دلتنگیهای من ...
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 153
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۱ فروردین ۱۳۸۸, ۳:۴۵ ب.ظ
- محل اقامت: اصفهان
- سپاسهای ارسالی: 60 بار
- سپاسهای دریافتی: 321 بار
Re: دلتنگیهای من ...
باز هم جمعه شد و غصّه ی من تازه شده
درد این بی خبری بی حد و اندازه شده
باز هم جمعه شد و چشم به ره مانده شدم
باز از دوری تو خسته و درمانده شدم
باز هم جمعه شد و از تو خبر نشنیدم
باز از بی خبری های دلــــم نالــیدم
باز هم درد فراقـت کـمرم را خم کرد
باز دوری تو چشمان مرا پر نم کرد
باز هم جمعه شد و چشم به در منتظرم
شاید آورد صبا از مه رویت خبرم
درد این بی خبری بی حد و اندازه شده
باز هم جمعه شد و چشم به ره مانده شدم
باز از دوری تو خسته و درمانده شدم
باز هم جمعه شد و از تو خبر نشنیدم
باز از بی خبری های دلــــم نالــیدم
باز هم درد فراقـت کـمرم را خم کرد
باز دوری تو چشمان مرا پر نم کرد
باز هم جمعه شد و چشم به در منتظرم
شاید آورد صبا از مه رویت خبرم
الهم عجل لولیک الفرج

-
- پست: 153
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۱ فروردین ۱۳۸۸, ۳:۴۵ ب.ظ
- محل اقامت: اصفهان
- سپاسهای ارسالی: 60 بار
- سپاسهای دریافتی: 321 بار
Re: دلتنگیهای من ...
تا كی ورق ورق كنم این سر رسید را
چون كودكی رسیدن سال جدید را
با دست زیر چانه تو را آه می كشم
چون غنچه ای كه آخر اسفند، عید را
برخیز و خاك را بنشان بر عزای باد
كافی ست هرچقدر كه رقصانده بید را
با شعر مثل زورقی آشفته كرده ام
آرام روزهای كران ناپدید را
بی شعر شاهی ام كه پس از سال ها نبرد
در پیشگاه قلعه نیابد كلید را
چشمت اگر مجال دهد ترجمان شوم
با لهجه صریح تغزل شهید را
چون كودكی رسیدن سال جدید را
با دست زیر چانه تو را آه می كشم
چون غنچه ای كه آخر اسفند، عید را
برخیز و خاك را بنشان بر عزای باد
كافی ست هرچقدر كه رقصانده بید را
با شعر مثل زورقی آشفته كرده ام
آرام روزهای كران ناپدید را
بی شعر شاهی ام كه پس از سال ها نبرد
در پیشگاه قلعه نیابد كلید را
چشمت اگر مجال دهد ترجمان شوم
با لهجه صریح تغزل شهید را
الهم عجل لولیک الفرج

-
- پست: 153
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۱ فروردین ۱۳۸۸, ۳:۴۵ ب.ظ
- محل اقامت: اصفهان
- سپاسهای ارسالی: 60 بار
- سپاسهای دریافتی: 321 بار
Re: دلتنگیهای من ...
مرا به غیر تو نبود پناه مهدی جان
که من گدایم و هستی تو شاه مهدی جان
در انتظار تو شاها گذشت عمر عزیز
نگشت حاصل من غیر آه مهدی جان
شها فقیرم و مسکین و بر سر راهت
نشسته ام به امید نگاه مهدی جان
من عاشقم که ببینم جمال تو آیا
بود به سوی جناب تو راه مهدی جان؟
بحق حرمت اجداد خود نما نظری
ز مرحمت به من رو سیاه مهدی جان
خمید پشت من که از بار معصیت شاها
نموده ام همه عمر اشتباه مهدی جان
که من گدایم و هستی تو شاه مهدی جان
در انتظار تو شاها گذشت عمر عزیز
نگشت حاصل من غیر آه مهدی جان
شها فقیرم و مسکین و بر سر راهت
نشسته ام به امید نگاه مهدی جان
من عاشقم که ببینم جمال تو آیا
بود به سوی جناب تو راه مهدی جان؟
بحق حرمت اجداد خود نما نظری
ز مرحمت به من رو سیاه مهدی جان
خمید پشت من که از بار معصیت شاها
نموده ام همه عمر اشتباه مهدی جان
الهم عجل لولیک الفرج

-
- پست: 9
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۱ فروردین ۱۳۸۸, ۷:۴۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 13 بار
- سپاسهای دریافتی: 23 بار
Re: دلتنگیهای من ...
سلام
همین جوری داشتم چرخ میزدم دیدم بابا چقدر دل تنگ داریم
انشاءالله شما از دلتنگی با دیدن یار نجات پیدا کنید
ولی من چی کار کنم که خودم باعث دوری خودم از یار خودم هستم
همین جوری داشتم چرخ میزدم دیدم بابا چقدر دل تنگ داریم

