بسم الله الرحمن الرحیم
نگاه و لمس
نگاه و لمس به منظور معاينه و درمان
اگر پزشك مرد (در صورت نبودن پزشك زن) جهت معالجه و يا كارهايى از قبيل تشخيص نبض، گرفتن خون و شكستهبندى ناچار شود به بدن نامحرم نگاه كند،
يا دست به بدن او بزند (و استفاده از دستكش و مانند آن، به منظور لمس غيرمستقيم، ممكن نباشد)، در اين صورت، لمس و نگاه اشكال ندارد(1).
البته اگر در چنين مواردى پزشك بتواند تنها با نگاه كردن و يا با لمس كردن مريض نامحرم را معالجه كند، بايد به همان نگاه يا لمس (آن هم به مقدار ضرورت)
بسنده كند و زيادتر از آن جايز نيست. در نگاه و لمسِ پزشك زن نسبت به مرد نامحرم نيز همين حكم جارى است(2).
اگر پزشك براى معالجه بيمار ناچار شود به عورت او نگاه كند، ... و چارهاى جز نگاه (مستقيم) به عورت او نباشد، اشكال ندارد(3).
مسائل كلى نگاه و لمس
نگاه مرد و زن نامحرم به يكديگر:
نگاه مرد يا زن به غير از صورت و دست(4) نامحرم چه با قصد تلذذ و ريبه باشد و چه بدون آن، جايز نيست.
امّا نگاه به صورت و دست نامحرم با قصد تلذذ و ريبه جايز نيست ولى بدون آن جايز است(5)(6).
نگاه به محارم:
نگاه مرد يا زن به محارم خود بدون قصد تلذذ و ريبه جايز است، ولى با تلذذ و ريبه جايز نيست. نگاه به عورت با تلذذ و ريبه يا بدون آن جايز نيست(7).
نگاه به همسر:
نگاه مرد يا زن به تمام اعضاى همسر خود، با تلذذ و بدون آن، جايز است(8).
نگاه به همجنس (مرد به مرد، زن به زن):
نگاه مرد يا زن به هر عضوى از بدن همجنس خود، با قصد تلذذ و ريبه حرام است. نگاه به غير از عورت او، اگر بدون قصد تلذذ و ريبه باشد، جايز است(9).
نگاه مرد به دختر نابالغ:
نگاه مرد به صورت، بدن (غير از عورت) و موى دختر نابالغ در صورتى كه از روى تلذذ و شهوت نباشد جايز است ولى بنابر احتياط مستحب جاهايى مثل
ران و شكم را كه معمولاً مىپوشانند، نگاه نكند(10).
نگاه زن به پسر نابالغ:
نگاه زن به پسرى كه بالغ نشده ولى خوب و بد را مىفهمد (به غير از عورت)، بدون قصد تلذذ و ريبه جايز است(11).
نگاه مرد به زن كافر:
نگاه به زن كافر(كتابى و غير كتابى) اگر بدون قصد تلذذ و ريبه باشد جايز است؛ البته احتياط در اكتفا نمودن بر مواضعى است كه معمولاً آنها را نمىپوشانند(12).
نگاه به عورت:
نگاه به عورت ديگران حرام است اگر چه از پشت شيشه يا در آينه و مانند آن باشد و احتياط واجب(13) آن است كه به عورت بچهاى كه خوب و بد را
مىفهمد نيز نگاه نكنند (14).
نگاه به عضو جدا شده از نامحرم:
نگاه به عضوى كه از مرد يا زن نامحرم جدا شده، جايز نيست و احتياط واجب آن است كه به موى جدا شده نامحرمنيز نگاه نكنند(15)،
ولى نگاه به دندان و ناخن كه جدا شده باشد، اشكال ندارد (16).
لمس:
لمس بدن نامحرم حتى دست و صورت، حرام است (17).
---------پاورقی----------------------------------------------------------
1- اراكى ره: اگر مرد براى معالجه زن نامحرم (با فرض نبودن زنى كه در كيفيت معالجه و تحمل درد با مرد مساوى باشد) ناچار شود كه او را نگاه كند و
دست به بدن او بزند، اشكال ندارد. (توضيحالمسائل، مسأله 2255)
2- تحريرالوسيله، ج :، كتاب النكاح، فىالفروع المتعلقْ بالنظر، مسأله 2ٌّ
3- توضيحالمسائل، مسأله 244
4- در تمام مسائل اين قسمت، منظور از دست، از سر انگشتان تا مچ دست مىباشد
5- گلپايگانى ر ه: نگاه كردن به صورت و دست آنان اگر به قصد لذت باشد حرام است، بلكه حرام بودن نگاه به آنها بدون قصد لذت هم خالى از قوت نيست.
(توضيحالمسائل، مسأله 244ّ)
6- تحريرالوسيله، ج 2، كتابالنكاح، فىالفروع المتعلقه بالنظر؛ عروْالوثقى، ج 2، ص 635، مسأله 31
7-8-9-10-11-12- همان
13- گلپايگانى و اراكى ره: حرام است كه به عورت بچه مميز (بچهاى كه خوب و بد را مىفهمد) نگاه كنند.
(گلپايگانى ره، توضيحالمسائل، مسأله 2450؛ اراكى ره، توضيحالمسائل، مسأله 2450)
14- توضيحالمسائل، مسأله 2436.
15- گلپايگانى و اراكى ره: نظر به موى جدا شده اشكال ندارد. (عروْالوثقى، ج 2، ص 638، مسأله 45)چ
16- تحريرالوسيله، ج 2، كتاب النكاح، فىالفروع المتعلقْ بالنظر
17- همان
احكام مشترک پزشکان
مدیر انجمن: شورای نظارت

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:
بسم الله الرحمن الرحیم
معالجه با چيزهاى حرام
معالجه با حرام، در صورتى كه معالجه منحصر به استفاده از حرام باشد، جايز است، هر چند پزشكان ماهر و مورد اطمينان،
انحصار را تشخيص بدهند. اما اگر معالجه منحصر به آن چيز حرام نباشد، جايز نيست(1).
مقدار استفاده از چيزهاى حرام
اگر كسى مضطر شود كه از حرام استفاده كند، بايد به مقدار ضرورت اكتفا نمايد و زيادتر از آن جايز نيست.
بنابراين اگر براى دفع ترس از ضرر جانى مضطر به آشاميدن شراب يا حرام ديگرى شود، بايد به مقدار ضرورت اكتفا كند(2).
برخى خوردنيهاى حرام
1- خوردن نجاسات مانند شراب، آبجو، خون و مردار.
2- خوردن چيزهايى كه نجس شده و هنوز حكم نجاسات آنها باقى است.
- نكته: ملاك در تشخيص چيزهاى نجس شده، علم به نجاست آنهاست و درصورت شك، محكوم به طهارت و حلّيت است.
يعنى طاهر و حلال مىباشند. مانند برخى از داروها كه از خارج كشور تهيه مىشوند و شك در طهارت و حلّيت آنها مىباشد(3).
3- خوردن هر چيزى كه به بدن ضرر مىرساند و اين بر سه قسم است :
الف - آنچه موجب هلاكت مىشود مانند آشاميدن سَمهاى كُشنده يا اين كه زن حامله چيزى بخورد كه موجب سقط جنين شود.
ب - آنچه موجب انحراف مزاج يا از كار افتادن بعضى از حواس ظاهرى يا باطنى مىگردد.
