حادثهای که به شهادت امام علی علیهالسلام انجامید، یکی از بزرگترین جنایتهای بشری است؛ زیرا ابنملجممرادی، هیچ آزاری از امام ندیده بود. امیرمؤمنان علی علیهالسلام برای او سرا پا مهر و محبت و خیر و برکت بود، چنانکه برای دیگران.
این فاجعه، به بدنامی برنامهریزان و عامل آن انجامید و برای امام علی علیهالسلام ، حیاتی بود بالاتر از حیات دنیوی. حادثه مسجد کوفه و واکنش امام، نمایشگر اوج انسانیت و جلوهای از نمایش عدل علوی در تاریخ بشری است. نوزدهم رمضان سال چهلم هجری، شاهد مظلومیت علی علیهالسلام و اوج بندگی برترین انسان عصر پس از پیامبر بود.
مدارا با اسیر بیتردید، فتوت و مردانگی، از ویژگیهای اخلاقی است که بسیار مورد توجه و تأکید قرآن و آموزههای تربیتی پیشوایان معصوم علیهمالسلام قرار گرفته است. دامنه این مردانگی در مورد آن بزرگواران چنان گسترده است که حتی گاه بر سر دشمنان دین نیز سایه افکنده است. یکی از جلوههای تاریخی و ماندگار اخلاق اسلامی، مسئله برخورد امیرمؤمنان علی علیهالسلام با ابن ملجم مرادی است.
در تاریخ آمده است که امام علی علیهالسلام فرمود: «او اسیر شماست، به او نیکی کنید. محلی را که در آن زندانی است، وسیع قرار دهید. اگر من زنده ماندم، او را خواهم کشت یا اگر مایل بودم، خواهمش بخشید. اگر مُردم، او را یک ضربت بزنید، همانگونه که بر من ضربت زده است.» این وصیت را شهریار شعر ایران زمین، اینگونه به نظم آورده است:
به جز از علی علیهالسلام که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر توست اکنون، به اسیر کن مدارا
بزرگی و بزرگواری امیرمؤمنان علی علیهالسلام ، بدیهی و کتمانناپذیر است و در قرآن کریم نیز آیات متعددی در این باره وجود دارد. جالب اینجاست که دشمنانش نیز این شخصیت بزرگ را ستودهاند.
معاویه، دشمن سرسخت آن حضرت، پس از شنیدن خبر شهادت امام علی علیهالسلام گفت:
«کسی را از دست دادند که منبع دانش، برتری و نیکی بود و مقام برجستهای داشت. نمیدانید اسلام، چه شخصیت دانشور، فضیلتگستر، پرسابقه و درخشندهای را از دست داد.» این در حالی است که میزان دشمنی معاویه با آن حضرت، بر هیچ کس پوشیده نیست
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛ مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما... دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
سلام بر تو ، ای مولایم ؛سلام بر تو باد و پیروان راهت ، بر مردانی که مردانگی و عزت را از تو آموخته اند ، ای شیر خدا ، ای یار نبی ، ای آزاده ...
در جهانی که آزادگی مرده است ، هنوز هستند مردانی که چون تو زندگی کنند ، هرچند اندک ، اما پیروان راه تو هستند ، مولایم ، دستانم را به سوی تو آورده ام ، به سوی تو و میخواهم چنان کنی که روزی نیز، من به مانند تو بودن افتخار کنم . مولایم به من آزادگی بیاموز، آزاد زیستن را نیز ....
و آزادگی یعنی این :
آن صبح برای رفتن لحظه شماری میکرد ، قدم بر حیاط خانه دخترش میگذشات و بر آسمان پروردگارش نظاره میکرد و می فرمود : به خدا سوگند، دروغ نمی گویم و به من دروغ گفته نشده است. این است آن شبی که به من وعده شهادت دادند.
نه اشکهای دختر ، نه صدای شیون مرغابیان و نه حتی کلون درب خانه دختر ، نتوانست از رفتن منصرفت کند ، چون به دیدار و لقائ خدایت می رفتی و چه رفتنی زیبا تر از برای او رفتن .... و رفتی .
تو بر قاتل خود بانک بیدار شدن زدی ، بیدار شو وقت نماز است ... بیدار شو ، بیدار شو ... مولایم اشکهایم برای رفتنت نیست ، برای ظلمت خویش است ، چگونه میتوانند باور کنند این موجودان خاکی ، که کسی برای رفتن لحظه شماری کند ، که قاتل خویش را بیدار نمایید .... اشکهایم از گناهنم است ، امروز را به فردا موکول کردن و بر گناه پافشاری نمودن به امید رسیدن فردایی دیگر ، مولایم اما تو ... من را ببخش ، الگوی من ، من را ببخش که تا کنون نتوانسته ام شعیه راه تو باشم ، مولایم بر بنده ات عفو نما ...
و در آن هنگام که ابن ملجم با فریاد " الله الحکم یا علی، لا لک و لا لأصحابک "! بر سر مبارکت شمشیری زهر آگین فرود آورد ، آسمان سیاه گشت ، زمین به لرزه در آمد، و دریا ها نیز مواج گشت ، درب مسجد تکان خورد و این فرشتگان بودند که صدای خروشانشان ، عالم را کر کرد ، و باد سهمگینی وزید و جبرئیل فریاد زد :
"" تهدمت و الله ارکان الهدی، و انطمست أعلام التّقی، و انفصمت العروه الوثقی، قُتل ابن عمّ المصطفی، قُتل الوصیّ المجتبی، قُتل علیّ المرتضی، قَتَله أشقی الْأشقیاء؛ سوگند به خدا که ارکان هدایت درهم شکست و ستاره های دانش نبوت تاریک و نشانه های پرهیزکاری بر طرف گردید و عروه الوثقی الهی گسیخته شد. زیرا پسر عموی رسول خدا(ص) شهید شد، سید الاوصیا و علی مرتضی به شهادت رسید. وی را سیاه بخت ترین اشقیاء،(( یعنی ابن ملجم مرادی )) به شهادت رسانید. ""
اما مولایم تو همنگونه که در مهراب غرق در خون بودی ندا دادی:
" بسم الله و بالله و علی ملّه رسول الله، فزت و ربّ الکعبه؛ سوگند به خدای کعبه، رستگار شدم.""
سوگند که به خدای کعبه رستگار شدم .
و نیز گفتی " هذا ما وعدنا الله و رسوله؛ این همان وعده ای است که خداوند متعال و رسول گرامی اش به من داده اند. "
مولایم امت رسول اگر فقط معنی همین جمله تو را درک کنند ، آزادگی را خواهند فهمید .
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛ مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما... دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد