تقريب يا وحدت مسلمانان ، آري يا خير ؟

مدیر انجمن: شورای نظارت

قفل شده
Bronze
Bronze
پست: 280
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶, ۳:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 303 بار
سپاس‌های دریافتی: 794 بار

Re: تقريب يا وحدت مسلمانان ، آري يا خير ؟

پست توسط amoonaser »

  رب الحسین علیه  

  بر  

  عاشورایی عزیز : 

  تشکر از شما و مطالب گرانمایه شما  تصویر  ... جسارتا باید عرض کنم که برای یک کار غلط ، اگر 1000 دلیل اورده شود می شود 1001 غلط !!!!  تصویر

  گرامی : مطالبی را که شما بیان فرمودید عملا برای توجیه نکردن سخن آیت الله خمینی می باشد ... زیرا سخنان ایشان صراحت دارد که نه تنها برادری با اهل سنت وجود ندارد ، بلکه جواز برائت از آنان نیز موجود است . 

  به اینکه شما در بیانات خود به مطالب زیادی اشاره نمودید و بعضا مطالبی را که فرمودید تقریبا شبهاتی است بر علیه شیعه ، لذا بر آن هستم که اگر صلاح بدانید ؛ تک تک مطالب شما را جداگانه بررسی نماییم . 


  مبدا کلام عرض می نمایم که اگر مطلبی ظاهرا" با عقل ما سازگار است ولی با کلام اهل بیت ( علیهم السلام ) در تضاد است ، نه تنها راهنما نیست بلکه ما را به ورطه هلاکت می افکند .... 

 ****************************************************************************************************************************** 

  : 

 
این روایت اغلب در ابتدای   کتب فرقه شناسی   آمده و کسانی که صحت آن راپذیرفته اند سعی کرده اند مسلمانان را به 73 فرقه تقسیم کنند و خود رافرقه ناجیه بدانند.
 

  می کنم : 

 * روایت فوق در کتاب کافی - روضه کافی - حدیث شماره 283 چنین آمده است : 

 " وتفرقت هذه الامة بعد نبيها صلى الله عليه وآله على ثلاث وسبعين فرقة اثنتان وسبعون فرقة في النار وفرقة في الجنة ومن الثلاث وسبعين فرقة ثلاث عشرة فرقة تنتحل ولايتنا ومودتنا اثنتا عشرة فرقة منها في النار وفرقة في الجنة وستون فرقة من سائر الناس في النار " 


 (( روضه کافی ، نه تنها کتاب کلامی و فرقه شناسی نیست ، بلکه از کتب اربعه شیعه و بسیار مهم است )) 


 * مرحوم عیاشی در تفسیر خود چنین بیان نموده است : 

 "وتعلو امتى على الفرقتين جميعا بملة ، واحدة في الجنة و ثنتان وسبعون في النار " ( بحارالانوار ج 28 ص 3 ) 


 * روایت " خصال " شیخ صدوق ( را که قبلا بیان کردم ) ص 585 آمده است . 

  در " معانی الاخبار " - باب معنی الفرقه الناجیه ص 323 نیز مشابه این روایت را آورده اند . 


 * امین الاسلام طبرسی در " الاحتجاج " ج 1 ص 263 چنین می گوید : 

 " وتفترق هذه الأمة على ثلاث وسبعين فرقة، اثنتان وسبعون فرقة في النار و واحدة في الجنة " 



 *شیخ الطائفه طوسی در " الامالی " - مجلس 18 - حدیث 1159 نیز این روایت را بیان نموده است .... 


  سوال من از شما این است که آیا همه اینها از کتب فرقه شناسی هستند یا روایی ؟؟!!! 

 ************************ 

  : 

 
برادر من، کجای این روایت تقریب را نفی کرده است؟
 

  بعدی در این است که این روایت صحیح ، صراحت دارد که در میان فرقه های ایجاد شده بعد از پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) تنها 1 فرقه هستند به بهشت می روند و ما بقی هم جهنمی هستند .... حال شما بر اساس چه اجازه ای و چه میزانی می خواهید خواستار وحدت و تقریب میان فرقه ای بهشتی و فرقه ای جهنمی باشید ؟؟!!! 


  میان شیعه ( فرقه ناجیه ) و فرق دیگر ( فرق جهنمی ) یعنی جمع بین ضدین !!!! که محال است !!!! 

 ************************ 

  : 

 
گر امام علی علیه السلام برای حفظ وحدت مؤمنین با ابوبکر بیعت نکرد؟
 

  کسی گفته است که امیرالمومنین ( علیه السلام ) با ابی بکر ؛ غاصب خلافت ؛ بیعت نموده است ؟؟؟ 

  حرف را از کجا آورده اید ؟؟!!! 

  همان شبهه ای است که اهل خلاف برای ما بیان می کنند و می خواهند با این شبهه اثبات نمایند که غصب خلافت مورد قبول امیر المومنین ( علیه السلام ) است .... 

  دوستان شیعه و اهل وحدت نیز ، از روی سهو ، اینگونه شبهات را مطرح می نمایند .... 

  می کنم : 

  علمای شیعه در این است که امیرالمومنین ( علیه السلام ) هرگز با ابی بکر ، غاصب خلافت ، بیعت ننمودند .... 


  مفید ( علیه الرحمه ) در " الفصول المختاره " ص 56 چنین می فرماید : 

 "  
 و المحققون من أهل الإمامة يقولون : لم يبايع ساعة قط   " یعنی محققین شیعه و امامیه گفته اند که امیر المومنین ( علیه السلام ) به اندازه 1 ساعت هم با خلفای 3 گانه بیعت نکرده اند .... 

  حتی 1 روایت صحیح و نیمه صحیح و موثق هم در مورد این بیعت نداریم ... برخی احادیث ضعیف و مرفوع و مرسل وجود دارند که گذشته از ضعف آنها ، علمای اعلام به آنها جواب داده اند ... 

  شبهه مذکور ، مردود است . 

 ************************** 

  : 

 
مگر ایشان به خلف در موارد مهم مشورت نمی داد و مشکلات آنها را حل نمیکرد؟
 

  مشورت دادن به یک نفر ، دلیل بر وحدت با وی می شود ؟؟؟ یا دلیل تقریب با وی ؟؟؟!!! 

  ( علیه السلام ) در زمان خلفای غاصب ، حائز مقام امامت بودند و لذا بر ایشان واجب بود که جلوی از بین رفتن اسلام را بگیرند ..... خلفای غاصب ، نظر به بیسواد بودن و اهل هوی و هوس بودن ، احکام دین را به قهقرا می کشاندند و لذا بر امیرالمومنین ( علیه السلام ) واجب بود که از این گونه بدعتها جلوگیری نمایند .... 



  شما می توانید اینگونه اعمال امیرالمومنین ( علیه السلام ) را دلیل بر تقریب با دشمنان خدا و رسول بدانید ؟؟؟؟!!!! 

  شیعه بزرگواری مانند شما ، بعید است !!!! 

 *************************** 


  : 

 
مگر امام حسن علیه السلام برای حفظ وحدت ، صلح با معاویه را نپذیرفت؟
 


  گرامی : یا شما تاریخ را مطالعه نفرموده اید ، یا دروغ به استخضار شما رسانده اند !!! 

  امام حسین علیه السلام با دشمنش ؟؟؟ 

  قرار بود وحدت داشته باشند ، پس چرا جنگ آغاز شد ؟؟؟؟ 

  امام حسن ( علیه السلام ) با کسی که پدرش را لعن و سب می کند ، وحدت دارد ؟؟؟!!! 

  شما با کسی که به پدر شما فحش بدهد ، وحدت دارید ؟؟؟؟!!! 


 ******************************* 

  از بررسی مطلب بعدی شما ، چرا در مورد امام حسین علیه السلام چیزی نفرمودید ؟؟؟ 

  امام حسین ( علیه السلام ) با یزید وحدت نکردند ؟؟؟ چرا با وی جنگ کردند ؟؟؟ 

  معاویه از یزید بدتر بود یا بهتر ؟؟؟!!!! 

 ******************************** 

  : 

 
مگر امام صادق علیه السلام استاد فقهای اربعه اهل سنت نبود؟
 

  : امام صادق ( علیه السلام ) استاد مستقیم ابوحنیفه و مالک بودند ....  

  : چه ربطی است میان ایشان و فقهای اربعه ؟؟؟ 

  کلاس ایشان ، همگان از فقها شرکت می کردند .... آیا این دلیل بر وحدت و تقریب است ؟؟؟ 

  در نوشته های خود تدبر می نمایید ؟؟؟!!!! 


  فکر می کنید که امام صادق ( علیه السلام ) با کسی که ازدواج با محارم را جایز می داند و مشروب را حلال می داند و لواط را جایز می داند ، وحدت و تقریب دارد ؟؟؟!!! 


 ***************************** 

  : 

 
کدامین پیشوای ما (که همگی از گروه ناجیه بود اند) بر طبل جدایی از دیگران کوبید؟ امروزه هم همین طور است.
 