ج - آنچه موجب از بين رفتن بعضى از قواى بدنى مىگردد مانند آن كه مرد چيزى بخورد كه موجب قطع نيروى جنسى و تناسلى شود و يا زن
چيزى بخورد كه عقيم گردد و بچهدار نشود(4).
ملاك تشخيص ضرر:
در قسم «الف» كه موجب هلاكت مىشود، فرقى نيست علم يا گمان به ضرر داشته باشد و يا احتمال عقلايى به ضرر داده شود يعنى در هر سه حالت
استفاده از آنچه ضرر دارد حرام است و در قسم «ب» و «ج» نيز، بنابر احتياط واجب فرقى بين سه حالت علم يا گمان يا احتمال عقلايى نيست (5).
------------------پاورقی-----------------------------------------------
1- تحريرالوسيله، ج :، كتاب الاطعمْ والاشربه، القول فى غير الحيوان، ص 163ٌ
2- همان
3- توضيحالمسائل، مسأله 94؛ استفتاآت، ج 1، ص 101، س 259-263
4- تحرير الوسيله، ج :، كتاب الاطعمه والاشربه، القول فى غيرالحيوان، ص 16ّ
5- همان
معالجه با چيزهاى حرام
معالجه با حرام، در صورتى كه معالجه منحصر به استفاده از حرام باشد، جايز است، هر چند پزشكان ماهر و مورد اطمينان،
انحصار را تشخيص بدهند. اما اگر معالجه منحصر به آن چيز حرام نباشد، جايز نيست(1).
مقدار استفاده از چيزهاى حرام
اگر كسى مضطر شود كه از حرام استفاده كند، بايد به مقدار ضرورت اكتفا نمايد و زيادتر از آن جايز نيست.
بنابراين اگر براى دفع ترس از ضرر جانى مضطر به آشاميدن شراب يا حرام ديگرى شود، بايد به مقدار ضرورت اكتفا كند(2).
برخى خوردنيهاى حرام
1- خوردن نجاسات مانند شراب، آبجو، خون و مردار.
2- خوردن چيزهايى كه نجس شده و هنوز حكم نجاسات آنها باقى است.
- نكته: ملاك در تشخيص چيزهاى نجس شده، علم به نجاست آنهاست و درصورت شك، محكوم به طهارت و حلّيت است.
يعنى طاهر و حلال مىباشند. مانند برخى از داروها كه از خارج كشور تهيه مىشوند و شك در طهارت و حلّيت آنها مىباشد(3).
3- خوردن هر چيزى كه به بدن ضرر مىرساند و اين بر سه قسم است :
الف - آنچه موجب هلاكت مىشود مانند آشاميدن سَمهاى كُشنده يا اين كه زن حامله چيزى بخورد كه موجب سقط جنين شود.
ب - آنچه موجب انحراف مزاج يا از كار افتادن بعضى از حواس ظاهرى يا باطنى مىگردد.
ج - آنچه موجب از بين رفتن بعضى از قواى بدنى مىگردد مانند آن كه مرد چيزى بخورد كه موجب قطع نيروى جنسى و تناسلى شود و يا زن
چيزى بخورد كه عقيم گردد و بچهدار نشود(4).
ملاك تشخيص ضرر:
در قسم «الف» كه موجب هلاكت مىشود، فرقى نيست علم يا گمان به ضرر داشته باشد و يا احتمال عقلايى به ضرر داده شود يعنى در هر سه حالت
استفاده از آنچه ضرر دارد حرام است و در قسم «ب» و «ج» نيز، بنابر احتياط واجب فرقى بين سه حالت علم يا گمان يا احتمال عقلايى نيست (5).
------------------پاورقی-----------------------------------------------
1- تحريرالوسيله، ج :، كتاب الاطعمْ والاشربه، القول فى غير الحيوان، ص 163ٌ
2- همان
3- توضيحالمسائل، مسأله 94؛ استفتاآت، ج 1، ص 101، س 259-263
4- تحرير الوسيله، ج :، كتاب الاطعمه والاشربه، القول فى غيرالحيوان، ص 16ّ
5- همان
آخرین ويرايش توسط 2 on مائده آسمانی, ويرايش شده در 0.

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:
بسم الله الرحمن الرحیم
معالجه با چيزهايى كه ضرر قطعى و حتمى دارند
معالجه با چيزى كه ضرر قطعى دارد و ضرر آن بالفعل و فوراً حاصل مىشود، در صورتى كه ضرر بزرگتر و شديدترى با آن دفع شود جايزاست
مانند قطع بعضى از اعضاى بدن جهت جلوگيرى از هلاكت بيمار؛ البته مداوا و معالجه با چيزى كه احتمال خطر دارد و بعضى اوقات منجر به
خطر مىشود، جايز است به شرط آن كه بر اساس تجربه و تشخيص افراد ماهر و صاحبنظر، غالباً چنين كارى سودمند باشد(1).
معالجه با مواد مستكننده
حرمت آشاميدن شراب بسيار شديد است(2). پس نبايد در آشاميدن و معالجه با آن عجله كرد، مگر در صورت تحقق سه شرط:
1- معالجه بيمار منحصر به آن باشد.
2- علم داشته باشد كه بيمارى او به اين وسيله قابل علاج است.
3- علم داشته باشد - ولو به سبب موافقت عدهاى از دكترهاى ماهر و صاحبديانت و درايت - كه ترك معالجه با آن منجر به هلاكت
(يا صدمهاى مانند هلاكت) مىشود(3).
- بايد توجه داشت كه ملاك در حرمت آشاميدن شراب، تنها ضرر نيست، بنابراين آشاميدن شراب هر چند كم و به اندازه يك قاشق باشد
(و براى بدن هم ضرر نداشته باشد)، نيز حرام است(4).
- آبى كه به دستور پزشك از جو مىگيرند و به آن مأالشعير مىگويند پاك است ولى فُقّاع كه از جو گرفته مىشود و به آن آبجو مىگويند
نجس و خوردن آن حرام است(5).
- شربتهايى كه در فرمول آنها الكل طبى به كار رفته باشد در صورتى كه معلوم باشد در آن شرابِ حرام وجود دارد، تجويز و استعمال آنها جايز نيست،
مگر در صورت ضرورت و انحصار علاج به آن. امّا در صورت شك، استفاده از آن مانعى ندارد و تحقيق زياد لازم نيست(6).
---------------پاورقی---------------------------------------------------
1- تحريرالوسيله، ج :، كتاب الاطعمْ والاشربه، القول فى غير الحيوان، ص 163ٌ
2- از حضرت امام صادق عليهالسلام روايت شده است كه فرمودند:
شراب ريشه بديها و منشأ گناهان است و كسى كه شراب مىخورد عقل خود را از دست مىدهد و در آن موقع، خدا را نمىشناسد و از هيچ گناهى
باك ندارد و احترام هيچكس را نگه نمىدارد و حق خويشان نزديك را رعايت نمىكند و از زشتيهاى آشكار روگردان نيست و روح ايمان و خداشناسى از بدن
او بيرون مىرود و روح ناقص خبيثى كه از رحمت خدا دور است در او مىماند. خدا و فرشتگان و پيغمبران و مؤمنين او را لعنت مىكنند.
تا چهل روز نماز او قبول نمىشود و روز قيامت روى او سياه است و زبان از دهانش بيرون آمده و آب دهان او به سينهاش مىريزد و فرياد تشنگى او بلند است.
