[SIZE=150]زینت عابدان و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما
خاندان پیغمبر به پیروى از سید و مهتر خود در عبادت پروردگار اهتمامى خاص داشتند.
قرآن به پیغمبر اسلام امر كرد كه پاسى از شب را به نماز بگذراند تا آنكه خدا او را به مقامى محمود برساند و او چنان در كار عبادت اهتمام ورزید كه قرآن به دلداریش آمد. «ما أنزلنا علیك القرآن لتشقى» پس از او امامان دین سیرت جد خود را زنده نگاه داشتند و در میان آنان گذشته و از على بن ابىطالب و على بن الحسین (ع) در كثرت عبادت امتیازى خاص یافته است، چنانكه از لقبهاى او سید العابدین، سید الساجدین و ذوالثفنات است. او بیشتر شبهاى عمر خود را به نماز و طاعت خدا گذرانیده. ابن شهرآشوب به اسناد خود از طاوس فقیه آرد:
او را دیدم از شامگاه تا سحر طواف و عبادت كرد. چون اطراف خود را خالى دید به آسمان نگریست و گفت «خدایا ستارههاى آسمانت فرو رفتند و دیدههاى آفریدگانت خفتند. درهاى تو به روى خواهندگان باز است! نزد تو آمدم تا مرا بیامرزى و بر من رحمت كنى! و در عرصات قیامت روى جدم محمد (ص) را به من بنمایانى!» سپس گریست و گفت «به عزت و جلالت سوگند، با معصیت خود قصد نافرمانى ترا نداشتم و درباره تو در تردید و به كیفر تو جاهل نبودم. و عقوبت تو را نمىخواستم. اما نفس من مرا گمراه كرد و پردهاى كه بر گناه من كشیدى مرا بر آن یارى داد. اكنون چه كسى مرا از عذاب تو مىرهاند؟ و اگر رشته پیوند خود را با من ببرى به رشته چه كسى دست زنم؟ چه فرداى زشتى در پیش دارم كه باید پیش روى تو بایستم!»
«روزى كه به سبكباران می گویند بگذرید و به سنگینباران می گویند فرود آیید، آیا با سبكباران خواهم گذشت؟ یا با سنگینباران فرود خواهم آمد؟ واى بر من هرچه عمرم درازتر مىشود گناهانم بیشتر می گردد و توبه نمی كنم. آیا هنگام آن نرسیده است كه از روزگارم شرم كنم.» سپس گریست و گفت:
أتحرقنى بالنار یا غایة المنى
فأین رجائى ثم أین محبتى
أتیت بأعمال قباح ردیئة
و ما فى الورى خلق جنى كجنایتى
پس گریست و گفت: پاك خدایا ترا نافرمانى مىكنند، چنانكه گویى ترا نمىبینند. و تو بردبارى مىكنى چنانكه گوئى ترا نافرمانى نكردهاند. با بندگانت چنان نكوئى می كنى كه گوئى به آنان نیازمندى و تو اى سید من از آنان بىنیازى.
سپس به مسجد رفت. من نزد او رفتم سرش را بر زانوى خود نهادم و چندان گریستم كه اشكم بر گونههایش روان شد. برخاست و نشست و گفت كیست كه مرا از یاد پروردگار بازمی دارد؟
ـ من طاوس هستم اى فرزند رسول خدا. این جزع و فزع چیست؟ بر ما است كه چنین زارى كنیم لیكن به جاى عبادت، جنایت و نافرمانى پیشه مىسازیم. پدرت حسین بن على است! مادرت فاطمه زهراست! جدت رسول خداست! به من نگریست و گفت:
ـ طاوس! هیهات هیهات. از پدر و مادرم مگو! خدا بهشت را براى فرمانبرداران و نیكوكاران آفریده اگرچه بنده حبشى باشد. و آتش را براى كسى كه او را نافرمانى كند آفریده هرچند سید قریشى باشد.
مگر كلام خدا را نشنیدهاى كه «فإذا نفخ فى الصور فلا أنساب بینهم یومئذ و لا یتسائلو .
به خدا فردا جز عمل صالح، چیزى تو را سود ندارد.