  می کنم : 

  پیشوای معصوم بوده است که با اهل خلاف و دشمنان خدا و رسول ، داعیه وحدت داشته باشد ؟؟؟!!!! 

  این جمله را در روضه کافی مطالعه کرده اید : 

 " عن أبي عبد الله عليه السلام في رسالته إلى أصحابه ، قال : أحبوا في الله من وصف صفتكم ،  
 وأبغضوا في الله من خالفكم   وابذلوا مودتكم ونصيحتكم لمن وصف صفتكم ، ولا تبذلوها لمن رغب عن صفتكم .... " 

 ************************************ 

 
کدام عالم دینی و رهبر شیعی حکم به سب و افترا بر خلفا داده؟(جز اجتهاد شخص شما)
 

  می کنم : 

  دانم از کجای کلام بنده متوجه اجتهاد بنده شده اید .... 

  شما در توجیه کلام آیت الله خمینی کاملا ناتوان مانده اید .... 

  مورد لعن و سب ، بحث را به بعد موکول می کنم .... 

  توجیه کلام آیت الله خمینی را بفرمایید که در مورد اهل خلاف فرموده اند : 

 "  انصاف آن است كه كسى كه به اين روايات بنگرد نبايد شك كند كه

اين روايات ازاثبات حرمت غيبت آنان قصور دارد ،
 

 بلكه نبايد شك كند كه آنچه از مجموع آنها ظاهر مى شود آن است كه

روايات حرمت غيبت اختصاص به غيبت مؤمن اهل ولايت امامان حق عليهم السلام دارد . . . 

 بنابر اين شبهه اى در نامحترم بودن اهل خلاف وجود ندارد ،

بلكه اين از ضروريات مذهب شيعه است چنان كه محققان گفته اند
   " 

 ************************************ 


  مورد جمله امیرالمومنین ( علیه السلام ) در نهج البلاغه ، شما این جمله را غلط ترجمه کرده اید  

 " سبّاب " افعل تفضیل است یعنی بسیار فحش دهنده. 

  شما بود : دشنام دهنده که معنای ان در عربی میشود : ساب !!!! 

 ************************************************************************************************************************** 

  مورد خلفای غاصب هم آنقدر مطلب از کتب اهل سنت ( سوای کتب شیعه ) برای بیان دارم که مبادا در بیان مطاعن انان ، شرمنده شما و برادران اهل خلاف شما بشوم !!! 

 ************************************* 

  قرانی که بیان فرمودید را که باید در فرصتی مناسب و بر اساس کلام معصوم ، و نه بر اساس برداشتهای غلط شخصی ، بررسی کرد ... 

  بعد از مشخص شدن تکلیف مطالب بالا ، در مورد آیات قرانی هم بحث خواهیم نمود .... 


  که از متن طولانی حقیر خسته نشوید ... 


 *********************************** 


  جواب دوست گرامی " دیوانه 110 " عزیز : 

  از جناب واعظ زاده نفرمایید که جسارتا کارنامه ایشان در این زمینه بسیار سیاه و مشوش است .... 

  در فرصت مقتضی ، برخی افادات غلط ایشان را بیان خواهیم نمود ... 

  از باب دست گرمی ، مقاله زیر را مطالعه نمایید : 

    [External Link Removed for Guests]   [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests]  

   [External Link Removed for Guests]   [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests]  
 70   [External Link Removed for Guests]   [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests]    71   [External Link Removed for Guests]   [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests]    72   [External Link Removed for Guests]   [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests]  

   

[SIZE=200]  علی  


 
جدا شده از خدا

جدا شده از رسول

جدا شده از کتاب

[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست
 
Bronze
Bronze
پست: 280
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶, ۳:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 303 بار
سپاس‌های دریافتی: 794 بار

Re: تقريب يا وحدت مسلمانان ، آري يا خير ؟

پست توسط amoonaser »

  رب الحسين عليه  

  بر  

  این شعار معروف را شنیده ایم : 

  بر ضد ولایت فقیه !!!! 


 ******* 

  حقیر از مدعیان وحدت با اهل خلاف این است : 

 مگر اهل خلاف ( اهل سنت) ولایت فقیه را قبول دارند ؟؟؟ 

 اگر واقعا اهل سنت بگویند " مرگ بر ضد ولایت فقیه " ، خیلی از مرحله پرت هستند !!! 

  در عقاید اهل سنت ، اصلا حرفی از " ولایت " وجود ندارد و انها اصلا " ولایت " را قبول ندارند . 

  
 آنها ، غلط کاریهای ابی بکر و عمر را با بهانه " اجتهاد " رد می کنند و اصلا حرفی از " ولایت " نمی زنند !!!! 


  اصلا " ولایت " را قبول ندارند !!!! 

 ======== 

  هر فقیه در راستای امور مقلدینش می باشد . 

  است که آنهایی که اصلا شیعه نیستند ، از فقیهی شیعه ، حرف شنوی داشته باشند ؟؟؟؟؟ 

 چگونه است که آنها از ابوحنیفه و مالک و شافعی و احمد حنبل تقلید می کنند ، ولی ولایت فقیه شیعه را قبول دارند ؟؟؟ 


  می شود این همه تناقض را یکجا جمع کرد ؟؟؟؟ 


  الله خامنه ای در " اجوبه الاستفتاءآت " ج 1 ص 23 می گوید : 

 " ولاية الفقيه في قيادة المجتمع وإدارة المسائل الاجتماعية في كل عصر وزمان  
 من أركان المذهب الحق الاثني عشري   ، ولها جذور في   أصل الإمامة   " 

  این ولایت را امری منشعب از " امامت " می داند و از ارکان مذهب شیعه می داند !!! 


 اهل سنت اصلا " امامت " را قبول ندارند .... پس چگونه می شود که ولایت فقیه را قبول کنند ؟؟؟!!!! 

  تکلیف اهل سنت معلوم است .... 

 ============================= 

  برسیم به دوستان شیعه اهل وحدت :

دوستانی که به ضد ولایت فقیه ، با کمال قدرت ؛ مرگ و نابودی را اهدا می فرمایید ؛ سوال ما این است : 

 اهل وحدت از طرفی با اهل سنت داعیه برادری دارند ، و از طرف دیگر به آنها " مرگ " می فرستند !!!!  تصویر ...... [SIZE=150]  ممکن است ؟؟!!!!   تصویر[SIZE=150]  


 
 یا علی ع 
جدا شده از خدا

جدا شده از رسول

جدا شده از کتاب

[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست
 
Iron
Iron
پست: 137
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۸, ۱۱:۴۸ ق.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 166 بار
سپاس‌های دریافتی: 279 بار

Re: تقريب يا وحدت مسلمانان ، آري يا خير ؟

پست توسط عاشورايي »

با سلام
عمو ناصر عزيز اشتباه كرَفتي داداش ، من عاشورايي هستم ، كه درباره معناي تقريب مطلب نوشتم ، اين مطالبي كه شما جواب داديد براي divoone110 بود. امـــــــا

شكم به يقين بدل شد ، عمو ناصر عزيز ( به ديكَران تعميم نميدم ) معناي تقريب رو متوجه نيستند اما دارن با اون سرسختانه مبارزه مي كنند !!!

با اين توصيف بحث و جدل ما عبث و بيهوده است كه ما داريم از دو مفهوم متفاوت صحبت مي كنيم ، اجازه بدهيد اول به نقطه مشترك بحث برسيم ، بعد با هم بحث كنيم ، يعني اول مشخص بشه اصلا وحدت و تقريب جي هست ، بعد سرش دعوا كنيم. و الا بحث به جايي كه نميرسه هيج ، ممكن است كدورتهايي كه بيش بياد ، مثال ما مثال انكَور خواهان به زبانهاي مختلف نباشه.

شما بست آخري بنده و بست آخري دوست خوبم divoone110 رو بخونيد ، منظور ما از تقريب و وحدت اينه . شما هم بفرماييد منظورتون از تقريب و وحدت جيست ، تا برسيم به نقطه آغاز بحث،

ما مكرراً مي كَوئيم كه هركَز منظور ما از تقريب ، تساهل و تسامح و كوتاه آمدن در عقيده نيست، منظور ما عدم جنكَـ طلبي ، حفظ صلح ، و زندكَي مسالمت آميز داشتن و احترام متقابل با ديكَران است ، شما ساز ديكَر مي زنيد و حديث و تاريخ نقل مي كنيد كه آنها جنين هستند و جنان.