(توضيحالمسائل، مسأله 2633)/
3- تحريرالوسيله، ج 2، كتابالاطعمه والاشربه، القول فى غيرالحيوان، ص 170؛ توضيحالمسائل، مسأله 2633/
4- استفتاآت، ج 2، ص 509، س 16/
5- توضيحالمسائل، مسأله 115/
6- استفتاآت، ج 2، ص 513 و 509/
معالجه با چيزهايى كه ضرر قطعى و حتمى دارند
معالجه با چيزى كه ضرر قطعى دارد و ضرر آن بالفعل و فوراً حاصل مىشود، در صورتى كه ضرر بزرگتر و شديدترى با آن دفع شود جايزاست
مانند قطع بعضى از اعضاى بدن جهت جلوگيرى از هلاكت بيمار؛ البته مداوا و معالجه با چيزى كه احتمال خطر دارد و بعضى اوقات منجر به
خطر مىشود، جايز است به شرط آن كه بر اساس تجربه و تشخيص افراد ماهر و صاحبنظر، غالباً چنين كارى سودمند باشد(1).
معالجه با مواد مستكننده
حرمت آشاميدن شراب بسيار شديد است(2). پس نبايد در آشاميدن و معالجه با آن عجله كرد، مگر در صورت تحقق سه شرط:
1- معالجه بيمار منحصر به آن باشد.
2- علم داشته باشد كه بيمارى او به اين وسيله قابل علاج است.
3- علم داشته باشد - ولو به سبب موافقت عدهاى از دكترهاى ماهر و صاحبديانت و درايت - كه ترك معالجه با آن منجر به هلاكت
(يا صدمهاى مانند هلاكت) مىشود(3).
- بايد توجه داشت كه ملاك در حرمت آشاميدن شراب، تنها ضرر نيست، بنابراين آشاميدن شراب هر چند كم و به اندازه يك قاشق باشد
(و براى بدن هم ضرر نداشته باشد)، نيز حرام است(4).
- آبى كه به دستور پزشك از جو مىگيرند و به آن مأالشعير مىگويند پاك است ولى فُقّاع كه از جو گرفته مىشود و به آن آبجو مىگويند
نجس و خوردن آن حرام است(5).
- شربتهايى كه در فرمول آنها الكل طبى به كار رفته باشد در صورتى كه معلوم باشد در آن شرابِ حرام وجود دارد، تجويز و استعمال آنها جايز نيست،
مگر در صورت ضرورت و انحصار علاج به آن. امّا در صورت شك، استفاده از آن مانعى ندارد و تحقيق زياد لازم نيست(6).
---------------پاورقی---------------------------------------------------
1- تحريرالوسيله، ج :، كتاب الاطعمْ والاشربه، القول فى غير الحيوان، ص 163ٌ
2- از حضرت امام صادق عليهالسلام روايت شده است كه فرمودند:
شراب ريشه بديها و منشأ گناهان است و كسى كه شراب مىخورد عقل خود را از دست مىدهد و در آن موقع، خدا را نمىشناسد و از هيچ گناهى
باك ندارد و احترام هيچكس را نگه نمىدارد و حق خويشان نزديك را رعايت نمىكند و از زشتيهاى آشكار روگردان نيست و روح ايمان و خداشناسى از بدن
او بيرون مىرود و روح ناقص خبيثى كه از رحمت خدا دور است در او مىماند. خدا و فرشتگان و پيغمبران و مؤمنين او را لعنت مىكنند.
تا چهل روز نماز او قبول نمىشود و روز قيامت روى او سياه است و زبان از دهانش بيرون آمده و آب دهان او به سينهاش مىريزد و فرياد تشنگى او بلند است.
(توضيحالمسائل، مسأله 2633)/
3- تحريرالوسيله، ج 2، كتابالاطعمه والاشربه، القول فى غيرالحيوان، ص 170؛ توضيحالمسائل، مسأله 2633/
4- استفتاآت، ج 2، ص 509، س 16/
5- توضيحالمسائل، مسأله 115/
6- استفتاآت، ج 2، ص 513 و 509/
آخرین ويرايش توسط 2 on مائده آسمانی, ويرايش شده در 0.

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:
الله الرحمن
جان (1)
بعضى اوقات نسبت به بيمارى كه در بخش مراقبتهاى ويژه است، نااميدى و يأس از معالجه حاصل مىگردد و تنها راه براى تداوم حيات و احياى قلب بيمار،
تنفس مصنوعى يا ماساژ دادن و امور ديگر از اين قبيل است. در اين گونه موارد، در صورتى كه ادامه معالجه با اين اعمال موجب استمرار حيات وى
(ولو در زمان كوتاهى) گردد، چنين اقداماتى واجب است و جايز نيست او را به حال خود واگذارند(2).
تسريع در مرگ بيمار(3)
در شرايطى كه محتضر (كسى كه در حال جان دادن است) در حال زجركشيدن مىباشد، تزريق مواد كشنده به بيمار (براى اين كه زودتر راحت شود)،
جايز نيست و در صورتى كه مرگ به اين عمل استناد داده شود، شخصى كه چنين كارى را انجام داده، قاتل محسوب شده و به آن ديه تعلق مىگيرد،
كه تفصيل آن در احكام ديه آمده است(4).
استعمال سيگار و مواد مخدّر
سيگار كشيدن حرام نيست اگرچه بهتر است نكشند(5).
اعتياد به ترياك(6) جايز نيست و معتاد در صورتى كه ضررى براى وى ايجاد نشود بايد آن را ترك كند. خريد و فروش و كشت آن نيز منوط به مقررات
دولت اسلامى است و تخلف از آن جايز نيست(7).
-----------------پاورقی----------------------------------------
1- بر اساس فتواى آيتا... گلپايگانى ره
2- ارشادالسائل، ص 172، س 633
3- بر اساس فتواى آيتا... گلپايگانى ره
4- مجمعالمسائل، ج 1، ص 113، مسأله 119
5- استفتائات، ج 2، ص 38-35، س 98
( این استفتاء بر اساس نظر فتوای آیت الله گلپایگانی (ره) میباشد دوستان در این مورد به نظر مرجع تقلید خود مراجعه کنند.)
6- گلپايگانى ره: استعمال هروئين، حشيش و تزريق مواد مخدّر حرام است.
اعتياد به ترياك حرام، كشيدن آن بر غير معتاد نيز در صورتى كه در معرض اعتياد قرار گيرد حرام است و داير كردن مجلس جهت حرام نيز حرام است.
ترك اعتياد در صورت تمكن واجب است (مجمعالمسائل، ج 3، ص 65، س 9 و 10)
7- استفتاآت، ج 2، ص 38-35، س 103
جان (1)
بعضى اوقات نسبت به بيمارى كه در بخش مراقبتهاى ويژه است، نااميدى و يأس از معالجه حاصل مىگردد و تنها راه براى تداوم حيات و احياى قلب بيمار،
تنفس مصنوعى يا ماساژ دادن و امور ديگر از اين قبيل است. در اين گونه موارد، در صورتى كه ادامه معالجه با اين اعمال موجب استمرار حيات وى
(ولو در زمان كوتاهى) گردد، چنين اقداماتى واجب است و جايز نيست او را به حال خود واگذارند(2).
تسريع در مرگ بيمار(3)
در شرايطى كه محتضر (كسى كه در حال جان دادن است) در حال زجركشيدن مىباشد، تزريق مواد كشنده به بيمار (براى اين كه زودتر راحت شود)،
جايز نيست و در صورتى كه مرگ به اين عمل استناد داده شود، شخصى كه چنين كارى را انجام داده، قاتل محسوب شده و به آن ديه تعلق مىگيرد،
كه تفصيل آن در احكام ديه آمده است(4).
