به گزارش آینده روشن به نقل از مرکز خبر حوزه های علمیه، در ايام حج امسال كتابي به نام «قراءة راشدة في كتاب نهج البلاغة» به قلم شخصي به نام عبدالرحمن بن عبدالله الجميعان منتشر شده و ترجمه آن به نام «نهجالبلاغه را دوباره بخوانيم» با عنوان مترجم: «جعفر سبحاني!!» انتشار يافته است و در اين كتاب‚ برداشتهاي غيرصحيحي از نهجالبلاغه درباره مسائل مربوط به امامت و خلافت انجام گرفته است.
در پي اين رويداد و پخش اين كتاب بين حجاج ايراني‚ حضرت آيةالله سبحاني در پاسخ به سوالات مومنين تصريح نمودند: اين نوع كارها مصداق جمله: «الحمد لله الذي جعل ا›عدائنا حمقاء» ميباشد‚ زيرا اين كتاب به دست هر فردي بيفتد با شناختي كه از اينجانب دارد‚ ميداند كه اين كار جز حيله و تزوير كار ديگري نيست و طبعاً نه تنها از كتاب اثر نميپذيرد‚ بلكه در ايمان و اعتقاد خود بر راه و روش امام علي عليهالسلام راسختر ميگردد.
متن كامل مرقومه معظمله به شرح ذيل است:
بسم الله الرحمن الرحيم
وظيفه هر مسلماني است كه آيين اسلام را پس از فراگيري درست‚تبليغ كند. و تبليغ دين‚ شاخهاي از امر به معروف است كه به صورت واجب كفايي بر همگان واجب ميباشد.
در حالي كه تبليغ يك امر مقدس و فريضه اسلامي است‚ ولي براي خود‚ آداب و شرايطي دارد كه دانشمندان آنها را تحت عنوان «ادب الدعوة» بيان كردهاند. يكي از شرايط مهم آن‚ اين است كه انجامدهنده آن براي پيشبرد هدف‚ از وسيله پاك و مقدس بهره بگيرد و از هر نوع دروغ و تزوير بپرهيزد و بر اصل غلط «هدف وسيله را توجيه ميكند» خط بطلان كشد.
متاسفانه در گذشته، در جهان اسلام دارندگان زر و زور كه ادعاي مناصب ديني داشتند پيوسته زير پوششهاي ديني به اهداف خود جامه عمل ميپوشاندند كه به برخي از آنها اشاره ميكنيم:
1. جعل حديث از لسان رسول خدا صلياللهعليهوآله
يكي از روشهاي رايج- پس از رحلت پيامبر اسلام صلياللهعليهوآله - كه در خدمت فريبكاران و سلطهجويان قرار گرفت‚ بستن دروغ بر پيامبر اكرم صلياللهعليهوآله و جعل حديث از زبان او بود‚ تا آنجا كه خود پيامبر صلياللهعليهوآله هشدار داد و فرمود:
«من كذب عليّ فليتبوّا› مقعده من النار». (1)
«هر كس آگاهانه بر من دروغ ببندد بداند كه جايگاه او در دوزخ است».
ولي اين هشدار در قلوب سنگدلان و دنياپرستان موثر نيفتاد و جعل حديث پس از درگذشت او‚ آنچنان رايج شد كه شناسايي حديث واقعي در ميان حديثهاي دروغين‚ با مشكلات زيادي مواجه گشت. همين بس كه تاريخ‚ فزونتر از هفتصد هزار جاعل حديث گزارش داده و نام و مشخصات آنان را ضبط كرده است. (2)
2. تحريف در شان نزول آيات قرآن
قرآن كه معجزه جاودان پيامبر صلياللهعليهوآله و چشمه جوشان معرفت و يگانه كتاب سراپا اعجاز الهي است‚ هرگز دستخوش تحريف نشد و الفاظ آن بيكم و كاست با تلاش فراوان قاريان و حافظان محفوظ ماند ولي بازرگانان حديث و دنياپرستان عالمنما و حاشيهنشينان قدرتها به نوعي ميكوشيدند در تفسير و بيان معاني آن دست ببرند و آيات آن را به سود خود تفسير نمايند.