ما كه منكر جنايتهاي خلفا و نواصب و برخي اهل سنت نشديم كه شما جنايتها و خيانتهاي اونها رو مورد بحث قرار مي دهيد، شما هرجي درباره اونها مستند بكَيد ما هم قبول داريم ، بنده عرض مي كنم الان وظيفه ما و شما در مقابل اهل سنت جيست؟! جنكَـ ، دعوا ، قتل يكديكَر ، سب و دشنام و ...
يا اينكه با احترام متقابل به همديكَر اونها رو به حق دعوت كنيم ، آخر با دشنام و سيف و زور و تعصب كه نمي توان دعوت به دين واقعي كرد ، ما مي كَوييم عقلانيت ، شما جه مي كَوييد ؟

همينكه شما در تايبكهاتان مثلا خلفا رو به بيشوند "جناب" مورد خطاب قرار مي دهيد و سبس وقايع تاريخي رو مستند مي فرماييد ما اونها رو مخالف با تقريب نمي دونيم ، اتفاقا اكَر منصف باشند بحث علمي هست و بايد جواب بدهند. اما اكَر از همون اول بنويسيد كه مثلاً " خلفاي زنا زاده كافر ، ....." بعد حتى اكَر متقن ترين بحثهاي علمي رو بيش بكشيد ديكَر فايده اي نخواهد داشت، جون اصلا اونها بحث شما رو نخواهند خواند ، و شما رو كافر و خارج از دين خود مي دانند. و به خون شما تشنه خواهند شد.

من كه مسئله تقريب رو با بحث ولايت فقيه مرتبط نمي دانم ، ظاهرا هم شما آنجنان هم موافق ولايت فقيه نيستيد. كه اينجنين سخن مي كَوييد ، جه ربطي داره برادر. حداقل با شعار نميكَفتي ، با ولايت فقيه هم نمي كَفتي ، با اصل بذيرش ولايت مي كَفتي جا داشت ولي بحث از شعار مركَـ بر ضد ولايت فقيه در اين بحث واقعا خنده دار است.

با اينكه نمي خواستم سخنم به درازا بكشد اما ديكَر ناجار شدم، حال از دوست عزيز عمو ناصر يا هر كس كه مخالف تقريب است و مي خواهد اين بحث را دنبال كند مي خواهم صريحا ابتدا با دقت مباحث كَذشته رو مطالعه كنه بعد بفرمايد كه منظور او از تقريب كداميك از معاني است تا بحث به شكل علمي بيش بره.

از دوست عزيز divoone110 هم مي خواهم فعلا تا اتفاق بر معناي وحدت مطلبي كه دوستان رو از اين معنا دور كند نكَذارند تا بهتر بتوانيم نتيجه كَيري كنيم.

منتظر نظر دوستان درباره معناي وحدت و تقريب يا انتخاب يكي از معاني فوق هستم. :montazer:
Iron
Iron
پست: 199
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۸, ۱۱:۵۴ ق.ظ
محل اقامت: اصفهان
سپاس‌های ارسالی: 456 بار
سپاس‌های دریافتی: 371 بار

Re: تقريب يا وحدت مسلمانان ، آري يا خير ؟

پست توسط divoone110 »

 

  سلام.
برادر خوب من جناب عمو ناصر عزیز، واقعا ایراداتی را که گرفته اید، شخصا وارد می دانید؟ هدف ما در این تاپیک چیزی جز ایراد گرفتن است.اینبار هم پاسخ میدهم اما بنده اعلام میکنم که دفعات بعد ایرادات بی مورد را جواب نمیدهم باشد که در سوال پرسیدن دقت مکفیه مبذول گردد.
1- شما از دوست خوب من جناب عاشورائی نام برده اید و از من انتقاد کرده اید. شاید درب را خوانده اید که دیوار بشنود و شاید دقت بالای خود را به رخ همگان کشیده اید.
2- فرموده اید امام خمینی رحمة الله علیه اهل سنت را برادر ندانسته اند و بلکه جواز برائت از آنها را صادر کرده اند.آیا مطمئینید از حرفتان؟
برای رفع این طرز تفکر در مود ایشان از خودشان نقل قول میکنم.
الف: «جمهورى اسلامى مایل است ‏با همه همجواران و دیگران با صلح و صفا زندگى كند» (امام خمینى، صحیفه نور، جلد هفدهم، ص 228.)

ب: «دولت و ملت جمهورى اسلامى، طالب اخوت ایمانى با مسلمانان جهان و منطقه و طالب زیست مسالمت آمیز با همه كشورهاى عالم است‏» (امام خمینى، صحیفه نور، جلد هیجدهم، ص 13.)

ج: «ما با همه ملتهاى عالم مى‏خواهیم دوست‏باشیم، با همه دولتهاى عالم به حسب طبع‏اولى مى‏خواهیم دوست‏باشیم مى‏خواهیم كه روابط حسنه، با احترام، متقابل نسبت‏به هم داشته باشیم. » (امام خمینى، صحیفه نور، جلد دهم، ص 252.)

د: «دشمن اصلى اسلام و قرآن كریم و پیامبر، ابرقدرتها خصوصا آمریكا و ولیده فاسدش اسرائیل است كه چشم طمع به كشورهاى اسلامى دوخته و براى چپاول مخازن عظیم زیرزمینى آنان در این توطئه شیطانى تفرقه‏انداختن بین مسلمانان به هر شكل كه بتوانند مى‏باشند» . (امام خمینى، صحیفه نور، جلد نوزدهم، ص 46.)

ه: «. . . اصولا این تكلیف همه مسلمین است كه قدس را آزاد كنند و شر این جرثومه فساد را از بلاد اسلامى قطع كنند» (امام خمینى، صحیفه نور، جلد چهارم، ص 31)

و: «بزرگترین منكر، غلبه اجانب بر ماست، این منكر را باید نهى كنید، حكومتها را نهى كنید از مخالفتى كه با هم دارند و با ملت دارند با دشمنان اسلام كه خدا فرموده مراوده نكنیم محبت مى‏كنند، الآن منكرى بالاتر از این نیست كه مصالح مسلمین را به خطر انداخته است، این وظیفه همه شماست، كه مى‏خواهید براى خدا كار كنید، همه ما باید این دشمنى را نهى كنیم و وحدت اسلامى را شعارمان كنیم با وحدت و زیر پرچم لااله الا الله بودن‏» . (امام خمینى، صحیفه نور، جلد ششم، ص 116)

ز: «. . . ما دنبال این هستیم كه دنیا در صلح و آرامش باشد اسلام از اول داراى یك همچو مقصدى بود و خصوصا در بین مؤمنین، در بین مسلمین، اخوت را سفارش فرموده است‏بلكه ایجاد تشریع فرموده است‏» . (امام خمینى، صحیفه نور، جلد شانزدهم، ص 240.)

*: «امتها خودشان باید امت واحد باشند، مجتمع باشند خودشان را از هم جدا ندانند، مرزها را اسباب جدایى قلبها ندانند» (امام خمینى، صحیفه نور، جلد دهم، ص 223.)

*: «اسلام آمده است تا تمام ملل دنیا را، از عرب و عجم و ترك و فارس، با هم متحد كند و یك امت ‏بزرگ به نام امت اسلام در دنیا برقرار كند.»( صحیفه نور، ج 13، ص 163، سخنرانى 16/ 8/ 59)

*:«اگر مسلمین آن عزت و عظمتى كه در صدر اسلام داشتند، بازیابند، به اسلام و وحدت كلمه روى آورند، آن اتفاق بر محور اسلام بود كه آن قدرت و شجاعت مافوق‏الطبیعه را به‏وجود آورد».(امام خمینى، صحیفه‏ى نور، جلد 8، ص 235.)

*: «ما حرف‏مان این است که دولت‏ها بیایند قبل از این‏که خود ملت‏ها قیام بکنند، خود دولت‏ها بیایند خاضع بشوند، با هم دوست‏بشوند، با هم یک جلسه‏اى درست کنند، همه رئیس‏جمهورها بنشینند پیش هم و حل کنند مسائل‏شان را. هر کس سر جاى خودش باشد، لکن در مصالح کلى اسلامى، در آن چیزى که همه هجوم آورده‏اند به اسلام در او با هم اجتماع کنند، جلوشان را بگیرند و آسان هم هست.» (- صحیفه نور، ج 18، ص 195)

*: «ما مى‏خواهیم‏که همه ممالک اسلامى اولا در محیطى که خودشان هستند به حسب حکم اسلام بین حکومت و بین مردم مخالفت نباشد و همه با هم باشند و همه متحد بشوند تا این‏که آسیبى براى این‏ها واقع نشود.» (تبیان، ج 15)

*: «وصیت من به همه مسلمانان و مستضعفان این است که... در زیر پرچم پر افتخار اسلام مجتمع و با دشمنان اسلام و محرومان جهان به دفاع برخیزید و به سوى یک دولت اسلامى با جمهورى‏هاى آزاد و مستقل‏به‏پیش روید....» (وصیت‏نامه سیاسى - الهى امام خمینى، ص‏87)

*: «این شما سران دولت‏ها هستید که باید این فکر اسلامى را تعقیب کنید و دست از دشمنى و مخالفت‏با برادران خود بردارید. مسؤولیت‏هاى دولت‏هاى اسلامى در پیشگاه خداى توانا و در پیشگاه ملت‏ها بسیار بزرگ است.» (صحیفه نور، ج‏6، ص 122)

*: «اگر حکومت کنندگان کشورهاى اسلامى نماینده مردم با ایمان و مجرى احکام اسلامى بودند، اختلافات جزئى را کنار مى‏گذاشتند، دست از خراب‏کارى و تفرقه‏اندازى برمى‏داشتند و متحد مى‏شدند و ید واحده مى‏بودند.» (تبیان، دفتر پانزدهم، ص‏157)

*: و حتما به این قسمت توجه کنید: « یك دسته از مسلمانان شیعه هستند و یك دسته اى از مسلمانان سنى . یك دسته حنفى و دسته اى حنبلى و دسته اى اخبارى هستند.اصلا طرح این معنى از اول درست نبوده در یك جامعه اى كه همه مى خواهند به اسلام خدمت كنند و براى اسلام باشند,این مسائل نباید مطرح شود, ما همه برادر هستیم و با هم هستیم , منتها علماى شما یك دسته فتواى به یك چیز دادند. و شما تقلید از علماى خود كردید و شدید (بعنوان مثال ) حنفى , یك دسته فتواى شافعى را عمل كردند. یك دسته دیگر فتواى حضرت صادق[ ع] را عمل كردند, اینها شدند شیعه ,اینها دلیل اختلاف نیست , ما نباید با هم اختلاف و تضاد داشته باشیم . ما همه با هم برادریم شیعه و سنى باید از هر اختلافى احتراز كنند»... (پیام هشت رمضان 1400.)