استعمال سيگار و مواد مخدّر
سيگار كشيدن حرام نيست اگرچه بهتر است نكشند(5).
اعتياد به ترياك(6) جايز نيست و معتاد در صورتى كه ضررى براى وى ايجاد نشود بايد آن را ترك كند. خريد و فروش و كشت آن نيز منوط به مقررات
دولت اسلامى است و تخلف از آن جايز نيست(7).
-----------------پاورقی----------------------------------------
1- بر اساس فتواى آيتا... گلپايگانى ره
2- ارشادالسائل، ص 172، س 633
3- بر اساس فتواى آيتا... گلپايگانى ره
4- مجمعالمسائل، ج 1، ص 113، مسأله 119
5- استفتائات، ج 2، ص 38-35، س 98
( این استفتاء بر اساس نظر فتوای آیت الله گلپایگانی (ره) میباشد دوستان در این مورد به نظر مرجع تقلید خود مراجعه کنند.)
6- گلپايگانى ره: استعمال هروئين، حشيش و تزريق مواد مخدّر حرام است.
اعتياد به ترياك حرام، كشيدن آن بر غير معتاد نيز در صورتى كه در معرض اعتياد قرار گيرد حرام است و داير كردن مجلس جهت حرام نيز حرام است.
ترك اعتياد در صورت تمكن واجب است (مجمعالمسائل، ج 3، ص 65، س 9 و 10)
7- استفتاآت، ج 2، ص 38-35، س 103

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:
بسم الله الرحمن الرحیم
ضمان پزشك
اگر بر اثر معالجه پزشك، ضررى متوجه بيمار شود، با توجه به نحوه دخالت پزشك در معالجه،
صورتهاى مختلف ضمانت و عدم ضمانت پزشك را در زير مطرح مىنماييم:
1- پزشك مباشرت در عمل نداشته باشد بلكه فقط دارو را توصيف نمايد،
مثلاً بگويد فلان دوا براى فلان بيمارى مفيد است و بيمار استفاده كند و ضررى متوجه وى گردد، بنابر اقوى پزشك ضامن نيست(1).
2- پزشك مباشرت در عمل داشته باشد و شخصاً اقدام به معالجه كرده باشد، مثلاً به دست خود به مريض دوا بدهد كه اين بر سه قسم است:
(1-2) پزشك در معالجه خطا كند و به مريض ضررى برسد يا منجر به فوت او شود كه در اين صورت، ضامن است هرچند داراى مهارت و تخصص لازم باشد(2).
(2-2) پزشك از نظر علم يا عمل كوتاهى كند چنانچه در اثر معالجه وى، صدماتى به بيمار وارد گردد (مثلاً بيمار از دنيا برود و يا عضوى از اعضاى وى از بين برود)،
در اين صورت نيز ضامن مىباشد، هرچند با اذن مريض (در شخص بالغ) و يا اولياى مريض (نسبت به شخص نابالغ، سفيه و مجنون) اقدام به معالجه كرده باشد.
(3-2) اگر پزشك از نظر علمى و عملى در حرفه خود مهارت داشته باشد، خود به دو صورت تقسيم مىشود:
(1-3-2) اگر بدون اذن بيمار و يا ولىّ او اقدام به معالجه نمايد، ضامن صدماتى است كه به بيمار مىرساند.
(2-3-2) اگر با اذن بيمار يا ولىّ او اقدام به معالجه نمايد، بنابر اقوى ضامن صدمات ماليى است كه به او وارد مىكند(3).
- نكته: در طبابت و معالجههاى متعارف معمول، در صورت ضرر رسيدن به بيمار، بعيد نيست پزشك ضامن باشد(4).
ضربهها و لطمههاى وارد بر بيمار در طى درمان(5)
گاهى پيش مىآيد كه پزشك، هنگام درمانِ بيمار، ناچار به زدن لطمهاى به او مىشود، مثلاً براى احياى قلب بيمار (كه سكته كرده) سينه او را
ماساژ مىدهد و به شكستنِ دندههاى وى مىانجامد و يا براى تحريك رفلكسِ بيمار، به وى سيلى مىزند و پرده گوش بيمار پاره مىشود و ... كه
احكامى برآن مترتب است:
1- اگر پزشك در علم يا عمل قاصر باشد (در زمينه علمى، مهارت لازم را نداشته و يا در عمل كوتاهى كند)، ضامنِ ديه بيمار است،
هرچند كه بيمار يا ولىّ او به پزشك اجازه و اذن داده باشند.
2- اگر پزشك در علم و عمل قاصر نباشد (مهارت لازم علمى را داشته باشد و در عمل هم كوتاهى نكند)، چنانچه بدون اذنِ ولىّ بيمار
(در صورتى كه بيمار بالغ نباشد) و يا بدون اذن خود بيمار (در صورتى كه بيمار بالغ باشد)، اقدام به معالجه بيمار كند و به تلف منجر شود،
ضامن ديه آنچه كه تلف شده، مىباشد. اما اگر ولىّ بيمار يا خود بيمار به پزشك اذن داده باشد و پزشك نيز در عمل كوتاهى نكرده باشد، ضامن نيست.
- اگر در درمان بيمار، به وسيله عواملى (كه مربوط به پزشك نيست)، به بيمار لطمهاى وارد شود، مثلاً در اثر اختلال در دستگاهها و رفتن برق و ... به
بيمار لطمه وارد شود، در اين صورت كسى كه آن عمل (وارد كردن لطمه بر بيمار) به او استناد داده شود، ضامن است(6).
------------پاورقی--------------------------------------------------------------
1- تحريرالوسيله، ج 2، كتاب الديات، القول فى موجبات الضمان، ص 56 مسأله 4
2- توضيح المسائل، مسأله 2205
3- تحريرالوسيله، ج 2، كتابالديات، القول فى موجباتالضمان، ص 560 ، مسأله 4
4- همان
5- بر اساس فتواى آيتا... اراكى (ره)
6- استفتاى مستقل از دفتر آيتا... اراكى (ره)
ضمان پزشك
اگر بر اثر معالجه پزشك، ضررى متوجه بيمار شود، با توجه به نحوه دخالت پزشك در معالجه،
صورتهاى مختلف ضمانت و عدم ضمانت پزشك را در زير مطرح مىنماييم:
1- پزشك مباشرت در عمل نداشته باشد بلكه فقط دارو را توصيف نمايد،
مثلاً بگويد فلان دوا براى فلان بيمارى مفيد است و بيمار استفاده كند و ضررى متوجه وى گردد، بنابر اقوى پزشك ضامن نيست(1).
2- پزشك مباشرت در عمل داشته باشد و شخصاً اقدام به معالجه كرده باشد، مثلاً به دست خود به مريض دوا بدهد كه اين بر سه قسم است:
(1-2) پزشك در معالجه خطا كند و به مريض ضررى برسد يا منجر به فوت او شود كه در اين صورت، ضامن است هرچند داراى مهارت و تخصص لازم باشد(2).
(2-2) پزشك از نظر علم يا عمل كوتاهى كند چنانچه در اثر معالجه وى، صدماتى به بيمار وارد گردد (مثلاً بيمار از دنيا برود و يا عضوى از اعضاى وى از بين برود)،
در اين صورت نيز ضامن مىباشد، هرچند با اذن مريض (در شخص بالغ) و يا اولياى مريض (نسبت به شخص نابالغ، سفيه و مجنون) اقدام به معالجه كرده باشد.
