به نام خدا
با سلام
در علم رجال الحديث (بررسي احوال راويان) به همين امور پرداخته مي شود . يعني اگر راوي بدون واسطه نقل کند ، قطعا خود شاهد
ماجرا بوده است . (مثل همان روايت امام علي .ع که مشاهدات خود را عينا نقل کرده بودند)
اما اگر بر اساس شواهد تاريخي مشخص بشود که راوي در محل حضور نداشته قطعا از دوحالت خارج نيست :
1- يا از کس ديگري نقل کرده ، که بايد ذکر شود و گرنه در صورتیکه راوي واسطه ، در اين ميان بيفتد به اين حديث مُرسَل مي گويند .
و حديث مرسل ، اگر قرينه اي بر صحت نداشته باشد ، حجت نيست .
2- يا خودش از پيش خود جعل کرده ، که آن هم بر اساس قرائن مضموني و سندی قابل اثبات است .
يعني در حديث مذکور وقتي ديديم بين عايشه و آن زمان ، حتما يک راوي لازم است ، ولي او در کلامش هيچ حرفي از او نزده
يعني حديث مرسل است . و مرسل هم قابل اعتنا نيست .
و وقتي ديديم که اين حديث با مسلمات کتاب و سنت ، و ساير احاديث صحيح وارد شده در اين موضوع متعارض است ،
آن را کنار گذاشته و حديث صحيح را اخذ مي کنيم .
توضيح تمامي مراحل بررسي احاديث ، بسيار مفصل است و حتما لازم است که در اين زمينه مطالعه و تحقيق داشته باشيد.
اما قانوني که از علم اصول عرض شد توضيحش اين بود که وقتي روايتي در يک موضوع نقل شد ، اولا باید موافق کتاب و سنت باشد
و در مرحله بعد بايد بررسي شود ، که در کتب حديثي شيعه چيزي شبيه آن آمده يا نه ؟
به دستور امام صادق(ع) : خُذ بما خالَف العامّة . ( يعني حديثي را بپذير که مخالف با راي اهل تسنن است)
اين يک قانون مشهور و کلي است .
پس وقتي يک روايت در شيعه داريم که در اين زمينه وارد شده و يک روايت هم در اهل تسنن داريم که مخالف آن است ،
روايت شيعه را اخذ مي کنيم .
تازه اين قوانيني که عرض شد ، همه وقتي است که سند تمام باشد .
اما در همان پله اول گفتيم که سند ناقص است
و محتواي روايت نيز نه با کتاب و نه با سنت قطعي و نه با عقل سازگار است . (تعارض زماني هم که عرض شد)
ضمنا یک نکته دیگر باقی ماند که حتما لازم به ذکر است . در آن حدیث عایشه ، آمده است که پیامبر(ص) نزد خدیجه(س) آمد و ترسیده بود
و بسیار می لرزید ، خدیجه(س) پتوی دور ایشان پیچید و پرسید چه شده ؟ پیامبر(ص) ماجرا را تعریف کرد ...
خدیجه (س) گفت بیا برویم از پسر عموی من "ورقة بن نوفل" که (مسیحی بود) بپرسیم . می رود و می پرسد و ورقه به او می گوید:
این فر شته ای که دیده همان ناموس اکبر است و به محمد بگو نگران نباش تو پیغمبر شدی!!!
[ جالب است که اگر ورقه از پیامبر آگاه تر است قطعا خدا باید او را به پیامبری بر می گزید چون هم شایسته تر بود و هم اطمینان بیشتری داشت ؛
ضمنا چگونه می شود به شهادت یک مسیحی ، پیامبر دلش ارام شود و بگوید باشه ممنون که گفتی ما پیامبر شدیم خیالمون راحت شد !!! ]
نکته بعدی و بسیار مهم همین جاست که عایشه نقل می کند وقتی خدیجه(س) برگشت و به پیامبر(ص) این نوید را داد ، برای آرامش کامل پیامبر(ص) ،
گفت بیا یک کاری بکنیم ((( من از همه دوستان معذرت می خوام نقلش هم سخته ولی ببینید چه اراجیفی بافتند ؛ آدم روش نمیشه بگه ))) ...
پیامبر (ص) میگه چیکار کنیم ؟ خدیجه(س) می گوید : (نعوذ بالله) بیا مشغول هم شویم و من روی زانوی تو می نشینم اگر فرشته واقعا فرشته باشد
و ما را در این حال ببیند حتما شرم می کند و می رود و ما می فهمیم که او فرشته بوده است !!!!
تقاضا می کنم با وجدان پاک دوباره اینها را بخوانید ... شما را به خدا قسم این نبوت و این پیامبری ، با این خرافات ذره ای ارزشی دارد ؟
من که به چنین پیامبری ایمان نمی آورم !!!
پیامبری که با این ترفند ها بخواهد دلش ارام شود و به خدا یقین پیدا کند به چه درد می خورد ؛ چگونه می توان به گفتار او ایمان آورد ؟
وقتی خودش اینقدر شک و شبهه دارد وای به حال پیروانش ...
اهانت و بی شرمی تا کجا ؟؟؟
بگذریم ! درد بسیار است . ان شاء الله اگر فرصتی بود مفصل خواهیم گفت که سیاست زمان خلفا بر چه پایه ای بنا شد و تلاش برای
خدشه دار نمودن شخصیت پیامبر(ص) تا جایی که او را از یک خلیفه فاجر نیز پایین تر می آوردند چگونه بود و تصویر یک انسان گنهکار
و پایین تر از معمولی در کتب حدیثی اهل تسنن از پیامبر(ص) به چشم می خورد که همگی از دسیسه های خلفای جور بود .
------------------------------------------------------------------------------
دو سوال آخر : 1- دستور بخوان(اقرأ) ، از روي چيزي نبوده است .
قرائت ، هم شامل مطالعه مى شود، و هم شامل آنجايى كه جمع حروف و كلمات را تلفظ بكنى ،
و هم آنجايى كه اين عمل را با شنيدن انجام دهى . (مفردات راغب)
و ظاهر اينكه به طور مطلق فرمود: ((اقرا))، اين است كه منظور از آن معناى اول است ، و مراد، امر به تلقى آياتى از قرآن است كه فرشته وحى از ناحيه خدا به آن جناب وحى مى كند،
پس جمله مورد بحث امر به قرائت كتاب است ، كه خود اين امر هم از آيات آن است ، و اين ، نظير گفتار هر نويسنده اى است كه در آغاز نامه اى كه به ديگرى مى نويسد
سفارش مى كند كه اين نامه مرا بخوان ، و به آن عمل كن ، پس اينكه مى گويد: ((اين )) و يا مى گويد ((آن )) خودش نيز جزو نامه است .
پس یعنی این کلمات که برتو القا می شود را بازگو کن و به زبان آور !
2- پیامبر اکرم(ص) 40 ساله بودند و امام علی(ع) حدود 10 ساله .
موفق باشید