3- بنده عرض کردم اغلب در کتب فرقه شناسی مطرح شده و فرقه نویسان تمام سعی خود را مبذول داشته اند تا 73 فرقه را معرفی کنند و احیانا فرقه ناجیه را هم بشناسانند.حتی در برخی از کتب تا 23 فرقه را تحت نام شیعه معرفی کرده اند. بنده حقیر در مورد صحت و سقم روایت هیچ موضعی نداشته ام و ایراد شما را اصلا وارد نمیدانم.لطف کرده اید سندهای مختلف را ذکر کرده اید و بنده هم سپاسگزار لطف شما هستم اما هرکز نگفته ام در کتب معتبر شیعه نیامده و حتی نگفته ام فقط در کتب فرقه شناسی آمده بلکه منظور توضیحی پیرامون کاربرد روایت نزد افراد بود و همان جا فراموش کردم بگویم که مدتهاست شمار فرق اسلامی از مرز 73 گذشته است و این کاربرد اشتباه بوده است یکن امروز عدد 73 را به کثرت تفسیر میکنند.

4- تاکید فراوان دارید که میان فرقه بهشتی و فرقه های جهنمی باید تفرقه باشد.مثل اینکه شما اصحاب یمین و شمال را به خوبی میشناسید. تا جائی که حقیر میدانم از میان این همه مدعی تشیع هنوز 313 شیعه خالص هویدا نشده و این همه قیل و قال صرفا پوچ و تو خالی است. خوب مسلما کسی را به خاطر ادعا بهشت نمیبرند و قطعا در بین این همه مدعی، منافق کم نداریم و همگان میدانند که تنها خطر منافقین است که اسلام و تشیع را تهدید میکند نه کفار و مشرکان. نیکوست شما منافقین را معرفی کنید تا خطر آنها را از بین ببریم.اما غرض از این حرف اینکه در بین خود ما کم نیستند کسانی که مخلد در جهنمند. پس اتحاد شیعیان هم اتحاد اصحاب بهشت و جهنم است و با منطق شما باطل.هر چند برای این تقریب وحدت ( که از نظر شما غیر ممکن است) دلایل بسیار از سیره عملی ائمه علیهم السلام داریم و حتما میدانید که تقریر معصوم جزو سنت بوده و حجت است.

5- اشاره کرده اید به علم منطق. گفته اید وحدت شیعه و سنی خمع ضدین است و محال. برادر من، جمع ضدین محال است ، این قبول اما به شرطها و شروطها. اولا این جمع ضدین باید در محل واحد و ثانیا در زمان واحد صورت گیرد تا بگوئیم محال است. یعنی میتوانیم بگوئیم یک فرد همزمان نمیتواند هم شیعه باشد و هم سنی چون محال است. حالا جمع ضدین چه ربطی دارد به تقریب شیعه و سنی؟ عده ای شیعه هستند و عده ای سنی. اینها با هم رابطه ای برادرانه برقرار میکنند. کجای این محال است؟ جمع ضدین ، محال عقلی است ولی اتحاد شیعه و سنی که محال عقلی نیست.( حتی اگر بخواهیم تصور کنیم درعمل محال باشد - که نیست – باز هم محال عقلی نیست و نخواهد بود. ).
6- اما در مورد بیعت مولا علی علیه السلام با ابو بکر.اشتباه از طرف من بوده و در گفتار قصور کردم. مراد همان چیزی است که امام در نامه 62 نهج البلاغه مطرح کرده اند. هر چند در کتب تاریخ از بیعتی سخن رفته اما بنده هم معتقدم آن بیعت نبوده و حتی اگر بخواهند آنرا بیعت محسوب کنند با اکراه بوده و ضمنا همان مورخین، متفق القول زمان آنرا پس از شهادت حضرت زهرا علیها السلام گفته اند.بنده بلند فریاد میکنم که بیعتی صورت نگرفته و آنچه را انها بیعت میدانند به اجبار بوده . آنهم ماهها پس از غصب خلافت. حتما متن مورد نظر را اصلاح میکنم.
7- در مورد اشکال شما در مورد مشورت دادن مولا به خلفا: شما نیز معترفید که امام علیه السلام جهت حفظ اسلام مشورت میدادند و راهنمائی میکردند. حتما سیره امام را نیز در نحوه مشورت دادن ملاحظه کرده اید.امام علیه السلام قصد حفظ اسلامی را داشتند که مقام پیشوائی آن غصب شده بود. امام با مشورت دادن به آنها به نا آموختند که حفظ اسلام مهمتر است از هر چیز دیگر. مگر امام نمیتوانست پس از غصب خلافت قیام کند؟ مگر نمیتوانست انتقام خون همسر دلبندشان را بگیرند؟ مگر نمیتوانست به خلفا کمک نکند تا نابود شوند؟ و هزار مگر دیگر. اما ایشان مصالح عمومی را ترجیح دادند و اسلام را زنده نگه داشتند.
8- در مورد امام حسن علیه السلام عرض کردم صلح ، نه وحدت. عجالتا عرض کنم که شما هنوز مفهوم غلطی از وحدت در ذهن دارید. آن مفهوم مورد نظر ما با صلح امام حسن علیه السلام متحقق شد و هدف آن نیز چیزی جز حفظ اسلام نبود همانطور که اقدامات دیگر ائمه علیهم السلام نیز هدفی جز حفظ اسلام نداشت.امام علی علیه السلام برای این هدف به خلفا مشورت داد، امام حسن علیه السلام برای این هدف صلح کرد، امام حسین علیه السلام برای همین هدف قیام کرد و و و .اجازه بدهید در مورد امام حسین علیه السلام و قیام ایشان در قسمت دیگری صحبت کنیم و به این سوال جواب دهیم که چرا تنها امام حسین علیه السلام قیام کرد.
9- همه فقهای اربعه با واسطه یا بیواسطه شاگرد امام صادق علیه السلام بودند. ایشان هم با رفتار خود به مفهوم مورد نظر ما از وحدت تحقق بخشیدند و گرنه حاضر نمی شدند افرادی را که به فقهی جز فقه شیعه گرایش داشتند و نیز خلفای غاصب را دوست می داشتند در کلاس درس خود بپذیرند و مبانی فقهی شیعه را متذکر شوند.
10- همه پیشوایان معصوم ما زندگی مسالمت آمیز با اهل جهنم (به اصطلاح شما )را در عمل نشان دادند و عمل آنها برای ما حجت است.
11- کلام امام خمینی رحمة الله را کاملا توجیه کرده ام.اگر متوجه نشده اید دوباره مرور کنید. خلاصه آن اینکه فقط این مفهوم را دارد که غیبت در مورد آنها معنا ندارد. اما تا جائی که من میدانم سب و ناسزا با غیبت خیلی متفاوت است. اینکه از جواز غیبت به جواز ناسرا گوئی برسید در اصطلاح فقهی قیاس است و در مکتب تشیع قیاس باطل است. ما در اینجا بحثی در مورد حرمت یا چواز غیبت اهل خلاف نداشته ایم. در مورد افترا ، دشنام و نا سزا ، سب و امثالهم عرض کنم که همگی فی حد ذاته مذموم بوده و اصلا جوازی ندارند حتی در مورد کفار و ابلیس چه برسد به کسانی که شهادتین گفته اند.
12- سباب بر وزن فعال است و در صرف فعال را اسم مبالغه میگویند نه افعل تفضیل.اما در مورد ترجمه.درست است که معنی سباب بسیار سب کننده است اما شر اندک هم شر است و بالخصوص سب که فراوان مذمت شده. خوب بود ادامه سخنان امام علیه السلام را هم میخواندید شاید مفید واقع میشد.
13- در مورد آیات قرآنی هم به شخصه آماده بحث هستم.
14- در مورد کتاب آقای واعظ زاده هم این مطلب بس: أنظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال.
15- و اما در مورد ولی فقیه.نکته خوبی را یادآوری کردید.آنها ولی فقیه را قبول ندارند ولی شما که قبول دارید. امام خمینی رحمة الله علیه بعنوان ولی فقیه بر وحدت تکیه داشتند و اگر اشتباه نکنم به فرمان ایشان هفته وحدت شکل گرفت. ولی فقیه زمان ما نیز همواره بر وحدت تاکید میکنندبر پیروان ولایت لازم است که اطاعت کنند.
16- و اما در مورد اینکه شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه مرگ بر اهل سنت است هم این را بگویم که پیرو ولی فقیه و ضد ولی فقیه ، ضدین هستند و نه نقیض هم. اصلا اجبار نیست که یک نفر حتما یا پیرو ولایت باشد یا ضد ولایت (چون امتناع ضدین جایز است). قطعا میدانید که یک نفر میتواند نه پیرو ولایت باشد و نه ضد ولایت به این شکل که بنابر عقیده خود اصل ولایت فقیه را نمیپذیرد ولی هرگز علیه ولایت فقیه هم حرکتی انجام نمیدهد و خصومت نمی ورزد. در مورد عمل به دستورات ولی فقیه هم حتما می دانید دستورات اجرائی ایشان نوعی قانون است و لازم الاجرا. پس در نتیجه نیاز نیست آنها را به صرف اینکه اصل ولایت فقیه را نمی پزیرند بلافاصله ضد ولی فقیه بدانید. و البته مردم اهل سنت استانهای غرب کشور بارها ثابت کرده اند که خیلی بیشتر از ما مدعیان به سخنان رهبر انقلاب عمل میکنند.در کل این پابت است که تا کسی خصومت خود را با ولی فقیه نشان ندهد ، ضد ولایت فقیه نیست.
17- اما اینکه گفتید ولایت هر فقیه در راستای مقلدین خودش است غلط است. مقلدین هر فقیه در احکام شرعی فرعی از ایشان تقلید میکنند ولی ولی فقیه در هر زمان یک نفر است و در زمان حاضر آیت الله العظمد سید علی خامنه ای حفظه الله میباشند. شما شنیده اید به هیچ یک از مراجع دیگر بگویند ولی فقیه؟؟؟؟؟؟؟؟ مقلدین همه فقهای شیعه پیرو یک ولی فقیه هستند ولا غیر.
18- برای بار هزارم. وحدت اسلامی با موحت مذهبی متفاوت است. قرار نیست ما از فقهای آنها تبعیت کنیم یا آنها از فقهای ما. 