(3-2) اگر پزشك از نظر علمى و عملى در حرفه خود مهارت داشته باشد، خود به دو صورت تقسيم مىشود:
(1-3-2) اگر بدون اذن بيمار و يا ولىّ او اقدام به معالجه نمايد، ضامن صدماتى است كه به بيمار مىرساند.
(2-3-2) اگر با اذن بيمار يا ولىّ او اقدام به معالجه نمايد، بنابر اقوى ضامن صدمات ماليى است كه به او وارد مىكند(3).
- نكته: در طبابت و معالجههاى متعارف معمول، در صورت ضرر رسيدن به بيمار، بعيد نيست پزشك ضامن باشد(4).
ضربهها و لطمههاى وارد بر بيمار در طى درمان(5)
گاهى پيش مىآيد كه پزشك، هنگام درمانِ بيمار، ناچار به زدن لطمهاى به او مىشود، مثلاً براى احياى قلب بيمار (كه سكته كرده) سينه او را
ماساژ مىدهد و به شكستنِ دندههاى وى مىانجامد و يا براى تحريك رفلكسِ بيمار، به وى سيلى مىزند و پرده گوش بيمار پاره مىشود و ... كه
احكامى برآن مترتب است:
1- اگر پزشك در علم يا عمل قاصر باشد (در زمينه علمى، مهارت لازم را نداشته و يا در عمل كوتاهى كند)، ضامنِ ديه بيمار است،
هرچند كه بيمار يا ولىّ او به پزشك اجازه و اذن داده باشند.
2- اگر پزشك در علم و عمل قاصر نباشد (مهارت لازم علمى را داشته باشد و در عمل هم كوتاهى نكند)، چنانچه بدون اذنِ ولىّ بيمار
(در صورتى كه بيمار بالغ نباشد) و يا بدون اذن خود بيمار (در صورتى كه بيمار بالغ باشد)، اقدام به معالجه بيمار كند و به تلف منجر شود،
ضامن ديه آنچه كه تلف شده، مىباشد. اما اگر ولىّ بيمار يا خود بيمار به پزشك اذن داده باشد و پزشك نيز در عمل كوتاهى نكرده باشد، ضامن نيست.
- اگر در درمان بيمار، به وسيله عواملى (كه مربوط به پزشك نيست)، به بيمار لطمهاى وارد شود، مثلاً در اثر اختلال در دستگاهها و رفتن برق و ... به
بيمار لطمه وارد شود، در اين صورت كسى كه آن عمل (وارد كردن لطمه بر بيمار) به او استناد داده شود، ضامن است(6).
------------پاورقی--------------------------------------------------------------
1- تحريرالوسيله، ج 2، كتاب الديات، القول فى موجبات الضمان، ص 56 مسأله 4
2- توضيح المسائل، مسأله 2205
3- تحريرالوسيله، ج 2، كتابالديات، القول فى موجباتالضمان، ص 560 ، مسأله 4
4- همان
5- بر اساس فتواى آيتا... اراكى (ره)
6- استفتاى مستقل از دفتر آيتا... اراكى (ره)

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:
بسم الله الرحمن الرحیم
رفع مسؤوليت پزشك
با توجه به مطالبى كه در بحث ضمان مطرح شد، پزشك ممكن است در بسيارى موارد با مسأله ضمان روبرو گردد.
از اين رو، در هنگام معالجه (براى اجتناب از درگير شدن با چنين مسائلى) پزشك مىتواند به ترتيب ذيل از خود رفع مسؤوليت نمايد:
چنانچه پزشك به مريض يا ولىّ او بگويد كه اگر ضررى به مريض برسد، ضامن نمىباشد و مريض يا ولىّ او نيز قبول كرده باشد، طبق شرايطى كه
در زير خواهد آمد از پزشك در قبال ضررهاى احتمالى رفع مسؤوليت مىشود و گرفتن اين رضايت از مريض يا ولىّ او (مبنى بر عدم مسؤوليت پزشك
در قبال ضررهاى احتمالى) را در اصطلاح" ابرأ" مىنامند(1).
اقسام رفع مسؤوليت (ابرأ)
1- اگر مريض بالغ و عاقل نباشد، در اين صورت رضايت ولىّ بيمار معتبر است، حتى اگر منجر به مرگ بيمار شود.
2- اگر مريض بالغ و كاملالعقل باشد (يعنى علاوه بر بلوغ شرعى، رشد عقلى نموده و به خوبى مصالح و مفاسد خويش را تشخيص بدهد)،
در اين صورت ابرأ و رضايت او حتى در صورتى كه به مرگ هم منجر شود، معتبر است.البته احتياط مستحب آن است كه پزشك در اين صورت،
هم از بيمار و هم ازولىّ او رضايت بگيرد.
3- مريض بالغ و عاقل بوده ولى كاملالعقل نباشد، در اين صورت، رضايت وى تا حدّى معتبر است كه منجر به مرگ وى نشود . بنابراين اگر منجر به مرگ گردد،
ابرأ و رضايتى كه پزشك از اين مريض گرفته است، فاقد اعتبار است. امّا در همين صورت اگر ولىّ بيمار ابرأ نموده و رضايت داده باشد و منجر به مرگ بيمار گردد،
رضايت و ابرأ او معتبر است(2).
------------پاورقی--------------
1- مؤلف
2- تحريرالوسيله، ج :، كتابالديات، القول فى موجباتالضمان، ص 56:، مسأله
رفع مسؤوليت پزشك
با توجه به مطالبى كه در بحث ضمان مطرح شد، پزشك ممكن است در بسيارى موارد با مسأله ضمان روبرو گردد.
از اين رو، در هنگام معالجه (براى اجتناب از درگير شدن با چنين مسائلى) پزشك مىتواند به ترتيب ذيل از خود رفع مسؤوليت نمايد:
چنانچه پزشك به مريض يا ولىّ او بگويد كه اگر ضررى به مريض برسد، ضامن نمىباشد و مريض يا ولىّ او نيز قبول كرده باشد، طبق شرايطى كه
در زير خواهد آمد از پزشك در قبال ضررهاى احتمالى رفع مسؤوليت مىشود و گرفتن اين رضايت از مريض يا ولىّ او (مبنى بر عدم مسؤوليت پزشك
در قبال ضررهاى احتمالى) را در اصطلاح" ابرأ" مىنامند(1).
اقسام رفع مسؤوليت (ابرأ)
1- اگر مريض بالغ و عاقل نباشد، در اين صورت رضايت ولىّ بيمار معتبر است، حتى اگر منجر به مرگ بيمار شود.
2- اگر مريض بالغ و كاملالعقل باشد (يعنى علاوه بر بلوغ شرعى، رشد عقلى نموده و به خوبى مصالح و مفاسد خويش را تشخيص بدهد)،
در اين صورت ابرأ و رضايت او حتى در صورتى كه به مرگ هم منجر شود، معتبر است.البته احتياط مستحب آن است كه پزشك در اين صورت،
هم از بيمار و هم ازولىّ او رضايت بگيرد.
3- مريض بالغ و عاقل بوده ولى كاملالعقل نباشد، در اين صورت، رضايت وى تا حدّى معتبر است كه منجر به مرگ وى نشود . بنابراين اگر منجر به مرگ گردد،
ابرأ و رضايتى كه پزشك از اين مريض گرفته است، فاقد اعتبار است. امّا در همين صورت اگر ولىّ بيمار ابرأ نموده و رضايت داده باشد و منجر به مرگ بيمار گردد،
رضايت و ابرأ او معتبر است(2).
