مسأله مباهله
بخش با صفاي «نجران» ، با هفتاد دهكده تابع خود، در نقطه مرزي حجاز و يمن قرار گرفته است.
در آغاز طلوع اسلام، اين نقطه تنها منطقة مسيحينشين حجاز بود كه به عللي از بتپرستي دست كشيده و به آئين مسيح گرويده بودند. [1]
پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ به موازات مكاتبه با سران دول و مراكز مذهبي جهان، نامهاي به اسقف نجران [2]«ابو حارثه» نوشت و حلّي آن نامه،
ساكنان نجران را به آئين اسلام و يا پرداخت جزيه[3]ملزم گردانيد.
نمايندگان پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ وارد نجران شده، نامة پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ را به اسقف نجران دادند.
وي نامه را با دقت تمام خواند و براي تصميمگيري در مورد پاسخ نامه، شورائي مركب از شخصيتهاي بارز نجران تشكيل داد.
يكي از افراد طرف مشورت «شرحبيل» نام داشت كه به عقل و درايت و كارداني معروفيت كامل داشت.
وي در پاسخ «اسقف» گفت: ما مكرر از پيشوايان مذهبي خود شنيدهايم كه روزي منصب نبوّت از نسل اسحاق ـ عليه السّلام ـ انتقال خواهد يافت،
و هيچ بعيد نيست كه محمد كه اولاد اسماعيل است، همان پيامبر موعود باشد!
در پايان جلسه، شوري نظر داد كه گروهي به عنوان هيئت نمايندگي نجران به مدينه بروند تا از نزديك با محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ تماس گرفته،
دلائل نبوت او را مورد بررسي قرار دهند.
هيئت نمايندگي، طرف عصر در حاليكه لباسهاي تجمّلي ابريشمي بر تن و انگشترهاي طلا بر دست و صليبها بر گردن داشتند،
وارد مسجد شده به پيامبراسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ سلام كردند. ولي وضع زننده و نامناسب آنان آنهم در مسجد، پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ
را سخت ناراحت نمود. آنان احساس كردند كه پيامبراسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ از آنان ناراحت شده است، اما علت ناراحتي را ندانستند.
فورا با عثمان بن عفان و عبدالرحمن بن عوف، كه سابقه آشنايي با آنان داشتند، تماس گرفتند، و جريان را به آنها گفتند.
آنها اظهار داشتند كه حلّ اين گره به دست عليبن ابيطالب ـ عليه السّلام ـ است. وقتي به اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ مراجعه كردند،
علي ـ عليه السّلام ـ در پاسخ آنها فرمود: «شما بايد لباسهاي خود را تغيير دهيد، و با وضع ساده، بدون زر و زيور به حضور حضرت بيائيد.
در اين صورت، مورد احترام و تكريم قرار خواهيد گرفت.»
نمايندگان نجران، با لباس ساده و بدون طلاجات به محضر پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ شرفيات شده، سلام كردند.
پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ با احترام خاص، پاسخ سلام آنان را داد، و برخي از هدايائي را كه براي وي آورده بودند، پذيرفت.
نمايندگان، پيش از آنكه وارد مذاكره شوند، اظهار كردند كه وقت نماز آنان رسيده است.
پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ اجازه داد كه نمازهاي خود را در مسجد مدينه، در حاليكه رو به مشرق ايستاده بودند بخوانند.[4]
بيان مناظره:
پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ : من شما را به آئين توحيد و پرستش خداي يگانه و تسليم در برابر اوامر او دعوت ميكنم. سپس آياتي از قرآن براي آنان خواند.
نمايندگان نجران: اگر منظور از اسلام، ايمان به خداي يگانه جهان است، ما قبلاً به او ايمان آورده و به احكام وي عمل ميكنيم.
پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ : اسلام علائمي دارد، برخي از اعمال شما حاكي است كه به اسلام واقعي نگرويدهايد.
چگونه ميگوئيد كه خداي يگانه را پرستش ميكنيد، در صورتي كه شما«عيسي» را ميپرستيد، و از خوردن گوشت خوك پرهيز نميكنيد
و براي خدا فرزند معتقديد؟
نمايندگان نجران: ما او را خداي ميدانيم، زيرا او مردگان را زنده كرد، و بيماران را شفا بخشيد، و از گِل پرندهاي ساخت كه آن را به پرواز درآورد،
و تمام اين اعمال حاكي است كه او خداست!
پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ : نه! او بندة خدا و مخلوق او است كه او را در رحم مريم قرار داد، و اين قدرت و توانائي را خدا به او داده بود.
يكي از نمايندگان: آري او فرزند خداوند است زيرا مادر او مريم، بدون اينكه با كسي ازدواج كند او را به دنيا آورد. پس ناچار بايد پدر او همان، خداي جهان باشد.