 

در کوچه های شهر و در انظار مردمان

دیوانه وار نعــــره زنــــم رو به آسمـــان

آن دم که خواست حب علی از دلم رود

ای خالق جهان به دمی جان من ستان

[External Link Removed for Guests]
Iron
Iron
پست: 137
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۸, ۱۱:۴۸ ق.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 166 بار
سپاس‌های دریافتی: 279 بار

Re: تقريب يا وحدت مسلمانان ، آري يا خير ؟

پست توسط عاشورايي »

با سلام مجدد ،
درباره نظر امام خميني درباره اهل سنت همين بس كه بر خلاف بسياري از فقهاي ديكَر ايشان هنكَام حج نماز جماعت بشت سر ايشان را جايز مي دانند. اينكه بحثي ندارد. اما

به نظرم قبل از اينكه از محور بحث خارج بشيم ، لازم مي دونم دوباره اينجا تأكيد كنم كه : ما منتظر معنا و مفهوم وحدت از طرف منكرين و مخالفين آن هستيم . لطفا معنا را بفرماييد تا درباره آن بحث يا احيانا جدل كنيم .
:montazer:
:montazer:
Bronze
Bronze
پست: 280
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶, ۳:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 303 بار
سپاس‌های دریافتی: 794 بار

Re: تقريب يا وحدت مسلمانان ، آري يا خير ؟

پست توسط amoonaser »

 بسم رب الحسین علیه السلام 

 سلام بر شما 

 جناب عاشورایی عزیز : 

 ابتدا از شما عذرخواهی می کنم 
تصویر  ... سهو از بنده بوده است .... منظور نظر حقیر ، جناب دیوانه 110 عزیز بود . 


 در مورد تعریف شما از وحدت و تقریب و .... ، نظر حقیر بر این است که اگر صحبت از رعایت احترام است ، پس می توان با همان نام " محترم شمردن مخالفان در گفتار و کردار " صحبت نمود ... 

 ولی آیا این گفتار ، دلیلی بر کنار گذاشتن عقاید شیعه از جمله لعن می باشد ؟؟؟ همچنان که جناب تسخیری به راحتی بیان می کند که لعن از اعمال جاهلان شیعه است !!!! آیا این را می توان تقریب نام نهاد ؟؟؟!!! 

 دوست گرامی : 

 بحث تقریب و وحدت ، منجر شده است که عقب نشینی ما از دفاع از تشیع ... 

 قبر جناب ابولولو را می بندند زیرا که آن را مخالف وحدت می دانند ... 

 لعن به نام را ممنوع می داننند زیرا مخالف با وحدت است ... 

 قسمت لعن زیارت عاشورا را ضعیف می دانند زیرا به زعم خودشان مخالف تقریب است و مخالف سیره معصومین !!!! 

 آیا این تقریب است یا تضعیف شیعه ؟؟؟!!!! 

 **** 

 در مورد ولایت فقیه هم بحث بماند برای بعد .... 

 بنده با " اصل ولایت فقیه " کاملا موافقم و بر اساس کتب شیعی این امر را اثبات می نمایم ... ولی ولایت فقیه تعریف مخصوص خود را دارد .... 

 همچنان که بزرگانی مانند مرحوم خویی و تبریزی و ... بیان نموده اند ، ولایت فقیه در امور حسبیه است .... 


 حال چگونه می شود که ما با اهل خلاف ، داعیه برادری داشته باشیم ولی بر آنها مرگ بفرستیم ( زیرا قطعا آنان ولایت فقیه را قبول ندارند .....).... 

 ***************************************************************************************************************************** 

 جناب دیوانه 110 عزیز : 

 همچنان که عرض شد ، سهو از قلم بنده بود و نام را اشتباه نوشته بودم .... 


 دوست گرامی : 

 تمامی سخنان آیت الله خمینی را که بیان نمودید ، دقیقا در تضاد با سخن ایشان در کتاب " مکاسب المحرمه " است ..... 

 ایشان در این کتاب به صراحت اشاره دارند که اهل سنت در دایره مومنین نیستند و لذا غیبت آنان جایز است .... 

 و به صراحت نیز بیان می نمایند که گذشته از جواز غیبت ، نامحترم بودن اهل خلاف ، از ضروریات مذهب شیعه است .... 

 ایشان عدم برادری ما با اهل خلاف را بعد از وجوب برائت از آنان و مذهبشان و ائمه شان ، بیان می نمایند ... 

 توجه بفرمایید : برائت از اهل سنت !!!!! 


 چگونه می توان این جملات را توجیه نمود ؟؟؟؟ 

 ************************************************** 

 در مورد روایت 73 فرقه : 

 هدف حقیر این بود که بیان نمایم این روایت در منابع روایی متقن آمده است و نه صرفا در کتب ملل و نحل ..... 

 متن روایت دقیقا معنای واضحی دارد ... زیرا تقریب فرقه ناجیه با فرق جهنمی ، قطعا غیر ممکن است !!!! 


 در روایت ، درجات ایمانی افرادی که در فرقه ناجیه وجود دارند را بیان ننموده است ، بلکه بیان می دارد که در میان فرق بوجود امده ، تنها 1 فرقه است که ناجیه است ... 

 حقیر هم مدعی نیستم که چون شیعه شدی ريال پس هر اشتباهی بکنیم زیرا فرقه ناجیه هستیم ... ابدا چنین ادعایی ندارم !! 

 بلکه بیان می کنم ، شیعه چون فرقه ناجیه است ؛ پس میان این فرقه ناجیه و دیگر فرق مخلد در اتش عملا نزدیکی و قرابتی وجود ندارد ( لا یستوی اصحاب النار و اصحاب الجنه ) 


 در ضمن ، عدد 73 در این روایت نشان از کثرت است و نه دقیقا عدد مذکور ... 

 طبق آخرین منبعی که حقیر می دانم ، در حدود 500 فرقه برای اسلام ذکر شده است ... که بسیاری از آنان از بین رفته اند ... 

 این عدد مانند عدد 70 در آیه " ان تستغفر لهم سبعین مره فلن یغفر الله لهم " می باشد .... 

 **************************************************** 

 در مورد مشاوره امیرالمومنین ( علیه السلام ) برای خلفای غاصب : این امر از وظایف امامت ایشان است و نه بحث وحدت ( که شما مدعی بودید ... ) ... 

 شان امامت ایشان ایجاب می نمود که از سقوط اسلام بوسیله بیسوادی آنان جلوگیری نمانید و نه بحث وحدت !!!! 


 **************************************************** 

 در مورد امام حسن علیه السلام : 

 فرمایش شما دال بر این مطلب بود که صلح ایشان ، بخاطر وحدت بود .... 