مفسران مينويسند: شبي كه سران بتپرست قريش تصميم گرفتند نيمهشب به خانه پيامبر بريزند‚ و در درون خانه‚ به زندگي او خاتمه دهند علي عليهالسلام از طرف پيامبر مامور گشت كه در رختخواب پيامبر بخوابد و پيامبر خانه را به قصد مهاجرت به مدينه ترك كند.
در مورد اين ايثار و فداكاري آيه دويست و هفت سوره بقره نازل گرديد و فداكاري علي عليهالسلام را تحسين نمود: (3)
«و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله والله رووف بالعباد».
«برخي از مردم جان خود را به بهاي خشنودي خدا ميفروشند، خداوند بر بندگان مهربان است».
سمرة بن جندب عنصر جنايتكار عصر اموي، با گرفتن چهارصد هزار درهم حاضر شد نزول اين آيه را درباره علي عليهالسلام انكار كند و در يك مجمع عمومي بگويد كه آيه درباره عبدالرحمان بن ملجم نازل شده است! وي نه تنها نزول اين آيه را درباره علي عليهالسلام انكار كرد بلكه افزود كه آيه ديگري (كه درباره منافقان است) درباره علي عليهالسلام نازل شده است. (4) آيه مزبور اين است:
«و من الناس من يعجبك قوله في الحياة الدنيا و يشهد الله علي ما في قلبه و هو الدّ الخصام». (5)
«گفتار برخي از مردم تو را به تعجب وا ميدارد و خدا بر آنچه در دل دارد گواه ميگيرد. (تو فريب ظاهر گفتار او را مخور زيرا) وي از سختترين دشمنان است».
چنين تحريفي از «سمره» بعيد نيست. وي در دوران استانداري زياد در عراق، فرماندار بصره بود و به سبب عنادي كه با خاندان پيامبر صلياللهعليهوآله داشت هشت هزار نفر را به جرم ولايت و دوستي با علي عليهالسلام كشت. وقتي زياد از وي بازجويي كرد كه چرا و به چه جراتي اين همه افراد را كشته است و هيچ تصور نكرده كه در ميان آنان بيگناهي وجود داشته باشد وي با كمال وقاحت در پاسخ گفت: «لو قتلت مثلهم ما خشيت»: «من از كشتن دو برابر آنان نيز باكي نداشتم»! (6)
3. جعل فضايل و مناقب
برخي از زمامداران ناشايست براي قداست بخشيدن به كار خود، برخي را ميخريدند تا درباره او و خاندانش به جعل فضايل پردازند‚ و آن سلطهگر و خاندان او را از لسان رسول خدا تقديس نمايند. معاويه كه شاخهاي از خاندان «اموي» است به خاطر پيوندش با عثمان، گروهي را واداشت تا درباره فضايل عثمان احاديثي از لسان رسول خدا نقل كنند.
خودفروختگان در اين مورد آنچنان فزون از حد به فضيلتتراشي پرداختند كه سرانجام معاويه از آن جلوگيري كرد و گفت: بايد مقداري هم در فضايل شيخين احاديثي نقل كنيد. (7)
4. انكار فضايل خاندان رسالت
اگر جعل فضايل يكي از شگردهاي اين گروه است، شگرد ديگر آنان انكار فضايل واقعي، خصوصاً فضايل اميرمومنان است كه با احاديث صحيح و متواتر نقل شده است و احمد بن تيميه قهرمان ميدان انكار فضايل است، تا آنجا كه ابن حجر عسقلاني ميگويد: ابن تيميه در مناظره با ابن مطهر (علّامه حلّي) از حد تجاوز كرده و احاديث صحيح را انكار كرده است‚ از آن جمله در كتاب «منهاج السنة» از روي لجاجت بسياري از فضائل امام علي عليهالسلام را ردّ كرده و آنها را دروغ خوانده است در حالي كه محدثان بزرگ اهل سنت به نقل آنها پرداختهاند مانند:
الف. برادري پيامبر صلياللهعليهوآله با علي عليهالسلام‚ حديث «مواخاة»
پيامبر گرامي صلياللهعليهوآله آنگاه كه برخي از ياران خود را با برخي ديگر‚ برادر خواند علي را برادر خود معرفي نمود. ابن حجر (8)، انكار ابن تيميه را به شدّت رد كرده و فلسفه چنين اخوت را بيان نموده است.