در اين موقع فرشته وحي نازل گرديد و به پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ گفت كه به آنان بگو:
«وضع حضرت عيسي از اين نظر مانند حضرت آدم ـ عليه السّلام ـ است كه او با قدرت بيپايان خود، بدون اينكه داراي پدر و مادري باشد از خاك آفريد.[5]
پس حضرت آدم براي اين منصب شايستهتر است، زيرا او نه پدر داشت و نه مادر!
نمايندگان نجران كه خود را در مناظره با پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ محكوم ديدند گفتند:
«گفتگو با شما ما را قانع نميكند. راه اين است كه در وقت معيني با يكديگر مباهله كنيم، و بر دروغگو نفرين بفرستيم،
و از خداوند بخواهيم دروغگو را هلاك و نابود كند.[6] [7]
چون زمان مباهله فرا رسيد، ناگهان قيافه نوراني پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ با چهار تن ديگر كه سه تن از آنها، شاخههاي شجرة او بودند، نمايان گرديد.
همگي با حالت بهت زده و تحيّر به چهره يكديگر نگاه كردند و از اينكه او با جگر گوشههاي معصوم و بيگناه و يگانه دختر و يادگار خودرا به صحنه مباهله آورده است،
انگشت تعجب به دندان گرفتند. آنان دريافتند كه پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ به دعوت و دعاي خود اعتقاد راسخ دارد وگرنه يك فرد مردّد، هرگز عزيزان خود را
در معرض بلاي آسماني و عذاب الهي قرار نميدهد.
اسقف نجران گفت: «من چهرههايي را ميبينم كه هر گاه دست به دعا بلند كنند و از درگاه الهي بخواهند كه بزرگترين كوهها را از جاي بلند بكند،
فوراً كنده ميشود. بنابراين، هرگز صحيح نيست ما با اين چهرههاي نوراني و افراد با فضيلت، مباهله نمائيم، زيرا بعيد نيست كه همه ما نابود شويم،
و ممكن است دامنه عذاب گسترش پيدا كند، و همة مسيحيان جهان را بگيرد و بر روي زمين يك مسيحي باقي نماند!
هيأت نمايندگي با ديدن وضع ياد شده، وارد شور شدند و به اتفاق آراء تصويب كردند كه هرگز وارد مباهله نشوند، و حاضر شدند كه هر سال مبلغي به
عنوان جزيه بپردازند و در برابر آن، حكومت اسلامي از جان و مال آنان دفاع كند.
پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ رضايت خود را اعلام كرد و فرمود: «عذاب، سايه شوم خود را بر سر نمايندگان مردم نجران گسترده بود و
اگر از در ملاعنه و مباهله وارد ميشدند صور انساني خود را از دست داده و در آتشي كه در بيابان برافروخته ميشد، ميسوختند و دامنه عذاب
به سرزمين«نجران» كشيده ميشد.
سرگذشت مباهله پيامبر اسلام، با هيئت نمايندگي«نجران» از حوادث جالب و تكان دهنده و شگفتانگيز تاريخ اسلام ميباشد.
اگرچه برخي از مفسّران و سيره نويسان اهل سنت در نقل جزئيات آن كوتاهي ورزيدهاند، ولي گروه زيادي مانند«زمخشري» در تفسير «كشّاف»[8]
و امام فخررازي در تفسير معروف خود[9] و«ابن اثير» در«الكامل»[10]در اين باره داد سخن دادهاند. زمخشري گويد:
از عايشه نقل شده است كه روز مباهله، پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ چهار تن از همراهان خود را زير عباي مشكي رنگي وارد كردواين آيه راتلاوت نمود:
«إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً». [11]
سپس زمخشري به بيان نكات آيه مباهله پرداخته و در پايان بحث مينويسد:
«سرگذشت مباهله و مفاد اين آيه، بزرگترين گواه بر فضيلت اصحاب كساء بوده و سندي زنده بر حقانيت آئين اسلام است».[12]
---------پی نوشت----------------
[1] . ياقوت حموي در«معجم البلدان» ج5/267 ـ266 ، علل گرايش آنان را به آئين مسيح بيان كرده است.
[2] . اسقف، معرّب كلمه يوناني«ايسلوپ»، به معناي رقيب و ناظر است، و هماكنون نشانه يك منصب روحاني مافوق كشيش ميباشد.
[3] . جزيه، مالياتي است كه غير مسلمانان به حاكم اسلامي، ميپردازند تا در مقابل، جان و مال و ناموسشان محفوظ بماند.
[4] . «سيره حلبي» ج3 ص239.
[5] . «إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ».(سوره آل عمران، آيه59).
[6] . از آيه مربوط به«مباهله» بر ميآيد كه موضوع مباهله را خود پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ پيشنهاد كرد، چنانكه جمله« تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا » از آن حكايت دارد. آيه مباهله چنين است:« فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنلْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ » سوره آل عمران آيه 61.
[7] . بحارالانوار،ج21،ص32.
[8] . «كشّاف»،ج1، ص282 و283.
[9] . مفاتيحالغيب» ج2،ص471و472.
[10] . «الكامل»، ج2،ص112.
[11] . سوره احزاب، آيه 33.
[12] . فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام،ص495.