 بنده عرض کردم که این کلام شما صحیح نیست بلکه دقیقا مخالف تاریخ است ... 

 ایشان نظر به کمبود یاران مخلص ، صلاح دیدند که صلح نمایند و نه اینکه وحدتی مورد نظر باشد !!!!! 

 وحدت میان امام حسن ( علیه السلام ) با نکره ای مانند معاویه ، دور از عقل است !!!! 

 ************************************** 

 فقهای اربعه ، تنها 2 نفر مستقیما شاگرد ایشان بودند و البته بنده منکر شاگردی با واسطه 2 فقیه دیگر سنی ( احمد حنبل - شافعی ) نیستم ... 

 ولی آمدن شاگردان در محضر ایشان و فیض بردن از کلاس ایشان ، چه ربطی دارد به وحدت ؟؟؟!!!! 

 برخی از اساتید مرحوم علامه حلّی نیز سنی بودند ، آیا این دلیل بر وحدت ایشان با اهل خلاف می شود ؟؟؟!!!! 

 ************************************** 

 جواز برائت از اهل خلاف ، بنابر کلام آیت الله خمینی ، اثبات شده است .... گذشته از اینکه کلام شیخ انصاری نیز بسیار صریح است ( بگذریم ) ... 

 ولی سخن از قیاس اوردید .... بنده آیا صحبت از این نمودم که چون جواز غیبت هست ، پس جواز سب هم وجود دارد ؟؟!!! ((( اگر گفته ام ، بزرگواری نمایید و عین کلام حقیر را بیان کنید )) 


 مرحوم خویی ( علیه الرحمه ) در " مصباح الفقاهه " ج 1 ص 505 و 506 ؛ بعد از اثبات جواز غیبت و سب اهل خلاف ؛چنین می فرمایند : 

 " قيام السيرة المستمرة بين عوام الشيعة وعلمائهم على غيبة 
 المخالفين ، بل سبهم ولعنهم في جميع الأعصار والأمصار ، بل في 
 الجواهر : أن جواز ذلك من الضروريات " 

 یعنی سیره مستمر عوام شیعه و علمای شیعه در غبت مخالفین بوده ، بلکه در سب آنان و لعن انان در تمامی اعصار بوده است . در جواهر الکلام نیز مذکور است که جواز این امر از ضروریات مذهب است . 

 ************************************** 

 در مورد روایت : انی اکره لکم ان تکونوا سبّابین 

 نقد و بررسی: 

 از ناحیه سند: 
 این روایت ضعیف السند و مرسل است.لذا نمیتوان به آن در چنین موردی استناد کرد،خصوصا که روایات صحیحه خلاف مضمون آن وجود دارند. 

 متن روایت: 
 متن روایت نه تنها دلالتی بر نفی و رد سب ندارد،بلکه تایید سب است: 

 اولا: 
 حضرت میفرمایند اصوب فی القول و ابلغ فی العذر،و اصوب و ابلغ افعل تفضیل هستند،و در افعل تفضیل،خصوصیت مربوطه هم در مفضل وجود دارد هم در مفضل علیه،اما از آنجا که در یکی بیش از دیگری است،او بر دیگری برتری داده می شود.مثلا دو نفر مجتهد هر دو دارای علم هستند،اما از انجا که علم یکی بیش از دیگری است او "اعلم" از آن یکی میباشد. 
 وقتی حضرت میفرمایند اصوب و ابلغ،به این معنی است که هم در سب،و هم در وصف اعمال و ذکر حال،در هر دوی اینها هم "صواب" است و هم "بلاغ"،اما به اقتضای ظرف مکان،دومی بیش از اولی است! 
 لذا روایت تایید سب است،نه نفی سب! 

 ثانیا: 
 حضرت میفرمایند "سبابین"،و "سباب" صیغه مبالغه است ( همچنان که شما اشاره فرموده بودید و حقیر اشتباه خود را تصحیح می کنم ) و نهی از "سباب" بودن هیچ دلالتی بر نهی از "ساب" بودن ندارد،گرچه بالعکسش صادق است.لذا انچه مورد نهی-آنهم برای زمان و مکانی خاص-قرار گرفته نهی از "بسیار فحش دادن" است نه "مطلق فحش دادن". 

 ثالثا: 
 کلمه "اکره" هیچ دلالتی بر حرمت ندارد،الا اینکه همراه قرینه باشد،و در روایت هیچ قرینه ای وجود ندارد،و نهی حضرت نیز ارشادی است نه مولوی،چرا که فرموده اند فلو وصفتم اعمالهم و ذکرتهم حالهم.....بدین ترتیب که مضمون روایت ارشاد به اهمیت وصف حال در آن شرایط است،نه بیان مرجوحیت سب. 

 رابعا: 
 ظاهر روایت این است که حکم متوجه مخاطبین است که حضرت با عبارت "لکم" از آنها یاد کرده اند،و این به دلیل ظرف زمانی و مکانی است که لحظه جنگ است و در زمان جنگ سب کردن جایگاهی ندارد. 


 ***** 

 در ضمن اگر در سیره آیت الله خمینی هم دقت بفرمایید ، ایشان بارها " عمل سب کردن " را برای گروهای مختلف بکار برده اند .... 

 اگر مایل بودید ، بنده منابع برخی از آنان را در اختیار شما قرار خواهم داد ... 

 ************************************************** 

 در مور آقای واعظ زاده که نیازی به توضیح نیست .... 

 ایشان در مقاله ای که پارسال مورد بررسی قرار گرفت ؛ عملا از بنی امیه مدح و تجلیل کرده بودند. .....  

 لذا گفتار ایشان اصلا اعتباری ندارد ... لااقل برای بنده که چنین است .... زیرا حقیر ، روشنفکری حوزوی را در تمجید از بنی امیه نمی دانم !!!! 


 " روشنفكرى حوزوى با تمجيد از بنى اميه!!! " 


 ************************************************* 

 در مورد ولایت فقیه هم بنده عرض کردم که اصل این مطلب را قبول دارم ... 

 هر فقیه ولایت دارد و نه آن کلیّتی که شما قائل هستید .... 


 ولایت فقیه مساله ای است تقلیدی و اختلافی. 

 و در حدود اختیارات فقیه و اختیار یا عدم اختیار او در چنین مسائلی به عنوان حاکم شرع و محدوده صدور حکم شرعی توسط او ، وظیفه مقلدین رجوع به فتوای مرجع تقلیدشان می باشد، چون این امر تقلیدی است و نظرات بزرگان متفاوت . 



 من هیچ برادری با اهل سنت ندارم .... 

 مشکل اینجاست که با کسی داعیه برادری داشته باشید ولی ، با واسطه ، مرگ به وی بفرستید !!!! 

 ************************************************** 

 در مورد آیات قرآنی هم اگر قرار باشد که بر اساس کلام اهل بیت ( علیهم السلام ) جلو برویم ؛ بنده در خدمتم ... 

 ولی اگر قرار است که آیات الهی را بر اساس برداشتهای شخصی و دیدگاههای اجتهادی و " ضرب قرآن بر قرآن " و .... ، مورد بررسی قرار دهیم ؛ بنده ترجیح می دهم که اصلا کلامی نگویم . 


 *************************************************************************************************************************** 

 دوستان بزرگوار ؛ برادران شیعه عزیز : 

 حقیر هیچگونه نزدیکی میان عقاید شیعه و اهل خلاف ،احساس نمی کنم ... زیرا از بنیان با آنها مشکل داریم ... 

 از توحید گرفته تا معاد و نبوت و .... 

 پس چگونه می خواهیم نزدیکی میان دو فرقه متفاوت ایجاد نماییم ؟؟!!! 


 ولی اگر سخن از رعایت احترام متقابل و متانت در کلام و کردار و خلاصه سجایای اخلاقی است ؛ بنده این امر را کامل قبول دارم ...... البته نامش وحدت و تقریب و غیره نیست بلکه همان ادب شیعی است ... 

 (( مناظرات کوچک و ضعیف این حقیر عاصی ، بعضا در اینترنت موجود است .... حقیر با وهابیون سایت مسلمان و سنی های سایت عقاید اسلامی و ... بحثهای کوچکی داشته ام و به مدد مولایم ، همواره سعی کردم که از دایره احترام خارج نشوم )) 

 نکته دیگری که حائز اهمیت است این است که به بهانه وحدت و تقریب و احترام ، ما عقاید خود در مورد " تولی و تبری " را کنار نمی گذاریم ... 

 ما خلفای جور و غاصبین خلافت را لعن می کنیم زیرا آنان هم ملعون از زبان معصوم بوده اند و هم داخل در عمومات ملعونین هستند ( بر اساس قرآن و حدیث ) ... 

 لذا اظهار برائت را به بهانه مطالب دیگر ، ترک نمی کنیم !!!!! و بدانید که اصل تبری در اظهار است ... 

 ما لعن زیارت عاشورا را به بهانه تقیه و .... ترک نمی نماییم !!!! 