انشاءالله شما از دلتنگی با دیدن یار نجات پیدا کنید
ولی من چی کار کنم که خودم باعث دوری خودم از یار خودم هستم


-
- پست: 153
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۱ فروردین ۱۳۸۸, ۳:۴۵ ب.ظ
- محل اقامت: اصفهان
- سپاسهای ارسالی: 60 بار
- سپاسهای دریافتی: 321 بار
Re: دلتنگیهای من ...
دل را ز بی خودی، سرِ از خود پریدن است
جان را هوای از قفس جان پریدن است
ار بیم مرگ نیست که سر داده ام فغان
بانگ جرس، ز شوق به منزل رسیدن است
دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم
باری، علاج شوق، گریبان دریدن است
شامم سیه تر است ز گیسوی سرکشت
خورشید من برآی، که وقت دمیدن است
سوی تو ای خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پر کشیدن است
بگرفت آب و رنگ ز فیض حضور تو
هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است
با اهل درد، شرح غم خود نمی کنم
تقدیر غصه دل من، نا شنیدن است
آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزی «امین» سزا لب حسرت گزیدن است.
حضرت آیت الله العظمی خامنه ای
جان را هوای از قفس جان پریدن است
ار بیم مرگ نیست که سر داده ام فغان
بانگ جرس، ز شوق به منزل رسیدن است
دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم
باری، علاج شوق، گریبان دریدن است
شامم سیه تر است ز گیسوی سرکشت
خورشید من برآی، که وقت دمیدن است
سوی تو ای خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پر کشیدن است
بگرفت آب و رنگ ز فیض حضور تو
هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است
با اهل درد، شرح غم خود نمی کنم
تقدیر غصه دل من، نا شنیدن است
آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزی «امین» سزا لب حسرت گزیدن است.
حضرت آیت الله العظمی خامنه ای
الهم عجل لولیک الفرج

-
- پست: 65
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۸, ۳:۵۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 26 بار
- سپاسهای دریافتی: 76 بار
Re: دلتنگیهای من ...
اللهم طال الانتظار و شمت منا الفجار و صعب علینا الانتصار.....
لای الامور الیک اشکوا و لما منها اضج و و ابکی......
اللهم نشکوا الیک فقد نبینا و غیبه ولینا و کثره عدونا....
لای الامور الیک اشکوا و لما منها اضج و و ابکی......
اللهم نشکوا الیک فقد نبینا و غیبه ولینا و کثره عدونا....

