--- جوان حقيقت جو ؟؟؟

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Commander
Commander
پست: 2503
تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 7581 بار
سپاس‌های دریافتی: 6236 بار
تماس:

--- جوان حقيقت جو ؟؟؟

پست توسط مائده آسمانی »

 بسم الله الرحمن الرحیم

جوان حقيقت جو  

حذيفه، صحابى سرشناس رسول خدا (ص)، كه اندكى پيش از كشته شدن عثمان به سمت حكمران جديد مدائن منصوب شده بود، از سوى

حضرت على (ع) درسمت خود ابقا شد. آن حضرت در نامه‏اى خطاب به مردم مدائن، پس از بيان پاره‏اى از حوادث گذشته، آغاز خلافت و نيز

حكمرانى دوباره حذيفه را اعلام كرده بود.

خبر، سينه به سينه و دهان به دهان در شهر پيچيد: حذيفه مى‏خواهد پيام على (ع) را كه از مدينه به دستش رسيده است، براى مردم بخواند.

مردم همه مشتاق بودند بدانند كه او چه مى‏گويد و چه برنامه‏اى دارد پس همگى در مسجد گرد آمدند و حذيفه بر بالاى منبر نشست.

پيام حضرت على (ع) را خواند و جان‏هاى خسته را صفا بخشيد.

پس از پايان پيام مبارك آن حضرت، پيش از آن كه از فراز منبر فرود آيد، خطبه پر شورى خواند:


«انما وليكم الله و رسوله و امير المؤمنين حقا حقا...»

مردم! ولى شما فقط خدا و پيامبر او و اميرالمؤمنين راستين است. او بهترين فرد است پس از پيامبر و سزاواترين مردم براى (حكومت بر) مردم است... .

پس از سخنان او مردم با شور و حال زيادى به پا خاستند و براى بيعت با حذيفه به نمايندگى از على (ع) صف كشيدند. مسلم مجاشعى در ميان جمعيت بود

و مانند ديگران، پيام على (ع) وسخنان حذيفه را شنيده بود، ولى هيچ كس مانند او كنجكاو نشده بود كه حذيفه چه تعبيرى به كار برده و دقيقاً چه گفته است.

همه شنيده بودند و به وجد آمده بودند، اما او شنيده بود و كنجكاوتر شده بود. همه، پاسخ پرسش‏هاى خود را يافته بودند و او تازه پرسش‏هايى ديگر يافته بود.

حقيقت جويى در نهادش موج مى‏زد و آرام نداشت. نمى‏توانست تا پايان مراسم بيعت صبر كند تا مسجد خلوت شود. همان جا و همان وقت برخاست و با

صداى بلند خود همهمه‏ها را خاموش كرد.

امير! در آغاز سخنانت گفتى:


«خدا زمام امورشما را به دست اميرالمؤمنين راستين سپرده است»

و اين تعريضى بود به خلفاى پيشين كه گويا آنان خلفاى راستين نبودند. ما مقصود تو را فهميديم. اينك حقيقت را كتمان نكن. زيرا تو از شهود عينى قضايا بودى

و ما قضايا را از شما مى‏شنويم و مسئوليت آن را بر گردن شما مى‏گذاريم. خدا شاهد عمل و ميزان خيرخواهى و راستگويى شما در نقل گفتار پيامبر براى

امت است .

مسلم جوان بود، ولى جوياى حق، و حذيفه آمادگى او را براى درك حقايق دريافت. پس دوباره رشته سخن را در دست گرفت و سخنانى مفصل و پر معنا درباره

مقام و منزلت على (ع) و نيز لقب «اميرالمؤمنين» بيان كرد.

در آن روز بسيارى آن جمله حذيفه را شنيدند، ولى كسى جز مسلم در پى دانستن كنه مطلب بر نيامد. همه كسانى كه در مسجد شهر مدائن گردآمده بودند،

ميهمان سفره حقيقت جويى مسلم شدند. و مسلم پس از آن نيز براى يافتن حقايق بيش‏تر، نزد حذيفه مى‏رفت و آن قدر از او پرسيد و شنيد كه قلب خود را

از نور حقيقت و ولايت امام على (ع) آكنده يافت.


--------------پی نوشت------------------
- بحارالانوار، ج 28، صص 89 - .112
تصویر
ارسال پست

بازگشت به “داستان”