 ما اماکن شیعی را بهانه ناراحتی اهل خلاف ، محدود و یا بسته نمی نماییم بلکه در عقاید خود محکمتر از قبل خواهیم بود زیرا موج شبهات بر علیه عقاید حقه شیعه ؛ از طرف اهل خلاف و جهال شیعه ؛ بسیار زیاد است و لذا باید محکمتر عمل نمود تا اصل عقیده زیر سوال نرود .... مانند عقاید آن ضال مضل لبنانی که در وقایع حمله به خانه وحی تشکیک نموده است !!!! 



 یا علی ع 

جدا شده از خدا

جدا شده از رسول

جدا شده از کتاب

[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست
 
Iron
Iron
پست: 137
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۸, ۱۱:۴۸ ق.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 166 بار
سپاس‌های دریافتی: 279 بار

Re: تقريب يا وحدت مسلمانان ، آري يا خير ؟

پست توسط عاشورايي »

با سلام خدمت عمو ناصر عزيز
با اجازه شما عرض مي كنم كه :بس شما هم به نوعي با تقريب موافق هستيد اما براي آن شرط و شروط مي كَذاريد ، برادر من اين شرط و شروط قطعاً و واقعا وجود دارد ، ما هم مدافع تقريب بدون تولي و تبري نيستيم ، مكَر تشيع بدون تولي و تبري معنا هم دارد . (هل الدين إلا الحب و البغض)
آخر برادر من با جنكَـ و دعوا و نزاع و بكش بكش ، كه نميشه مردم رو به دين و تشيع دعوت كرد ، ما مي كَوييم كه دين و مذهب رو بايد انسان خودش اختيار كند ، يعني عقيده تقليدي نيست، با زور و اجبار كه نميشه ، شما ببينيد اكَر قرار بود ما هم مثل وهابي ها بخواهيم از مذهب خودمون دفاع كنيم ، جه قيامتي بر با ميشه ؟! اصلا اون موقع مسلمونها روز خوش داشتند ؟! آب خوش از كَلشون بايين ميومد ؟ ألان كه ما هميشه سعي داريم تنش زدايي كنيم ببينيد جقدر شيعه كشي به بهانه هاي مختلف رايج و مرسوم است واي به حال اون روزي كه بخواهيم ما هم مبادله به مثل كنيم. :negaran:
آري من هم مي كَويم :
ما منتظريم تا محرم كَردد *** هنكَامه امتحان ميسر كَردد
ما مي دانيم و تيغ و حلقوم شما *** يك مو زسر علي اكَر كم كَردد

اما اين مسئله براي معاندان و نواصب است، كه مي دانند علي (ع) بر حق است و با او دشمني مي كنند، اما بسياري واقعا نمي دانند، قبول كنيد كه بسياري از اهل سنت جاهلند ، همانكَونه كه بسياري از تشيع جنين هستند، شما خودتون رو اول جاي اونها بكذاريد بعد با اونها صحبت كنيد. عرض بنده اين است كه با قدرت به عقايد خود بايبند باشيد ، و از مذهب خود با قلب و لسان و جوارح دفاع كنيد ، اما كمي آرامتر ، با ملايمت و كلام نرم به استقبال آنها برويد ، ببينيد سيره بيامبر و معصومين با مخالفيني كه حتى به آنها سب و دشنام مي دادند جه بود ؟ حتى در زمان قدرت. صحابه را منع مي كردند از اينكه حتى به كافري كه به ايشان زباله ريخته بود، تعرض كنند.

برادر من خدا به وقتي موسى رو نزد فرعون كه ادعاي خدايي مي كرد فرستاد فرمود : و قولا له قولا لينا. آخر با تندي و خشونت كه نميشه.

اصلا مكَر خود بيامبر از درون بسياري از صحابه خبر نداشت ، جرا با اونها برخورد جدي نكرد ؟ حتى بر عكس سعي كرد اونها رو به خود نزديك كند =8)
ما هم در عقيده و هم در رفتار بايد تابع معصومين خود باشيم ، به نظر من رفتار معصومين حتى با مخالفين سر سختشان هم بسيار نرم و مؤدبانه بوده . (اين قسمت اوليه معناي تقريب است كه در آن با شما مشترك هستيم).

اما قسمت دوم معنا، بنده عرض مي كنم اكَر كسي همان ابتدا به مقدساتتان توهين و نفرين كند ، شما جه واكنشي خواهيد كرد ؟! مثلا مولا را (العياذ بالله) سب و لعن كند جه كار خواهيد كرد ؟! قطعا خونتان به جوش خواهد آمد و با اون كَلاويز خواهيد شد و حتى اكَر از دستتون برايد او را خواهيد كشت. (حداقل عوام الناس اينكَونه اند)

خب اهل سنت هم جنين هستند، اونها هم آدم هستند ، احساساتي دارند ، عقايدي دارند ، به عقايد خود تعصب دارند ، و از عقايد خود سرسختانه دفاع مي كنند، جرا مي فرماييد كه : باءنا تجر و باءك لا تجر .
احترام متقابل ، يعني احترام به سنتها و عقايد يكديكَر ، اينكه لازمه هر كَفتكَو است.

بنده نمي كَويم كه عقايد اونها رو مصيب به واقع بدونيد ، بنده مي كَويم حداقل ، حداقل اكَر نتوان تقريب را با كليات آن به معناي روش كلي بذيرفت ، حداقل مي توان آن را به عنوان يك تاكتيك بذيرفت. :m:a
بعيد مي دانم شما با اين مسئله هم مخالف باشيد جون كاملا عاقلانه است.

شما كه مي فرماييد با اهل سنت مناظراتي داشتيد، و من الله المنة ، اما اين دو روش را احتمالا تست هم كرديد ، بفرماييد كداميك مفيد تر است ؟
ـ همان اول به سني بكَوييد ، لعن على عمر و ابو بكر و عثمان، جه كار خواهد كرد؟!
ـ يا اينكه نه با روش علمي ثابت كنيد كه عدالت صحابه مخدوش است، سبس درباره كم و كيف رفتار آنها در تاريخ با او صحبت كنيد ، (اون موقع كاري خواهيد كرد كه خود با زبان خود آنها را لعن كند.)

سخن بنده اين است و اين سخن را عاقلانه مي دانم ، لذا نيازي به نقل حديث و آيه و تاريخ نمي بينم، همه عقلا رو هم به نوعي به آن بايبند مي دانم ، حال شايد با روشهاي مختلف و كم و كيف متفاوت. لذا به نظرم شما با اصل تقريب موافقيد اما براي آن كم و كيف و شروطي قرار مي دهيد ، كه بنده عرض مي كنم ، ما هم جنين هستيم.
سخن نهايي حقير : تقريب شرط عقل و دين است و هركَز لازمه آن تضعيف شيعه و كوتاهي از اصول آنها نيست، اكَر هم احيانا شما يا ديكَران احساس كرديد كه با اين كار به تضعيف يا كنار كَذاشتن عقايد شيعه منجر شده شما آن را به حساب تقيه و تاكتيك بكَذاريد و نه عقب نشيني نهايي. ( البته از طرف علما نه عوام الناس)

حال شما بفرماييد با اين غلط 1001 شما هم موافقيد يا خير ؟ :grin:
Bronze
Bronze
پست: 280
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶, ۳:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 303 بار
سپاس‌های دریافتی: 794 بار

Re: تقريب يا وحدت مسلمانان ، آري يا خير ؟

پست توسط amoonaser »

 بسم رب الحسين عليه السلام 

 سلام بر شما 

 جناب عاشورايي عزيز : 

 ضمن تشکر از مطالب شما ... 
تصویر  

 ابتدا عرض مي کنم که اصلا تقريب با اهل خلاف براي من معنا ندارد ... نمي دانم از کدام کلام بنده اينچنين برداشت کرديد که بنده تقريب را با شرط و شروط قبول دارم .. 

 بنده صراحتا عرض کردم که نه با اهل خلاف برادري دارم و نه تقريب !!! 

 
ولي اگر سخن از رعايت احترام متقابل و متانت در کلام و کردار و خلاصه سجاياي اخلاقي است ؛ بنده اين امر را کامل قبول دارم ...... البته نامش وحدت و تقريب و غيره نيست بلکه همان ادب شيعي است
 


 بنده عرض کردم که رعايت ادب و احترام در گفتار با اهل خلاف ، اصلا دليلي بر تقريب نيست و اصلا معناي اين امر نمي شود وحدت و تقريب !!!! 

 تبصره زدن رعايت ادب و احترام به وحدت و تقريب و .... ؛ دور از شان و شئونات علمي است ... 

 **** 

 بنده بسيار موافقم که اين امر ، يعني برادري با اهل خلاف و وحدت با انان و تقريب با انان و غيره ؛ دقيقا بر اساس آيات و روايات بررسي شود که آيا اصلا چنين چيزي مقبول است يا خير !!!! 

 عقلاني بودن يک امر بسيار خوب است ولي تا زماني که با نص صريح قرآن و روايات در تضاد نباشد .... 

 بحث وحدت با اهل خلاف ، با صريح روايات در تضاد است .... 