ب. علي عليهالسلام محور حق است
حديث «علي مع الحق و الحق مع علي» كه در مسائل عقيدتي و اجتماعي و سياسي‚ امام را محور حق معرفي ميكند‚ از احاديثي است كه ابن تيميه به خاطر دوري از اهلبيت عليهمالسلام آن را انكار كرده در حالي كه محدثان بزرگ آن را نقل كرده تا آنجا كه رازي در تفسير خود آن را متواتر دانسته است. (9)
اين دو نمونه را يادآور شديم تا روشن شود كه برخي‚ چگونه در تبليغ آيين به تكذيب فضايل مسلم ميپردازند.
5. ايجاد دودستگي در صفوف پيروان حق
يكي از شگردهاي آنان براي تثبيت مقام و موقعيت خود‚ ايجاد اختلاف در صفوف ياران علي عليهالسلام بود. آنگاه كه ميرفت كه نبرد در صفين به نفع امام تمام شود‚ عمروعاص براي ايجاد اختلاف در صفوف ياران علي عليهالسلام سياست «قرآن بر نيزه» را در پيش گرفت و از همين طريق‚ شديدترين دو دستگي را در ميان ياران حضرت علي عليهالسلام پديد آورد و گروهي كه بعدها نام «خوارج» به خود گرفتند امام را به پذيرش دعوت طرف مخالف وادار و او را به پذيرش صلح مجبور ساختند و سپس خود آنان از پذيرش صلح پشيمان شدند و از امام خواستند كه پيمان خود را بشكند و سرانجام امام عليهالسلام قرباني اين اختلاف گشت.
ما در اين جا به همين اكتفا ميكنيم و بيانديگر شگردها را به وقت ديگر موكول ميكنيم.
6. نشر كتاب به نام شخصيتها
يادآور شديم كه تبليغ دين‚ بايد با راستي و درستي و روشهاي پاك صورت بگيرد و يكي از زشتترين روشهاي تبليغ اين است كه انسان كتابي را در عقايد خود بنويسد و آن را به نام ديگري منتشر كند تا از وجهه و محبوبيت او در نشر انديشهها سوءاستفاده كند.
از نمونههاي آن كتاب «الشيعة و التصحيح» است كه توسط وهابيان به نام «سيد موسي موسوي» منتشر و از اين طريق خواستند كه از نام و نشان اين مرد كه نوه مرجع بزرگ مرحوم آيةالله اصفهاني است در نشر مقاصد خود بهره بگيرند. كساني كه با اين مرد در حال حياتش رابطه دوستي داشتند انتساب اين كتاب را به او نفي كرده و آن را دروغي آشكار ميشمارند.
اين نوع تزوير در تبليغ حاكي از آن است كه وهابيان در تبليغ عقايد خود به دريوزگي افتادهاند و ميخواهند با هر نوع فريب و نيرنگي آيين خود را تبليغ كنند در حالي كه نميدانند با اين كار تيشه بر ريشه خود زده و در نتيجه ناكام خواهند شد.
چندي پيش كتابي در عربستان سعودي به نام «تامّلات في نهجالبلاغه» منتشر شد و قاضي قطيف به نام شيخ صالح درويش بر آن تقريظي نوشت‚ اينجانب نقدي بر آن كتاب نوشته و طرف سخن را نويسنده تقريظ قرار دادم و كتاب به نام «حوار مع الشيخ صالح درويش» منتشر گرديد خوشبختانه به زبان فارسي نيز ترجمه شد.
از آنجا كه كتاب ياد شده در كشور سعودي تكثير گرديد وهابيان به دست و پا افتادهاند كه اين ناكامي را جبران كنند و كتابي به نام «قراءة راشدة لكتاب نهجالبلاغة» به قلم عبدالرحمن بن عبدالله الجميعان منتشر كردند و براي فريب دادن زائران ايراني ترجمه آن را به عنوان «نهجالبلاغه را دوباره بخوانيم» منتشر و نام مترجم را جعفر سبحاني معرفي كردند.
