه پیدا شده و ایشان احمد امین دانشمند دیندار و نامآور عراقی را مییابند و وی را برای ایجاد یک جریان
تعلیم و تربیتی راضی میکنند.
بعد هم از مرکز فرهنگی «منتدیالنشر »(3) نجف که به دست مجتهد نامدار محمد رضا مظفّر و یارانش تأسیس شده بود، به عنوان یک شعبه اجازه میگیرند، و اولین
مدرسه تأسیس میشود.
میگفتند: در بحثهایی که میکردیم احمد امین معتقد بود ما باید معلم تربیت کنیم، و من میگفتم باید مدرسه درست کنیم، تجربه نشان داد که او درستتر
میاندیشیده است.
----------------------------------------------
1- چهل سال تاریخ ایران 1/270، نقباءالبشر 1/165-164
2- مدرسه در جنگ جهانی دوم تخریب شده بود.
3- این مرکز بدست گروهی از اهل فضل در نجف تأسیس شد.(1935 م)