------------پاورقی--------------
1- مؤلف
2- تحريرالوسيله، ج :، كتابالديات، القول فى موجباتالضمان، ص 56:، مسأله
آخرین ويرايش توسط 1 on مائده آسمانی, ويرايش شده در 0.

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:
بسم الله الرحمن الرحیم
حجيّت و اعتبار نظر پزشك
در بعضى از احكام شرعى، معيار، علم، گمان و يا احتمال عقلايى خود مكلف مىباشد. مثلاً اگر انسان علم به موضوعى پيدا كرد بايد به علم خود عمل كند.
بنابراين اگر از نظر پزشك براى وى علم حاصل شود، نظر پزشك معتبر است، اما اگر احياناً علمِ شخص مكلّف مخالف نظر پزشك باشد، نظر خود او مقدم است(1).
حُجيّت نظر پزشك در روزه
يكى از شرايط صحت روزه آن است كه انسان، بيماريى نداشته باشد كه روزه براى آن ضرر دارد. بنابراين اگر روزه موجب شدّت بيمارى يا طولانى شدن
مدّت درمان يا افزايش درد آن شود، روزه واجب نيست. همچنين اگر شخص سالم بترسد كه به واسطه روزه گرفتن بيمارى يا ضررى براى او حاصل شود،
در صورتى كه اين ترس منشأ عقلايى داشته باشد، روزه گرفتن براى او صحيح نيست بلكه واجب است افطار كند. البته انسان نمىتواند تنها به علت ضعف،
افطار كند ولى اگر ضعف به قدرى است كه معمولاً نمىتوان آن را تحمل كرد، خوردن روزه اشكال ندارد(2).
كسى كه مىداند روزه براى او ضرر ندارد اگرچه دكتر بگويد ضرر دارد، بايد روزه بگيرد و كسى كه يقين يا گمان دارد كه روزه برايش ضرر دارد،
اگرچه دكتر بگويد ضرر ندارد نبايد روزه بگيرد(3).
اگر انسان احتمال بدهد كه روزه برايش ضرر دارد و از آن احتمال، ترس براى او پيدا شود چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد، نبايد روزه بگيرد(4).
حجيت نظر پزشك در اثبات مرگ
س: گفته شده در مورد فرد صاعقه زده، غريق، و كسى كه سكته كرده، بايد سه روز صبر كرد تا يقين به مرگ آنها حاصل شود ولى در اين زمان،
با معاينه دكتر فوراً دفن مىكنند آيا معاينه پزشك كافى است؟
ج: اگر از قول دكتر يقين به مرگ حاصل شود دفن جايز است و در غير اين صورت تا يقين حاصل نشود، جايز نيست(5).
س:آيا نداشتن امواج مغزى دلالت بر مرگ دارد يا نداشتن امواج قلبى؟ با توجه به اين كه مىتواند امواج مغزى نباشد و انسان با كمك دستگاه
مصنوعى قلبش فعاليت داشته باشد؟
ج: در هر صورت اگر در مردن كسى شك باشد محكوم به زنده بودن است(7).
----------------پاورقی-------------------------------------
1 - مؤلّف
2 - تحريرالوسيله، ج :، كتاب الصوم، القول فى شرائط صحْالصوم و وجوبه، مسأله
3 - توضيحالمسائل، مسأله 174ّ
4 - توضيحالمسائل، مسأله 1744
5-بر اساس فتواى آيتا... گلپايگانى ره
6- مجمعالمسائل، ج 1، ص 98، س 61
7- براساس فتواى آيتا... اراكى ره
8- استفتأ مستقل از دفتر آيتا... اراكى ره
حجيّت و اعتبار نظر پزشك
در بعضى از احكام شرعى، معيار، علم، گمان و يا احتمال عقلايى خود مكلف مىباشد. مثلاً اگر انسان علم به موضوعى پيدا كرد بايد به علم خود عمل كند.
بنابراين اگر از نظر پزشك براى وى علم حاصل شود، نظر پزشك معتبر است، اما اگر احياناً علمِ شخص مكلّف مخالف نظر پزشك باشد، نظر خود او مقدم است(1).
حُجيّت نظر پزشك در روزه
يكى از شرايط صحت روزه آن است كه انسان، بيماريى نداشته باشد كه روزه براى آن ضرر دارد. بنابراين اگر روزه موجب شدّت بيمارى يا طولانى شدن
مدّت درمان يا افزايش درد آن شود، روزه واجب نيست. همچنين اگر شخص سالم بترسد كه به واسطه روزه گرفتن بيمارى يا ضررى براى او حاصل شود،
در صورتى كه اين ترس منشأ عقلايى داشته باشد، روزه گرفتن براى او صحيح نيست بلكه واجب است افطار كند. البته انسان نمىتواند تنها به علت ضعف،
افطار كند ولى اگر ضعف به قدرى است كه معمولاً نمىتوان آن را تحمل كرد، خوردن روزه اشكال ندارد(2).
كسى كه مىداند روزه براى او ضرر ندارد اگرچه دكتر بگويد ضرر دارد، بايد روزه بگيرد و كسى كه يقين يا گمان دارد كه روزه برايش ضرر دارد،
اگرچه دكتر بگويد ضرر ندارد نبايد روزه بگيرد(3).
اگر انسان احتمال بدهد كه روزه برايش ضرر دارد و از آن احتمال، ترس براى او پيدا شود چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد، نبايد روزه بگيرد(4).
حجيت نظر پزشك در اثبات مرگ
س: گفته شده در مورد فرد صاعقه زده، غريق، و كسى كه سكته كرده، بايد سه روز صبر كرد تا يقين به مرگ آنها حاصل شود ولى در اين زمان،
با معاينه دكتر فوراً دفن مىكنند آيا معاينه پزشك كافى است؟
ج: اگر از قول دكتر يقين به مرگ حاصل شود دفن جايز است و در غير اين صورت تا يقين حاصل نشود، جايز نيست(5).
س:آيا نداشتن امواج مغزى دلالت بر مرگ دارد يا نداشتن امواج قلبى؟ با توجه به اين كه مىتواند امواج مغزى نباشد و انسان با كمك دستگاه
مصنوعى قلبش فعاليت داشته باشد؟
ج: در هر صورت اگر در مردن كسى شك باشد محكوم به زنده بودن است(7).
----------------پاورقی-------------------------------------
1 - مؤلّف
2 - تحريرالوسيله، ج :، كتاب الصوم، القول فى شرائط صحْالصوم و وجوبه، مسأله
3 - توضيحالمسائل، مسأله 174ّ
4 - توضيحالمسائل، مسأله 1744
5-بر اساس فتواى آيتا... گلپايگانى ره
6- مجمعالمسائل، ج 1، ص 98، س 61
7- براساس فتواى آيتا... اراكى ره
8- استفتأ مستقل از دفتر آيتا... اراكى ره

-
- پست: 2503
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۳:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7581 بار
- سپاسهای دریافتی: 6236 بار
- تماس:
بسم الله الرحمن الرحیم
احكام تماس با جسد
موارد وجوب غسل مس ميت
1- تماس با بدن مرده:اگر انسان بدن مردهاى را كه تمام بدن او سرد شده است و هنوز او را غسل ندادهاند، مسّ نمايد (دست و يا ساير اعضاى بدن
خود را به ميت برساند)، بايد غسل مسّ ميت نمايد. بنابراين براى مسّ مردهاى كه تمام بدن او سرد نشده است، غسل واجب نمىشود هرچند جايى
از بدن را كه سرد شده، مسّ كرده باشد(1).
