به نام خدا
با سلام و سپاس و احترام
فکر می کنم
"رساندن" و
"دریافت " برخی نکات به خوبی صورت نگرفته است لذا لازم می بینم در ادامه با توجه به فرمایشات جناب محمد علی
نکاتی را عرض کنم.
متاسفانه با اگر و مگر و احتمال نمي شود برچسب عقلي به مسئله اي زد .
مساله ای که مطرح شده یک مساله ی " احکام " نیست که بخواهیم به آن " برچسب عقلی" بزنیم بل که داخل در
" فلسفه ی احکام" است که کاملا عقلی ست
و معرفت درجه دوم محسوب می شود. چرا که در این جا این موضوع را بررسی می کنیم که آیا وجود حکم در یک دین، وجود آن را در دین دیگر نتیجه می دهد یا نه؟
( و حتی اگر این دین ها را یکی هم بدانیم، بررسی می کنیم که وجود این حکم در این مقطع زمانی از دین، وجود آن را در مقاطع پیشین نتیجه می دهد یا نه؟)
پس ما سخن از اثبات حکم و پذیرش آن و ... نمی زنیم که پای عقل چوبین بود؛ و قطعا در آن جا عقل کارایی بسیار اندکی دارد.
دين در نزد خداوند اسلام بوده وهست (ان الدين عندالله الاسلام) و اين دين تکامل نيافته است بلکه از روز اول همين بوده است . و توسط انبیای الهی فقط تجدید می شده است
این فرمایش در
"اصول دین" کاملا درست است و همان طور که در احادیث ما نیز آمده ، اصل دین، توحید است که در همه ی دین ها یکی بوده
و ارکان آن هیچ گاه تغییری نپذیرفته؛ هم چنین است نبوت و امامت _ که ذیل توحید می آیند _ و عدل _ که ذیل آن معاد می آید_؛ که در طول تاریخ توسط تمام انبیا
مورد تاکید قرار گرفته و بیان مجدد شده؛ هم چنین ذیل این قسمت آیه ی مبارکه که فرموده
" ان الدین عند الله الاسلام" امام باقر و امام صادق علیهما السلام فرموده اند: یعنی
« التَّسْلِيمُ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام بِالْوَلَايَةِ » که در این جا
اسلام در ولایت امام علی علیه السلام خلاصه می شود که می دانیم تمام شرایع به آن مأمور بودند. اما آن چه به گواهی تاریخ و احادیث،
" تکمیل" یافته است،
"فروع دین" و "احکام" می باشد که مصادیقش فراوان و روشن است و یکی از حکمت های بیان شده ی
ارسال انبیای متعدد تبلیغی و تشریعی، همین مسأله است و این جاست که تفاوت احکام رخ می نماید و امکان وقوع عقلی می یابد.
( گر چه اکنون شاهدیم که این نفاوت ها حتی در عالم واقع نیز به وقوع پیوسته است.)
الاسلام هوالتسليم نيز هيچ ربطي به اين موضوع ندارد . بلکه تعريف عملي اسلام است . همان اسلامي که هميشه
يکي بوده است در عمل بايد اينگونه باشد
وقتی می فرمایند که " الاسلام هو التسلیم" باید توجه کرد که این مساله فقط تعریف عملی اسلام نیست و البته می دانیم که در احادیث ما
" اقرار" که زیر مجموعه ی تسلیم است به سه دسته ی لفظی( باللسان)، قلبی( بالقلب) و عملی( بالارکان) تقسیم شده است.
اما چون این مساله هیچ ارتباطی به موضوع مطرح شده ندارد و خود مطلبی مفصل است،ان شاءالله در تاپیکی مستقل به آن می پردازیم.
امام سجاد (ع) فرمودند : « احکام خدا و حرام و حلال الهي از روز اول حرام و حلال بوده است . »
دقت کنيد که اين عبارت اطلاق دارد . و اشاره اي به احکام جزئي و غير جزئي نشده است
متاسفانه نتوانستم منبع و عبارت عربی حدیث را بیابم اما به نظر می رسد که نمی توانیم به راحتی حکم به مطلق بودن حدیث کنیم چون ممکن است
قید منفصله ای داشته باشد که نیافته باشیم مگر آن که این نظر( اطلاق حدیث) رأیی فقیهانه ( پس از جست و جوی تمام روایات این باب) باشد که
باید به آن گردن نهیم. اما آن چه از این الفاظ بر می آید " مهمل" بودن عبارت را می رساند نه " اطلاق" آن را.
حدیث نزدیکی که به ذهنم آمد همان حدیث معروف است که :
« إن حلال محمد حلال إلى يوم القيامة و حرامه حرام إلى يوم القيامة » که استدلالی متفاوت دارد و به باقی بودن حرام و حلال دین خاتم تا قیامت اشاره می کند
و راجع به پیش از آن نیست.
و اما بالاخره ماجرای تاریخی:
آن چه در حلیه دیدم، اشاره ی مستقیمی به این امر نداشت که دو خواهربه صورت هم زمان، همسر حضرت یعقوب باشندیا نباشند.
آن چه از مجموع بیانات این کتاب به دست می آید، قطعیت یکی نبودن مادران حضرت یوسف و بنیامین با برادران توطئه گر است که در یک مورد پیرامون ارتباط مادرانشان
مطلب همان آمده است که جناب محمد علی آورده اند که حضرت به پسرخالگی یوسف و بنیامین ( با پدرمشترک) اشاره فرموده اند
(و البته در آن جا هم چیزی نیامده که این دو خواهر هم زمان همسر یعقوب علیه السلام بودند یا نه) اما در چندین مورد این مطلب ذکر شده که در سفر برادران به مصر
همراه با بنیامین، او از همراهی و هم خوراکی با آن ها پرهیز می کرد و وقتی حضرت یوسف علت را جویا شدند، گفت که برادری داشتم که از یک پدر و مادر بودیم
و این ها او را به چاه انداختند.
پس یا بنیامین و یوسف از یک مادر بوده اند و سایر برادران از مادری دیگر ( که می توانند خواهر باشند یا نباشند ) یا یوسف و بنیامین هم از یک مادر نبوده اند
و مادرانشان خواهر بوده اند و مادر سایر برادران هم زن دیگری بوده است.
به این ترتیب متاسفانه دلیل نقلی، قطعی نخواهد بود و مسأله هم چنان باقی ست و ممنون می شوم در صورت وجود دلیل قطعی از کتاب علامه – که به آن دسترسی نیافتم-
یا هر منبع موثق دیگری، آن را بیان فرمایید.
[align=left]پیروز باشید.