 معمولا مدعيان وحدت ، از رواياتي استفاده مي نمايند که يا اصلا داخل معناي وحدت ميان شيعه و سني نيست ؛ و يا از باب تقيه صادر شده است ( که معمولا روايات معدودي هستند ) ..... 

 اکثريت روايات شيعه دال بر عدم برادري و برابري شيعيان با اهل خلاف است ... 

 بر اساس همين روايات است که کسي مانند محقق نراقي ( که از معتقدين به ولايت فقيه در معناي مد نظر آيت الله خميني بود ) در کتاب " مستند الشيعه " ج 14 ص 163 به صراحت مي گويد : 

 " دعوي الايمان و الاخوه للمخالف مما يقطع بفساده " يعني داعيه ايمان داشتن اهل خلاف و برادري با آنان ، فسادش قطعي است ..... 


 اهل خلاف در نزد فقهاي شيعه ، کافر هستند .... البته نه کافر فقهي بلکه کافر عقيدتي ..... لذا اصلا راهي براي نزديکي بين کافر و مومن وجود ندارد !!!! 


 ولي باز هم تکرار مي کنم ، رعايت ادب و احترام در مباحث و گفتار و زندگي روزانه امري است جداگانه و اصلا ربطي به برادري و وحدت و تقريب و ... ندارد !!! 

 در زمان پيامبر اکرم ( صلي الله عليه و آله و سلم ) ايشان با کفار هم دمخور بودند ولي در عين حفظ احترام و اخلاق نکو ( که سرامد خلق هستند ) نه با ايشان وحدت داشتند و نه تقريب !!!! 

 و همچنين است رفتار اهل بيت ( عليهم السلام ) با مخالفان .... رعايت ادب شيعي اصلا ارتباطي به تقريب با کفار فقهي و کفار عقيدتي ندارد !!!! 

 **************************************************************************************************************************** 

 متاسفانه بسيار ديده مي شود که مدعيان برادري و وحدت ، آنچنان غرق در اين عقيده اند که از بيان عقايد و واقعيات شيعي هراس دارند و همواره آنها را مخفي مي کنند و به قول خودشان تقيه مي کنند .... 


 البته گروه بالا ، جزء پژوهشگران اين مدعيان هستند ..... برخي ديگر ( که تعدادشان کم هم نيست ) بر اثر جهالت و عدم مطالعه و البته تبليغات سوء ؛ از اصل منکر بسياري از عقايد شيعي شده اند ... 

 لعن را مذموم مي دانند ؛ لعن به نام را مردود مي دانند ؛ و غيره !!!! 

 ***************************************************************************************************************************** 

 حقير در هنگام مناظره با اهل خلاف ، نه تنها داعيه برادري با آنان ندارم بلکه صراحتا همه عقايد آنها را مورد مناقشه قرار مي دهم .... البته با رعايت ادب مناظره و کاملا علمي ! 

 بنده ترسي ندارم که فضايح و مطاعن و قبايح اعمال خلفا را بيان نمايم .... زيرا تا اين غلط کاري هاي آنان معلوم نشود ، شخصيت واقعي اين غاصبان مخفي خواهد ماند !!!! 


 بنده در تاپيک مناسب لعن ، صراحتا همه خلفا را لعن مي کنم و در تاپيک مناسب مناظره ؛ با رعايت اصول مناظره ؛ عقايد اهل سنت را به بوته نقد جدي مي کشم !!!! 


 و البته نام هيچيک از اين اعمال بنده ، تقريب و وحدت و برادري و غيره نيست !!! 



[SIZE=200] يا علي ع 






 
جدا شده از خدا

جدا شده از رسول

جدا شده از کتاب

[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست
 
Bronze
Bronze
پست: 280
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶, ۳:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 303 بار
سپاس‌های دریافتی: 794 بار

Re: تقريب يا وحدت مسلمانان ، آري يا خير ؟

پست توسط amoonaser »

  رب الحسین علیه  

  بر  

  اهل سنت هم مایل به وحدت و برادری و .... با ما هستند ؟؟؟!!!! 

تصویر


 متن عکس این است : 

 سوال : لطفا با دليل بفرماييد حکم سربازي در کشور ايران چيست؟ 

 جواب : الحمدلله، 



 خداوند متعال در قرآن ميفرمايد: 



 " ... وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ ..." ﴿المائدة: 2﴾ 

 «و در نيكى و پرهيزگاري* با يك *ديگر همكاري* كنيد و با يك *ديگر بر گناه و عدوان* همكاري* نكنيد» 



   [COLOR=red]بدون شك كه خدمت به رژيم فعلى تعاون و همكارى در گناه و عدوان هست.بنابراين جائز نيست كه در ايران سربازى رفت زيرا خدمتى ميشود براى ايننظام كه در واقع مخالف دين اسلام هست، و شركت كردن در سربازى هر كشورى كهقانونش بر اساس كفر و شرك و خرافات و بدعت بنيان شده باشد جائز نيست، و رژيم ايران در حال حاضر اسلامى نيستكه بتوان در آن بعنوان سربازى خدمت كرد، زيرا اگر اين رژيم اسلامى بود،مساجد و مدارس اهل سنت را تخريب نميكرد و علمايشان نيز ترور و اعدامنميكرد، و جاى تعجب است كه در تهران كه بيش از 15 ميليون جمعيت داشته باشدبه اهل سنت حتى اجازه ساخت يك مسجد نيز نداده باشند، و پايتخت ايران(تهران) تنها پايتختى است در دنيا كه مسجد اهل سنت در آن وجود ندارد، درحاليكه ميبينيد در آمريكا و انگليس و ساير كشورهايى كه ايران آنها رادشمنان اسلام ميداند ساختن مسجد براى اهل سنت آزاد است، بنابراين جائز نيست به چنين دولتى خدمت كرد،   مگر اينكه از طرف دولت مجبور شده باشد و راه حل ديگرى نداشته باشد، در اينصورت چاره اى ندارد.     



 ****************************************** 

  را به وجدان بیدارتان قسم می دهم ! 

  شما حاضرید با چنین افرادی بر سر سفره برادری و وحدت بنشینید ؟؟؟ 



 یا علی ع 
جدا شده از خدا

جدا شده از رسول

جدا شده از کتاب

[COLOR=Blue]هر که ز حیدر جداست
 
Iron
Iron
پست: 137
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۸, ۱۱:۴۸ ق.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 166 بار
سپاس‌های دریافتی: 279 بار

Re: تقريب يا وحدت مسلمانان ، آري يا خير ؟

پست توسط عاشورايي »

خب اخوي اكَر ما همين جمله شما رو :
amoonaser نوشته شده: رعايت ادب و احترام در مباحث و گفتار و زندگي روزانه
:smile:
تعريف تقريب و وحدت بدانيم بايد جكار كنيم؟
ما كه كَير لفظ نيستيم ، مي دانم شما هم نيستيد ، حالا اسمش را هرجه مي خواهيد بزاريد ، اصلا بزاريد تقريب مذاهب الإسلامية :grin: اسم كه مهم نيست. معنا و مفهوم مهم است.

شما مي فرماييد كه اصلا نبايد و نمي توان مذاهب اسلامي را در هم ادغام يا انحلال كرد ، شايسته نيست كه به نام و بهانه جيزي بنام تقريب از عقايد حقه خود دست برداشت ، بايد با احترام طرف مقابل آن را به حق و دين راستين دعوت كرد.و آنها را از باطلان عقايدشان آكَاه كرد.
خب ما هم جيزي غير آن نمي كَوييم و كاملا موافقيم.

اتفاقا به خاطر همين سئوال و جوابي كه كَذاشتيد موافق و مدافع تقريب هستم ، و آن را عاقلانه مي دانم ، شما فكر مي كنيد فرقه ضاله وهابيت اصلا براي جه به وجود آمده ؟ شما بفرماييد.(حتما با سايتها و كانالهاي ماهواره اي آنها در ارتباطيد ، و مي دانيد كه جه كار دارند مي كنند) آيا آنها غير از تكفير و ايجاد دشمني بين مسلمانان (اعم از شيعه و سني) و فتوا به قتل عام آنها كار ديكَه اي مي كنند ؟!!

باور كنيد كه بسياري از اهل سنت هم دستشان از دل اين وهابي هاي ملعون خون است ، (با اطلاع عرض مي كنم) اما كاري نمي توانند بكنند ؟ دستشان به جايي بند نيست ، متأسفانه سلطه وهابي ها بر مسلمانان (شما بخوانيد سلطه استعمار بر مسلمانان ) عالم كَير شده ، و متأسفانه غرب و استعمار ، وهابيها رو مدافع دين رسمي اعلام مي كند.

آري ! آنها مي خواهند بين ما مسلمانان خون و خونريزي و قتل راه بيفتد تا اونها به مديريت جهاني خود و سلطه دنيوي و فاني خود برسند. همين .
ما مي كَوييم تقريب يعني ضديت با وهابيت و بيان عدم اسلامي بودن آنها. شما هم با اين مفهوم و معنا موافقيد مي دانم :)
بس بحثي نداريم
التماس دعا
قفل شده

بازگشت به “دیگر گفتگو ها”