- در تمام حالتهاى زير، غسل مسّ ميت واجب مىشود(2).
- در خواب باشد يا بيدارى.
- با اختيار مس كند يا بىاختيار.
الف - مسّ كننده
- بچه باشد يا بزرگ.
- ديوانه باشد يا عاقل.
وجوب غسل در بچه، پس از بلوغ و در ديوانه، پس از هوشيارى باشد.
ب - مرده
- مسلمان باشد يا كافر.
- بزرگ باشد يا كوچك (همچنين بچهاى كه سقط شده و چهارماهش تمام شده باشد)(3)
- البته در مورد مسّ بچهاى كه سقط شده و كمتر از چهار ماه دارد بهتر است غسل كنند ولى واجب نيست.
ج - اعضاى" مس كننده"
- از اعضايى باشد كه روح دارد مانند دست، انگشت يا روح ندارد مانند ناخن و استخوان.
- ظاهر اعضا باشد مانند دست و پا يا باطن آنها مانند داخل دهان.
تماس با موى مرده: اگر موى خود را به بدن مرده يا بدن خود را به موى مرده يا موى خود را به موى مرده برساند(4)، غسل واجب نيست(5)
2- تماس با عضو جدا شده از بدن:قطعه جدا شده از بدن مرده: به طور كلى هر عضوى از مرده كه در زمان اتصال با مرده، تماس با آن موجب غسل
مىشود، در موقع جدا شدن نيز تماس با آن موجب غسل مىگردد(6). بنابراين، براى مسّ استخوان و دندانى كه از مرده جدا شده باشد،
غسل واجب است(7). اين حكم (وجوب غسل) در صورتى است كه مرده يا آن عضوِ جدا شده را غسل ميّت نداده باشند(8).
مس قطعه جدا شده از بدن شخص زنده، چند صورت دارد:
- اگر داراى استخوان باشد، غسل واجب است.
- داراى استخوان نباشد، غسل واجب نيست.
- فقط استخوان باشد، احتياط مستحب آن است كه غسل نمايند(9).
- دندان جدا شده اگر بدون گوشت يا گوشت آن خيلى كم باشد، غسل واجب نيست.
البته در اين چند صورت نيز زمانى غسل واجب است، كه آن قطعه را غسل ميّت نداده باشند و بنابر احتياط واجب(10) فرقى نيست كه آن
قطعه جدا شده را قبل از سرد شدن مسّ كند يا بعد از سرد شدن(11).
3- تماس با عضوى كه حسّ خود را به طور كلى از دست داده و عضوى كه كاملاً جدا نشده باشد:اگر عضوى از بدن انسانِ زنده، خشك شده و به
طوركلى بىروح گردد، مادامى كه به بدن متصل است مسّ آن غسل ندارد ولى اگر بعد از جدا شدن همراه با استخوان باشد، مسّ آن موجب غسل
مىشود. همچنين اگر عضوى از بدن بريده شود و به بدن (ولو با پوست) متصل باشد، مسّ آن غسل ندارد و بعد از جدا شدن اگر داراى استخوان باشد
مسّ آن غسل دارد(12).
مواردى كه غسل مس ميت واجب نيست
1- تماس با بدن كسى كه به عنوان قصاص يا اجراى حدّ، محكوم به مرگ شده و به او امر مىكنند كه ابتدا غسل كند و سپس كشته مىشود،
موجب غسل مسّ ميت نمىگردد.
2- مسّ زوايد باقيمانده از مرده مانند عرق، خون و ... موجب غسل نمىشود هرچند احتياط مستحب آن است كه غسل نمايند(13).
3- مسّ شهيد (در جبهه جنگ و درگيرى)، غسل مسّ ميت ندارد زيرا شهيد ماننده مردهاى است كه غسلش دادهاند(14). البته كسانى كه زنده از
جبهه (محل جنگ و درگيرى) بيرون آورده مىشوند و در خارج جبهه به شهادت مىرسند، مسّ آنان موجب غسل مىگردد(15).
موارد شك
اگر انسان شك كند كه با بدن مرده تماس حاصل كرده است يا نه و يا شك كند كسى را كه مسّ كرده، آيا مرده بوده يا زنده، قبل از سرد شدن بوده يا
بعد از آن، شهيد بوده يا غير شهيد، بدن او را مسّ كرده يا لباس او را، موى مرده را مسّ كرده يا بدن او را، در تمام اين موارد، غسل واجب نمىشود.
اگر انسان بداند با بدن مرده تماس پيدا كرده ولى نمىداند قبل از غسل دادن مرده بوده است يا بعد از غسل دادن او، در اين صورت غسل مسّ ميت
واجب مىشود(16).
------------------------پاورقی------------------------------------------------
1 - عروْالوثقى، ج 1، كتاب الطهارْ، فصل فى غسل مسالميت، ص 260 و 261
2 - همان
3-گلپايگانى ره: همچنين بچهاى كه خلقتش تمام شده اگرچه كمتر از چهارماه هم باشد. (توضيحالمسائل، مسأله 530
4- گلپايگانى ره: احتياط واجب آن است كه غسل كند. (هدايْالعباد، ج 1، ص 61، مسأله 305). اراكى ره: اگر موى خود را به بدن ميت برساند غسل واجب
نيست مگر آن عرفاً بگويند مس ميت شده است مثل مس قسمت پايانى مو كه روى پوست را فرا گرفته است. (توضيحالمسائل، مسأله 519)
5- اراكى ره: اگر قطعه جدا شده بدون استخوان باشد غسل واجب نيست. (توضيحالمسائل، مسأله 524)
6- گلپايگانى و اراكى ره: بنابر احتياط واجب بايد غسل كرد. (گلپايگانى، توضيحالمسائل، مسأله 534 و 535؛ اراكى، توضيحالمسائل، مسأله 524
7- عروْالوثقى، ج 1، كتاب الطهارْ، فصل فى غسل مسالميت، ص 260 و 261
8 - توضيحالمسائل، مسأله 52 و 52
9-گلپايگانى و اراكى ره: بنابر احتياط واجب غسل كنند. (گلپايگانى، توضيحالمسائل، مسأله 534 و 535؛ اراكى، توضيحالمسائل، مسأله 525
10-گلپايگانى ره: قبل از سرد شدن نيز غسل واجب است. (عروْالوثقى، ج 1، ص 261، مسأله 7)
11- عروْالوثقى، ج 1، كتاب الطهارْ، فصل فى غسل مس الميت، ص 260 و 261
12 - تحريرالوسيله، ج 1، كتاب الطهارْ، فصل فى غسل مس الميت، ص 63، مسأله 4
13 - عروْالوثقى، ج 1، كتابالطهارْ، فصل فى غسل مس الميت، ص 262
14 - تحريرالوسيله، ج 1، كتاب الطهارْ، فصل فى غسل مس الميت، ص 63، مسأله2
15 - استفتاآت، ج 1، ص 78، س 190
16- عروْالوثقى، ج 1، كتابالطهارْ، فصل فى غسل مس الميت، ص 261
احكام تماس با جسد
موارد وجوب غسل مس ميت
1- تماس با بدن مرده:اگر انسان بدن مردهاى را كه تمام بدن او سرد شده است و هنوز او را غسل ندادهاند، مسّ نمايد (دست و يا ساير اعضاى بدن
خود را به ميت برساند)، بايد غسل مسّ ميت نمايد. بنابراين براى مسّ مردهاى كه تمام بدن او سرد نشده است، غسل واجب نمىشود هرچند جايى
از بدن را كه سرد شده، مسّ كرده باشد(1).