در شناسنامه اين كتاب نه نام چاپخانه و نه مركز نشر آمده است و نه تاريخ انتشار دارد، آنان در نشر اين كتاب به اندازهاي شتابزده بودهاند و ناشيانه عمل كردهاند كه در روي جلد از كتاب به عنوان «نهج البلاغه را دوباره بخوانيم» نام بردهاند اما در صفحه سوم نام كتاب را «همگام با نهجالبلاغه» آوردهاند و شيوه حروفچيني و صحافي حاكي از آن است كه در خود عربستان حروفچيني و صحافي شده است.
اين نوع كارها مصداق جمله: «الحمد لله الذي جعل اعدائنا حمقاء» ميباشد‚ زيرا اين كتاب به دست هر فردي بيفتد با شناختي كه از اينجانب دارد‚ ميداند كه اين كار جز حيله و تزوير كار ديگري نيست و طبعاً نه تنها از كتاب اثر نميپذيرد بلكه در ايمان و اعتقاد خود بر راه و روش امام علي عليهالسلام راسختر ميگردد.
چنان كه گفته شد هر چند نام چاپخانه و ناشر روي جلد كتاب نيست اما چون در سال جاري (1385) در ايام حج در كشور عربستان به وسيله مبلغان رسمي منتشر ميشد اينجانب حق اعتراض شرعي و قانوني را براي خود محفوظ ميدارم.
چندي قبل كتابي در عربستان سعودي پيرامون گفتگوي ابن تيميه با علامه حلي منتشر شده و من از خواندن آن كتاب‚ انگشت تعجب به دندان گرفتم كه چگونه مطالب سست به علامه نسبت داده شده و شان علامه كه از نظر ذكاوت و تيزهوشي و ژرفنگري ضربالمثل دانشمندان جهان اسلام است اينگونه با ابن تيميه به مناظره پرداخته است؟
ابن حجر در كتاب «تهذيب» و «لسان الميزان» (10) درباره علّامه مينويسد: «كان آية في الذكاء»
اين نوع عملكرد حاكي از آن است كه يا در اصل مناظره دست بردهاند يا سراپا مجعول است.
همه اينها ما را به مطلبي ديگر راهنمايي ميكند كه نبايد به مدارك و مصادري كه در كتابهاي خود براي ادعاهاي خويش ارائه ميكنند اعتماد نمود بلكه بايد با شك و ترديد در آن نگريست.
«قل هل ننبّئكم بالاخسرين اعمالاً الذين ضلّ سعيهم في الحيوة الدنيا و هم يحسبون انّهم يحسنون صنعاً». (11)
پينوشتها:
1. صحيح بخاري:‚باب اثم من كذب علي النبي حديث شماره 107 و در حديث 108: من تعمد عليّ كذباً فليتبوء مقعده من النار و در حديث 109: من يقل عليّ ما لم اقل فليتبوء مقعده من النار.
2. الغدير ج 5 ص -301 446.
3. تفسير ثعلبي: ج 2 ص -125 126.
4. شرح نهجالبلاغه ابن ابي الحديد ج 4 ص 73.
5. بقره: 204.
6. تاريخ طبري ج 4 ص 176حوادث سال پنجاهم هجري موسسه مطبوعاتي اعلمي.
7. شرح نهجالبلاغه ابن ابي الحديدج 11 ص 46.
8. فتح الباري ج 7 ص 271.
9. مفاتيح الغيب ج 1 ص 205.
10. لسان الميزان ج 13 ص 85 شماره 79.
11. سوره كهف آيه -103 104.