-
- پست: 23
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸, ۵:۲۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 9 بار
- سپاسهای دریافتی: 4 بار
Re: دلتنگیهای من ...
عشق از سرای این دل من پا نمی شود مجنون دلش بجز سوی لیلا نمی شود
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود
از خواب چون به یاد تو بیدار می شوم
با ناله دعای فرج یار می شوم
هر جمعه غروب که دلگیر می شود
آماده بهر لحظه دیدار می شوم
با ناله دعای فرج یار می شومهر جمعه غروب که دلگیر می شود
آماده بهر لحظه دیدار می شوم
-
- پست: 23
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸, ۵:۲۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 9 بار
- سپاسهای دریافتی: 4 بار
Re: دلتنگیهای من ...
کُرسی زمستانی
بازهم - صحبت فرداست قرارِ ما ها
بازهم - خیر ندیدیم از این فردا ها
چقدر پای همین وعده ی تو پیرشدند
جگر "مادر ها " موی سر "بابا ها "
سیزده قرنِ گذشته همه اش فردا بود
پس چه شد آمدنِ آن نفر ِ فردا ها
سیزده قرن، نفسهایِ زمین پرشده از ...
"پسر فاطمه"ها ای "پسر زهرا "ها
سیزده قرن، تو آنجایی و ما اینجائیم
چه کنم راه به آنجا ببرند اینجاها
خُب بگوئید بمیرید اگر قسمت نیست
دیدن یک نفر از ... یک نفر از آقاها
باز کُرسی زمستانی ما گرم نشد
بازهم سرد گذشتند ، شب یلداها
____________________علی اکبر لطیفیان
بازهم - صحبت فرداست قرارِ ما ها
بازهم - خیر ندیدیم از این فردا ها
چقدر پای همین وعده ی تو پیرشدند
جگر "مادر ها " موی سر "بابا ها "
سیزده قرنِ گذشته همه اش فردا بود
پس چه شد آمدنِ آن نفر ِ فردا ها
سیزده قرن، نفسهایِ زمین پرشده از ...
"پسر فاطمه"ها ای "پسر زهرا "ها
سیزده قرن، تو آنجایی و ما اینجائیم
چه کنم راه به آنجا ببرند اینجاها
خُب بگوئید بمیرید اگر قسمت نیست
دیدن یک نفر از ... یک نفر از آقاها
باز کُرسی زمستانی ما گرم نشد
بازهم سرد گذشتند ، شب یلداها
____________________علی اکبر لطیفیان
از خواب چون به یاد تو بیدار می شوم
با ناله دعای فرج یار می شوم
هر جمعه غروب که دلگیر می شود
آماده بهر لحظه دیدار می شوم
با ناله دعای فرج یار می شومهر جمعه غروب که دلگیر می شود
آماده بهر لحظه دیدار می شوم
-
- پست: 23
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸, ۵:۲۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 9 بار
- سپاسهای دریافتی: 4 بار
Re: دلتنگیهای من ...
نیامد، رفتم
پائیز شدفصل بهاری که به من دادند
طی شد تمام روزگاری که به من دادند
خورشید پیشم هست اما من نمی بینم
نفرین به این چشمان تاری که به من دادند
یعقوب نابینای راه یوسفم کرده
این گریه ی بی اختیاری که به من دادند
از بس نیامد که زمان رفتنم آمد
اینگونه سرشد انتظاری که به من دادند
پایان کار "من" به وصل "او" نینجامید
آخر چه شد قول و قراری که به من دادند
ای جاده ها! ای جمعه ها! ای مردم دنیا
کو وعده آن تکسواری که به من دادند
من آرزوی دیدنش را می برم _ شاید ...
... گاهی بیاید تا مزاری که به من دادند
[] [] []
حالا زمستان است و من درگور خوابیدم
خورشید من! این خانه تاریک ِ به من دادند
___________علی اکبر لطیفیان
پائیز شدفصل بهاری که به من دادند
طی شد تمام روزگاری که به من دادند
خورشید پیشم هست اما من نمی بینم
نفرین به این چشمان تاری که به من دادند
یعقوب نابینای راه یوسفم کرده
این گریه ی بی اختیاری که به من دادند
از بس نیامد که زمان رفتنم آمد
اینگونه سرشد انتظاری که به من دادند
پایان کار "من" به وصل "او" نینجامید
آخر چه شد قول و قراری که به من دادند
ای جاده ها! ای جمعه ها! ای مردم دنیا
کو وعده آن تکسواری که به من دادند
من آرزوی دیدنش را می برم _ شاید ...
... گاهی بیاید تا مزاری که به من دادند
[] [] []
حالا زمستان است و من درگور خوابیدم
خورشید من! این خانه تاریک ِ به من دادند
___________علی اکبر لطیفیان
از خواب چون به یاد تو بیدار می شوم
با ناله دعای فرج یار می شوم
هر جمعه غروب که دلگیر می شود
آماده بهر لحظه دیدار می شوم
با ناله دعای فرج یار می شومهر جمعه غروب که دلگیر می شود
آماده بهر لحظه دیدار می شوم
-
- پست: 23
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸, ۵:۲۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 9 بار
- سپاسهای دریافتی: 4 بار
Re: دلتنگیهای من ...
دوباره جمعه گذشت و قنوتِ گریان ماند
دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند
دوباره زمزمه ی کاسه های خالی ما
پس از نیامدنت گوشه ی خیابان ماند
شبیه شنبه ی هر هفته پشت پنجره ام
و کوچه کوچه شهرم دوباره زندان ماند
برای آمدنت چند سال بایستی
در این تراکم بی انتهای ویران ماند؟
نیامدی که ببینی نگاه منتظرم
چه روزها به امید تو زیر باران ماند
سکوت آخر حرف من است چون بی تو
دوباره حنجره ام زیر بغض پنهان ماند
___________محمد بختیاری
دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند
دوباره زمزمه ی کاسه های خالی ما
پس از نیامدنت گوشه ی خیابان ماند
شبیه شنبه ی هر هفته پشت پنجره ام
و کوچه کوچه شهرم دوباره زندان ماند
برای آمدنت چند سال بایستی
در این تراکم بی انتهای ویران ماند؟
نیامدی که ببینی نگاه منتظرم
چه روزها به امید تو زیر باران ماند
سکوت آخر حرف من است چون بی تو
دوباره حنجره ام زیر بغض پنهان ماند
___________محمد بختیاری
از خواب چون به یاد تو بیدار می شوم
با ناله دعای فرج یار می شوم
هر جمعه غروب که دلگیر می شود
آماده بهر لحظه دیدار می شوم
با ناله دعای فرج یار می شومهر جمعه غروب که دلگیر می شود
آماده بهر لحظه دیدار می شوم