- در تمام حالتهاى زير، غسل مسّ ميت واجب مىشود(2).
- در خواب باشد يا بيدارى.
- با اختيار مس كند يا بىاختيار.
الف - مسّ كننده
- بچه باشد يا بزرگ.
- ديوانه باشد يا عاقل.
وجوب غسل در بچه، پس از بلوغ و در ديوانه، پس از هوشيارى باشد.
ب - مرده
- مسلمان باشد يا كافر.
- بزرگ باشد يا كوچك (همچنين بچهاى كه سقط شده و چهارماهش تمام شده باشد)(3)
- البته در مورد مسّ بچهاى كه سقط شده و كمتر از چهار ماه دارد بهتر است غسل كنند ولى واجب نيست.
ج - اعضاى" مس كننده"
- از اعضايى باشد كه روح دارد مانند دست، انگشت يا روح ندارد مانند ناخن و استخوان.
- ظاهر اعضا باشد مانند دست و پا يا باطن آنها مانند داخل دهان.
تماس با موى مرده: اگر موى خود را به بدن مرده يا بدن خود را به موى مرده يا موى خود را به موى مرده برساند(4)، غسل واجب نيست(5)
2- تماس با عضو جدا شده از بدن:قطعه جدا شده از بدن مرده: به طور كلى هر عضوى از مرده كه در زمان اتصال با مرده، تماس با آن موجب غسل
مىشود، در موقع جدا شدن نيز تماس با آن موجب غسل مىگردد(6). بنابراين، براى مسّ استخوان و دندانى كه از مرده جدا شده باشد،
غسل واجب است(7). اين حكم (وجوب غسل) در صورتى است كه مرده يا آن عضوِ جدا شده را غسل ميّت نداده باشند(8).
مس قطعه جدا شده از بدن شخص زنده، چند صورت دارد:
- اگر داراى استخوان باشد، غسل واجب است.
- داراى استخوان نباشد، غسل واجب نيست.
- فقط استخوان باشد، احتياط مستحب آن است كه غسل نمايند(9).
- دندان جدا شده اگر بدون گوشت يا گوشت آن خيلى كم باشد، غسل واجب نيست.
البته در اين چند صورت نيز زمانى غسل واجب است، كه آن قطعه را غسل ميّت نداده باشند و بنابر احتياط واجب(10) فرقى نيست كه آن
قطعه جدا شده را قبل از سرد شدن مسّ كند يا بعد از سرد شدن(11).
3- تماس با عضوى كه حسّ خود را به طور كلى از دست داده و عضوى كه كاملاً جدا نشده باشد:اگر عضوى از بدن انسانِ زنده، خشك شده و به
طوركلى بىروح گردد، مادامى كه به بدن متصل است مسّ آن غسل ندارد ولى اگر بعد از جدا شدن همراه با استخوان باشد، مسّ آن موجب غسل
مىشود. همچنين اگر عضوى از بدن بريده شود و به بدن (ولو با پوست) متصل باشد، مسّ آن غسل ندارد و بعد از جدا شدن اگر داراى استخوان باشد
مسّ آن غسل دارد(12).
مواردى كه غسل مس ميت واجب نيست
1- تماس با بدن كسى كه به عنوان قصاص يا اجراى حدّ، محكوم به مرگ شده و به او امر مىكنند كه ابتدا غسل كند و سپس كشته مىشود،
موجب غسل مسّ ميت نمىگردد.
2- مسّ زوايد باقيمانده از مرده مانند عرق، خون و ... موجب غسل نمىشود هرچند احتياط مستحب آن است كه غسل نمايند(13).
3- مسّ شهيد (در جبهه جنگ و درگيرى)، غسل مسّ ميت ندارد زيرا شهيد ماننده مردهاى است كه غسلش دادهاند(14). البته كسانى كه زنده از
جبهه (محل جنگ و درگيرى) بيرون آورده مىشوند و در خارج جبهه به شهادت مىرسند، مسّ آنان موجب غسل مىگردد(15).
موارد شك
اگر انسان شك كند كه با بدن مرده تماس حاصل كرده است يا نه و يا شك كند كسى را كه مسّ كرده، آيا مرده بوده يا زنده، قبل از سرد شدن بوده يا
بعد از آن، شهيد بوده يا غير شهيد، بدن او را مسّ كرده يا لباس او را، موى مرده را مسّ كرده يا بدن او را، در تمام اين موارد، غسل واجب نمىشود.
اگر انسان بداند با بدن مرده تماس پيدا كرده ولى نمىداند قبل از غسل دادن مرده بوده است يا بعد از غسل دادن او، در اين صورت غسل مسّ ميت
واجب مىشود(16).
------------------------پاورقی------------------------------------------------
1 - عروْالوثقى، ج 1، كتاب الطهارْ، فصل فى غسل مسالميت، ص 260 و 261
2 - همان
3-گلپايگانى ره: همچنين بچهاى كه خلقتش تمام شده اگرچه كمتر از چهارماه هم باشد. (توضيحالمسائل، مسأله 530
4- گلپايگانى ره: احتياط واجب آن است كه غسل كند. (هدايْالعباد، ج 1، ص 61، مسأله 305). اراكى ره: اگر موى خود را به بدن ميت برساند غسل واجب
نيست مگر آن عرفاً بگويند مس ميت شده است مثل مس قسمت پايانى مو كه روى پوست را فرا گرفته است. (توضيحالمسائل، مسأله 519)
5- اراكى ره: اگر قطعه جدا شده بدون استخوان باشد غسل واجب نيست. (توضيحالمسائل، مسأله 524)
6- گلپايگانى و اراكى ره: بنابر احتياط واجب بايد غسل كرد. (گلپايگانى، توضيحالمسائل، مسأله 534 و 535؛ اراكى، توضيحالمسائل، مسأله 524
7- عروْالوثقى، ج 1، كتاب الطهارْ، فصل فى غسل مسالميت، ص 260 و 261
8 - توضيحالمسائل، مسأله 52 و 52
9-گلپايگانى و اراكى ره: بنابر احتياط واجب غسل كنند. (گلپايگانى، توضيحالمسائل، مسأله 534 و 535؛ اراكى، توضيحالمسائل، مسأله 525
10-گلپايگانى ره: قبل از سرد شدن نيز غسل واجب است. (عروْالوثقى، ج 1، ص 261، مسأله 7)
11- عروْالوثقى، ج 1، كتاب الطهارْ، فصل فى غسل مس الميت، ص 260 و 261
12 - تحريرالوسيله، ج 1، كتاب الطهارْ، فصل فى غسل مس الميت، ص 63، مسأله 4
13 - عروْالوثقى، ج 1، كتابالطهارْ، فصل فى غسل مس الميت، ص 262
14 - تحريرالوسيله، ج 1، كتاب الطهارْ، فصل فى غسل مس الميت، ص 63، مسأله2
15 - استفتاآت، ج 1، ص 78، س 190
16- عروْالوثقى، ج 1، كتابالطهارْ، فصل فى غسل مس الميت، ص 261