[External Link Removed for Guests]
واكنش آيتالله سبحاني به سوءاستفاده وهابيون از جايگاه علماي شيعه
مدیر انجمن: شورای نظارت
ارسال پست
تعداد پست ها:1
• صفحه 1 از 1

-
- پست: 2244
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۵, ۱۱:۵۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 10691 بار
- سپاسهای دریافتی: 5476 بار
- تماس:
ارسال پست
تعداد پست ها:1
• صفحه 1 از 1
پرش به
- بخش داخلی
- ↲ قوانين و اخبار سايت
- ↲ سوال ، پيشنهاد و انتقادها
- ↲ سرویس میزبانی وب - ETEGHADAT Web Hosting
- گنجینه ثـقلیـن
- ↲ قرآن مجید
- ↲ متن و ترجمه قرآن کریم
- ↲ تفسیر
- ↲ علوم قرآنی
- ↲ اهل بيت (عليهم السلام)
- ↲ پيامبر اکرم (صلّي الله علیه و آله و سلّم)
- ↲ اميرالمومنين علي (علیه السّلام)
- ↲ فاطمة الزهراء (سلام الله علیها)
- ↲ امام حسن مجتبی (علیه السّلام)
- ↲ امام حسین (علیه السّلام)
- ↲ امام زین العابدین (علیه السّلام)
- ↲ امام محمد باقر (علیه السّلام)
- ↲ امام جعفر صادق (علیه السّلام)
- ↲ امام موسي کاظم (علیه السّلام)
- ↲ امام رضا (علیه السّلام)
- ↲ امام جواد (علیه السّلام)
- ↲ امام هادی (علیه السّلام)
- ↲ امام حسن عسکری (علیه السّلام)
- ↲ صاحب الزمان (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف)
- ↲ حديث
- ↲ نهج البلاغه
- ↲ صحیفه سجادیه
- ↲ خطابه غدیر
- ↲ ادعيه و زيارات
- ↲ علوم حدیث
- اصـول ديــن
- ↲ خدا شناسی
- ↲ عدل
- ↲ پیغمبر شناسی
- ↲ امام شناسی
- ↲ مهدویت (عج)
- ↲ معاد
- فـروع ديـن
- ↲ احکام عبادات
- ↲ نماز
- ↲ روزه
- ↲ حج
- ↲ احکام معاملات
- ↲ ساير احکام
- اديـان و مـذاهب
- ↲ اسلام
- ↲ ره یافتگان
- ↲ نقد سایر اندیشه ها
- ↲ وهابیت
- ↲ بهائیت
- ↲ مسیحیت
- ↲ یهودیت
- ↲ زرتشت
- ↲ شیطان پرستی
- ↲ صوفیه
- سایر مباحث تخصصی
- ↲ اخـلاق
- ↲ آداب
- ↲ مهارت های زندگی
- ↲ زن و خانواده
- ↲ ازدواج و زناشویی
- ↲ کودکان و نوجوانان
- ↲ جوانان
- ↲ تاريخ
- ↲ شخصيت ها
- ↲ اخیار
- ↲ اشرار
- ↲ کتابخانه
- ↲ کتاب مخصوص ویندوز
- ↲ کتاب مخصوص موبایل
- ↲ کتابشناسي
- ↲ بخش ادبي
- ↲ شعر
- ↲ داستان
- ↲ قطعه ادبي
- ↲ نکته ها و لطایف
- ↲ پرسش و پاسخ
- بخش عمومی
- ↲ مناسبت و یادواره
- ↲ ماه مبارک رمضان
- ↲ اخبار مذهبي
- ↲ فعالیتهای جمعی
- ↲ نمایشگاه اعتقادات
- ↲ دیگر گفتگو ها
- صوت
- ↲ تلاوت
- ↲ دعا و زیارت
- ↲ مداحی و روضه
- ↲ مناسبت ها
- ↲ مولودی و همخوانی
- ↲ جلسات سخنرانی
- ↲ قصه
- ↲ دیگر نواها
- ↲ معرفی و بررسی آثار صوتی تصویری
- تصویر
- ↲ فیلم
- ↲ فلش
- ↲ اماکن مذهبی
- ↲ دیگر تصاویر
- ↲ گرافیک مذهبی
- ↲ آموزش و سوالات
- ↲ پشت زمینه
- ↲ طرح و ایده
- چندرسانه ای
- ↲ همراه مذهبی
- ↲ نرم افزارهای اسلامی
- ↲ معرفی پايگاه ها